گنجور

حاشیه‌ها

رضا خرم در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۴:

بیت قبل از اخر، مصرع دوم
بی من از خان من فغان اید خوانده شود
بی من از جان من فغان اید

شاهد در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

در زیر لبم جواب بشکست

شاهد در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۴:

یک بیت مانده به آخر غزل، چنین است
گفتی که دلت شکسته کیست؟
در زیر لیم جواب بشکست

مسعود در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

خواهش میکنم ایرادات بیت ها رو اصلاح کنید تمام ایراداتی که آقای بهمن عمرتنی فرمودن به جاست من بعد از خواندن اشعار دیدم خیلی ایراد داره خواستم بنویسم که ایشون زحمتش پیش از من کشیدن با سپاس

سیروس در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

نازنین پسر: پسر نازنین، کنایه از شاه شجاع نوجوان که 15 سال از حافظ جوانتر بود.
باید توجه داشت این نازنین پسر دارای قدرت ریختن خون حافظ بوده پس احتمالا همان شاه است . در بیت های بعدی باز هم حافظ ناخرسندی خود را از شاه بیان می دارد
"با پادشه بگوی که روزی مقدر است"

یاسر رییس در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳:

درود
به نظر میرسد که مصرع دوم بیت ششم بجای واژه ی شهر بایستی شرع باشد که هم آیی در آن بافت کلامی رعایت شود .با احترام

منوچهر در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

بنظر میرسد بیت اول
بنده وار آمدم بدیدارت باشد نه بزنهارت

абдул карим عبدالکریم(خشنودهروی کهدستانی) در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۰۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

من ازکودکی عاشق گفتاروسخنان ناب فلسفی وعرفانی این شاعرپاکیزه نفس وعارف بزرگواربوه ام،من که زادهء هرات باستانم ودر رشته زبان وادبیات تحصیلات عالی راموفقانه انجام داده وزیر تاءثیرخارق العادهء شاعران کلاسیک ماچون:حافظ شیرازی،سعدی شیرین سخن،صائب تبریزی،مولانا جلال الدین بلخی وبسیاری از سخنسرایان معاصر و نویسندگان نثر فارسی دری مدت مدیدیست به سرودن اشعاراقدام وبنشر سپرده ام،تمیشه دلم میخواهدبه اشعارجانگدازاین عارف فقیدروآورده باز هم ازباغ دلگشای اشعاراوسبد گلهارا دربغل گربفته نثار دوستان اونمایم.بهمین لحاظ این شعرگلجین رادر صفحهء فسبوکم اقتباس نموده بنشر میسپارم.وبدوستانم مشوره میدهم تا این کلمات موزون نادر رادقیقاً خوانده بکنه گفتارشاعرتاجای توان پی ببرند.آرزومندم با این سبک درآیندهء قریب بتوانم غزلی را هم بدسترس همه دوستانم تقدیم بدارم.

عارف در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲:

بسیار ممنونم عالی بود فقط مگر حضرت یوسف نیز عزیز مصر نبوده است پس یعنی کار حضرت یوسف نیز کاری خطاست؟

عاطی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶:

بانظر محمد کاملا موافقم

sadeq farhadi در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵:

در بیت پنجم ، بیدق هم صحیح است.
در لغت نامه ی جناب دهخدا آمده که:
|| راه وصول بمطلوب جستجو کردن
در سایه ی فرخ رخی هر کسی که راه ِوصل ، مطلوبش است ، شاه می شود -یعنی به اوج و مراد ِخویش می رسد

وفا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۸:

