گنجور

حاشیه‌ها

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:

در بیت یازدهم می فرماید:
من خمش کردم چو دیدم خوشتر از خود ناطقی
پیش او میرم بگویم: اقتلونی یا ثقات
اقتلونی یا ثقات مأخوذ از این کلام حسین بن منصور حلاج
اقتلونی یا ثقاتی
ان فی قتلی حیاتی

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

گر چه سهوالقلم است و بخشودنی، اما چون روی سخنم با استاد زبان و ادبیات فارسی بود ،
بهتر دیدم به اصلاح آن بپردازم:
خرده خرد خام به میخانه نبرده( و نه نبرده ام)

سیاوش در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۴:

خواجه این قطعه را درباره واقعه کور شدن امیر مبارز الدین به دست پسرش شاه شجاع نوشته است

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی:

سلام
عشق را عشقی دگر برد مگر
به گمانم جناب جلال الدین محمد قصد بزرگی کرده و مصرعی نغز بیان فرموده.

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

خورشید نوشته است به زبان انگلیسی خورشید می چه می شود... گمانم نمی توان این دو واژه را خارج از کل شعر ترجمه کرد چرا که حتر در فارسی دو واژه خورشید می معنایی ندارد اما وقتی با ساغر و می و مشرق در یک مصرع می آید معنی خود را پیدا می کند...نتیجه اینکه به نظرم می آید همان sun of win nvsj fhan.

محمدامین مروتی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازه‌ایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را:

انواع دینداری در حکایت موسی و شبان
Amin-mo.blogfa.com
حکایت موسی و شبان در مثنوی شریف بس نکات نغز و همچنان ناگفته دارد. از بحث تشبیه و تنزیه گرفته تا انواع و اقسام دینداری و ویژگی های هر یک از آن ها و کثرت گرایی و انحصارگرایی دینی.
دینداری عوام ، به جهت لفظ و معنا سطحی و تشبیهی و تقلیدی و ارثی است.
دینداری چوپان به لحاظ لفظ، عامیانه است ولی به لحاظ معنا و به لحاظ دل، تجربی و عاشقانه است. این عشق به دینداری چوپان عمق و ژرفا می بخشد؛ هرچند به جهت الفاظ و حیثِ نظری و معرفت شناسی، قاصر و ضعیف و آمیخته به تشبیه است. ولی نزد خدا، غرض و جوهر اصلی دین، معنا و دل است و زبان فرع و عَرَض محسوب می شود:
گر حدیثت کژ بود، معنیت راست آن کژیّ ِ لفظ، مقبول خداست
ما زبان را ننگریم و قال را ما روان را بنگریم و حال را
ناظر قلبیم، اگر خاشع بود گرچه گفتِ لفظ، ناخاضع رود
زانکه دل، جوهر بود گفتن؛ عرض پس طُفیل آمد عَرَض، جوهر غَرَض
دینداری موسی در ابتدای مقابله او با شبان، تنزیهی و عقلانی است ولی پس از عتاب خداوند، عارفانه می شود.
دینداری مولانا و بایزید و ابن عربی و امثالهم هم به جهت لفظ و هم به جهت معنا، عارفانه و عاشقانه است. هستة مرکزی آن عشق است ولی به لحاظ معرفت شناسانه و نظری هم عمیق و مبتنی بر الهیات تجلی است که در مقابل الهیات تنزیهی و تشبیهی تعریف می شود.
اما عرفا در مقامِ بیان تجارب عارفانه شان برای عوام، دچار تنگی کلام و ضیقِ واژگان می شوند و ناچار به تشبیه و تمثیل رو می آورند. در عین حال می دانند "معانی در حرف ناید". از این رو مولانا می گوید انسان برای ابراز عشق و علاقه خود به خدا، ناچار از تصویرسازی است؛ چنان که آن چوپان چنین می کرد:
ای برون از وهم و قال و قیل من خاک بر فرق من و تمثیل من
بنده نشکیبد ز تصویرِ خوشت هر دمت گوید که: جانم مفرشت
همچو آن چوپان که می‌گفت ای خدا پیش چوپان و محبّ ِ خود بیا
تا شپش جویم من از پیراهنت چارقت دوزم، ببوسم دامنت
مولانا می گوید دینداری عاشقانه بر دل می زند و دینداری چوپان از این قبیل بود و از جهت عشق، بی نظیر و آسمانی و به جهت لفظ، قاصر بود ولی دینداری عاقلانه و کلامی و فلسفی، لفظی است و از زبان و گوش فراتر نمی رود. با زبان بیان و با گوش فهم می شود:
کس نبودش در هوا و عشق، جفت لیک قاصر بود از تسبیح و گفت
عشقِ او خرگاه بر گردون زده جان˙ سگِ خرگاهِ آن چوپان شده
چونک بحر عشق یزدان جوش زد بر دل او زد، تو را بر گوش زد 15.11.93

۱۰۷۰ در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۲۴ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:

الحق و الانصاف که شعر به این زیبایی با اشعار حافظ پهلو می زند علاوه بر آن وقتی با آهنگ دلنشین آقای یوسف زمانی و خوانش بسیار زیبای استاد شجریان همراه گردد یگانگی را به انسان می نمایاند و آدمی در بند خاک را به آسمان رهنمون می شود. و چه اندازه روان را آرامش داده و تعهد آن امانت آسمانی را به او یادآور می شود.
خدایت در بهشت برین جایگاهی والادهد ای فروغی بسطامی

شاهرخ در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۴۲ - مست و هشیار:

باسلام به تمامی علاقمندان به اشعار وبادرود بر گردانندگان محترم سایت . حاشیه درحاشیه نوشتن واینکه بجای مفهوم شعر از کراوات طرفداری کردن یا بداندیشیدن در رابطه با استفاده از یک پوشش چه حاصلی دارد وبقول سعدی تن آدمی عزیز است به جان آدمیت نه همین لباس زیباست نشان آدمیت . آدمیت را ارج بنهیم وهرگونه که مایل بودیم از پوششی کراوات استفاده کنیم.

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲:

ترا بانوی شهر ایران کنم
به زور و به دل جنگ شیران کنم
یکی از رنجش های اسفندیار از پدر خوارداشت مادر بوده است. از این روی اسفندیار می خواهد کتایون را بی درنگ پس از رسیدن به پادشاهی بانوی شهر ایران کند.
مطلب دیگر در این مورد مطابق با شواهد متعدد شاهنامه و تواریخ ازدواج محارم که رسمی رایج بوده و ظاهرا نه تنها بد تلقی نمی شده بلکه وسیله ای برای حفظ دارایی و امتیازات خانوادگی در درون خانواده دانسته می شده است.
این اشارات اسفندیار به مادرش را می توان با احتیاط حمل بر وعده ی زناشویی یل جوان با مادرش کرد اگر چه صراحت کامل ندارد.
به علت اشتباهی که سهوا در تایپ از حقیر سر زد پوزش
می طلبم.
والسلام

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲:

چهارم

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲:

پوزش
بیت چهام

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۲:

سلام
بیت چهارم ابهام دارد
می توان فاعل مصراع اول بیت چهرم را کتایون دانسته و فاعل مصراع دوم بیت را اسفندیار
البته می توان فاعل هر دو مصرع را اسفندیار دانست
اگر بیت چهارم را به بیت سوم وابسته بدانیم فاعل مصراع اول بیت چهارم کتایون است ولی اگر ان را با بیت پنجم همراه بدانیم فاعل اسفندیار است
در هر صورت بیت چهارم ابهام دارد.
والله اعلم

سهراب در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۴:

یک شب امیر خسرو به تنگ آمده بود از دست معشوقه خودش که پسری لاغر اندام و خوش رو و بی وفا بود که هر دم با کس دیگری داشت میلی..یه روز از امیر خسرو بدون خداحافظی دور میشه و امیر خسرو به تنگ میاد و حس و حالش را در این شعر بیان میکند

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ هلالی جغتایی » شاه و درویش » بخش ۱:

سلام
مذهب ایشان تشیع است زیرا حقیر حتی نامی هم از خلفا در اشعارش نیافتم
از اشعار وی که گویاتر از مرقومه حقیر است
من سگ باوفای این هر چار
هر دو چشمم برای ایشان چار
کیست آن چار مه به مذهب من؟
علی و فاطمه حسین و حسن
والسلام علی من اتبع الهدی

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ هلالی جغتایی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

سلام
مذهب ایشان تشیع است زیرا حقیر حتی نامی هم از خلفا در اشعارش نیافتم
از اشعار وی که گویاتر از مرقومه حقیر است
من سگ باوفای این هر چار
هر دو چشمم برای ایشان چار
کیست آن چار مه به مذهب من؟
علی و فاطمه حسین و حسن
والسلام علی من اتبع الهدی

miharba در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

سلام
هیچگاه نبوده که از فرط عصبانیت حتی شرایط آدم کشتن داشته ام اما با خواندن این بخش از مولانا مثل آب سرد نرم و آرام نشده ام.
همیشه بهترین احوالات را برایش ارزومندم کاش بود تا فقط و فقط به یک سوال من جواب میداد.

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » فراق نامه » بخش ۱ - فراقنامه :

سلام
شامل هزار بیت است در ذکر محبت میان سلطان اویس و بیرام شاه که پسر خواجه مرجان است و مرگ او در گیلان و فراقی که از این راه میان اویس و او افتاد.
والسلام

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱ - مناجات:

سلام
داستانی است ابداعی در عشق جمشید پسر فغفورچین با خورشید دختر قیصر روم و حوادثی که برای جمشید در راه وصول به معشوق رخ داد و قهرمانی ها و پهلوانی های او تا بازگشت به چین و نشستن بر تخت سلطنت.
عسی الله ان یاتی بالفتح

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۷ - در لافتی:

تا که در دریای مدحت آشنایی می‌کنم
هر چه نه مداحی توست آن ریایی می‌کنم
دلپذیر و دلکش فرموده

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۷ - در لافتی:

ای برابر کرده ایزد با خلیلت در وفا
آیت «یوفون بالنذر» است بر حالت گوا
اشاره ای دارد به سوره دهر انسان هل اتی : آیه 5-22
«إِنَّ الْأَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً* عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفْجِیراً* یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخَافُونَ یَوْماً کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیراً * وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَ نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزَاءً وَ لاَ شُکُوراً... انَّ هذا کانَ لَکُم جَزاءً وَ کانَ سَعیُکُم مَشکُورًا»

۱
۴۶۴۱
۴۶۴۲
۴۶۴۳
۴۶۴۴
۴۶۴۵
۵۷۳۱