مکن سرگشته آن دل را که دستآموز غم کردی
به زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردی
قلم بر بیدلان گفتی نخواهم راند و هم راندی
جفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی
بَدم گفتی و خرسندم عَفاکَ الله، نِکو گفتی
سگم خواندی و خشنودم جَزاکَ الله، کَرَم کردی
چه لطف است این که فرمودی؟ مگر سَبْقُ اللِّسان بودت؟
چه حرف است این که آوردی؟ مگر سَهْوُ الْقلم کردی؟
عنایت با من اولیتر که تأدیب جفا دیدم
گلافشان بر سَر من کن که خارم در قَدم کردی
غنیمت دان اگر روزی به شادی در رسی اِی دل
پس از چندین تحملها که زیر بارِ غم کردی
شب غمهای سعدی را مگر هنگام روز آمد؟
که تاریک و ضعیفش چون چراغِ صبحدم کردی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات و دغدغههای عاطفی شاعر میپردازد. او از درد و رنجی که در اثر جدایی و محنت کشیده، صحبت میکند و نشان میدهد که با وجود وعدههای عاشقانه و زیباییهایی که گفته شده، در عمل به جفا و ستم دچار شده است. شاعر از تناقضات سخنان معشوقاش گله میکند و میگوید که آنچه گفته شده، شاید ناشی از لغزش زبان یا قلم بوده است. او خواهان توجه و محبت واقعی است و میخواهد به عوض جفا، محبت و لطف ببیند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که باید غمهایش را درک کند و از لحظات شادی به وجد آید.
به قلبم بخاطر تحمل دوری و هجرانت ستم کردی و آن را به غم و اندوه عادت دادی. دیگر آنرا پریشانتر و خستهتر مکن.
هوش مصنوعی: قلم به کسانی که دلشان را باختهاند گفت که من شما را ترک نخواهم کرد، ولی باز هم به آنها ظلم کرد. همچنین به عاشقان گفت که به آنها بدی نخواهم کرد، اما در عمل چنین نکرد.
هوش مصنوعی: تو به من گفتی بد هستم و من از این موضوع خوشحالم، از تو سپاسگزارم. همچنین تو به نیکی دربارهام صحبت کردی و من از این بابت خرسندم، خداوند از تو قدرانی کند که لطف کردی.
هوش مصنوعی: این چه لطفی است که بیان کردی؟ آیا زبانت بر تو سبقت نگرفته بود؟ چه چیزی را گفتی؟ نکند قلمت دچار فراموشی شده بود؟
هوش مصنوعی: لطفاً به من توجه بیشتری داشته باش، چون سختیهایی را تحمل کردهام. بر من گل بریز و با لطافت رفتار کن، چرا که در مسیر زندگی، به من آسیب زدهای.
قلب خستهی من! اگر روزی به شادی و وصال یار رسیدی، آنرا باارزش بدان، چراکه رنجها و سختیهای زیادی را بخاطر آن تحمل کردهای.
هوش مصنوعی: آیا شبهای پر از غم سعدی در روز روشن نمیشود؟ همانطور که نور صبح، تاریکی و ضعف شب را از بین میبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
چو دیر از غیر خالی شد در خلوت بهم کردی
نهادی مجلس بزمی بر آواز رباب و نی
چو لعلت میر مجلس شد به می دادن ستم کردی
به شوخی عقل فرزانه، چو ره برد اندر آن خانه
[...]
بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی
عفیالله خوب رفتی لطف فرمودی کرم کردی
شکستی از ستم پیمان چون من نیکخواهی را
تکلف بر طرف بر خویش بیش از من ستم کردی
به دست امتیاز خود چو دادی خامه دقت
[...]
به خون غلتانم از تیر نگاه دم به دم کردی
نظر کن ای شکارافکن چه با صید حرم کردی
ز هجران طاقتم را طاق دیدی ریختی خونم
جز ای خیر بادت لطف فرمودی کرم کردی
ندارم شکوه از بیمهریت اما از این داغم
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.