گنجور

حاشیه‌ها

ساحل در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

سرکارخانم روفیا
بادرود دوباره، ازاینکه اشتباه نوشتاری دریادداشت بالا پیش آمدو برگزیدم را برگزدیدم نوشتم پوزش می خواهم. باسپاس

ساحل در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

بادرودبربانوی خردمندگنجورسرکارخانم روفیا
نوشته گرانسنگ شماراخواندم،بسیارخشنودگردیدم ازاینکه نوشته ناپخته مرابه گونه ای خردمندانه پرورده وبازگفته اید،درودبی کران برشما.
درنوشته پیشین خواسته من ازبخش نمودن خردبه دوگونه"هیولانی وروحانی"آن بودکه خردی راکه خدایی است وبه نوشته شماجان وروان ماراازیاری رسانی به درماندگان وانجام کارهای نیک شادمی گرداندازخردهیولانی ومادی جداسازم.ازآن روی واژه روحانی را دربرابر معنی مادی هیولانی برگزدیدم که این گزینش نیزازمن نبوده وپیشینه دارد.واگرچه این بخش شدگی درگزارش این غزل وبه ویژه بیت "عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد"به درستی گویای باورمن بود،چون خرده بینانه بنگریم آن رابا گفته بزرگان نزدیک می یابیم و نه موبه موسازگارباآنان.
پورسینا وفارابی باپذیرش خردهای ده گانه،خردرا درپایه های گوناگون شناخته اند.
پورسیناخردراچندین نوع دانسته وگونه انسانی را درچهارپایه برشمرده است:
1-عقل مادی(هیولانی)که دراین پایه خردفاقدهرگونه کیفیتی برای درک معقولات است.
2-عقل بالملکه که دراین پایه نفس انسان دارای معقولات اولیه است.
3-عقل بالفعل که دراین پایه نفس انسان دارای معقولات ثانوی وصورعقلانی بوده بدون آنکه به آنها بیندیشد.
4-عقل مستفادکه برترین پایه بوده ودراین پایه صور عقلانی درپیشگاه نفس حاضربوده ونفس به آنها می اندیشد.
فارابی نیز شش معنی برای عقل آورده وگونه نظری آن رادرسه پایه: عقل هیولانی یابالقوه،عقل بالملکه یا بالفعل وعقل مستفادبرشمرده است.
درپاسخ به پرسش شمادرباره متضادواژه هیولا بایستی بگویم چون معنی ماده وجسمانیت موردنظربوده شاید واژه روح مناسب بوده باشد و اینکه همه بزرگان چون جامی می اندیشیده اندیانه؟ بایستی بگویم که هر یک ازاین بزرگان نگرش خود را به جهان اطراف داشته وآن را با نگاه خود بیان کرده اند که بی گمان با آرای یکدیگر مشابهت ها وتضادهایی داشته اند.باسپاس ازشما ودیگردوستان گنجور که کوتاهی های مرابرخواهیدشمرد.

روفیا در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶:

رای از دست دادن خواهر گرامی تان متاسفم .
اندوهگین نباشید .
پری جایش اینجا نیست .
جایش در شهر پریان است .
من وقتی این شعر را می خوانم دلم تنگ می شود برای همه پریانی که روزی به قصد ان شهر ترکمان می کنند .

آریس در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

یکی به من بگه چرا باید تذرو،پذیرش،گذاشتن،گذشتن و ... با ذ نوشته بشه؟ تاریخچه این کار به کی و کی چی برمیگرده؟
با نگاه به اینکه باور داریم ذ عربی هست.

آریس در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

بزرگواران اشتباه برداشت نکنید.من دیشب شاید سد تا از غزلهای سعدی رو ورق زدم
هر صفحه ای یکی به نام امیرخان چت – هند چت بیتا چت|ایلیا چت|نانسی چت | بیتا چت|ایلیا چت|نانسی چت مثلا تبلیغ میکنه که در شان ادبیات پارسی و به ویژه سعدی نیست،آخه هر چیزی جایی داره.
سپاس

Mehr در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

آقا میثم
با درود
دلم میخواست گفتگو را پایان دهم ولی بی ادبی بود اگر محبت شما را در آرزو کردن سلامتی و سعادت بی جواب بگزارم
بگذارید از ته دلم بگویم:
وقتی کلمه ی معشوق را دیدم گمان بردم که وقتی از هر پسری در شعر یادی بشود به عنوان معشوق شناخته میشود
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چونست
به یاد لعل لب و چشم مست می گونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خونست
ز مشرق سر کوی آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایونست
حکایت لب شیرین کلام فرهادست
شکنج طرّه لیلی مقام مجنونست
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزونست
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردونست
از آن دمی که ز چشمم برفت رود عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحونست
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرونست
ز بی خودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارونست
اگر رود را به معنی فرزند نگیریم گمان میرود که حافظ در مورد معشوقش شعر سروده ، ولی برای پسرش زار می زند ، و به عنوان معشوق به حساب نمیآید
ولی اینکه شعرا تا عهد قاجار در حسن روی پسران قلم میزده اند بر کسی پوشیده نیست ، چنانکه زیباترین و بهترین ترجیع بند ادبی فارسی زبانان در فراق یک پسر که دل سعدی برایش بی قرار است سروده شده
ای سرو بلند قامت دوست وه وه که شمایلت چه نیکوست ، و در دنباله میگوید
آن برگ گلست یا بناگوش
یا سبزه به گرد چشمهٔ نوش
یا
ای چون لب لعل تو شکر نی
بادام چو چشمت ای پسر نی
ولی گفتم که قلمم نارسایی کرده و حق مطلب را ادا نکردم
به هر حال اگر مردانه نوشتم بدانید که نامم مهری ست و یک زنم و شما را چند سال بزرگتر از پسر شانزده ساله ام می بینم
برای شما هم آرزوی سلامت و سعادت متقابل دارم
مهری

فاطمه در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱ - خدا حافظ:

سلام
من نسخه ی خطی این غزل را در دست دارم و بیت ،
سخن را گرهمه یک جمله ی دستوری انگاریم
تو وسعدی خبربودید و باقی مبتدا حافظ
را جا انداخته اید
با تشکر

عیسی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۸ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۷۴:

با وزنش مشکل دارم

سجاد در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۷:

در بیت یکی به اخر این طور درج شده "جهان گو به سامان هستی بنازد"
فکر میکنم "جهان کــو به سامان هستی بنازد" درست هست
+دوستانی که سواد بیشتری دارن اگر این حاشیه رو خواندن خوشحال میشم معنی "بیت سوم مصرع دوم" رو بنویسن

میثم در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

دوست عزیز جنابmehrبنده که سوال پرسیدم معشوق مذکر است یا نه بدلیل ان بود که در جاهای دیگر هم دیده ام سعدی یا بعضی شاعران دیگر هم از پسر نام برده یا به پسر اشاره کرده اند
به فرض مثال بیت:
خـالـی کـه مـرا عـاجـز و مـحـتـال بـکـرد
خـطـی بـرسـیـد و دفـع آن خـال بـکـرد
خـال سـیـهـش بـود کـه خـونـم می‌ریخت
ریش آمد و رویش همه چون خال بکرد
برای اطمینان به لینک زیر مراجعه کنید
سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸/
من چون این ابیات رو دیدم سوال کردم که ایا واقعا معشوق مذکر بوده یا خیر اعتقادی به مذکر بودن معشوق در این ابیات ندارم. چون بسیاری بر این باورند که منظور از معشوق مذکر خداوند است
با ارزوی سلامتی و سعادت برای شما دوست عزیز

عیسی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۳:

من هم فکر میکنم اشکال وزنی داره

محمد در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲ - عاشق شدن پادشاه بر کنیزک رنجور و تدبیر کردن در صحت او:

شد غلام آن کنیزک جان پادشاه بصورت
شد غلام آن کنیزک جان شاه هم آمده است که هم از نظر وزن و هم از تظر معتا بهتر است. تا اهل فن چه نظری داشته باشند؟

مرتضی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

من و ساقی باهم یورش می بریم و بنیادش را بر می اندازیم.

Merce در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

جناب ترابی
همت شما را تحسین می کنم
عالی نوشتید از استاد توس
ببینید از این همه حاشیه نویسان فقط یک نوشته مورد اعتراض جدی بقیه عزیزان قرار گرفته که امید میرود در نوشتار خودشان تجدید نظر کنند ، اگر چه به افکارشان پایبند باشند
موفق باشید

Mehr در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

با درود
آقای میثم گرامی ببخشید که که من متوجه ی سوالی بودن جمله نشدم، ضمن اینکه من به طرز فکر شما نمی توانم و حق ندارم ایراد بگیرم فقط خواستم بگویم چه مرد و چه زن را میتوان به زیبایی وصف نمود، اگر برداشت توهین آمیزی از نوشته ی من برداشته می شود از قلم نا رسای من بوده
جناب محمود و جناب آدمین
ببینید نوشته ی من هم مثل اقا میثم سؤالیست
خواستند جواب می دهند نخواستند نمی دهند
رسم شاعری را نه من میدانم البته در آن زمان نه کس دیگر
هر کس از ظن خود میگوید
بهترست این گفتگو باشد تا ما هم چیزکی به معلوماتمان بیافزاییم
با احترام

دکتر ترابی در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۳۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

شمس گرامی، در حد توان خویش
نمی گذارم و نخواهم گذاشت کین قند پارسی ذره ای از شیرینی اش کاسته شود، شکرستانی که مارا از چهار گوشه جهان به هم پیوسته است.
و اما بعد، . از دشمنان برند شکایت به دوستان ....
شما چرا؟
معلم میانه سال فارسی؟؟
شما چرا به سعدی تاخته اید؟؟
کسی برتر و بالا تر ازو می شناسید؟
یکی ( کسی ) مانند من جستی؟. زهی بد عهد سنگین دل!!
مجو!! کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم. آری
استاد توس تخم سخن را پراکند این تخم اما در گلستان و بوستان ، در کشتزار طیبات و بدایع و خواتیم و غزلیات قدیم و ...،پرورش یافت ، بالید و به بار نشست تا امروزسرفرازانه خوشه چینان آن باشیم.
در باره چت و چت کردن !! من مردی پارسی زبانم مرا با چت کردن چه کار؟؟ با پوزش

admin در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

خیلی جالبه جناب mehr فکر کنم شما در زمان سعدی بودید و با اون رفاقت طولانی داشتی، که به نطر خودتون میدونید رسم شاعری اون زمان چه بوده.

محمود در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

جناب mehr حق با اقا میثمه چون اینجا در مورد شعرها سوال و جواب میکنن .و هر که سوالش بدید بعضی ها خوش نیومد که نباید به طرز فکرش ایراد گرفت

حسین در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۴۴ دربارهٔ عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۳ - غزل:

ایراد وزنی ندارد، اگر آن را «بنامیزد» بخوانیم.

میثم در ‫۱۱ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷:

اگر توجه کنید جلوی جمله ای که نوشتم علامت سوال گذاشتم.یعنی چون اطلاع ندارم خواستم از یه نفر که میدونه پرسیده باش.نگفتم اعتقاد صد درصد دارم
در ضمن طرز فکر من به خودم مربوطه

۱
۴۶۴۳
۴۶۴۴
۴۶۴۵
۴۶۴۶
۴۶۴۷
۵۷۳۱