آریس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
چت تو سرت بخوره شته! به گند نکش اینجا را
مدیر سایت گنجور لطفی نما و شر این شته رو پاک گردان
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵:
با نظر شرح سرخی بر حافظ گرامی موافقم .
کدام الاله راگویم که مغزم عنبراگین شد
چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزارمی بینم
یا
گر به اقلیم عشق روی اری
همه افاق گلستان بینی
یا
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده فردای زاهد را چرا باور کنم
صحبت از شخص نیست چرا که اگر بود حافظ خود بهتر از همه میدانست منظورش کیست و نامش را بزبان می اورد .
صحبت از کاراکتر هاست .
یک نفر میگوید اگر چنین کنی به بهشت میروی .
یک نفر عاشقت میکند و ناگهان می بینی که وسط بهشت هستی .
فاطمه در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷:
خیلی قشنگن
محمدامین مروتی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۴۰ - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعرهای زد:
نشان پیر نزد مولانا
در سنت عرفانی ما، شرط سلوک و تشخیص راه از چاه، دستگیری سالک توسط پیری است که از راه و رسم منزل ها آگاه است. اما تباهی و انحطاط مشایخ صوفیه و دکان باز کردن های دنیاییِ ایشان، کار رابر مولانا چنان تنگ می کند که آن ها را به ابلیسان آدم رو تشبیه می کند:
من اگر با عقل و با امکانمی همچو شیخان بر سر دکانمی
پیر نزد مولانا به سن و سال و ریش و مو نیست و خلاصه به ظاهر شناخته نمی شود. چنان که بُزی که در ابتدای گله قرار می گیرد و خود را سابق و پیشرو می خواند، گله را به شتاب به قصابی و کشتار رهنمون می شود:
گر به ریش و خایه مردستی کسی هر بزی را ریش و مو باشد بسی
پیشوای بَد بود آن بز، شتاب میبرد اصحاب را پیش قصاب
ریش شانه کرده که؛ من سابقم سابقی! لیکن به سوی مرگ و غم
"پس به هر دستی نباید داد دست." خوب چه باید کرد؟ مولانا می گوید ریشمند مباش . یعنی به ظاهر و ادعای اشخاص اعتماد مکن. عاقل و روشمند باش تا از تشویش و اضطراب تفرقه و ما و من کردن به در آیی. به قوا حافظ:
"نشان مرد خدا عاشقی است با خود دار که در مشایخ شهر، من این نشان نمی بینم
که مانند گل خوشبوست و از مصاحبت با او ره به گلستان و عالم عشق می بری:
هین روش بگزین و ترک ریش کن ترک این ما و من و تشویش کن
تا شوی چون بوی گل با عاشقان پیشوا و رهنمای گلستان
کیست بوی گل؟ دم عقل و خرد خوش قلاووزِ رهِ ملک ابد
مولانا در دفتر اول هم نشان مرد خدا را روشنی و گرمی می داند. یعنی کسی که در مصاحبتش هم دلت گرم می شود و هم ذهنت را روشن می کند:
چون بسی ابلیس آدم روی هست پس به هردستی نباید داد دست
کار مردان، روشنی و گرمی است کار دونان، پستی و بی شرمی است
محمدرضا کبیری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۷ - پند دادن پدر مجنون را:
تا توانی پا منه اندر فراق
ابغض الاشیاء عندی الطلاق
هر کسی را سیرتی بنهادهام
هر کسی را اصطلاحی دادهام
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴:
اسخ به سوال مسعود حاتمی گرامی مرا هیجان زده می کند .
چون مولانا هم در جایی به این حقیقت ناب اشاره می کند :
عاشقان را شد مدرس حسن دوست
...
شما وقتی یک دوست زیبا کردار دارید نمی توانید در حضور او حرکات ناپسند انجام دهید مثلا نعره بزنید . این خاصیت زیبایی است . خودش را باز تولید میکند .
زشتی هم همینطور است اگر دوستتان کارهای نابهنجاری می کند شما هم حساسیتتان نسبت به زشتی کم میشود .
وقتی دوستی دارید که زیبایی مطلق است حتی اگر کلماتتان هم مثل جواهر باشد ولی پرداخت نشده باشد و نظم کاملی نداشته باشد , راست و درست می شود و نظم کامل پیدا می کند . یعنی می شود شعر حافظ !
صادق محمودی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۴ - در معنی آنک مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان:
چشم اخربین تواند راست دید
چشم آخوربین غرورست و خطاست
م در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷:
این شعر شرحی بر غزل حضرت مولانا است نه سرقت ادبی. ابتدا بیت یا ابیاتی از غزل 1095 حضرت مولانا به تصحیح فروزانفر سپس شرح شاه نعمت الله ولی برگرفته از کلیات اشعار شاه نعمت الله ولی ذکر شده است.
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
البته من ابدا نمی توانم بگویم که معشوق حافظ همه جا اسمانی یا همه جا زمینی یا در پاره ای از اشعار اسمانی و در پاره ای زمینی بوده .
ولی میتوانم با اطمینان بگویم همانگونه که عشق به دختر همسایه حسود دارد عشق به خدا هم حسودانی دارد و همانطور که اسرار عشق به دختر همسایه را نمی توان به همه کس گفت اسرار عشقبازی با خدا را هم نمیتوان به همه کس گفت .
بهر یک جرعه که ازار کسش در پی نیست
زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس
یا
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش امد
در هر دو مورد می میتواند می انگوری و می عرفان باشد . هر دو حالت معنی دار است .
امیدی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳۹:
از برق این زِمرّد هین دفع اژدها کن
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:
کلمه پری با فرشته و کلمه fairyریشه مشترک دارد و ریشه قبلی fairyکلمه fairبه معنای انصاف یا خوبی می باشد و انصاف زیباست همانقدر که پری یا فرشته یا fairyزیباست .
نگین در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۲ - حکایت:
سلام به زحمتکشان این سایت من یک پروژه در.مورد این شعر دارم و خواستارم تا معنی ابیات و مصراع های آن را به صورت کامل بگذارید بسیار متشکرم
شعر
مرا در نظامیه ادرار بود. شب و روز تلقین و تکرار بود....
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:
از توضیح جالب ساحل گرامی سپاسگزارم . پس دو نوع عقل داریم . یکی عقل هیولانی که مراتب پایین رشد عقلی است و دیگر عقل روحانی ؟
در جایی خوانده ام هیولا هم خانواده کلمه هولائ در عربیست که معنای ایشان دارد و هیولا بمعنی کثرت با معنای کلمه ایشان قرابت دارد و بمعنای ماده نیز هست . چون ماده کثرت دارد و روح وحدت و از اینرو برخی به وحدت وجود معتقدند .
ممکن است بفرمایید متضاد کلمه هیولا چیست .
ضمنا باید توضیح دهم در کامنت قبلی ام عبارت به باور برخی را در جای غلطی استفاده کردم و منظورم قبل از کلمه را بود .
داستان افرینش به باور برخی را خوب توضیح دادید .
چون برخی مانند جامی اعتقاد دارند خداوند در وجودش زیبایی و معرفت داشت و معرفت عاشق زیبایی شد و اینگونه عشق پیدا شد و اتش ...
ولی یقینا همه علما اینگونه فکر نمی کنند .
می کنند ؟
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
زحمت افزا میشوم( و در من این عیب قدیم است و به در می نشود...)
در باب آخرین بیت غزل تردیدی در صحت سایل نیست، تمامی غزل درخواست تفقد از معشوق است و سال هیچگونه مناسبتی با باقی غزل ندارد .
و اما در باره زمینی یا آسمانی بودن این غزل و بسیاری دیگر از غزلیات خواجه، این کمترین هنوز در نیافته است چرا شاعر از معشوق آسمانی
به زبان رمز و به گونه ای که گویا دختر همسایه است سخن می گفته است؟؟؟!
سخن از خدا ومحبوب آسمانی
در روزگار وی ممنوع یا خدای ناکرده حرام بوده است؟؟
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
ایا از دوستان گرامی کسی می داند که پریشان و پریش با کلمهperish در انگلیسی ریشه مشترک دارند یا نه ؟
w۲.f در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
بیشترین حاشیه مربوط به کدام شعر از کدام شاعر است؟
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
به نظر میرسد بیت چهارم در معنی اشتباه داردودرستش این باشد
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر باشد زراه ورسم منزلها
یا به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک باخبر نبود زراه ورسم منزلها
باتوجه به معنی سالک و اینکه اگر با خبر بود (بی خبر نبودیعنی با خبر است )زراه ورسم منزلها دیگر چه نیازی به هدایت پیر مغان داشت؟
لطفا" ارشاد فرمائید
اشک هدی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
ای بابا شما چرا چسبیدین به نماز خوندن یا نخوندن این بنده خدا ،یعنی شما توحید ودوری کردن از انواع شرک(شرک جلی و شرک خفی )رو متوجه نشدین،حافظ سرمنشأ تمام حوادث رو خدا میدونه و این یعنی توحید افعالی ،حافظ همه چیز و همه کس رو عکس و ظهور خدا میدونه.دردم از یار است و درمان نیز هم،دل فدای او شد و جان نیز هم/گفت هر دو عالم یک فروغ روی اوست /گفتمش پیدا و پنهان نیز هم .این همه رنگ می و نقش نگارین که نمود ،یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد.
حمید در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۵:
باسلام
چرا ردیف"من خانه نمی دانم در مطلع غزل(مصرع اول تکرار نشده است.اگر کسی راهنمایی کند ممنون می شوم.
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در صفت عشق و مدح شیخ الاسلام ناصر الدین ابراهیم: