ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » شرح پریشانی:
واقعا شعر خیلی خوبی است هم ب دلیل سادگی کلمات و هم ب دلیل علشقانه بودن شعر دوست داران وحشی بدانند که وحشی در آن زمان چگونه عاشق و بی سروسامان بود
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:
با خواندن پرسش حمید گرامی کمی پریشان شدم که ایا جبر گرایی حافظ و اینکه خیلی حوادث را به تقدیر نسبت میدهد بدین معنی است که قانون علیت را باور ندارد .
بعد با خود اندیشیدم بهتر است معنای کلمه بهانه راپیدا کنم و ان در دهخدا عذر نابجا معنی شده بود .
یعنی حافظ می خواست بداند چرا چرخ سفله پروری می کند و چرخ عذر نابجا می اورد یعنی می گوید دلیل نداشت و همینطوری اتفاق افتاد .
و این باور حافظ نیست و باور چرخ هم نیست بلکه چرخ در ان جا بدلیلی ناشناخته از گفتن حقیقت طفره می رود .
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد:
گوز= گردو، گردکان= goaz
گوزینه شیرینی گردویی است
روفیا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
خدمت همه عزیزانی که سعی میکنند اشعار جهان شمول حافظ را به نفع ایدئولوزی خودشان مصادره کنند عرض کنم که گیرم حافظ مقصودش امام حسین بود یا گیرم او یک ادم لائیک یا انارشیست بود .
تو رو سننم ؟
ایا غیر از این است که چون او را یک انسان مترقی و صاحب اندیشه می دانید ادعا میکنید او هم کیش شماست ؟
پس چطور مفهوم این بیت را در نمی یابید ؟!
در زلف چون کمندش ....
مراد از پیچیدن در زلف چون کمند تلاش برای کشف حقیقت در میانه هیاهوی عالم کثرت است .
در این هیاهو سر ادب و احترام و نوعدوستی و حق طلبی و سعه صدر را می برند .
همانطور که برخی از دوستان بریدند .
حقیقت عالم یک معمای پیچیده است که بزرگترین عرفا در این باره اتفاق نظر ندارند .
ایا هیچ با خود اندیشیدید امام حسین چه کار با زلف چون کمند او داشت .
اصلا زلف چیست ؟
زلف عباس و فاطمه و ان فرد ناشناس و رضا و ان بی دین است . زلف مظهر کثرت است و نمادی از تطور و گونه گونی کل مخلوقات و انسانها و ارا و عقاید شان است .
و حافظ هشدار میدهد در راه شناخت حقایق میان این زلف پریشان سر ها بریده می شود .
نه اینکه فورا لباس جنگ بپوشیم .
بلکه اماده باشیم در این راه بهای سنگینی بپردازیم . شاید لازم شود برای نیل به حقیقت گاهی از عقاید مان کوتاه بیاییم .
مجسن در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۳۶:
به تایی بساز یک تا در مقابل دوتا یعنی اگر به خاطر سنگینی بار (کنایه از زحمت کشیدن وکار یدی) نیمه خم بشی بهتره تا اینکه به احترام سلطان تمام خم بشی
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳۴:
استقبال از طالب آملی
احد قربانی دهناری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:
در گوش دمـاغم مطلب جــای نصیــحت
کاین گوش پر از زمزمۀ چنگ و رباب است
ادب دوست در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
بهتر است با به اصطلاح عالمان علوم نقلی به زبان خودشان سخن بگوییم
آن یکی پرسید اشتر را که هی!!
از کجا می آیی ای فرخنده پی
گفت، از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست از زانوی تو
از فرمایشهای برخی سعدی و خیام و،،،،ستیزان به خوبی پیداست چه کسانی باید به دلیل خود بزرگ بینی و به ویژه شاملو زدگی به پزشک مراجعه کنند . در همین گنجور دست کم سه تن وجود دارند ، بشتابید تا دیر نشده است.
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
جناب سعدی عزیز درود
این مردک خشک و بی مغز خراسانی گمان میکند هر کسی به جهان آخرت باور نداشت باید مورد توهین قرار بگیرد . من خود دوستانی دارم که نه تنها جهان آخرت بلکه تمام آیات و نشانه هارا نه از طرف خدا میدانند و نه اعتقادی به آن دنیا دارند ، سالها باهم زیسته ایم و دوستیم و هیچگاه توهینی از جانب ایشان نبوده است. خراسانی مجسمه ی بی ادبییست بهتر نیست اینها را به حال خود بگذارید تا
به قول شمس با ”مزخرفات“ خودشان خوش باشند . اینان مریضند به آنها اگر بگویی این آیات از کجا آمده اند خواهند گفت از طرف خدا . اگر بگویی از کجا میدانی از طرف خداست میگویند در کتاب نوشته . عقلشان کار نمیکند که آن بزرگ مرد نیشابوری با همین شک کردن ها، دید و دنیای تازه ای به جهان گشوده . و همین رباعیاتش میتواند انسان را راهنما باشد که راه و چاه را بشناسیم . با خشک مغزان و به قولی یک کتابی ها بحث و جدل بی فایده است من گمان میکنم خاموشی جواب انهاست تا نظر شما چه باشد
ممنون از زحماتتان
سمیرا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیمشب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشهای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیالاندیشان در کار انبیا و اولیا کی میگفتند کی ساحرند و خویشتن ساختهاند و تصدر میجویند بعد از تفحص خجل شوند و سود ندارد:
سلام گوزینه یعنی چه
مجتبی خراسانی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
سعدی دیگر سخن پراکنی بس است...
