گنجور

حاشیه‌ها

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۳:

یا لطیف
دوست گرامی مهدی طهوری
جسارتا پرسشی دارم، اگر محبت کنید و مدت زمامداری خواجه جلال الدین تورانشاه را بفرمایید چند سال بوده که حافظ بیش از چهل سال لاف می زده است به چاکریش.
همواره شاد و سربلند باشید
م. طاهر

علیرضا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی بیاسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم کز طلب خجل مانی
بی‌وفا نگار من می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
دین و دل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی
ما ز دوست غیر از دوست مقصدی نمی‌خواهیم
حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی
سجده بر بتی دارم، راه مسجدم منما
کافر ره عشقم، من کجا مسلمانی!؟
زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم
می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی
زاهدی به میخانه سرخ‌رو زِ مِی دیدم
گفتمش مبارک باد بر تو این مسلمانی
ما و زاهد شهر یم هر دو داغدار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی
خانه‌ی دل ما را از کرم عمارت کن
پیش از آن که این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل «بهائی» نه هر بلا که بتوانی

علی محمد در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸ - شیفتۀ شیدایی:

در بیت اول "گرددم" به اشتباه "گردم" نوشته شده است. لطفا تصحیح کنید. با سپاس.

خسروی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵:

به نظر میرسد این شعر بی ارتباط با داستان کربلا نیست

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۳۸ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » در تعصب گوید » حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن:

حقیر متوجه نمی شوم جناب فریدالدین چه می گویند
جمع اضداد...یک جا عرضه می دارند بر شیر نمی توان ظلم کرد
درجای دیگر می فرمایند
مرتضی در چاه گفت اسرار خویش
راز دل گفتن به چاه معنایش چه می شود
الله اعلم

کاوه در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۱ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۲ - در مدح ضیاء الدین مودود احمد عصمی بعد از حبس:

اگر تاریخ فوت انوری 528 بوده است چگونه در این شعر به حمله مغول به مرو که در 616 هجری اتفاق افتاده است اشاره می شود؟

ساحل در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

سرکارخانم روفیا
بادرودبرشمابانوی فرهیخته که باریک بینانه وژرف اندیش نوشته نه چندان استوارمرابرخوانده وکاستی های آنرابرشمرده اید. من نیزبراین باورم که خردراجایگاهی است بس بلندوتوانی بس شگرف.بی گمان عرفا نیزبراین باورندوآنجایی که ازتقابل عقل وعشق سخن می گویندبرعقل جزئی نگرومعامله گر(عقل هیولانی) نظردارندنه عقل روحانی ودوراندیش یابه تعبیر پیرهژیربلخ "عقل عقل"آنچاکه می فرماید"عقل عقلت مغزوعقل توست پوست"ویا در بیت 2531دفترسوم:
"عقل دفترهاکندیکسرسیاه عقل عقل آفاق داردپرزماه" پس من نیزچون شما وآن استاد ارجمندوفرهیخته که اشاره فرموده ایدبراین باورم که هرگاه عقل به بالندگی برسدوعقل عقل گرددحدودومرزهاراشکسته ونه تنهاپرازعشق بلکه خودعشق خواهدشد.
"این سیاه واین سپید ارقدریافت زآن شب قدرست کاختروارتافت" پس عقل نارس وجزئی بایدکه چراغی ازشعله عشق برافروزدتابه بالندگی برسد واین نیازعقل است در راه تکامل وچون هنوز رشدنایافته است پس نامحرم به شمارآمده وبایدکه برق غیرت درخشیدن آغاز کرده وجهان را پراز عشق سازد.
در نوشته پیشین نیز براین باور بودم که برق غیرت درخشیدتاجهان را درمدارعشق قراردهدوخدا می داندزیراکه اوست داناترین دانایان و مرانیست حد این سخنان.
"پشه کی داندکه این باغ ازکی است" باسپاس

محمود خیبری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

مصرع آخر بیت آخر باید جدا نوشته شود
این پنج روز عمر

محمود خیبری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:

بیت سوم مصرع اول
هفتاد زلت نوشته که بایت
هفتاد ذلّت باشد

محمود خیبری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۲:

در بیت آخر مصرع اول یک واژه ی (راه) اضافی چاپ شده باید باشد.
عبار ِ راه ِ گذارت کجاست تا حافظ
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:

مرحوم فروزانفر در متن، واژه را به صورت شبشب اورده اند و در پاورقی به دو نسخه اشاره فرموده اند که در یکی شیشب و در دیگری شپشپ آمده.
با توجه به آنکه مابین ابله و شبشب (که هیچ معنایی در لغت نامه برای آن نیامده) واو آمده آیا می توان شبشب را کلمه ای معادل بلاهت و حماقت در نظر گرفت؟البته این در صورتی است که واژه را طبق ضبط مرحوم فروزانفر شبشب در نظر بگیریم اگر شپشپ باشد با توجه به تبدیل ف و پ به یکدیگر معنای ارائه شده توسط دوستان صحیح است
شفشف . [ ش َ ش َ ] (اِ) شاخه ٔ کجواج درخت . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از آنندراج ). || ریشه ٔ درخت . (ناظم الاطباء). بیخ درخت را نیز گویند. (برهان ) (آنندراج ).

