گنجور

حاشیه‌ها

مهدی همدانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:

خود حافظ پاسخ میدهد که: غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست جز این خیال ندارم خدا گواه من است
دوستان اینجا صفحه نظر دهی اخصاصی تا راهی به کلام حافظ بگشاییم و شایسته نیست مانند صفحه چت به گفتگو و احوالپرسی خودمانی بپرازیم

جلال در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:

سلام
دوستان عزیز
1- سعدی و مولانا همزمان می زیسته اند
2- آن شعری که آقای حامد گذاشتند از سعدی می باشد
3- در بیت "دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست" مراد از شیخ ، دیوژن (دیوجانس کلبی) فیلسوف ساده زیست یونانی است . می گویند وی در شهر می گشته و طلب انسان می کرده است.

مستاجران در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۰:

این داستان نشان میدهد که در جوامع اگر شایستگان انتقاد کنند اثر گذار خواهد بود

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:

یادآور می شود قران مقصود قران زحل (نحس اکبر) و مشتری (سعد اکبر) است و اسکندری طبق آنچه در بالا آمده به اشتباه زهره و مشتری قید کرده است.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰:

در بیت هشتم م یفرماید:
آن کو کشید دستت او آفریده استت
وانکو قرین جان شد او صاحب قران است
قران از اصطلاحات نجومی است .
قران . [ ق ِ ] (ع مص ) مقارنه . یار کردن دو چیز را با هم .(منتهی الارب ). || در نزد منجمان از انواع نظر است ، و آن را مقارنه نیز گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به نظر و مقارنه شود: قران دو ستاره ؛ مقارنه ٔ آن دو. || (اِمص ) حالت به هم آمدن دو ستاره در برجی . (صراح ). اجتماع دو ستاره است غیر از خورشید و ماه در جزء واحد از اجزاء بروج . (ازالنقود العربیه ص 182). در احکام نجوم چون این کلمه را مطلق گویند مراد اجتماع زحل و مشتری باشد، و چون مقصود اقتران دو کوکب دیگر باشد قید نام کنند. پیوستن دو ستاره به برجی ، و آنکه گویند فلان صاحب قران است یعنی آنکه هنگام ولادت او زحل و مشتری را قران بوده باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون از کشف اللغات ). در اصطلاح نجومی ، بودن دو یا چند کوکب است در یک نقطه ٔ آسمان یا در یک جزء از منطقةالبروج ، و آن بر سه قسم است : قوی ، ضعیف ، متوسط. و رجوع به قران بزرگ و قران کوچک وقران میانه در التفهیم ص 208 و 209 شود
صاحب قران: صاحب قران . [ ح ِ ب ِ / ح ِ ق ِ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) آن مولود که وقت افتادن نطفه ٔ وی در رحم مادر، یا بوقت ولادت او قران عظمی باشد و برج قران در طالع بود. و بعضی گویند که در سال ولادت او زحل و مشتری راقران عظمی باشد و این نوع قران عظمی بعد از سالهای فراوان واقع شود، و این چنین مولود را پادشاهی دیر ماند، و از اسکندری منقول است آنکه وقت ولادت او زهره ومشتری را قران باشد. (غیاث اللغات ). آنکه ولادت او زحل و مشتری را قران بوده باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). و این لفظ پیش از عهد تیموریان معنی وصفی داشته وبجای اسم خاص استعمال نمیشده . ناصرالدین شاه قاجار را از سال سی ام سلطنت صاحب قران خوانده اند

محمد.م در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۰:

در بیت چهارم مصرع دوم:
کی فروزان گشت جایی کاشتی دودی نداشت
کاشتی باکاتشی نباید جایگزین بشه؟
با تشکر

حسن مستاجران در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۱:

البته ای شعر باید حالت ضرب المثل داشته باشد مثل اینست که دانشمندی با میکرسکپ در ازمایشگاه اجزای ریز را به بیند ونداند که لوله های خانه اش پوسیده شده است وبزودی دیوار خیس میشود

اصلاح در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۷:

اگر حمد بخانی صد خواهی گرفت./

سوخته دلان در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » فی فضائل خلفا » فی‌فضیلة امیرالمؤمنین ابوبکر رضی الله عنه:

عشق است محبت و دوست داشتن اصحاب رسول اکرم ص

محّی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲:

جناب امیر شما هم از آن ور بوم افتاده اید! اینکه کسی ادعا کند حافظ اعتقادی به معاد نداشته، در تضادی آشکار با بسیاری از ابیات اوست!
جناب بهاالدین خرمشاهی در مقاله تحت عنوان"حافظ و انکار معاد!" به این دست تفاسیر طنزگونه از حافظ پرداخته است.

موحد در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۴:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):

دوستان اولا مطابق وزن وضرب آهنگ شعر رو بخونن دوما moosio eisi درست هست در پناه خدای محمد باشید

تماشاگه راز در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنی‌عباس:

جناب شمس الحق
از طرف دوستداران شیخ اجل سعدی بابت توهین های شما از محضر این مرد بزرگ عذر خواهی میکنم که در سرآغاز بوستان اینچنین به ایشان توهین می شود
جناب شمس الحق
از شما انتظار بیشتری می رود چرا در این صفحه زیبا چنین زشت از این استاد سخن میرانید و بی اتصافی را در حق ایشان تمام می کنید . نقاط قوت این استاد را در یک کفه و نقاط ضعف را در کفه دیگر بگذارید و انصاف خود را مجدد محک بزنید.
ای کاش هزاران سعدی داشتیم شاید بیشتر ادب می آموختیم.
پاسخ شما را حضرت سعدی به زیبایی و فروتنی داده است باشد که شرمنده شوید و از ساحت ایشان حلالیت طلبید :
الا ای هنرمند پاکیزه خوی
هنرمند نشنیده‌ام عیب جوی
قبا گر حریرست و گر پرنیان
بناچار حشوش بود در میان
تو گر پرنیانی نیابی مجوش
کرم کار فرمای و حشوم بپوش
ننازم به سرمایهٔ فضل خویش
به دریوزه آورده‌ام دست پیش
شنیدم که در روز امید و بیم
بدان را به نیکان ببخشد کریم
تو نیز ار بدی بینیم در سخن
به خلق جهان آفرین کار کن
چو بیتی پسند آیدت از هزار
به مردی که دست از تعنت بدار
همانا که در پارس انشای من
چو مشک است کم قیمت اندر ختن
چو بانگ دهل هولم از دور بود
به غیبت درم عیب مستور بود
گل آورد سعدی سوی بوستان
بشوخی و فلفل به هندوستان
چو خرما به شیرینی اندوده پوست
چو بازش کنی استخوانی در اوست
مولانا در وصف زبان (قلم) می گوید :
ای زبان تو بس زیانی بر وری
چون توی گویا چه گویم من ترا
ای زبان هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش درین خرمن زنی

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

ضبط مرحوم فروزانفر درست است چه تک همچنین معنای ته و بن و پایین دارد، با پوزش.

نفیسه در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۳۰ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵:

خیلی زیبا بود .....
در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود
بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود

سینا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲ - شمشیر قلم:

این‏ ‏شعرو‏ ‏استاد‏ ‏به‏ ‏زیبایی‏ ‏هرچه‏ ‏تمامتر‏ ‏سروده‏ ‏اند‏ ‏تمامی‏ ‏کلمات‏ ‏این‏ ‏غزل‏ ‏از‏ ‏سرچشمه‏ ‏عشق‏ ‏بر‏ ‏دل‏ ‏شاعر‏ ‏نازل‏ ‏و‏ ‏جاری‏ ‏ده‏ ‏ض

منصور در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲۰:

با سلام خدمت آقا صادق
مطابق آنچه در لغت نامه ها آمده است:
طفیل = مهمان ناخوانده ـ آنچه بودش وابسته به دیگریست
قدیم= دیرینه - کهن - آنچه مسبوق به زمان نباشد - یکی از نامهای خداوند
قران = به هم نزدیک شدن - به هم پیوستن
بر این اساس به نظر بنده بیتی را که می فرماید(ولی طفلم طفیل آن قدیم است - که می دارد قرانش در قرونم) می توان اینگونه معنی کرد: اگر چه من طفلم اما به آن وجود قدیم ازلی وابسته ام و پیوستگی و نزدیکی به اوست که مرا موجودیت می بخشد.

مجتبی خراسانی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

سلام
به زعم حقیر هم تهش درست می باشد صحیح فرمودید
با تشکر از شما
والله اعلم

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:

در بیت دوازدهم می فرماید:
هله تا یاوه نگردی چو در این حوض رسیدی
که تکش آب حیاتست و لبش جای اقامت
در ضبط مرحوم فروزانفر هم تکش آمده با توجه به آنکه در باره ی حوض تصویرسازی می کند و با توجه به آن که تک معانی متعددی از جمه در پی چیزی دویدن و پی چیزی معانی متعدد بسیار که اینجا خوش نمی نشیند.
به نظر می رسد این واژه تهش باشد ...حوضی که ته آن آب حیات است و لب آن محل اقامت...
والله اعلم بالصواب

حسن در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

به نام خدا
به یاد معین هفده ساله ام با الهام از این شعر
ای کوچ کرده معین گلم به خدا می سپارمت /
جانم بسوختی و بدل دوست می دارمت/
اف بر تو ای دنیای دون و پست /
گفتا که مژده کنارش بخاک می سپارمت /
گشتم غریب و تنها ای مونس پدر/
ای کاش می گفت : الان بخاک می سپارمت/
ای نور چشم بابا گرفته دلم زدوریت /
چون قسمت ازلی بی حضور ما کردند، به همان ها می سپارمت /
من بنده ی ضعیف و عشقم بسی شریف/
من لایقت نبودم پس به خدا می سپارمت/
گر این جهان پست نه بوفق رضای ماست/
از سر ناچاری تو را به خدا می سپارمت/
یاد گلم معین ای دنیا ،همیشه زنده است در درون دل /
دنیای دون، مرده تویی که روزی هزار بار به خاک می سپارمت /
روزی رسد دنیا،،، که یارتا ابد در اغوشم /
با خنده صورتش ببوسم و ترا به قعر جهنم سپارمت/

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

در بیت سوم می فرماید:
ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل
می‌دوانی سوی آن جو کاندر آن جو آب نیست
ناظر است به آیه 39 سوره ی نور
وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّی إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ فَوَفَّاهُ حِسَابَهُ وَاللَّهُ سَرِیعُ الْحِسَابِ
و کسانی که کفر ورزیدند کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه آن را آبی می‏پندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و خدا را نزد خویش یابد و حسابش را تمام به او دهد و خدا زودشمار است

۱
۴۶۴۰
۴۶۴۱
۴۶۴۲
۴۶۴۳
۴۶۴۴
۵۷۳۱