گنجور

حاشیه‌ها

شعر دوست در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۹۲:

معنی کلمه قنق در لغتنامه دهخدا
اصل لغت ترکی و به معنی مهمان می باشد و در دیوان مولانا چندین بار استفاده شده است :
خانه خرابی گرفت زانکه قنق زفت بود
هیچ نگنجد فلک در در و دهلیز من
راه قنق را گرفت غیرت و گفتش مرو
جمله افق را گرفت ابر شکر ریز من
*******
لولیکان قنق در کف گوشه تتق
وز تتق آن عروس شاه جهان آمدند
******
گفتم قنقی امشب تو مرا
ای فتنه من شور وشر من
*****
بر خیمه این گردون تو دوش قنق بودی
مه سجده همی کردت ای ایبک خرگاهی

بسیار زیبا وورلچسب بوده است در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۶ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مَدح مولای متقیان علی علیه السلام:

بسیار زیبا بوده است

بسیار زیبا وورلچسب بوده است در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۲۳ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۲ - در مَدح مولای متقیان علی علیه السلام:

بب بب

دانیال کاردلی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۹:

سلام.با تشکر از سایت فوق العادتون
مصرع دوم بیت اول فعل فروهلد اشتباه تایپی میباشد
اصل فعل طبق لغت نامه دهخدا و معین فرو هلید میباشد.
باتشکر...

عنایت در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:

سلام من با خوندن غزل استاد شهریار حال بسیار خوبی پیدا میکنم
واقعا استادی برارنده شهریار هست .روحت شاد

مریم در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ فی فرقِ فِرَقهم و مذاهِبهم و آیاتِهم و مقاماتِهم و حکایاتِهم » بخش ۴۲ - فصل:

با سلام
لطفاً در صورت امکان متن مربوط به باب فی فرق فرقهم... به همراه شرح کامل و برگرداندن به فارسی روان بگذارید تا کسانی که با متون عرفانی آشنا نیستند نیز بتوانند از آن بهره کافی را ببرند.
با تشکر فراوان

فرشید در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۹:

این چکامه با صدای همایون شجریان قشنگه و البته شعر فوق العاده ای هست .

فرشید در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:

این چکامه با صدای استاد شجریان خوش رنگتره

بهرام در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فصل کردن آمدی
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهاده‌ام
هر کسی را اصطلاحی داده‌ام
در حق او مدح و در حق تو ذم
در حق او شهد و در حق تو سم
ما بری از پاک و ناپاکی همه
از گرانجانی و چالاکی همه
من نکردم امر تا سودی کنم
بلک تا بر بندگان جودی کنم
هندوان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح
من نگردم پاک از تسبیحشان
پاک هم ایشان شوند و درفشان
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم اگر خاشع بود
گرچه گفت لفظ ناخاضع رود
زانک دل جوهر بود گفتن عرض
پس طفیل آمد عرض جوهر غرض
چند ازین الفاظ و اضمار و مجاز
سوز خواهم سوز با آن سوز ساز
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آداب‌دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست
تو ز سرمستان قلاوزی مجو
جامه‌چاکان را چه فرمایی رفو
ملت عشق از همه دینها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
لعل را گر مهر نبود باک نیست
عشق در دریای غم غمناک نیست

بهرام در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

دید موسی یک شبانی را براه کو همی‌گفت ای گزیننده اله
تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
جامه‌ات شویم شپشهاات کشم شیر پیشت آورم ای محتشم
دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت
ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من
این نمط بیهوده می‌گفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان
گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید
گفت موسی های بس مدبر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی
این چه ژاژست این چه کفرست و فشار پنبه‌ای اندر دهان خود فشار
گند کفر تو جهان را گنده کرد کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
چارق و پاتابه لایق مر تراست آفتابی را چنینها کی رواست
گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را
آتشی گر نامدست این دود چیست جان سیه گشته روان مردود چیست
گر همی‌دانی که یزدان داورست ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
دوستی بی‌خرد خود دشمنیست حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
با کی می‌گویی تو این با عم و خال جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
شیر او نوشد که در نشو و نماست چارق او پوشد که او محتاج پاست
ور برای بنده‌شست این گفت تو آنک حق گفت او منست و من خود او
آنک گفت انی مرضت لم تعد من شدم رنجور او تنها نشد
آنک بی یسمع و بی یبصر شده‌ست در حق آن بنده این هم بیهده‌ست
بی ادب گفتن سخن با خاص حق دل بمیراند سیه دارد ورق
گر تو مردی را بخوانی فاطمه گرچه یک جنس‌اند مرد و زن همه
قصد خون تو کند تا ممکنست گرچه خوش‌خو و حلیم و ساکنست
فاطمه مدحست در حق زنان مرد را گویی بود زخم سنان
دست و پا در حق ما استایش است در حق پاکی حق آلایش است
لم یلد لم یولد او را لایق است والد و مولود را او خالق است
هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست هرچه مولودست او زین سوی جوست
زانک از کون و فساد است و مهین حادثست و محدثی خواهد یقین
گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی
جامه را بدرید و آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابانی و رفت
این شهر رو گذاشتم تا کسانی که خرده به دیگران میگیرن و فکر میکنن خودشون بهتر از همه میفهمن و به چاوشی و احساس دیگران توهین میکنن هرکسی اختیار داره شماهم داری ژس سعی کن ...

پوریا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

ایران عزیز، بیت:
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
شاهدی است بر عرفان سعدی.طبیعی است که شاعر همیشه یک حال ندارد و گاه اشعار عاشقانه گاه عارفانه و گاهی اشعار تعلیمی می سراید و با یک بیت نمی توان راجع به شاعر قضاوت کرد.
در این شعر هم اگر حال شاعر را حال خوش بعد از کشف و شهود و عبادت شبانه بدانیم می توان شعر را عرفانی تفسیر کرد.

احمدشاه محمدی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۸ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

حایل آن شمع یکتایی فضولیهای تست
از نظر بردار چون مژگان پر پروانه را
فوق العاده زیبا است !
درود

احمدشاه محمدی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

حایل آن شمع یکتایی فضولیهای تست
از نظــــر بــــردار چون مژگان پر پروانه را
این شعر واقعاً حال میده !

امیر در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۹:

لطف بفرمایید متن را به درستی و صحت کامل اصلاح بفرمایید.

رضا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۰ - شنیدن آن طوطی حرکت آن طوطیان و مردن آن طوطی در قفص و نوحهٔ خواجه بر وی:

قفس به جای قفص

رضا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان:

پیشه‌ها و خلقها همچون جهیز
سوی خصم آیند روز رستخیز

رضا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان:

زید پرانید تیری سوی عمر
عمر را بگرفت تیرش همچو نمر
(عمر بر وزن ابر)

دوست کوهستان در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

دوستان توجه داشته باشند باتوجه به محتوای عرفانی این غزل و همچنین سایر اشعار حافظ تفسیر و تعابیر باید توسط کسی انجام بگیره که مراتبی از عرفان رو طی کرده و لذا تعابیر ما از مضنون این غزل صرفا تحت لفظی خواهد بود و انحراف از مقصود واقعی کاملا مشهوده

بهارک در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » متفرقات » و من کلامه:

ناگه بت من مست به بازار برآمد
شور از سر بازار به یکبار برآمد......

"فخرالدین عراقی"

چنگیز گهرویی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، پنجشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷:

در مورد شرح اول .همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف .همچو سرو چمنی هست سراپای تو خوش

۱
۴۶۸۴
۴۶۸۵
۴۶۸۶
۴۶۸۷
۴۶۸۸
۵۷۱۰