فرزانه در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:
(صد ساله) درست است نه ( یک ساله) همانطور که ضرب المثل معروف یک شبه ره صد ساله رفتن رایج است.
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹:
توصیه میکنم سایت گنجور این بیت رو به زیر لوگو اضافه کنه
این منی خاکست زر در وی بجو کاندر او گنجور یار غار ماست
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶:
ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
مرا به یاد این شعر مولانا انداخت :
آتشی افتاد در عهد عمر
همچو چوب خشک میخورد او حجر
در فتاد اندر بنا و خانهها
تا زد اندر پر مرغ و لانهها
نیم شهر از شعلهها آتش گرفت
آب میترسید از آن و میشکفت
مشکهای آب و سرکه میزدند
بر سر آتش کسان هوشمند
آتش از استیزه افزون میشدی
میرسید او را مدد از بی حدی
خلق آمد جانب عمر شتاب
کآتش ما مینمیرد هیچ از اب
گفت آن آتش ز آیات خداست
شعلهای از آتش بخل شماست
آب و سرکه چیست نان قسمت کنید
بخل بگذارید اگر آل منید
درباره این است که بی عدالتی زمینه ساز ویرانی و فاجعه است .
Mehr در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:
اوت بمعنی او تو را صحیح است
یعنی او تو را راهنما خواهد بود
با ارادت
مهری
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴:
به سر جام جم انگه نظر توانی کرد
که خاک میکده کحل بصر توانی کرد
یعنی زمانی می توانی اسرار درون جام جم را یعنی اسرار جهان را ببینی
که خاک میکده یعنی جایی که در ان انسان ها مست و از خود بی خبر می شوند را به عنوان سرمه به چشمانت بزنی . قدما باور داشتند سرمه نور چشم را زیاد می کند و حافظ در مقام مبالغه می گوید خاک زیر پای انسان هایی که مست اویند نه مست خود انقدر مقام دارد که اگر به چشمانت بزنی دیده ور میشوی .
پارسا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الزاهد والضیف » بخش ۱ - باب زاهد و مهمان او:
لطفا با متن ساده بنویسید
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۶۰ - اشارت به زنار:
بیت :
ببین اکنون که کور و کر شبان شد
علوم دین همه بر اسمان شد
مرا به یاد شعری از ویلیام بلیک می اندازد :
وای به حال مردمی که خدایشان در اسمان باشد .
یعنی اگر خدا در زمین و در زندگی روزمره انسانها و در بازار و مدرسه و مجلس و بیمارستان باشد ان مردم رستگارند نه مردمی که خدایشان در اسمان و یک موجود دست نیافتنی و غیر قابل درک است .
اهل کاشانم - روزگارم بد نیست - تکه نانی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی - مادری دارم بهتراز برگ درخت - دوستانی بهتر از آب روان - و خدایی که دراین نزدیکی است - لای این شب بوها پای آن کاج بلند - روی آگاهی آب روی قانون گیاه - من مسلمانم
مسلمان خدایش نزدیک است بین مردم زندگی میکند .
w۲.f در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
بیشترین حاشیه مختص به کدام شعرازکدام شاعر است؟
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:
سلام
به حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حق گزار ما نرسد
یار یک جهت حق گزار کیست ؟
کسی که رو به سوی حق دارد و چون حق یکیست و باطل کثیر او که روبه سوی حق دارد یک جهت است . نه اینکه امروز رو به سوی مقام و فردا رو به سوی پول و روز دیگر رو به سوی دیگر .
پریشان نیست و وجودش یکپارچه است و تکلیفش با خودش و دیگران روشن است .
حق گزار است یهنی حق را به جا می اورد حتی اگر به ضرر پدر و مادرش باشد .
به حق نزدیک است چون رو به سوی او دارد در جهات مختلف و گاه متضاد راه نمی رود پس بزودی حق را دیدار خواهد کرد .
شما هیچ محرم رازی بهتر از او سراغ دارید ؟
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
ادمین جان دستم به دامنت کامنت سومی رو بردار .
مال یه صفحه دیگه س اشتباه شد . بنظر می اد دیوونه شدم دارم با خودم حرف میزنم . بعدش پنجمی رو بردار باشه . مرسی .
تاوتک در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۶:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
حقه به معنی ظرفیست که اشیا گرانبها در آن نگهداری میشود در بیت سه حافظ به زیبایی دهان را به حقه که دندانهای همچون مروارید در آن نگهداری میشود تشبیه کرده و نیزاز طرفی حقه یا فریب و نیشخند را پدید آورده که بسیار دلچسب و زیباست
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
معامله ؟!
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
با عرض معذرت کامنت اخر مربوط به غزل بعد بود و اشتباها اینجا درج شد .
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
روفیا نوشته:
با اجازه بزرگترها
بیت اول را من اینطوری استتنباط میکنم :
هر کس قلبش با ان معشوق بود محرم شد و بردندش به اندرونی و نادیدنی ها را نشانش دادند یعنی اسرار را بر او فاش کردند و هر کس بلد نبود دل سپردن را نامحرم به حساب امد وچیزی به او نشان ندادند از اینرو او از بیخ و بن وجود اسرار را انکار کرد .
و یک سوال :
ایا از صدای سخن عشق ندیدم …
اشاره به مفهوم تنها صداست که می ماند دارد ؟
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
با اجازه بزرگترها
بیت اول را من اینطوری استتنباط میکنم :
هر کس قلبش با ان معشوق بود محرم شد و بردندش به اندرونی و نادیدنی ها را نشانش دادند یعنی اسرار را بر او فاش کردند و هر کس بلد نبود دل سپردن را نامحرم به حساب امد وچیزی به او نشان ندادند از اینرو او از بیخ و بن وجود اسرار را انکار کرد .
و یک سوال :
ایا از صدای سخن عشق ندیدم ...
اشاره به مفهوم تنها صداست که می ماند دارد ؟
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷:
برداشت کلی ام از این غزل اینست که تو مپندار که همه پدیده های ظاهرا مشابه در عمق وجودشان یکسان هستند و پشت صورت معنایی نهفته است که تو باید هوشمندانه ان را ببینی :
زهد پیدا کفر پنهان بود چندین روزگار
یا
گفتم که کفر زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا چو نیک بینی هم اوت رهبر اید
ایوب آگاه در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶:
در بیت سوم «گناها» به جای «گناهها»
و در بیت یازدهم «خورده است» به جای «خوردهشت» صحیح است.
ایوب آگاه در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۹:
مصرع اول بیت سوم به این شکل صحیح است:
«محو اسرار طرهٔ او را»
بابک در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
به شهاب:
دوست عزیز دقت داشته باش که این "نیست که نیست"ها، نفی نفی هستند. مثلا در این بیتی که شما بهش نظر داری، معنی مصرع دوم چنین چیزی می شه: آه از این راه که در آن نیست خطری که نیست. به عبارتی میشه: در این راه هر خطری هست. و طبیعتا شیر رو روباه میکنه و ایراد شما هم برطرف میشه.
مصطفی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، جمعه ۱۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در مدح صاحب مجدالدین ابوالحسن عمرانی: