گنجور

بخش ۱

 
ابوالقاسم فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر
 

سکندر چو بر تخت بنشست گفت

که با جان شاهان خرد باد جفت

که پیروزگر در جهان ایزدست

جهاندار کز وی نترسد بدست

بد و نیک هم بگذرد بی‌گمان

رهایی نباشد ز چنگ زمان

هرانکس که آید بدین بارگاه

که باشد ز ما سوی ما دادخواه

اگر گاه بار آید ار نیم‌شب

به پاسخ رسد چون گشاید دو لب

چو پیروزگر فرهی دادمان

در بخت پیروز بگشادمان

همه زیردستان بیابند بهر

به کوه و بیابان و دریا و شهر

نخواهیم باژ از جهان پنج سال

جز آنکس که گوید که هستم همال

به دوریش بخشیم بسیار چیز

ز دارنده چیزی نخواهیم نیز

چو اسکندر این نیکویها بگفت

دل پادشا گشت با داد جفت

ز ایوان برآمد یکی آفرین

بران دادگر شهریار زمین

ازان پس پراگنده شد انجمن

جهاندار بنشست با رای‌زن

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 حذف شماره‌ها | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

شاهنامهٔ فردوسی - چاپ مسکو » تصویر 2095

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کیادرویش در ‫۶ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۸ نوشته:

این بخش به نظر من عالی بود.

 

جهانگیر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۸ نوشته:

با درود لطفا اصلاخ بفرمایید:
به درویش بخشیم بسیار چیز
ز دارنده چیزی نخواهیم نیز
چو اسکندر این نیکوییها بگفت
دل پادشا گشت با داد جفت

 

دکتر امین لو در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۰ نوشته:

به دوریش بخشیم بسیار چیز ز دارنده چیزی نخواهیم نیز
در بیت فوق کلمه "دوریش" صحیح نیست و درویش صحیح است.

 

علی محمدی در ‫۸ ماه قبل، سه شنبه ۲ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۱ نوشته:

بعضی ها بر این باورند که حکایت های شاهنانه حقیقی است در حالی فردوسی کتاب تاریخ ننوشته و نامهای که در اشعارش بکار می برد اکثرا مستعار است اما برای انها حقیقتی وجود دارد که فردوسی هدفش بیان ان حقیقت نیست البته بعضی نامها حقیقی است اما حکایت فردوسی به حقیقت ان نامها ارتباطی نداد مثل همین اسکند ر که در اینجا از نام اسطو هم استفاده شده و لی انچه واقع می شود به ان دو اصلا ربطی ندارد فردوسی داستانی را بر این دو نام بزبان شعر می نویسید که مردم با علاقه مندی انها را بخوانند تا زبان پارسی زنده بماند در این حکایت اسکند = کوروش است که سد ذوالقنین در انتهای کوه قفقاز به دریای خزر نوشتهتا ادربایجان را از هجوم ترکان تاتار و مغول حفظ کند و کرد و ترکان از طرف شرق خزر امدندو ایران و اذربایجان را اشغال کردند و زبان ترکی را به اذربایجان وارد کردند تا ان زمان مردم اذربایجان به زبان تاتی که از پهلوی جدا شده سخن می گفتند و اسکندر به معنی یاوری کننده است که مردم تات زبان اذربایجان ان زمان به کوروش داده اند چون بر انها کمک کرد و با ساختن سد ذوالقرنین = در بند و جلوی هجوم تاتار و مغول = یاجوج و ماجوج را سد کرد

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.