بخدا بعد از این این طور تاب و توانایی ندارم و این قدر صبر و شکیبایی در قدرت من نیست...بس کن اقا مگر به تو ادب نیاموختند!!
مشخص است که نفس اماره عقلت را ضایع کرده نمیدانی که چه عرض می کنی! من گفتم: دلیل بیاور که خیام به جهان و زندگی پس از مرگ (با توجه به ایات و نشانه ها) باور دارد ؟ سعدی تو فقط مطالب گذشته را کپی کرده ای!!
به گمانم شما مشکل دارید بروید مرض تان را علاج و درمان کنید. شفا بایدت داروی تلخ نوش...
در مورد سعدی هم ایشان نقل قول فرمودند از استاد تاریخ محمدابراهیم باستانی پاریزی. همه می دانیم که سعدی تواناست ولی دلیل بر این نمی شود که اشتباه نکند و بری از خطا باشد.
هان بدان که تو صاحب نظر نیستی...اگر ایشان نظری هم بیان کرده اند متخصص و استاد هستند.
تو و دوستانت دانش و علم را (اگر بشود نام ان را دانش گذاشت) گوگلی (با سرچ و جستجو کردن در اینترنت) کسب کرده اید.
خدا داند که…هزار گونه سخن بر زبان و لب خاموش.
فافهم ایدلک الله تعالی والسلام
ناشناس در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ:
"من طلب شیئا و جدّ وجد و من قرع بابا و لجّ ولج"
"هر کس چیزی بخواهد و تلاش کند می یابد و هر کس دری را بکوبد و اصرار ورزد، در گشوده گردد."
امام علی
این از جمله مواردی است که نه اثبات می شود و نه رد می شود. اگر بجویی و بیابی گفته می شود که این همان بود که وعده داده شد. مادامی که می جویی و نمی یابی باز نمی توان گفت که اگر بیشتر بجویی نخواهی یافت!!
علیرضا در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴:
بنام حق
ابتدا عرض سلام و ادب میکنم. بعد از 23 سال نوازندگی تار و ردیفنوازی، متاسف شدم وقتی دیدم افرادی که در عرضه موسیقی کمترین تخصصی ندارند و اصلا مطالعه ای روی تاریخ موسیقی ایران زمین ندارند، درباره «حضرت» استاد شجریان این چنین بیادبانه و با بینزاکتی محض و صرفِ افتادن در ورطه شنوندگی موسیقیِ نازلِ روز اظهارنظر میکنند. هر موسیقی جایگاه خاض خودش رو دارد و باید ابتدا موسیقی را شناخت. بحث شناخت موسیقی، نوازندگی موسیقی و شنوندگی موسیقی مباحث جدایی هستند اما ما به خودمان اجازه می دهیم صرف شنونده غیرحرفهای بودن، در مورد موسیقی و اساتید آن اظهار نظر کنیم و یک فرد آماتور را با استاد موسیقی مقایسه کنیم (بدون شناخت صدا، نت، نوانس، تنالیته، آواز، سبک و نوع موسیقی و تمیز دادن موسیقی فاخر از موسیقی بازاری). مجبورم در مورد این اثر با صدای حضرت استاد کمی صحبت کنم تا دوستانی که زبان به یاوهگویی باز کردند کمی آگاه شوند:
درباره دوبیتی «تو دوری از برم ...» از باباطاهر تصنیفی در آلبوم «رسوای دل» است که با صدای استاد شجریان در کنسرت دوبی در دستگاه سهگاه در سال 1375 اجرا شد، میتوان به جرات گفت که یکی از زیباترین تصانیف ساخته شده در دستگاه سهگاه است. «سه گاه» به لحاظ صدا و فضا به کلی از سایر آوازها و دستگاههای موسیقی ایرانی جداست، هر چند شباهتهای جزیی آن به «چهارگاه» و «راست پنجگاه» غیر قابل انکار است. جستِ ربع پردهای نتِ «فا» به جلو و «سی» رو به عقب یا همان «کرونِ سی» و «سری فا» خالقان زبان «سه گاه» اند. نکتهای که پیرامون این اثر نباید فراموش کرد، توجه و دقت «استاد شجریان» در انتخاب شعر و تلاش برای القای مفهوم درست آن با پیادهسازی شیوههای دقیق آوازخوانی و تاکید بر کلام و کلمات است. شاید «ریتم پنهان نهفته در آواز» بهترین جمله برای تعریف روش ویژه «حضرت شجریان» است که در این اثر به زیبایی قابل یافت است. اثر رسوای دل آشکارا از درک دقیق «استاد شجریان» از مفهوم شعر و آگاهی کامل ایشان بر حس و حال هر گوشه از هر دستگاه یا آواز و توانایی بی نظیرشان در ترکیب آن دو با «قابلیت اجرای آنها» و تبدیل «تئوری» به «عمل» خبر می دهد. در واقع بیان امید در اوج ناامیدی و ترکیبی از سوال و جواب شکایت گونه در این اثر به زیبایی هر چه تمامتر با تاکیدهای گوناگون بر کلمات و ایجاد تضاد در نحوه خوانش مصراع های اول و دوم به بهترین شکل ممکن انجام می گیرد.
تماشاگه راز در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳:
توجه عموم و مدیران سایت را به چند نمونه زشت گویی های شمس الحق جلب می کنم -
حال که می گویند :
قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ
ادله و برهانتان را بیان بفرمایید.
چند نمونه زشت گویی های شمس الحق عینا نقل می شود :
1-
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۳/
شمس الحق نوشته:
نیلوفر خانم !
حیف از آنهمه کاغذ های خوش جنس و خوب و گرانبها که فضل الله گرگانی ضایع فرموده است . هنگامیکه با چنین شعر مشهوری که هر کودک دبستانی هم از بردارد چنین کرده با مانده اشعار چه ها میکند . اسمش را هم که فضل الله است بهتراست به حمق الابلیس بدل کند و به گرگان باز گردد و غاز چرانی پیشه کند که مگر میشود اینهمه ابله بود .
----------------------------------------------------------
شمس الحق نوشته:
دکترکیخای عزیز سلام بر شما !
امروز مایلم در خصوص یک لغت از شما پرسش کنم که صورت عوامانۀ آن را شنیده ام که به دو شکل مصرف میشود و هر دو بی ادبانه است و حتی قدری هم رکیکانه که من از خوانندگان شرم دارم و پوزش میخواهم و از شما درخواست میکنم اگر شکل مؤدبانه و محترمانه ای می شناسید که همان معنی بیان کند لطفاً بفرمایید .
شکل اولی که فقط غیر مؤدبانه است زر زر کردن ویا زرت و زورت کردن است به این معنی که کسی چرند بگوید و حرف مزخرف و بی معنی بگوید.
صورت دوم که هم بی ادبیست و هم رکیک اینست : …س نفسی کردن به این معنی که کسی نه تنها چرند و بی معنی بگوید که آن را بگونه ای بفرماید که گویی سخنی نغز و پر مغز گفته است .
نظرتان چیست ؟
-------------------------------------------------
2-
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سر آغاز/
شمس الحق نوشته:
حقیر نه حافظ شناس است و نه سعدی دان ، اما بنظرم نیاز به این ها نیست تا بدانم حافظ چه بلند آزاده مردیست و یک غزل او به همه گلستان شیخ اجل نفروشم . اگر بجای این استاد سخن یک حافظ دیگر داشتیم آیا وضع فرهنگ ملت بزرگ ایران زمین از آنچه که هست بهتر نمی بود . کجا حافظ سخن از رعیت پروری و برده داری میکند . کجا حافظ به اقوام وملیت های دیگر توهین میکند .
لقب استاد سخن کسی را مجاز به آن نمیکند که بفرماید مسیحیان وزرتشتیان از شکم مادر دشمن خدا متولد میشوند :
ای خدایی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
آیا از این زشت تر هم مصداقی برای عقاید پلید نژاد پرستی سراغ دارید .
ویا آنجا که درگلستان پس گردن مرد یهودی را برای طپانچه زدن نیکو می بیند و مرد که از اولیا الله است بر میگردد و میفرماید محکم تر بزن که من از آنچه تو می پنداری بد ترم . آیا از این پلید تر توهین به نژاد یهود سراغ دارید . یک چنین سخنان وافکاری ذر همه دیوان حافظ آن آزاده مرد بالا بلند وراست قامت ادبستان ایران میتوان یافت . طرفه آنکه لقب استاد سخن را نیز حافظ به او داده است :
استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما
دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو
ومن در این [ اما ] ی این رند خرابات نشین نوعی سخره و متلک و چربکی گفتن ظریف و رندانه می بینم .
------------------------------------------------------------------
3-
سعدی » مواعظ » مراثی » در زوال خلافت بنیعباس/
شمس الحق نوشته:
نقل است بخاطر این شعر که سعدی در رثای خاندان بنی عباس و المستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی سروده است بدستور خواجه نصیرالدین طوسی پای او را در فلک نهاده و چوب زده اند . من هم بجای خواجه نصیر بودم همین کار میکردم و بنظر من خواجه خیلی او را حرمت نهاده و بیش از این با او نکرده است.
حال سعدی با این سوگنامه اینچنین بر آن احوال میگرید و مینالد و دل بر حرمسرا های درباری میسوزاند و کار خواجه نصیر را زشت میخواند ، پس مستحق فلک شدن است .
-----------------------------------------------------------------
4-
خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲/
شمس الحق نوشته:
بی طرف جان از سخن من رنجه مشو که حقیر معلمی پیرانه سر است که عمرخود بر سر تدریس ادبیات پارسی گزاشته است . مقایسۀ مولوی و خیام را قیاس مع الفارق گویند . مثل اینست که شما چلو کباب را با آبدوغ خیار مقایسه کنی جان دلم .
----------------
شمس الحق نوشته:
دوستان عزیز خدایتعالی نعوذ بالله احمق نیست . درمیان شعرای بزرگ سبک کهن ما ایرانیان که به وجود و حضورشان در همه جهان می بالیم حکیم عمر خان خیامی مشهور به خیام احمق ترین است که به جهان و زندگی پس از مرگ ظاهری کالبد جسمانی انسان برغم این همه آیات ونشانه ها که در پیرامون و در دست اوست ، باور ندارد .
--------------------------------------------------------------
دوستان این مشت بود نمونه خروار
امیدوارم مدیران سایت و فرهیختگان سایت فکری به حال این وضعیت اسفبار بنمایند و برخوردی مناسب صورت پذیرد تا شاهد اینگونه حاشیه نویسی های زشت نباشیم.
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد
این سخن پایان ندارد ای جواد. ختم کن والله اعلم بالرشاد.
تماشاگه راز در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۷ - جواب:
لیام عزیز
سعی کن مثنوی بخوانی
از این شروع کن :
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۵ - نالیدن ستون حنانه چون برای پیغامبر صلی الله علیه و سلم منبر ساختند کی جماعت انبوه شد گفتند ما روی مبارک ترا بهنگام وعظ نمیبینیم و شنیدن رسول و صحابه آن ناله را و سال و جواب مصطفی صلی الله علیه و سلم با ستون صریح/
هنگامه حیدری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲:
در بیت نهم می فرماید:
تصویرهای ناخوش و اندیشه ی رکیک
از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست
مرحوم فروزانفر در ص 256 جلد نخست به این شکل د رمتن ضیط فرموده و در پاورقی به نقل از نسخه ی دیگری به جای " سوی" خوی را ذکر کرده که با توجه به مفهوم بیت واژه خوی مناسب تر به نظر می رسد . والله اعلم بالصواب
هنگامه حیدری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۲:
در بیت چهارم می فرماید:
گه چون حویج دیگ بجوشیم و او به فکر
کفگیر می زند که چنینست خوی دوست
حویج . [ ح َ ] (ع اِ) آنچه دیگ را باید پختن را. دیگ افزار. دیگ ابزار. || تضیقاً؛ زردک . گرز. کزر اصطفلین . جزر. اسطافولینس . کلمه ٔهویج از حوائج القدر آمده است و با هاء هوز غلط است . (یادداشت مرحوم دهخدا) : خداوند تعالی حمالی را بدرخانه ٔ وی فرستاد با یک خروار آرد... با روغن و انگبین و توابل و حویج . (تذکرةالاولیاء عطار).
هنگامه حیدری در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴:
در بیت 5 می فرماید:
هفتاد بار توبه کند شب، رسول حق
توبه شکن حقست که توبه مخمش است:
اشاره دارد به حدیث نبوی که فرمودند: و الله انی لاستغفر الله و اتوب الیه فی الیوم سبعین مره
به خدا قسم من در طول روز هفتاد بار استغفار می کنم.
مخمش: به تشدید میم یعنی مخدوش
تماشاگه راز در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۱۲:۴۴ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۳۷ - جواب:
لیام عزیز
توصیه من به شما :
1- با دوستانی که به روح و مقامات معنوی باور ندارند بحث نکنید - این مفاهیم درک شخصی شماست.
2- دانش بشر امروز قطره در برابر دریاست .
3- از باورهای خوبت که به تو حس خوبی میدهد لذت ببر و نیازی به تایید دوستانت نداشته باش حالا اسمش ایمان باشه یا خیال بافی به قول دوستانت
سعی کن از باورهات به تنهایی لذت ببری و لزومی به اثباتش به کسی نیست
از شک بپرهیز و عشق بورز
مهدی در ۱۱ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲: