گنجور

حاشیه‌ها

سبز در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز:

حافظ می فرماید :
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم
شرح و بیان عشق گفتنی نیست از آنجا که مولوی فرمود : من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش .

سید علی انجو در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۸:

سلام
کلیات سعدی تصحیح محمد علی فروغی بیت چهارم را این چنین آورده:
از شرم چون تو آدمیئی در میان خلق
انصاف می دهم که نهان می شود پری
یعنی در مصرع اول «آدمیان» را «آدمیئی» و در مصرع دوم «انصاف می دهد» را «انصاف می دهم» آورده که به نظرمیرسد معنای صحیح تری هم دارد
ضمناً در برخی نسخ مصرع دوم از بیت هفتم را به جای «حالت بیاوری» با «رحمت بیاوری» به پایان برده اند

درود بیکران بر همه ی شما دست اندرکاران تقویت و ترویج فرهنگ ایران

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

در بیت دوم می فرماید:
از برای علاج بی خبری
درج کن در نبیذ افیون را
نبیذ: شراب
افیون: حشیش / شیره خشخاش/تریاک
در ایران دو ماده داشتیم. یک ماده به نام ماده هوشبر بود که شامل شراب و حشیش بود.(زمان قبل از اسلام که شراب حرام نبود) حشیش را داخل شراب حل می کردند و داروی هوشبر ساخته می شد که برای بیهوشی جهت مداوا در علم طبابت بکار برده می شد. که در داستان شاهنامه هم استفاده از این دارو برای سزارین اشاره شده و این نشانگر این است که آن زمان در ایران سزارین و داروی بیهوشی در سیستم پزشکیمان داشته ایم.

حسین در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۸ - در رثاء امام محمد بن یحیی خراسانی و خفه شدن او به دست غزان:

این را در وبلاگی دیدم به ظاهر نوشته‌ی دکتر حسین خسروی است:
خاقانی شروانی ( 595 ـ‌ 520 هـ . ق. ) قصیده‌ای دارد در سوگ امام محمد‌بن یحیی، فقیه شافعی‌مذهب نیشابور، که در فتنة ی غزان کشته شد. غزها برای کشتن مخالفان خود خاک در دهان آن‌ها می‌ریختند تا خفه شوند. محمد یحیی هم به همین شکل کشته شد. خاقانی در این سوگ‌سرود واژة خاک را از متن حادثة قتل محمد یحیی برگزیده و به عنوان ردیف در کنار قافیة قصیدة خود نشانده است. مطلع قصیده چنین است:
ناورد5 محنت است در این تنگنای خاک
محنـت برای مردم و مردم برای خـــــاک
(دیوان خاقانی، 1368‌: 237 )

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

در بیت ششم می فرماید:
تو در چشم نقاش و پنهان ز چشم
زهی چشم بند و زهی سیمیا
سیمیا به همراه کیمیا، لیمیا، هیمیا و ریمیا علوم خفیه را تشکیل می دهد .
سیمیا:
سیمیا. (اِ) علم سیمیا. علم طلسم که از آن انتقال روح در بدن دیگری کنند و به هر شکل که خواهند درآید و چیزهای موهوم در نظر آرند که در حقیقت وجود آنها نباشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). عبارت است از علم به اموری که انسان متمکن شود بدان از اظهار آنچه مخالف عادت بود مانع آنچه موافق آن باشد و قسمی در علوم سامیه است . (از نفایس الفنون ). علمی است که بدان تسخیر جن میشود. (بحر الجواهر). یکی از علوم خفیه و از علوم محتجبه قدما است ، و آن عبارت است از علم به اموری که انسان متمکن شود بدان از اظهار آنچه مخالف عادت بود یا منع آنچه موافق عادت . (فرهنگ فارسی معین ). «علم » خواص و اسرار حروف . مدعیان وقوف بر این «علم » برای حروف طبایع (آتشی ، آبی و خاکی ) مرموز قائل بودند و چون اسماء مرکب از حروف است ، همین طبایع و اسرار را در اسماء ساری میدانستند و مدعی بودند که بوسیله ٔ حروف و اسماء میتوان در عالم طبیعت تصرف کرد. از صاحب نظران در سیمیا یا علم حروف و اسماءابن العربی و بونی را میتوان نام برد که نتیجه و ثمره ٔ سیمیا را تصرف کردن نفوس ربانی در عالم طبیعت میدانستند به یاری اسماءالحسنی و کلمات الهی که از حروف ناشی میشود
لیمیا:
لیمیا از دانش‌نماها و از شاخه علوم خفیه است. به نظر برخی از معتقدان به آن، لیمیا علمی است که از کیفیت تاثیر قدرت اراده و روح به وسیله ارتباط آن با ارواح قوی و بزرگ، مانند ارتباط با فرشتگانی که موکل ستارگانند، گفتگو دارد. این علم همان فن تسخیر است؛ چون به وسیله آن ارواح قوی یا جنیان را تسخیر کرده و از آنان کمک می‌گیرد.
لیمیا: به گفته باورمندان به آن، در لیمیا چگونگی تأثیرهای ارادی در صورت اتصالش با موجودات ماورائی مورد نقد و بررسی قرار می‌گیرد. لیمیا منجر به کسب قدرت تسخیر جن و روح می‌شود. منظور از تسخیر آن است که موجودات در اختیار و به فرمان انسان باشند.
هیمیا:
هیمیا یکی از دانش‌نماها از شاخه علوم خفیه است.
بنا به تعریف باورمندان به این دانش‌نما، هیمیا علم تسخیرات است و در آن آمیختن نیروهای جهان فراسو با عناصر این‌جهانی مد نظر است.
در طلسم از طریق برخی ابزار و وسایل مادی (عناصر این‌جهانی) نیروهای ماورائی جهت انجام کارها به خدمت گرفته می‌شوند. ظاهراً طالع‌بینی نیز زیرمجموعه هیمیا می‌باشد. در طالع‌بینی باور بر این است که محل و موقعیت قرار گرفتن ستارگان در لحظه تولد نوزاد، بر سرنوشت و آینده او تأثیر می‌گذارد و از این طریق نسبت به پیشگویی در مورد آینده اقدام می‌شود. طالع‌بینان معمولاً با استناد به تأثیرات ماه، خورشید و ستارگان دیگر پیشگویی می‌کنند.
ریمیا: ریمیا یکی از پنج علم خفی است که از استخدام قوای مادی برای دست یابی به آثاری خارق‌العاده سخن می‌گوید. آن را «شعبده» نیز گفته‌اند.
کیمیا: کیمیا. (معرب ، اِ) کیمیاء. عملی است مشهور نزد اهل صنعت که به سبب امتزاج روح و نفس ، اجساد ناقصه را به مرتبه ٔ کمال رسانند یعنی قلعی و مس را نقره و طلا کنند، و چون این عمل خالی از حیله و مکری نیست از این جهت به این نام خوانند. (برهان ). لغتی است بسیار معروف و مشهور، به اصطلاح اهل صنعت ، علمی و عملی است که روح و نفس اجساد ناقصه را به مرتبه ٔ کمال رساند یعنی قلعی و مس را سیم و زر کند. (انجمن آرا) (آنندراج ) .علمی که آن را صنعت نیز گویند و در آن بحث کنند از امتزاج روح و نفس که بدان اجساد ناقصه را به رتبه ٔ کمال رسانند. (ناظم الاطباء). معرب از یونانی خمیا به معنی اختلاط و امتزاج ، یکی از علوم خفیه که از علوم خمسه ٔ محتجبه ٔ قدما بود، و آن صنعتی است که معتقد بودند به وسیله ٔ آن اجساد ناقص را به مرتبه ٔ کمال توانند رسانید، مثلاً قلعی و مس را تبدیل به نقره و طلا کنند. (فرهنگ فارسی معین ). معرب از یونانی خمیا (به معنی اختلاط و امتزاج ) . قیاس شود با آلشیمی و شیمی فرانسوی و کمیستری انگلیسی . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). کیمیا عبارت است از معرفت کیفیت تغییر صورت جوهری با جوهری دیگر و تبدیل مزاج آن به تطهیر و تحلیل و تعقیدو مانند آن ، و آن را اکسیر و صنعت نیز خوانند. (نفایس الفنون ). دانش ساختن زر و سیم از بسایط دیگر.

عابدینی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۶:

باسلام ودرود
دربیت چهارم اهوی ختایی هست که همون اهوی ختن هست که از نافش مشک میگیرن

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۶:

بنا بر روایت افلاکی مولانا این غزل و غزل شماره 34 را در شب زفاف سلطان ولد با فاطمه خاتون دختر شیخ صلاح الدین زرکوب به نظم آورده است.

هنگامه حیدری در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴:

بلادُرست، بلایش بنوش و در می بار
چه می گریزی! آخر گربز تست بلا
در لغت نامه دهخدا آمده که منظور گیاهی است که میوه اش شبیه هسته خرماست.
بلادر. [ ب َ دُ ] (هندی ، اِ) میوه ایست که به خسته ٔ خرمای هندی مشابهت دارد و مغز او شیرین باشد و پوست او سیاه بود و برو سوراخها بود همچنان که بر پوست بادام ،و در آن سوراخها بر شبه عسل چیزی باشد که چون بر اندام زنند ریش گرداند. (از تذکره ٔ ضریر انطاکی ). به هندی بهلونوان گویند. (از الفاظ الادویة). انقردیا خوانند و شجرالبلادر نیز خوانند. بهترین آن سیاه و فربه بود و چون بشکنند بسیار عسل بود. (از اختیارات بدیعی ). بار درختی است که در دواها بکار برند و آن را به یونانی انقردیا گویند و بعضی گویند نام درختی است که این ثمر آن درخت است . (برهان ). هندیش بهلاوه نامند. (از هفت قلزم ). نام درختی است که به هندی بهلاوه گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). لغت هندی است و به عربی حب الفهم و ثمرالفهم نامند و آن بار درختی است شبیه به شاه بلوط و پهن و مستدیر و سیاه ، و مغزش بنفش و درون او مثل بادام و شیرین ، مابین پوست و مغز او مملو از رطوبت سیاه غلیظ که عسل بلادر نامند و درخت او بقدر درخت گردکان و برگش عریض و اغبر و تند بود. (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). ثمر درختی است که به هندی آنرا بهلانوا گویند. و به کسر اول و فتح دال غلط است . (از غیاث اللغات ). بار درختی است که در دواها بکار برند، بعضی گویند نام آن درخت است ، به هندی آنرا بهلاوان گویند، و به کسر اول و فتح دال غلط است . (از آنندراج ). گویند گوارش بلادر را سلیمان پیغمبر علیه السلام کرده ست . (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). میوه ایست مانند هسته ٔ خرما و مغز آن چون مغز گردو شیرین ، پوستش متخلخل و سوراخ سوراخ ودر خلل آن عسله ٔ لزج و بابوی ، و آنچه در طب استعمال کنند رطوبتی است که در درون آن بود مانند خون ، و نیز عسله ٔ آنرا در پاره ای بیماری ها بکار دارند. (یادداشت مرحوم دهخدا). از درختان بزرگ هند است ، میوه ای دهد که معروف به حب الفهم است و در طب استعمال می شود. (تاریخ ایران باستان ج 1 ص 102). ثمرالفهم . (یادداشت مرحوم دهخدا). گیاهی از تیره ٔ سماقیان که غالباً بصورت درختچه میباشد. اصل این گیاه از آمریکای مرکزی است . برگهایش بشکل متناوب و ساده و کامل است . گلهایش بشکل خوشه در انتهای ساقه قرار دارند. میوه اش فندقه و لوبیایی شکل که دم میوه اش محتوی مواد ذخیره ای است و گوشت آلود و از خود میوه حجیم تر شده بشکل یک گلابی کوچک در بالای میوه قرار دارد و بنام سیب آکاژو در برزیل خورده میشود. میوه اش نیز بنام جوز آکاژو محتوی مواد اسیدی و سوزاننده است و در تداوی مصرف می شود. پوست این گیاه بعنوان قابض در تداوی استعمال میشود و از این گیاه نیز صمغی بنام صمغ آکاژو استخراج میکنند. بلادور. بلاذر. انقرذیا. (فرهنگ فارسی معین ) :
گر بلادر خورد او افیون شود
سکته و بی عقلیش افزون شود.
مولوی .
آن بلادرهای تعلیم ودود
زیرک و دانا و چستش کرده بود.
مولوی .
|| زرینه و پیرایه ٔ زنان عموماً. و زرینه که بر سر بندند خصوصاً. (از برهان ). زیور و پیرایه ٔ زنان که بصورت بلادر سازند و زنان آن را بر سر بندند. (غیاث اللغات ) :
بسته بلادر همه بر سر بلا
داد به بی هوشی عالم صلا.
خسرو

ناصر فکرت در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - موعظه و نصیحت:

در مصراع اول تن آسانی نوشته شده در حالیکه تن آسایی باید نوشته شود.

بنده ی خدا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

بنده بیشتر با اقای مرتضوی موافقم درضمن غزلیاتی که انها را عاشقانه میخوانید در وصف خداست که معشوق واقعیست پس میتوان حافظ را یک عارف بزرگ خواند.
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی بسان دانه است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

شددا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

سلام واقعا شعر زیبایی بود کلی لذت بردم فقط لطفا معنی شعر رو بگذارید

اسفند در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

باید قبول کرد که در طول تاریخ همواره روستا و ده مورد استثمار و بهره کشیمراکز قدت که در شهر ها قرار گرفته اند،شده است و نی=تیجه آن هم همان هست که شاعر به آن خوب اشاره می کند .

محمد جواد در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۳:

وای این دوبیتی آدم و به فضا میبره

سجاد در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:

من نمیدونم چرا عادت داریم که به هر چیزی با توضیح و تفسیر ، اون معنایی رو بدیم که خودمون میخوایم و بهش مهر حقیقت بزنیم! قرار نیست همیشه واقعیت با روشی که ما واسه دیدمون به زندگی یا خوندن اشعار یا... انتخاب کردیم یکی باشه. هر ذهن بی طرفی نظرش این خواهد بود که معشوق در این شعر مذکره. با تمام احترام به دوستانم میگم که : اون کسایی که این همه اشاره به جنس مذکر معشوق رو نمیبینن، واقعا اینجورین یا دارن ادا در میارن؟؟

نوشا در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۹:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۲:

به نظر می رسد مصرع دوم از بیت سوم اینگونه باشد :
که عنان دل شیدا به کف شیرین داد ( یعنی اختیار دلش در دستان شیرین افتاد )

علیرضا محمدی در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۹:

بزرگواران؛
به دلایل ذیل، ایماکی درست گفته است:
"خشک دمان" در بیت آخر نه تنها معنایی ندارد، بلکه آوردن آن پس از صفت مبهم "هر" -به لحاظ جمع بودن- نیز درست نیست.
بیتی که ایماکی بزرگوار آورده‌، در دیوان عطّار (به تصحیح تقی تفضّلی) نیز آمده است:
نافه داری، بر هر خشک دماغی مگشای
اول آن به که طلبکاری عطار کنی

عبد یزدان در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷:

بیت دوم بر اساس نسخه ای که از رادیو ایران شنیدم اینست:-گر بر سر کوی عشق ما کشته شوی شکرانه بده که خونبهای تو منم

علیرضا مختار در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

در بیت سوم، مصراع نخست جای یک واو خالی است و احتمالا بوده:
گریست عمری و آخر...

حسن در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

باسلام ، در این شعر مخاطب حافظ کیست؟

ناشناس در ‫۱۱ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

شاید حافظ خوابنمای دوستان شده و در گوشی به انها گفته منظورش از این شعر عاشورا بودهما که هر چی می خونیم چنین استنباطی نمیتوانیم بکنیم قرار نیست هر جا کلمه قلندر دیدیم فکر کنیم منظور قضیه عباس و رود فرات است.

۱
۴۶۴۳
۴۶۴۴
۴۶۴۵
۴۶۴۶
۴۶۴۷
۵۷۱۲