معانی لغات غزل(188)
رندی: بی قیدی و بندی، رجوع کنید به صفحه 60 رندی حافظ و صفحه 151 .
فضول: یاوه گو ، کسی که خودسرانه در امر دیگران مداخله کند ( در زبان عربی فضول به معنای یاوه گو یی و فضولی به معنای یاوه گوست ودر زبان فارسی در ست بر خلاف آن متداول است. (دهخدا) .
اعتراض: مخالفت ، ایراد و نکته گیری ، عیب جویی ، خرده گیری.
علم غیب: دانش الهی ، احوال غیبی ، دانشی که از اسرار مخفی و ازلی خبر دهد .
کمال: تمامیت ، تمام شدن ، تمام و در اصطلاح فلاسفه : آنچه تمامیت شیء به آن است که کمال آن شیء می نامند.
سرّ محبّت: راز عشق، غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب ( ر- ذوالنور)
نقص : کاستی ، نقصان .
نقص گناه: کاستی و نقصی که در اثر گناه در شخص پیدا می شود .
حورِ بهشت: زن بهشتی سیاه چشم ، حوریه .
عبیر :ماده یی که از ترکیب مشک و گلاب و چند ونوع مواد معطر دیگر تهیه می شود .
جِیب: گریبان ، یخه پیراهن .
چنان زند: چنان به یغما ببرد.
ره اسلام: آن چنان دین و ایمان اسلامی را به یغما ببرد.
غمزه :کرشمه وناز و ادا و اطوار .
اجتناب : دوری ، پرهیز .
صهبا: شراب انگوری .
صُهَیب : یکی از صحابه حضرت رسول اکرم ( ص) که به زهدو پارسایی مشهور بوده و تقوا و عفت ذاتی او ضرب المثل است . او در سنه 36 قبل از هجرت متولد و در سال 32 بعد از هجرت وفات یافت .
اهل دل:مردم صاحبدل، اهل دل کسی است که هر چه دل اراده و تمایل به آن باید او نیز بدان بگرود ، مانند اهل بصیرت واهل نظر که ذوق و شناخت زیبایی را از راه علم نظرو زیبایی شناسی دار هستند .
رَیب : شک وتردید.
شبان وادی ایمن: کنایه از حضرت موسی که دربیابانی در جانب راست کوه طور به شبانی مشغول بوده وندای حق تعالی را در آنجا شنید.
شُعیب: پدر زن حضرت موسی که خود نیز پیامبر بود و موسی قبل از رسالت ، شبان گوسفندان بود .
زمان شباب : زمان جوانی .
شیب : پیری .
معنی ابیات غزل (188)
(1) آن یاوه گویی که راز دانش الهی و نصیبه ازلی را منکر است به رندی و عاشق پیشگی من خرده می گیرد.
(2) محبت راستین را که در سر حد کمال است بنگر نه کاستی های حاصله از گناه را، چرا که هر کس بی هنر باشد به عیب می نگرد .(3) آن زمان از عطر حوری بهشتی بوی خوش بر می خیزد که خاک میخانه ما را به مانند عبیر در گریبان خود نهد .(4) ناز وکرشمه ساقی آنچنان راهزن پرهیزکاری و ایمان اسلامی است که شاید تنها صَهَیب قادر باشد که از باده نوشی بپرهیزد . (5) کلید گنج سعادت، پذیرفتگی در پیشگاه صاحبدلان استو مبادا کسی در این نکته ظریف تردید کند. (6) موسی، این چوپان بیابان اَیمن وقتی به مردا دل خود می رسد که از دل وجان چند سال به شعیب خدمت کند. ( 7) سرگذشت حافظ آنگاه که به چونگی روزگار جو انی وپیری می پردازد ، خون از دیدگان جاری می کند .
شرح ابیات غزل (188)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون محذوف
*
مفاد مقطع این غزل دلالت واضح بر این دارد که حافظ در زمان پیری یعنی اواخر عمر خود این غزل را سروده است زیرا صراحتاً می گوید وقتی که به یاد ایام جوانی و روزگار پیری خود می افتم و آنچه بر من دراین ایام گذشته اگر باز گو کنم خون از دیدگان جاری می شود. این موضوع می رساند که شاعر آسمانی جز در ایّامی معدود و زمانی محدود آنطور که باید وشاید به مراد دل زندگانی نکرده و زیر باروفشار و سختی ها وناکامی ها ، روزگار به سر برده است.
مطلع غزل هم دلالت براین دارد که حسودان و کوته نظران و فضولان تا این پیری هم دست از او سر او نکشیده و بر اعمال و رفتار و گفتار او خرده گیری می کرده اند. شاعر در بیت دوم غزل خطاب به فضولان ، مفاد بیت سعدی علیه الرحمه :
الاای هنرمند فرخنده خوی هنرمند نشینیده ام عیب جوی
را به نحو کاملتری بازگو می کند و می فرماید چشمت را باز کن و ببین که من به سرحد کمال را ه عشق رسیده ام و از پاره یی از معاصی من بگذر. در عبارت ( کمال صدق محبت) یکدنیا معنی نهفته است و توضیح آنکه کمال هر موجودی را دو مرحله است و به قول فلاسفه به کمال اول و کمال ثانی یا کمال طبیعی و کمال اکتسابی موسوم است.
کمال اولیه یا کمال طبیعی نحوه وجود هر موجودی در همان موجود است . مثلاً نفس حیوانی، کمال اوّلیه حیوان است که در حدّ ذات خود کامل است و کمال ثانوی یا اکتسابی آن است که شی ء به آن در صفاتش کامل می شود مثلاً حیوانی تربیت می شود یا انسانی مهندس و پزشک و هنرمند می شود و از همگان خود که کمال اولیه انسانی را دارند پیشی می گیرد . حافظ می خواهد به فضول حالی کند که تو در من این هنر را مشاهده کند من محبت را در وجود خود به سرحد کمال صدق محبت رسانیده ام به نحوی که از آن عاشق تر مرحله یی نیست و به قصور من در اجرای پاره یی دستورات شرعی نگاه مکن چرا که کسی که از هنر بویی نبرده است و قادر به پرورش ذات خود ورسیدن به سر حد کمالمعرفت و عشق نیست،قابلیت تشخیص بد از خوب را ندارد و چشمهای او همیشه موارد اختلاف دیگران با نفس خود را ، عیب تلقی می کند. شاعر در ابیات سوم وچهارم این غزل مضامین لطیف و تازه یی را به حکم ضرورت و پیروی از کلمه قافیه می آفرینند. در بیت سوم خاکدر میکده عشق را از عبیر خوشبوتر و گرامی تر می شمارد و می فرماید حوریان و ملایک بهشتی اگر ، از این خاک میخانه عشق بهره یی ببرند و آن زمان است که به کمال می رسند و در بیت چهارم وسوسه غمزه ساقی میخانه عشق را چنان جذاب می داند که می فرماید تنها صُهیب را می توانم از شر این وسوسه استثنا کنم و گرنه این غمزه و عشوه را قدرتی است که همه را از راه دین وایمان بیرون می برد. توضیحاً صُهُیب فرزند سنان بن مالک با کُنیه ابو یحیی صحابی ، زمانی به اسلام گروید که مسلمانان بیش از سیو چند نفر نبودند زهد او به حدی بودکه رسول اکرم درباره صهیب فرموده است: رَبَحَ صُهیب سود برد) و در موردی دیگر فرمود : معصیت نکردن وتقوای صهیب از عفت ذاتی اوست نه از ترس از آتش . او در کودکی ودر عهد جاهلیت به اسارت رومی ها در می آید و بعداً اورا باز خرید کردند چه پدرش از اشراف دوره جاهلیت بود. در مکه اسلام آورد و هنگامی که رسول اکرم (ص) قصد مهاجرت به مدینه را داشت مشرکین از رفتن او ممانعت به عمل آوردند اوبه ناگزیر همه ثروت خود را آنها واگذار کرده و مهاجرت کردو بسیاری از غزوات در رکاب پیامبر شمشیر می زد و در سال 32 هجری وفات یافت .
حافظ در بیت پنجم تعریف جدیدی از سعادت دارد. به عقیده او کسی که حالات و کیفیّات و رفتار او مورد پسند صاحبدلان باشد، این شخص د ر مسیر سعادت افتاده است و این امری مسلم است و تأکید بر این دارد که درباره این تعریف هیچ گونه شکو تردید نداشته باشید و در بیت بعدی استمرار در این راه سفارش می کند و می گوید اگر می خواهی به مراد دل خود یعنی به سعادت برسی پیوسته و بطور مستمر کاری کن که پسند و قبول صاحبدلان باشی همانطور که موسی چون دختر شعیب پیامبر را خواستگاری کرد قرار شد که 8 سال خدمت چوپانی پدر زن خود بکند و او ده سال به این کار مشغول شده ودر نتیجه به مراد دل خود و رتبت پیامبری رسید.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

ابراهیم در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۳۰ - چو نرگس این چمن نادیده مگذر:

می خواستم بدانم مفهوم بیت چیست ؟

شیخ محمد معین آذر در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۹:

السلام علیکم.از آنجایی که حقیر نیز شاعری بی نام و نشانم و شما را دربحث معنایی یافتم خواستم تا مطلبی بس مهم بیان کنم.اشعار عرفا و علما آنقدر پیچیده و پرمحتوا هستند که برای تفهیم بار معنای آن باید به کمالات رسید و بس.و اما در مورد جهان،بی شک منظور دنیا و آخرت است چرا که در مصرع بعدی صحبت از آستانه هر دو جهان شده است و یحتمل که این ابیات از زبان خداست که اگر در بیت قبلی تأمل کنید که می گوید در کف ندارم سنگ من...با کس نگیرم تنگ من؛منظور از تنگ نگرفتن عفو و رحمانیت خداست و نیز در مصرع:بنشسته من بر آستان؛من فقط خدا می تواند باشد که در آن واحد تمام عالم را در سیطره دارد.و من ا...توفیق

مژگان در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

دوست عزیز راهنما چطور میگویید محسن چاوشی حتی یک بیت از معنا را نفهمیده؟؟؟ آیا شما البوم من خود سیزدهم ایشان را شنیده اید؟ اگر توجه کنید به شعرهای این البوم که از اشعار قدیم و کلاسیک هستند میبینید که ایشان کاملا با شعرهای کلاسیک ازتباط برقرار کرده اند و کاملا معنای شعر را میدانند چون بقدری خواندن این شعرها سخت است که تا ما نتوانیم معنای انرا بفهمیم امکان نداره رو خوانی آنرا درست بخوانیم اساتید ادبیات فارسی از شیوه درست خواندن ایشان بسیار تعریف کرده اند.که این به فهم اشعار برمیگزده.شما شنلخت درستی از ایشان ندارید که اینگونه میگویید.این که در شادی مردم شریک بشیم اون هم با اشعار قدیمی چه اشکالی میتونه داشته باشه؟؟؟؟ من خودم توسط چاوشی با بسیاری از اشعار مولانا آشنا شدم و بسبار علاقه مند شدم و بسیاری از شعرهای دیگرش را هم با شوق و ذوق خوانده ام .از محسن چاوشی بسیار سپاسگزارن که نرا با مولانا شاعر بزرگ فارسی زبان بیشتر آشنا کرد.

عشق ِ صائب در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷۹:

بیت سوم در دیوان صائب:
کند به حرف درستی شکسته ما را
کسی که توبه ما را به یک اشاره شکست

سید علی اصغر سجادی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

زنده یاد استاد ایرج بسطامی در آلبوم بداهه خوانی و بداهه نوازی در ابتدای امر این غزل را با صدای محشر خود بصورت آواز در مایه پیش درآمد اصفهان اجرا کردند.

حمید شیروانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۰۶:

سلام ؛عرفا منبعی بغیر از وحی و کلام خداوند متعال و ارشادات معصومین علیهم السلام ندارند. در اینجا نیز سنائی (ره) توصیفات خداوندی از خود را بصورتی کاملا زیبا و بلیغ بیان نموده است. درخواست دوری از دوزخ یکی از هزاران فرازی است که در قرآن کریم به سالک راه حق آموزش داده میشود.

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۴:

خدمت به پارسی زاو zaw می شود که در نام زواره برادر رستم هست .یعنی فردوسی ناگفته زواره را با گزینش نامش سیاه کرده است و خدمتکار و ندیمش خوانده است . زاو گویا شکاف هم هست ولی بهتر است به کار نرود چون برای خدمت در تنگنا هستیم .
زاویدن / to serve
زاور / servant
زاویر / service provider in internet technology

امین کیخا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۹ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳:

از خوی باید به دو کارواژه ی خویستن و خوییدن هم نگاهی بیندازیم . برای نمونه خویسته معنای معتاد را می دهد . خویکار را هم داریم . از آنجایی که خوی به معنای عرق را هم داریم که در بلوچی هم کاربری دارد و با hydrous لاتین همریشه است بهتر است که خویستن را برای خوی به معنای خلق و خوییدن را برای تعریق بگذاریم .

۱
۴۶۸۷
۴۶۸۸
۴۶۸۹
۴۶۹۰
۴۶۹۱
۵۷۱۰