گنجور

 
سعدی

مکن سرگشته آن دل را که دست‌آموز غم کردی

به زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردی

قلم بر بی‌دلان گفتی نخواهم راند و هم راندی

جفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی

بَدم گفتی و خرسندم عَفاکَ الله، نِکو گفتی

سگم خواندی و خشنودم جَزاکَ الله، کَرَم کردی

چه لطف است این که فرمودی؟ مگر سَبْقُ اللِّسان بودت؟

چه حرف است این که آوردی؟ مگر سَهْوُ الْقلم کردی؟

عنایت با من اولی‌تر که تأدیب جفا دیدم

گل‌افشان بر سَر من کن که خارم در قَدم کردی

غنیمت دان اگر روزی به شادی در رسی اِی دل

پس از چندین تحمل‌ها که زیر بارِ غم کردی

شب غم‌های سعدی را مگر هنگام روز آمد؟

که تاریک و ضعیفش چون چراغِ صبحدم کردی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
غزل ۵۳۶ به خوانش حمیدرضا محمدی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل شمارهٔ ۵۳۶ به خوانش فاطمه زندی
همهٔ خوانش‌هاautorenew
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
اوحدی

مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی

چو دیر از غیر خالی شد در خلوت بهم کردی

نهادی مجلس بزمی بر آواز رباب و نی

چو لعلت میر مجلس شد به می دادن ستم کردی

به شوخی عقل فرزانه، چو ره برد اندر آن خانه

[...]

محتشم کاشانی

بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی

عفی‌الله خوب رفتی لطف فرمودی کرم کردی

شکستی از ستم پیمان چون من نیک‌خواهی را

تکلف بر طرف بر خویش بیش از من ستم کردی

به دست امتیاز خود چو دادی خامه دقت

[...]

مشتاق اصفهانی

به خون غلتانم از تیر نگاه دم به دم کردی

نظر کن ای شکارافکن چه با صید حرم کردی

ز هجران طاقتم را طاق دیدی ریختی خونم

جز ای خیر بادت لطف فرمودی کرم کردی

ندارم شکوه از بی‌مهریت اما از این داغم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه