گنجور

حاشیه‌ها

ایوب آگاه در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹:

بیت چهارم به این شکل صحیح است:
محو گردیدن علاج اضطراب دل نکرد
از تحیر سر به سر یک موج شد توفان ما

آقارضا ریاضی بیدختی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۲:

با سلام
در بیت
گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو نایم
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در نمی‌دانم
در بعضی چاپ ها "فرو نایم" به صورت "فرو تابم" ذکر شده است.در واقع در صورتی که کلمه فرونایم باشد یک نظر قطعی را بیان میکند که در آن از عشق برون آمدن موجب ضرر و زیانی نخواهد شد و معنی آن با بیت بعد جور نیست که ما و من گفتم را مناسب عشق نمی داند.
درحالی که اگر" فروتابم " یا مرود آیم را بپذیریم به معنی متضرر شدن و از اوجی به زیر آمدن خواهد بود و با بیت بعد هم معنی تر:
ولیکن ما و من گفتن به عشقت در( به عشق اندر ) نمی‌دانم
نسخه مورد بررسی بنده چاپ انتشارات جاویدان در سال 1366 با حواشی و تعلیقات م.درویش است.

ایوب آگاه در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

در بیت پنجم «وحشتی» و «دهان پسته» درست است
در بیت هفتم «شکستن» صحیح است

روفیا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:

میشود با اطمینان گفت که دیر مغان دنیای مادی نیست شاید خرابات باشد اما عمدتا مقصود عرفا از خرابات دنیای فانی نیست بلکه خرابات هر مکانی است که در ان انسان برای لحظاتی از خودش بیرون بیاد و بتونه خدا یا بنده خدا یا نشانه های خدا رو ببینه از اینرو از میخانه هم به خرابات یاد شده چون انسان براب لحظاتی از شر خودش خلاص میشه
کلمه لاتین magus و magic و magnet ریشه در لغت پارسی باستانی مغ دارند چون احتمالا پرستاری از اتش توسط پیروان زرتشت برای یونانیان اسرار امیز و جادویی به نظر می امد اولین استفاده مستند از این کلمه بصورت مگو در کتیبه بیستون توسط داریوش کبیر و بصورت مغو در اوستا بوده است ولی بعد ها در طول تاریخ معنای عام تری پیدا کرد و روحانیون ماد و مجوس و میترایی مغ نامیده می شدند .

نوید در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۳:

این حکایت زیبا در معنای وسیعتر میتواند به کسانی اشاره داشته باشد که مبلغ سوء اسلام و قرآن اند و آبروی مسلمانی را با دفاع بی منطق و یا خشونت و درشتی بر باد میدهند. کسانی که رونق مسلمانی را با نمایش دینی بد منظر ، زشت و متعصب می برند در حقیقت بدترین حملات و آسیب ها را بر پیکر دین وارد میکنند و مستمعان را از آنان نفرت حاصل می آید. دین آنان بجای جذب و پذیرش موجبات نفرت و گریز را فراهم می آورد.

نیما در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:

"دوست ناشناسم
جهانگیر عزیز
فراق به معنای دوری و هجران و "فراغ" به معنای آسودگی خاطر است
فراقت از یار همواره میسر است
این فراغت و آسودگی خاطر از معشوق است که عاشق را مقدور نیست
بنابراین جایگزینی "فراقت" به جای "فراغت" نه تنها بار ادبی بیت را بیشتر نمی کند که از مفهوم عمیق آن می کاهد .

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » مهتاب:

شعر بسیار دلنشین خصوصا با ضدای دلنواز گلپا
خدا رحمت کند ترا رهی

زمانی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳:

سلام
معنی مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود چیه؟
ممنون

محمد امین مروتی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۳ - در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف:

نحوة مصاحبت با قرآن
محمد امین مروتی
Amin-mo. Blogfa.com
مولانا در دفتر اول می گوید فرستادة رومیان نزد عمر آمد و از او در باب فلسفة اسارت روح در جسم پرسید. عمر می گوید دانستن این سوال و جواب ها فایده ای برای رهیدن روح تو از قفس تن ندارد و بهتر است به جای بحث های کلامی و فلسفی به فکر راه چاره باشی. احوال فرستادة رومیان در اثر مصاحبت با عمر، دگرگون شد و یادش رفت برای رساندن چه پیغامی نزد او آمده است؟
آن رسول از خود بشد، زین یک دو جام نی رسالت یاد ماندش نی پیام
سپس می گوید اگر با زنده دلان بنشینی، از نفسانیت می رهی و اگر با مرده دلان و صاحبان نفس، مصاحب گردی، به واقع می میری و از دست می روی:
ای خنک آن مرد کز خود رسته شد در وجود زنده‌ای پیوسته شد
وایِ آن زنده که با مرده نشست مرده گشت و زندگی از وی بجست
مولانا می گوید اگر می خواهی با پیامبر مصاحب شوی، قرآن را با چشمان عاشق بخوان تا به جای اقوال و به جای ظواهر، با احوال پیامبران محشور شوی که به لفظ مشغول نبودند بلکه در بحر پاک الوهیت غوطه ور بودند. چرا که مسلمانی به حال است نه به قال. باید ضمن خواندن قرآن، تحویل حالی به تو دست دهد:
چون تو در قرآن حق بگریختی با روان انبیا آمیختی
هست قرآن، حال های انبیا ماهیان بحر پاک کبریا
مولانا هشدار می دهد که ممکن است قرآن بخوانی و بهره ای هم نبری و آن در حالی است که با دل و عاشقانه آن را نخوانی. دلت باید قرآن پذیر باشد و گرنه گیرم که خود پیامبران و اولیاء حق را هم که ببینی، طرفی برنمی بندی. باید قابل باشی:
ور بخوانی و نه‌ای قرآن‌پذیر انبیا و اولیا را دیده گیر
اما اگر اهل دل باشی، با خواندن قرآن حس و حالی پیدا خواهی کرد که گویی مانند مرغی اسیر قفسی:
ور پذیرایی چو بر خوانی قصص مرغ جانت تنگ آید در قفس
نزول قرآن برای رستن روح از عالم تعلقات است:
مرغ کو اندر قفس زندانی است می‌نجوید رستن، از نادانی است
روح هایی کز قفس ها رسته‌اند انبیاء رهبر شایسته‌اند
ما به دین رستیم زین تنگین قفس جز که این ره نیست چارة این قفس
و بعد قصة "بازرگان و طوطی" را شاهد مثال می آورد؛ برای این که باید مانند طوطی از خواهش های نفسانی و شهرت طلبی بمیری تا از قفس تن آزاد شوی.
این تفاوت دینداری عارفانه با دینداری عالمانه و عامیانه است که اولی به حال و دومی تنها به مباحث لفظی و قیل و قال ها و جدل های اختلاف افکن مشغول است. 1.11.93

مهدی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱۱ - حکایت:

براساس متون دیگر در بیت دهم به جای «رد کردن» به نظر می رسد «بد گفتن» صحیح تر باشد. این امر با مراعات مصرع اول نیز صحیح تر به نظر می رسد
اگر می بود لیلی بد نمی بود
تو را بد گفتن او حد نمی بود

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۸:

باز در دل یکی دلیست نهان.. خیلی زیباست میفرماید این دلی که حیات ما وابسته به آن است خود قالبی ست برای یک دل دیگر که آن دل به منزله ی روح این دل است و او به منزله ی سواریست که اسب دل را در واقع دل اول را به جنبش در می آورد و جنبش دل در میان غبار تن از آن سوار است که دل دل است. به به خیلی زیبا شد

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۸:

معشوق ناز رابرد یعنی در آسودگی و تنعم زیستن سهم او شد و سهم عاشق درد.. در ترجمه های قرآنی نعمت را معمولا به ناز ترجمه میکنند ناز و نعمتی هم که غالبا با هم می آوریم بقایای همین کاربرد است

تاوتک در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۶۸:

تصویر سیب و رخسار عاشق و معشوق در شعر سعدی هم آمده ست.آنجا که میفرماید:
سیب گویی وداع یاران کرد /روی ازین نیمه سرخ و زان سو زرد

یاشا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ رشحه » شمارهٔ ۵ - رباعی:

سلام به امین کیخا و تمسخر جالبش به اونهایی که به ادبیات خودشون میخندن. من زبان شناس نیستم ولی واژه ای که گفتی ریشه تو خود انگلیسی داره
Middle English thawen, from Old English thawian.
منبع هم "وبستر و لانگ من" اما برای مثال واژه up از دین دپیره اومده به معنی بالا که در واقع اپ(به فتحه الف و پ) است. این مثال در تارنماها ای که ریشه شناسی دارن هند و اروپایی و ایرانی شناخته میشه و البته که مانند این واژه ها بسیارند

محمد کشاورز در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:

با عرض سلام
(...عسلی دوخته...) صحیح میباشد.عسلی در واقع پارچه ای طلایی رنگ میبوده است که در زمانهای خیلی دور ، افرادی که غیر مسلمان بودند بر دوش میگذاشتند جهت تمیز از مسلمانان.که در اینجا سعدی بزرگ استادانه این را میرساند که در برابر شیرینی لبهای تو حتی زنبور عسل هم دست خود را به نشان تسلیم بالا میگیرد.

آنا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۸:

بسیار زیباو دلنشین بود
سنایی نگاه خیلی متفاوتی به جهان داره آدم واقعا زاویه دیدش به زندگی عوض می شه!...

یونس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان
مضطرب حال مگردان
احتمالن وجه خم بودن چوگان مد نظر است که عنبر را بر ابرو میمالیده اند و ابرو به چوگان تشبیه شده است. معنای زیبای این بیت در ارتباط چوگان با مصرع دوم است که ابروی یار مانند چوگان با دل بازی میکند.
معنای ماه کنعانی نیز به نظر در زمان سرودن شعر قابل درک است و احتمالن اشاره به وزیر شاه شجاع دارد که بعد از تحمل زندان در عین بی کناهی آزاد میشو و به مسند وزارت باز می کردد.

رسولی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۰:

قالت: رای فوادی من هجرک القیامه
گفت: در قلب من از دوری تو قیامت برپاست.
قالت: دموع عینی لم تکف بالعلامه
گفت آیا اشک چشمم به عنوان نشانه کفایت نمی کند؟
قالت: فمر صحیحا بالخیر و السلامه
گفت: امیدوارم سفرت به خیر و سلامتی بگذرد.
من جرب المجرب حلت به الندامه
هر کس که آزموده ها را بیازماید، فقط پشیمانی عایدش می شود. (آزموده را آزمودن خطاست)
قالت: ترید وصلی سرا و لا کرامه
گفت: تو بودن با من را پنهانی می خواهی (نمی خواهی من در آشکار به تو مهر بورزم)
قالت: الست تدری العشق و الملامه
گفت آیا عشق به همراه ملامت دیده ای؟

ترجمه ی کلی
دیشب (در زمانی که انتظارش را نداشتم) از معشوقم نامه ای به من رسید ... (در نامه گفته شده بود): در قلب من از دوری تو قیامت برپاست.
(به او پاسخ دادم): عشق علامت و نشانه (ی آشکاری) دارد ... گفت: آیا اشک چشمم به عنوان نشانه کفایت نمی کند؟
گفت برای چه در حال آماده شدن هستی؟ .. گفتم: می خواهم به سفر بروم ... گفت: امیدوارم سفرت به خیر و سلامتی بگذرد.
گفتم: تو خیلی بی وفایی ... گفت: مگر آزمایش کردی (که به این نتیجه رسیدی؟) ... (در پاسخ گفتم:) هر کس که آزموده ها را بیازماید، فقط پشیمانی عایدش می شود.
گفتم: برای بدرقه ی من نمی آیی و برای خداحافظی مرا به آغوش نمی کشی؟ (رسم مرسوم خداحافظی را به جای نمی آوری؟) ... گفت: تو بودن با من را پنهانی می خواهی (نمی خواهی من در آشکار به تو مهر بورزم)
گفت: این تکه موی مرا بگیر ... گفتم: سزاوار سرزنش می شوم ... گفت آیا عشق به همراه ملامت دیده ای؟ ( استفام انکاری است ... عشق و ملامت یک جا جمع نمی شوند)
*(به موی کنار گوش زلف می گویند)
*(زلف در اصطلاح صوفیه به معنی قرب آمده ... زلف را به نشانه ی نزدیکی و همراهی داده)

رسولی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:

نی رایت دهرا من هجرک القیامه
از دوری تو دنیا را همچون قیامت دیدم
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
آیا این اشک چشمهای من نشانه ی (غم هجران) برایمان نیست؟
من جرب المجرب حلت به الندامه
هر کس که آزموده ها را بیازماید، فقط پشیمانی عایدش می شود. (آزموده را آزمودن خطاست)
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
در دوری او عذاب و سختی است و در نزدیکی اش سلامت و ایمنی
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
به خدا ما عشقی بدون سرزنش ندیدیم
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
تا ساغری (جامی) از کرامت (عشق) بچشد

حافظ

ترجمه ی کلی
از عمق دل خونم نامه ای برای دوست نوشتم ... مضمون نامه این بود: از دوری تو دنیا برایم همچون روز قیامت سخت شده است.
من از فراقش داغ های زیادی چشیده ام که چشمهایم نمایانگر آن است ... آیا این اشک چشمهایم نشانه نیست؟
هر چقدر راه های مختلف را آزمایش کردم (تا به معشوق برسم) سودی از او عاید من نشد ... هر کس که آزموده ها را بیازماید، فقط پشیمانی عایدش می شود.
از طبیبی در مورد بودن در پیرامون معشوق پرسیدم، گفت: در دوری او عذاب و سختی است و در نزدیکی اش سلامت و ایمنی
با خود گفتم اگر در اطراف معشوق باشم چیزی جز ملامت عایدم نمی شود ... (به خودم پاسخ دادم): به خدا ما عشقی بدون سرزنش ندیدیم!
آن زمان که حافظ به بهای جان شیرین خود، خواهان جامی شراب از معشوق شد فقط قصدش این بود تا (جامی) از کرامت (عشق را از دست معشوق) بچشد.

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳:

سلام جناب شمس الحق
ممنون از توضیحات ارزنده شما
من مدتهاست که از حاشیه تویسی های شما و دیگر بزرگواران در این سایت استفاده می کنم و خوشحالم که بزرگوارانی چون شما در این سایت حضور دارید و شمع محفل این سایت ادبی هستید.

۱
۴۶۳۹
۴۶۴۰
۴۶۴۱
۴۶۴۲
۴۶۴۳
۵۷۱۲