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۵:

در بیت سوم مصراع دوم می فرماید:
مسلمات مؤمنات قانتات تائبات
که اشاره به صفات زنان مومنی دارد که در آیه 5 سوره تحریم از آنان یاد شده است:
زنان مسلمان و با ایمان و عبادت پیشه و توبه کار
در بیت چهارم مصراع دوم می فرماید:
صبر تو و النازعات و شکر تو و الناشطات
که اشاره دارد به آیات اول و دوم سوره نازعات
وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا : سوگند به فرشتگانی که [از کافران] به سختی جان ستانند (1)
وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا: و به فرشتگانی که جان [مؤمنان] را به آرامی گیرند (2)

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۱:

در بیت سوم می فرماید:
اندر همه ده اگر کسی هست
والله که اشارتی، تمام است
معادل این کلام سعدی:
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
و نیز این عبارت عربی: العاقل یکفیه الاشاره: برای عاقل اشاره ای کافی است.

حامد غفوری در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می‌آید
تو هم ای دل ز من گم شو که آن دلدار می‌آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشت است او
مرا از فرط عشق او، ز شادی عار می‌آید
مسلمانان، مسلمانان، مسلمانی ز سر گیرید
که کفر از شرم یار من، مسلمان وار می‌آید
برو ای شکر کاین نعمت، ز حد شکر بیرون شد
نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می‌آید
چه نور است این، چه تاب است این، چه ماه و آفتاب است این
مگر آن یار خلوت جو، ز کوه و غار می آید
روید ای جمله صورت‌ها که صورت‌های نو آمد
علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می‌آید
در و دیوار این سینه، همی ‌درّد ز انبوهی
که اندر دَر نمی‌گنجد، پس از دیوار می‌آید
غلط گفتم ، غلط گفتم که این اوراق شعر من
ز شرم آن پری چهره به استغفار می آید

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:

سلام علیکم
هیجا به معنای حرب نبرد
نه وصفش این چنین باشد که میگویند در عالم
زخندق جست و مرحب کشت اندر بیشه ی هیجا
شیخ الرئیس بوعلی سینا
با احترام

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱:

من از آن روز که دربند توام آزادم
چنان خوش برجان حافظ نشسته است که وی هم از ان مطلع استفاده کرده

مخرث در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

یاشاسین آذربایجان
روحی شاد اولسون شهریار

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:

از توضیحات استاد امین کیخا سپاس گزارم
گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست
رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست
متاسفانه شاعرش را به خاطر نمی اورم
ولی میدانم در عصر قاجار می زیسته

روفیا در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

سلام مهر گرامی
روزی در محضر استاد نازنینی یاد گرفتم که اگر یک جماد یک شیئ را از 50 نفر بخواهیم توصیف کنند مثل یک میکروفون , دو نفر توصیف یکسانی ارائه نمی دهند !
شعر حافظ دریایی از زیبایی و معرفت و مفهوم و ساختار شکنی و موسیقی و ... است .
ایا منطقی است که ما انتظار داشته باشیم چنین انسان های متطور و گونه گون با هوش و استعداد و بستر خانوادگی و فرهنگی و تجربیات و تحصیلات متفاوت ، برداشت یکسانی از ان داشته باشند ؟!
البته شما می توانید از او بپرسید چرا اینگونه فکر می کند ، ولی خوب تر است چرای شما چرای استفهامی باشد یعنی قصدتان فقط و فقط فهم حقیقت باشد نه چرای اعتراضی ،
در چرای اعتراضی شما شعور فرد را زیر سوال می برید او نا خود اگاه جبهه می گیرد و گفتمان قطع می شود و نتیجه سکون است . هیچ حرکتی رو به جلو رخ نداده است .
ولی مطمئنا شما این حرف را نزدید که هیچ کاری نکرده باشید .
یقین می خواستید حقیقت اشکار شود . ان تکنیک کار نمی کند . اعتراض ره به جایی نمیبرد . نه تنها در مذاکره بلکه در قانون طبیعت . اعتراض به وجود شیر ادمخوار دردی از بشر دوا نمی کند . باید شیر را شناخت و راه های حفظ امنیت دربرابر ان را اموخت .

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰:

پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند
امیدواریم بر این
پادشاهان بزرگوارانند

۱
۴۶۴۰
۴۶۴۱
۴۶۴۲
۴۶۴۳
۴۶۴۴
۵۷۲۶