سعید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴۹:
در بیت نهم، "محرم گنج تو گردیم،چو ویرانه شویم" درست هست...لطفا اصلاح بفرمایید..ممنون
بابای ماهور در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:
من در جایی دیدم که "هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زودتر"، رو اینگونه آورده: "هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زو طرح" !!!
زهره در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷ - آرزوی پرواز:
در مصرع "بدن خردی نیاید از تو کاری" به نظرم "بدان" درست است یعنی "بدان خردی نیاید از تو کاری"
ابوالفضل در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۵:
ای صفر اعتبار خیال جهان پوچ
شرمی ز خود شماری چندین هزار و هیچ!
چندین هزار صفر در کنار هم باز هم صفر و هیچ هستن! و صفر از این که خودش را چندین هزار ببیند و باز هم هیچ باشد شرمنده است. (کنایهای هم هست به خودخواهی و خودنمایی)
این غزل معرکه است!
ناشناس در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۳:
این مدل را محمود کریمی در محرم بسیار زیبا برای ابی عبدالل خوانده
محسن در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۴:
واقعا شور انگیزی توی این شعر و این سبک از اشعار حضرت مولانا موج میزنه
فوق العاده است
سهیل قاسمی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
صنعت لف و نشر مرتب.
درویش (فقیر) را به خاطر "کم" داشتن سرزنش کردن کار بدی است.
توانگر (غنی) را به خاطر "بیش" داشتن سرزنش کردن کار بدی است.
و کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم. مطلق یعنی هرگز. یعنی به هیچ وجه. یعنی تاکید کرده که عیب فقیر و غنی نکنیم. دیدگاه مترقی و روشنی است. هنوز که هنوز است اغنیا به چشم زالو و بی درد و مستکبر نگریسته می شوند. کاری که شاعر آن موقع با قطعیت نادرست دانسته بود
مژده.ح در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:
با عرض سلام .در بیت ذیل
باران مشکبوی ببارید نو به نو /وز برگ بر کشید یکی حلهٔ قصیب
به نظر می آید به دلیل آنکه حله قصیب نامفهوم است حله قشیب کتابت شده است که به گمان بنده چنین می رسد شاعر از واژه ی قصب به معنی پارچه کتان بر وزن قافیه ،قصیب ساخته و برف را به جامه ی کتان تشبیه کرده است . تقاضا دارم از ادب دوستان که در این زمینه نظر دهند
رو سیاه در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:
خدا رحمت کند محتشم را و خوش به سعادتش کاش ما هم کاری بکنیم که آقا امام حسین رو خوشحال کنیم . دوستان واقعا دنیا ی کوچیک و بی ارزش زمینی ارزش گناه کردن را نداره از آقامون بخوایم به ما هم نیم نگاهی بندازه هر چند لیاقتشو نداریم اما کرم آقامون خیلی بیشتر از این حرفاست . تو یه کتابی خوندم امام زمانمون خیلی تنهاست و دلش می خواد پیش ما بیاد و بهمون سر بزنه اما خودمون و گناهانمون حجابیم پس شما رو به خدا بیان دل آقامونو به دست بیاریم و از دیدارش سعادتمند بشیم. التماس دعا
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۲ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۸:
خنیاگر گرامی، من در باره سد وصد اندیشیده و بدین جارسیده ام : گویا از برای گمراه نشدن است که 100 را صد مینویسیم تا با سد اشتباه نشود چنانکه شصت 60 و شست ، ور نه 100 سال را سده میگوییم و جشن سده که پنجاه شب و پنجاه روز به نوروز است.
دو دیگر که غزل خواجه را به درستی باز نویسی فرموده اید و نبشتارتان خود خنیاست، خامه تان روان و پرتوان باد، بیش باد کم مباد.
خنیـاگر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۸:
با بیانِ پوزش و شرمندگی باید بگویم که بَند (بیتِ) واپسینِ «این غزل» از زیرِ کِلکام گریخته و پاک شده بود؛
...
حافـظ، صبور باش که در راهِ عاشقی
آن کس که جان نداد به جانان نمیرسد
خنیـاگر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۸:
من تنها نیمنگاهی به آغازِ غزلی که در این تارنما نوشته شده است انداختم و دریافتم که نادرست است، و نگارشِ نخستین و درستِ آن نیست.
اکنون که [پس از نوشتنِ دیدگاهِ نخستام] خواندمش، از همان دو سه بَندِ نخست، دریافتم که چرا آن بانو، «این غزل» را به «صلابت و توازنِ دیگر غزلهای خواجه حافـظ» نمیدانستند، و اکنون دریافتم که سخنِ ایشان یکسر درست است، چون آن نگارشی که از «این غزل» در این تارنما نوشته شده است، «نگارشِ درستِ این غزل» نیست، و اگر من هم آن را میخواندم و کسی هم به من نمیگفت که از آنِ «خواجه حافـظ» است، به هیچ روی آن را از آنِ هیچ سُرایندهی ناموَر و سرشناسی نمیپنداشتم.
امیدوارم آن دوست دوباره بازگردند و نگارشی که من از «این غزل» دارم و نوشتهام را بخوانند. بسیار دوست دارم که پس از خواندنِ این نگارش، دیدگاهِ ایشان را بدانم ...
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۵:
و خواجه عبدالله انصاری می فرماید:
خداوندا ! بیافریدی مارا رایگان
پس بیامرز مارا رایگان
که تو خداوندی ،نه بازارگان.
( نقل به معنا)
در اشاره به بیت خواجه شیراز قلمی گردید.
خنیـاگر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۱ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۸:
کارم ز دورِ چرخ به سامان نمیرسد
خون شد دلام ز دَرد و به درمان نمیرسد
با خاکِ راه، راست شدم همچو باد و، باز
تا آبِ روی میرسدم نان نمیرسد
پِیپارهیی نمیکَنم از هیچ استخوان
تا سَدهزار زخم به دندان نمیرسد
سیرم ز جانِ خود - به دلِ راستان - ولی
بیچاره را چه چاره چو فرمان نمیرسد
از دستبُردِ جورِ زمان، اهلِ دَرد را
این غصه بس که دست سوی جان نمیرسد
از حشمت، اهلِ جَهل به کیوان رسیدهاند
جز آهِ اهلِ فضل به کیوان نمیرسد
تا سَدهزار خار نمیروید از زمین
از گُلبُنی گُلی به گلستان نمیرسد
از آرزوست گشته گرانبارِ غم دلام
آوخ که آرزوی من آسان نمیرسد
یعقوب را دو دیده ز حسرت سپید شد
وآوازهیی ز مصر به کَنعان نمیرسد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پن: نوشتنِ واژهی پـارسیِ «سَد» [یکسَد] با واچ (واتِ) «ص» نادرست است، و این واژه هم باید مانندِ واژهی پـارسیِ «سِدا» با واچِ «س» نوشته شود. من به راستی در شگفتم و نمیدانم که چرا و چهگونه هیچیک از «پارسیزبانان» تا کنون از خود نپرسیدهاند که چرا واژهی پـارسیِ «سَده» [به چَمِ «یکسد سال» یا همان «یک قَرن»، که خود، از همان واژهی پـارسیِ «سَد» سرچشمه گرفته و پدید آمده است] را با واچِ «س» مینویسند، ولی واژهی «سَد» را با «ص»؟!!! ... به هر روی دوباره یادآوری و گوشزد میکُنم که نوشتنِ این «واژهی پـارسی» هم مانندِ واژهی پـارسیِ «سِدا» با واچِ «ص» نادرست است و باید با واچِ «س» نوشته شود.
شوربختانه از این دست «نادرستاِنگاریها» و «نادرستنویسیها و نادرستنِگاریها» کم نیستند.
مانندِ واژگانِ «اَروس» و «اَروسک» و «اَروسی» که نوشتنِشان با واچِ «ع» نادرست است و باید با واچِ «ا» نوشته شوند، و در شماری از شهرها و روستاهای «ایرانِ گرامیتر از جانِمان» نیز به گونهی «آروس» [با «آ»] خوانده و بیان میشوند - که این هم خود نشان از «ا-آ» بودنِ واچِ نخستِ این واژگان، و نادرست بودنِ واچِ «ع» دارد - ولی شوربختانه همچنان با واچِ «ع» نوشته میشوند!
باری ... این پِینوشت را به ناگزیر نوشتم تا مباد باز هم یکی از «خود-داناپندارانِ خود-خوشمزهپندار» گمان بَرَد که از من «گاف» گرفته است و من از روی «نادانی» و «ندانستن»، واژهی «سَد» را به جای نوشتن با واچِ «ص» با واچِ «س» نوشتهام.
دربارهی این چکامه [این «غزل»] هم باید بگویم که این چکامه از زندهیـادِ جاویدنـام، خواجه «حافـظ شیـرازی» است و از «غزلهای نابِ آن بـزرگِ گرامی» به شمار میآید. من که همهی هستی و زندگیام با «دیوانِ رِندِ مِهرپیشهی شیـراز» گذشته است و میگذرد، در شگفتم که چهگونه میشود کسی چنین چکامهیی را - که از بسیاری از چکامههای دیگرِ «خواجه حافـظ» هم نابتر و گیرآتر است - [جدا از «از آن خواجه حافـظ بودن یا نبودنش»] «چنین» و «چنان» بشمارد و بخواند!!! ...
این را هم بگویم که گفتهی آن دوستِ دیگر دربارهی «هنگامه(دوره)های گونهگون در زندگی و کار و سُرایشِ یک چکامهسُرا» هم سد درسد درست است، هرچند که این جا نمیتوان به این پرسینهی فراخدامن پرداخت. تنها یک نمونهی مهندِ این هنگامههای گونهگون و دگرگونیها این است که «گرایشهای اسلامی و مسلمان بودنِ خواجه حافـظ و از بَر بودنِ قرآن» تنها به هنگامهی آغازینِ زندگیِ آن بـزرگِ گرامی برمیگردد. هنگامهیی که از خُردسالی تا آغازِ جوانیِ ایشان را در بر میگیرد.
«جهانبینی و بینش و نگرش و گرایشها و گِرَوِشها و باورها و دیدگاهها و خوی و مَنشِ راستینِ هنگامهی پختگی و کلانسالیِ خواجه» که گرایش به آمیزهیی از «کیشِ مِهر» و «بِهدینی» و «رِندی» است و بارها به روشنی و رَسایی در چکامههای ایشان بازگو شده است را از لابهلای چکامههایشان میتوان دریافت. افسوس که این جا نمیتوان بیش از این در این زمینه سخن گفت. همین اندازه
تنها همین را همواره و همیشه بدانید و هیچگاه و به هیچ روی از یاد نبرید و فراموش نکُنید که ایشان به هیچ روی «مسلمان» نبودهاند، و افزون بر این، شوربختانه بَندها و بخشهای شماری از چکامههای ایشان در نگارشهایی مانندِ نگارشِ زندهیـادان «قزوینی» و «غنی» [در نگارشِ پُرکاربُرد «قزوینی-غنی] با نادرستنویسیهای فراوان همراه است.
نگارشِ درستِ این چکامه هم همین است که برایتان نوشتم ...
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
باسلام و پوزش از استادان که بر خوانش نادرست نخستین بیت شاه نامه ها ( شاهنامه)
پافشاری میکنند استدعا دارم اگر در دانش استاد خانلری که فعل پیشوندی برگذشتن را در تاریخ زبان فارسی آورده و معنا فرموده است، شک دارند
به لغت نامه علامه دهخدا مراجعه فرمایند تا شواهد بسیاراز این فعل را بیابند از حکیم توس و سعدی و ناصر خسرو و.....
و نیز صورت منفی آنرا در بیت :
مراورا همه پاک فرمان برید
ز گفتار گودرز ، برمگذرید.
مگر اینکه این دوستان خویش برتر از این بزرگان می انگارند.
که به قرار دور هم نمی نماید.
vafa در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:
برای من سایت گنجور فوق العاده آموزنده، مفید و جذاب است. بسیار ممنون هستم از لطف و زحمات شما برای دایر کردن و اداره کردن این سایت بینظیر فرهنگی
این غزل به صورت ترانه اجرا شده توسط بانو رعنا فرحان و سپس در یک مسابقه ترانه خوانی توسط ندا. به نظرم هر دو اجرا قشنگ هستند.
پیوند به وبگاه بیرونی
پیوند به وبگاه بیرونی
رویا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:
سلام ؛
با عرض پوزش معنی این "خستی" رو متوجه نشدم... :(
لطف میکنید ترجمه بفرمایید... :)
سیاوش در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۱۱ - شراب خواهد:
در مصرع اول قلاش درست است
جمشید پیمان در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سهشنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۹ - به یکی از معاندین:
جای تاسف بسیار است که شاعر بزرگی چون ملک الشغراء بهار ،بجای نقد اندیشه کسروی ، این چنین بر او بتازد و سخن های زشت نثار او کند. کسروی علیه جهل و خرافاتی که بر محمل دین سوار هستند شورید و در رد بنیان های جهالت و عقب ماندگی و اعتقادات دور از خرد و علم ـــــ که مردم ایران گرفتارش بودند و هم اکنون هم هستند ــــ سخن گفت و کتاب نوشت. البته در این کار دچار تند روی هم شد و در پاره ای جاها کج روی هم کرد. اما حقش نبود که فرد روشنفکری چون ملک الشعراء بهار این گونه در او طعنه زند و به هجو او بپردازد و ازین رهگذر آب به آسیاب عقب مانده ترین و جهالت پرور ترین اقشار جامعه ی آفت زده ایران یعنی قشر ملایان بریزد.
محمدعلی معیری در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱: