گنجور

حاشیه‌ها

حمیدرضا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

با سلام،
به نظرم این رباعی اینگونه باشد:
شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پابستی
زن گفت که تو هرآنچه گویی هستم
آیا تو هم آنچه مینمایی هستی؟

حافظ در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

با سلام وعرض خسته نباشید
باتوجه به این که شما در این سال ها زحمات زیادی برای فرهنگ ایران وایرانی کرده اید متشکریم ولی یک اانتقاد داشتم
ان هم در ترجمه ،این شعر زیبای توجه کمتری کرده اید وبه نظرات دیگر عزیزان احترام نگذاشته وان ترجمات را عوض نکرده اید لطفا کمی توجه کنید تا هوادارانتان را ازدست ندهید

تالشی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰ - بخت خفته و دولت بیدار:

پری به در خانه خواهر شهریار امده بود در دورانیکه شهریار در انجا شبانه روز اقامت داشت اما دقیقا زمانیکه شهریار بعد از مدتها خواست بیرون رود پری امده بود و شهریار نبود. وای بر دل شهریار

رسته در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹:

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت // در حال گدازید و در آن بحر روان شد
این صور صحیح بیت است در چاپ اصلی ( طبع انتقادی فروزانف- جلد دوم صفحهٔ 65). از روی نسخه بدل (چت که یکی از نسخه‌های مورد مقابلهٔ فروزانفر بوده است ) صورت دیگری ازحاشیه به دست می‌آید به این صورت:
هر پاره کف جسم کز آن بحر گهر یافت // در حال گدازید و در آن بحر روان شد
این دو صورت از بیت است مطابق نسخهٔ فروازنفر.
ولی چاپ امیرکبیر را که از روی نسخهٔ فروزانفر گرفته شده است، تا آن جا که من دیده‌ام (‌چاپ چهاردهم!) همان است که مورد استفدهٔ گنجور است( که از روی ری‌را وآن هم از روی درج است) که غلط فاحش چاپی دارد!.

سعید در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:

این شعر سعدی براستی روان و اثرگذار است و به گمانم از کارهای درخشان حضرت استاد است تا آنجا که ملک الشعرای بهار را هم به وجد آورده تا مسمط معروفش را بسراید.

سعید در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱:

یعنی چه کسی پیام مارا به آنکه با خشم و کین از ما برید و رفت میرساند.

عباس مشرف رضوی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

ترکیب "شب جدایی" اینجا نامناسب و نامانوس است و ظاهرا مصحح آنرا از فصای دیگری وام گرفته است.

عباس مشرف رضوی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۱:

مکنید دردمندان گله از شب جدایی
به
مکنید دردمندان گله از سیاهی شب

عباس مشرف رضوی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۱:

تفاوتها در ضبط:
کاشکی خوابم گرفتی تا به خوابت دیدمی
به
کاشکی خوابم ببردی تا به خوابت دیدمی
--
راستی خواهی سر از من تافتن بودی صواب
به
راستی سر ز من برتافتن بودی صواب

حامد از خرم آباد در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶ - بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند:

هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن

در جی دیگر اینطور آمده:
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل "گردم"از آن

گلستانی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲:

این غزل با صدای استاد شجریان در برنامه گل های تازه شماره 160 با نوای تار محمدرضا لطفی در گوشه راک و فرود به دستگاه راست پنجگاه اجرا شده است.و یکی از درخشانترین اجراهای این دو هنرمند با یکدیگر است.

صبا در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۹:

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت
در حال گذارید و در آن بحر روان شد
ممنون میشم اگه کسی بتونه مفهوم این بیت رو توضیح بده.

abbas raee در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب الاوّل: در توحید باری تعالی » بخش ۵۲ - اندر ایثار:

با سلام
ظاهرا در بیت ششم مصرع دوم این صحیح است :
از هزاران توانگر آمد بیش

سجاد رسولی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۲۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴:

سلام کن ز من ای باد مر خراسان را مر اهل فضل و خرد را نه عام نادان را
مر: حرفی زائد و بدون معنی که برای زینت کلام استفاده میشود.
خبر بیاور ازیشان به من چو داده بُوِی ز حال من به حقیقت خبر مر ایشان را
داده بُوِی: داده باشی.
بگویشان که جهان سرو من چو چنبر کرد به مکر خویش و، خود این است کار گیهان را
سرو: استعاره از قد- چنبر کردن: خم کردن و کنایه از پیری
نگر که تان نکند غره عهد و پیمانش که او وفا نکند هیچ عهد و پیمان را
غرّه: مغرور- مرجع ضمیر او دنیاست.
فلان اگر به شک است اندر آنچه خواهد کرد جهان بدو، بنگر، گو، به چشم بهمان را
ازین همه بستاند به جمله هر چه‌ش داد چنانکه بازستد هرچه داده بود آن را
از آنکه در دهنش این زمان نهد پستان دگر زمان بستاند به قهر پستان را
نگه کنید که در دست این و آن چو خراس به چند گونه بدیدید مر خراسان را
خراس: آسیای بزرگ که با چهارپا می گردد.
به مُلک ترک چرا غره‌اید؟ یاد کنید جلال و عزت محمود زاولستان را
محمود زاولستان: سلطان محمود غزنوی که مادرش زابلی است.
کجاست آنکه فریغونیان زهیبت او ز دست خویش بدادند گوزگانان را؟
فریغونیان: آل فریغون، حکمرانان جوزجوزان در قرن سوم و چهارم هجری که سلطان محمود حکومت آنان را برانداخت.
گوزگانان: ناحیه وسیعی از بلخ در خراسان بزرگ.
چو هند را به سم اسپ ترک ویران کرد به پای پیلان بسپرد خاک ختلان را
ختلان: مجموع آبادی های کنار رود جیحون و شهر سمرقند.بیت اشاره به لشکرکشی های غزنویان به نواحی شرقی و هند دارد.
کسی چنو به جهان دیگری نداد نشان همی به سندان اندر نشاند پیکان را
سندان: ابزار آهنگران برای کوبیدن فلزات- جناس در جهان و نشان و سندان و پیکان.
چو سیستان ز خلف، ری ز رازیان، بستد وز اوج کیوان سر برفراشت ایوان را
خَلف: مقصود خلف ابن احمد است آخرین شاهزاده سلسله طاهریان که در زندان محمود درگذشت.
کیوان: ستاره زحل که در فلک هفتم است.
فریفته شده می‌گشت در جهان و، بلی چنو فریفته بود این جهان فراوان را
شما فریفتگان پیش او همی گفتید هزار سال فزون باد عمر سلطان را
به فر دولت او هر که قصد سندان کرد به زیر دندان چون موم یافت سندان را
فرّ: شکوه و جلال.
پریر قبله احرار زاولستان بود چنانکه کعبه است امروز اهل ایمان را
پریر: روز پیش از دیروز- احرار: آزادگان
کجاست اکنون آن فر و آن جلالت و جاه که زیر خویش همی دید برج سرطان را؟
برج سرطان: صورت چهارم فلکی خرپنگ و معادل تیرماه.
بریخت چنگش و فرسوده گشت دندانش چو تیز کرد برو مرگ چنگ و دندان را
استعاره مکنیه در مرگ در مصرع دوم.
بسی که خندان کرده‌است چرخ گریان را بسی که گریان کرده‌است نیز خندان را
قرار چشم چه داری به زیر چرخ؟ چو نیست قرار هیچ به یک حال چرخ گردان را
چشم داشتن: کنایه از توقع داشتن.
کناره گیر ازو کاین سوار تازان است کسی کنار نگیرد سوار تازان را
تضاد در کناره گرفتن و کنار گرفتن.
بترس سخت ز سختی چو کاری آسان شد که چرخ زود کند سخت کار آسان را
سخت اول قید است.
برون کند چو درآید به خشم گشت زمان ز قصر قیصر را و زخان و مان خان را
قیصر: لقب پادشاهان روم- خان: خانه- مان: جای ماندن- جناس بین قصر و قیصر – خان و مان
بر آسمان ز کسوف سیه رهایش نیست مر آفتاب درفشان و ماه تابان را
کسوف: خورشیدگرفتگی- درفشان:درخشان
میانه کار بباش، ای پسر، کمال مجوی که مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را
مضمون مثل خیرُ الامورِ اوسطُها
ز بهر حال نکو خویشتن هلاک مکن به درّ و مرجان مفروش خیره مر جان را
خیره: سرکشی
نگاه کن که به حیلت همی هلاک کنند ز بهر پرّ نکو طاوسان پرّان را
مولوی گوید: دشمن طاووس آمد پرّ او / ای بسا شه را که کشته فرّ او
اگر شراب جهان، خلق را چو مستان کرد توشان رها کن چون هشیار مستان را
شراب جهان: اضافه تشبیهی- یعنی خلق دنیا دوست را رها کن چنانکه عاقلان، مستان را رها می کنند.
نگاه کن که چو فرمان دیو ظاهر شد نماند فرمان در خلق خویش یزدان را
فرمان دیو: ناصرخسرو معمولا دیو را برای خلفای عباسی به کار میبرد
به قول، بندهٔ یزدان قادرند و لیک به اعتقاد همه امتند شیطان را
قول: گفتار و ادعا
بگویشان که شما به اعتقاد، دیوانید که دیو خواند خوش‌آید همیشه دیوان را
چو مست خفت به بالینـش بر، تو ای هشیار مزن گزافه به انگشت خویش پنگان را
به بالینـش بر(با سکون ن): در بالین او – پنگان: فنجان - یعنی شخص مست با انگشت به فنجان زدن از خواب بیدار نمیشود.
زیان نبود و نباشد ازو چنانکه نبود زیان ز معصیت دیو مر سلیمان را
بیت تلمیح دارد به داستان دیو و سلیمان
تو را تن تو چو بند است و این جهان زندان مقر خویش مپندار بند و زندان را
ز علم و طاعت، جانت ضعیف و عریان است به علم کوش و بپوش این ضعیف عریان را
به فعل بندهٔ یزدان نه‌ای به نامی تو خدای را تو چنانی که لاله نُعمان را
به نامی: در ظاهر – لاله نعمان: لاله سرخ.چه اینکه نعمان در عربی به معنی خون است.
به آشکاره تن اندر که کرد جان پنهان؟ به پیش او دار این آشکار و پنهان را
خدای با تو بدین صنع نیک احسان کرد به قول و فعل تو بگزار شکر احسان را
جهان زمین و سخن تخم و جانت دهقان است به کشت باید مشغول بود دهقان را
تشبیه مفروق در مصرع اول – دهقان: معرب دهیکان به معنی کشاورز است.
چرا کنون که بهار است جهد آن نکنی که تا یکی به کف آری مگر زمستان را
جهد: تلاش – تضاد در بهار و زمستان
من این سخن که بگفتم تو را نکو مثل است مثل بسنده بود هوشیار مردان را
ارسال مثل در مصرع دوم
دل تو نامهٔ عقل و سخنت عنوان است بکوش سخت و نکو کن ز نامه عنوان را
تشبیه مفروق در مصرع اول
تو را خدای ز بهر بقا پدید آورد تو را و خاک و هوا و نبات و حیوان را
مرعات نظیر در ذکر آخشیجان
نگاه کن که بقا را چگونه می‌کوشد به خردگی منگر دانهٔ سپندان را
بقا را: برای باقی ماندن – سپندان: اسپند
بقا به علم خدا اندر است و، فرقان است سرای علم و، کلید و دَرست فرقان را
فرقان: آنچه حق و باطل را از هم جدا می کند و در اینجا مراد قرآن است.
اگر به علم و بقا هیچ حاجت است تورا سوی درش بشتاب و بجوی دربان را
درش: یعنی در علم.اشاره به حدیث: أنا مدینهُ العلمِ و علی بابُها.به قرینه جدّ او در دو بیت دیگر، مراد المستنصر بالله است!
درِ سرای نه چوب است بلکه دانایی است که بنده نیست ازو بِه خدای سبحان را
به جد او و بدو جمله باز یابد گشت به روز حشر همه مؤمن و مسلمان را
بِدو: مراد المستنصر بالله است!
مرا رسولِ رسولِ خدای فرمان داد به مؤمنان که بدانند قدر فرمان را
رسولِ رسولِ خدای: مراد المستنصر بالله است!
کنون که دیو خراسان به جمله ویران کرد ازو چگونه ستانم زمین ویران را
دیو خراسان: استعاره از خلفای عباسی
چو خلق جمله به بازار جهل رفته‌ستند همی ز بیم نیارم گشاد دکان را
مرا به دل ز خراسان زمین یمگان است کسی چرا طلبد مر مرا و یمگان را
ز عمر بهره همین است مر مرا که به شعر به رشته می‌کنم این زر و در و مرجان را
زر و در و مرجان: استعاره از شعر و لفظ دَری است.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

ببخشایید سیما خانم، ولی من هم با نظر عاطفه خانم هم عقیده ام ، در نسخه دکتر غنی و قزوینی شیرین آمده است اما آیا درست می نماید؟ شیرین بی گمان شکر خای است یاقوت لب دلدار است که عشوه می آیدو شکر میخاید.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶:

باز هم با ناشناس موافقم ، بر بساط نکته دانان خود فروشی عقل نیست( از سر عقل نیست)
شرط نیست شعر را از مانا می اندازد و هم به مصرع دوم نگاه کنیدکه می فرماید: یا سخن دانسته گوی ای مردعاقل ( بر عقل تکیه می فرماید و نیازی و خبری از شرط وشروط نیست )
یا خموش.

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:

در باره مصرع نخست از بیت سوم با ناشناس( ببخشاییدنمی دانم ایشان مردند یا زن تا عنوان مناسب به کار گیرم) صد در صد موافقم درآخر جرعه ی یا یای نکره است یا یای وحدت در هر دو ضورت نیازی به یک نیست و خواجه پارسی را به از ما و کاتبان اشعارش می دانسته است.
ساقیا! یک جرعه ده زان آب آتشگون که من
در........

ناصرحسن پور در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

ترجمه این منظومه بسیار ضعیف در مواردی غلط ترجمه شده است .

سید عبدالمجید علوی شوشتری در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۲ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در مدح خواجه غیاث الدین محمد:

مصرع دوم از بیت پانزدهم یک واو اضافه دارد، تصحیح بفرمایید. که محمد صفت و ...

سید عبدالمجید علوی شوشتری در ‫۱۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » ساقی‌نامه:

به نظر بنده، بیت دوم این شعر شاه بیت آن بود، به خاطر آوردن «انما» و بعد از آن بیت سوم. مدح شاه عباس بدون آنکه نامی از او برده باشد، با ظرافت در این شعر گنجانده شده است. (سگ آستان نجف)

۱
۴۸۵۳
۴۸۵۴
۴۸۵۵
۴۸۵۶
۴۸۵۷
۵۷۲۵