امیر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
جناب هالو عزیز
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
عشق به حسین عشق به آزادگی و مقابله با ظلم و نپذیرفتن ذلت است
حافظ سراسر عشقه پس انقدر سطحی و عقلانی به اشعارش نگاه نکن
اگر عاشق بودی اونوقت متوجه میشدی این غزل چقدر دیوانه کنندست
پس به دیگران احترام بزار و احتمال بده که تو چیزی نفهمیدی ار این غزل
در ضمن عشق به حسین که عشق به همه ی خوبیاست و با مسایل سیاسی قاطی نکن که تو سیاست همه دینو اونجور که میخوان معنی میکنن
ممنون
محمد رضا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
در :اینجا به عنوان داخل یا درون استفاده شده بطور مثال...در کوی نیک نامان/داخل جمع انسان های خوب
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳:
برای رمه گاهی فردوسی فسیله را بکار می برده است . که عربی است جالب اینکه به فارسی سیله یعنی رمه ! ولی اینکه کدام زبان از کدام گرفته درست نمی توانم بگویم .بهر سو افزودن یک لغت بر سر واژگان پارسی یک روش برای عربی کردن آنها بوده است مثلا نشاط که باید از شاد باشد و نیز نخوت که از خودی و منی کردن است . ( هر دو لغت از محمد مقدم هستند ) ولی درباره ی فسیله و سیله باید بیشتر سنجید و باریک بینی کرد .
محسن در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۷۵ - فرق میان دانستن چیزی به مثال و تقلید و میان دانستن ماهیت آن چیز:
بیت دوم مصرع دوم نوشته شده: «کس نداند جز بثار و مثال»
درستش اینه: کس نداند جز به آثار و مثال
حسین ملیحی شجاع در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۴۷:
شان عرفا این است که هرگز غم بر خود راه نمیدهند و دنیا را هرگز در سکون نمی بینند و دنیا را همواره در تغییر دانسته باده را مخصوص انسان های غمگین و افسرده و خود را از می خوشتر میدانند این غزل از عالی ترین اشعار مولاناست
عیسی سجودی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:
اخرین مصراع. تیغ سزاست هرکه را درک سخن نمی کند. صحیح است
حسین در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
ذوق زده شدم از ااظهار نظرهای اساتید گرامی! یادم می آید در عهد جوانی هنگام دریافت آموزش موسیقی به روش سینه به سینه استاد دو بیت اول این شاه غزل را به عنوان شاخص گوشه کرشمه برایم میخواند من در خود ذوب میشدم تا او نفهمد. جانم! باید عاشق باشی (چه زمینی و چه آسمانی ) تا علاوه بر مغزت به گوش جانت توانی نیوشیدن . از اعجوبه ای چون سعدی غیر از این نشاید . از این موجزتر و جامع تر و کاملتر کسی نتواند گفتن مگر خود شیخ اجل!! خدایش رحمت کنااد.
آرش طوفانی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۰۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت میکرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت میکرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاء:
مولانا در تناسب مضمون بیت 21 این حکایت، در جایی دیگر می فرماید:
« آنچه برّد بحث را عشقست و بس
او ز گفتگو شود، فریاد رس!»
حسین بدیعی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲:
بیت سوم باید چنین تصحیح میشد: مگر آفتاب با او.... هرچند که فروغی و همهی نسخههای موجود اگر ... آورده باشند.
خسرو در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
زیبایی قصه در اینه که قدیم ها شب ها قصه می گفتند که شب کوتاه به نظر بیاد . حافظ میگه با قصه عشق شب طولانی میشه
محسن خادمی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را:
معنی برخی لغات دشوار:
بی دل: در اینجا یعنی بی خبر، ناآگاه
- بیت سوم اشاره با این مَثَل مشهور دارد: القاضیُّ جاهلٌ ما بین العالَمَین: قاضی جاهلی است میان دو عالِم.
علّت: بیماری.(علت پوشیده مدار از طبیب. ناصرخسرو) علّتی: فرد مبتلا به بیماری
ضَریر: کور. نابینا
رِشوَت: رشوه، مزد نابه جا، مزدی که به کسی دهند تا کاری به ناحق کند.
چاشنی گیر: مزه چش، آنکه طعام یا شراب را بازچشد تا طعم آن معلوم کند.
محمد از اهواز در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱:
دیر کهن درسته
صادق هدایت هم در ترانه های خیام دیر کهن رو درست میدونه
احمد شاملو هم در با صدای خودش چندی از اشعار خیام رو دکلمه کرده که دیر کهن رو استفاده کرده
دیر مغان که اصلن نمیشه حالا اگه گفته میشد مغاک شاید کمی قابل فکر بود
دیر فنا هم غلطه
فردا که از این دیر فنا درگذریم؟ :-D
به معنی توجه کنید
از دیر فنا درگذریم!
محمد متدین در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
تن آدمی منظور خود بدن و جسم هست
آدمیت خود ما هستیم... نه بدن ... اونی فانی نیست و از ذات خود خداست
حضرت سعدی می فرمایند:
اگر آدمی به چشم است ....
می خوان مطلبو برسونند که مقام ما خیلی بلند مرتبه تر از تنی هست که مثل حیوان می خوابه و می خوره و غریزه داره ...
اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد
همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
نشیب = نی + شیب / شیب رو به پایین
نهادن = نی + هادن / گذاشتن روی زمین
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:
نیکو و نیک / good
نغز/subtle
دارمه / delicate
نازک / fine
دارمه از دارمک پهلوی است . همه گزیده ی دکتر ملایری هستند .کاربردشان در زبان دانشیک است .در زبان عامیانه خوب برای همه بکار می رود !!
محمد در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۹۴ - در محرم:
اتفاقا آقای بهتر شهدی گفته امروزه روز هم آنرا بعینه می بینیم
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
فگار بهترین برابر برای لغت تروما است .
فگاردن / تروماتیزه کردن
فگارده /ترماتیزه
فگارنده /ترماتیزر
فگارشناسی /تروما شناسی
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۴۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
گساردن / مصرف کردن
امین کیخا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۴ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
ستواردن / to confirm
سیاوش در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، دوشنبه ۵ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱: