حاج آقا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۷:
اگر سعدی هم قرار بود مثل مشتی زاهد کور دل تاریک اندیش فکر کند هرگز عارف نمیشد.
داود در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲۰:
عشق مولانا به شمس فراتر از روابط انسانی است که ما میشناسیم. انسانها در نهایت علاقه هم اعتماد دیوانه واری به هم ندارند. مولانا چنان خود را غرق در شمس میبیند که در تمجید و تکریم او چنان پیش میرود که گاه خواننده گمان میبرد شاید مولانا در حال وصف معبود خوبش است . مشاهده کمالات ذات حضرت حق در وجود شمس (در مقام خلیفه الهی انسان) چنان عمیق بوده که باعث شده برخی پیروان او نسبت کفر به شمس داده و او را برانند. شاید وجود حضرت شمس از بارزترین مصادیق اختلاف پیروان مولانا در قونیه و مولانا شناسان عارف مسلک در ایران باشد.
mahdi در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۰:
از لحن گزنده خودم عذرخواهی میکنم
نکته ای به ذهنم رسید و شاید درست باشه:
مولانا حتما آینده نگر بوده و مسلماً اونقدر شاعر قهّاری بوده که با پس و پیش کردن کلمه ها دقیقا منظورش از "او" رو بگه. مشخص نکردن او میتونه هنری باشه که باعث بشه هرکسی با شعر ارتباط برقرار بکنه .شاید اگه شخص خاص یا کلا موجود خاصی رو بیان کنه به علت متفاوت بودن سلیقه ها دیگه امثال این شعر ها مخاطب جذب نکنه و حال و هوای عرفانی نده. شاید بهتر باشه ماهم مثل خودش اینقدر نخوایم منظور مولانارو از "او" تفسیر کنیم. یا حداقل نظر خودمونو از "او"ی مولانا بیان نکنیم و بگیم منظورش این بوده.
موفق باشید
عنایت الفت در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۵:
در مصرع « در قژاکند مرد باید بود » وازه قژاکند بطور مجزا و بصورت دو واژه با فاصله نوشته شده بدین ترتیب « قژا کند» و از این رو در جستجوی معنی لغتنامه نمیتواند آنرا پیدا کند. معنای آن هم زره و جامه جنگی میباشد.
حسین در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۵:
با سلام .
این شعر فکر کنم بیشتر معنای زمینی و مادی دارد تا عرفانی و روحانی !
نظر دوستان چیست ؟؟
حسین توفیقی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۰ دربارهٔ رودکی » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۱۶۰:
زابگر را بر لپ (lop) یعنی گونه می زده اند، نه بر لب. این اشتباه برای سعید نفیسی پیش آمده و صحیح آن در لغت نامه دهخدا چنین است:
من کنم پیش تو دهان پر باد - تا زنی بر لپم تو زابگری
فخار در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۱:
درود و سپاس
سیروس شمیسا در کتاب عروض و قافیه صفحه 47 تمرینات ، شماره ی 3 نوشته اند( ما به بغداد جهان لاف اناالحق می زدیم ) و در این صفحه ( ما به بغداد جهان جان اناالحق می زدیم) بنابراین مایلم بدانم کدام مصرع صحیح می باشد جان انالحق یا لاف اناالحق
متشکرم.
ایران در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶:
در بیت 8 کلمه دامن کاملاً اشتباه است وبه جای آن کلمه ساعد باید نوشته شود چرا که این بیت دارای واج آرایی حرف( سین )است باتشکر
ایران در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۳ - برهان قاطع در حدوث آفرینش:
با سلام در نسخه اصلی تا بیت10یعنی ( من بر همه تن شوم غدا ساز. ......... )را برهان قاطع در حدوث افرینش و از بیت ( ای ناظر نقش آفرینش. .......... )را به آغاز برهان تقسیم کرده اند شما هم به نظر من بهتره این شعر رو مانند نسخه اصلی به دوبخش تقسیم کنید باتشکر
چنگیز گهرویی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
دوست گرامی.اقای نیما .اگر در نسخی اینگونه تصحیحی انجام شده اگر درست نباشد قطعا غلط نیز نمیباشد .استدلال حقیر نیز همین میباشدکه از حافظ با عرفان و رافت ومهر ورزی ...احتمالاینکه منفی حرف بزند بسیا ر ناممکن کینماید مگر دلیلی باشد که ما بدان معرفت نداشته باشیم .لطفا در این بیت نیز که مضمون بیت بالا را دارد و باهمان شیوه و معرفت امده است دقت فرمایید .(بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم .به شرط انکه (ننمایی )به کج طبعان دل کورش .)و نظر من .(بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم . به شرط انکه (بنمایی)به کج طبعان دل کورش .به هر در تمام نسخ معتبر این دو بیت به همان صورت منفی امده اند که ما از چرایی و منطق و معرفت ان عاجزیم
چنگیز گهرویی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:
دوست گرامی اقای محمد صادق .بیت مذکور به هیچ وجه نمی تواند بیت نخستین یا مطلع باشد در ان صورت رعایت قافیه صورت نگرفته است
چنگیز گهرویی در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:
با سلام .دوست گرامی اقای ضیایی.در بیت . جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد ...*یعن مگر جمال کعبه از رهروان به خاطر تحمل سختیهای راه عذر خواهی میکند یا از انها دلجویی میکند وا به معنی عذر خواهی کردن است عذر کسی را خواستن با از کسی عذر خواهی کردن و عذر کسی را پذیرفتن سه معنای متفاون دسن میدهد که کاردان و نکته دان تیز بینی چون حافظ کاملا این سه مفهوم را تشخیص و بجا در سه بیت بکار برده است و در بیت .خار ار چه جان بکاهد ...*مراد عذر خار را خوستن نه عذر ان را پذیرفتن یا عذر خواهی کردن است .
ناشناس در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
لگن ظرف زیر شمع است
کیارش در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:
دوستان خوب بحث بر سر واژه هل نباید ما را از اصل مطلب دور کنه.اصل مطلب اینه که حرف دل گوینده این اثر عظیم را دریابیم و در روزگاری که انسانها همه چیز های خوب و ارزشها را فدای منافع زودگذر خود کرده اند بیش از ه
سپهر در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:
از نظر من حق با کاوه س
سعید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۰۲ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۴:
بسیار زیباست این غزل.
مصرع اول بیت سوم اشتباه نوشته شده...
شهریار در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
سلام همیشه دوست داشتم یه جواب برای این غزل زیبا و به یاد ماندنی استاد بنویسم و نوشتم امیدوارم دوستانی که می خوانند خوششان بیاید:
آمدم دیر آمدم اما پشیمان آمدم
سر به زیر و خسته و زار و پریشان آمدم
سینه ای شوریده اما پای در سنگ داشتم
در میان خنده های بخت، گریان آمدم
گرچه عمر ما ز فروردین و مردادش گذشت
من به امید وصالت در زمستان آمدم
من که خود غرق نیازم نازنینم ناز کو
خسته از بار جوانی همچو پیران آمدم
اعتبار عمر عاشق در گذار سال نیست
غفلت از یادت نکردم با دل و جان آمدم
بر زمینش وا نهادم قصه ی شیرین که خود
«قیس» تر از شوق لیلی در بیابان آمدم
از شب هجران نگو آن شاهد بخت سیاه
سالها با او ز شب، تا صبح پایان آمدم
آسمان هم در عزای عشق شاید تیره شد
دلشکسته چون بهار با ابر گریان آمدم
در سکوتی تلخ فریادم فرو افتاده بود
در هوای غربتش افتان و خیزان آمدم
شهریارا! تا قیامت با توام «تنها چرا»؟
در فدای قهر چشمانت به قربان آمدم
ممنون از نگاههای گرمتون
به ما هم سری بزنید: shahriaraneha.blogfa.com
سعید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۱۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۴ - حکایت:
با آرش جان موافقم. ضمنا سعدی معتبرتر است از آقای خالقی مطلق. من شاهنامه تصحیح ایشان را دیده ام به نظرم نباید به سراغ شاهنامه میرفتند. ذوق سلیم در کارشان ندیدم. مور که خودش خرد و کوچک است و نمونه کوچکی چگونه کاف تصغیر بگیرد؟
مرغک شاید اما مورک...؟
کسی مورک را در جای دیگری دیده؟
سعید در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲ - گفتار اندر نواخت ضعیفان:
چه مایه ابیات زیبا در این شعر هست
چو انعام کردی مشو خودپرست، مشو تا توانی ز رحمت بری
سعدی دارویی برای گرفتاریهای جامعه آن روز تجویز کرد که هنوز کاربرد دارد و امروز بیش از همیشه نیازمند آنیم: ادب، مهربانی، گذشت، دستگیری و ...
محمد رضا در ۱۱ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۰:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۵ - زاری کردن مجنون در عشق لیلی: