کسرا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد
گناه بخت پریشان و دست کوته ماست...
همین 1 بیت از این شعر برای پرواز روح من از شوق زیاد کافی بود... عجب بالا و پایینی داره این بیت زیبا... مرسی حافظ
کسرا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰:
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
راه هزار چاره گر از چار سو ببست...
یعنی قربونت برم حافظ.. همین بیت اول این شعرتو که خوندم .. نتونستم ازش بگذرم انقدر که پر معنی و پر مفهوم و خوش آهنگ بود... بارها خوندمش و باز هم بی قرار و مشتاق... روحش شاد ♥♥
کسرا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸:
عاشق این بیتم...
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده
بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
کسرا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:
شعری ست زیبا و خوش آهنگ ... خصوصا بیت اول و بیت یکی مانده به آخر.. اوج هنرمایی شاعر در این شعرست...
ناشناس در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۱ - جوجهٔ نافرمان شاعر نامشخص:
این شعر برا عباس یمینی شریف
دکتر ترابی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:
مپرس!
می گویند علامه دهخدا، دکتر محمد معین را در
کار لغت نامه وصایت فرموده بود.
( و گویا این دو پیش از آن یکدیگر ندیده بودند؟)
دهخدا گرد جهان گشته بود، درد عشق کشیده
و زهر هجر چشیده، رنج ها برده بود تا زبان
فارسی را به دلبری بر گزیند.
اینک ، در آخر کار، در پایان راه ، استاد معین بر
بالین اوست؛ به عیادت و چون احوال می
پرسد؛ چشم میگشاید و می گوید :
مپرس!
و معین میخواند :
درد عشقی کشیده ام که مپرس.......
من به گوش خوداز دهانش دوش.....
و..
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیده ام که مپرس
و چون غزل به پایان میرسد ، چشم فرو می بندد
و جان به جان آفرین تسلیم.
یاد جمله والا مقامان روزگار گرامی باد.
محمد یوسفی در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:
یکی از ابیات تفکرانگیز حافظ، بیتی است در همین غزل:
در بزم دور، یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
ناپایدار بودن زندگی، و از این رو دانستن قدر آن، از مضامین پرتکرار دیوان حافظ است: بزم و مهمانی ای برپاست، در آن جا با گردش می از تو پذیرایی می کنند، بنوش (یک دو قدح، نه بیشتر!) اما گمان مبر که این مهمانی دائمی است؛ قدرش را بدان، چند قدح بنوش اما طمع همیشگی بودن آن را از سر بیرون کن و با پذیرش این واقعیت که در این جهان "وصال دوام" میسر نیست، برخیز و بی آن که کوچکترین کدورتی به دل راه دهی (به خاطر ترک چنین مجلسی)، پی زندگی ات برو ...
[خوشحال می شوم دیگر دوستان نظر خود را در باره ی این بیت بنویسند؛ فکر می کنم در باره ی این بیت بسیار سخن توان گفت ...]
کسرا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱:
با تشکر از روفیای عزیز و آقا بابک گل... چشم حتما
راسا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:
اگر دقت کرده باشید در مصرع دوم بیت اول حافظ از دل سخن میگوید از صحبت با خود بحث می کند از شب قدر بحث به میان می آود و دردانه او با کمی تامل چیزی جز دل حافظ نیست که قصد دارد دلش را باز کند درد دل کند در شب قدر عین همه شما در تنهایی خودش عین شما و دقیقا بعد از شب قدر آدمی وقتی با خودش با خدایش صادقانه روبه رو می شود روز بعداز آن احساس گشایش و راحتی به او دست می دهد به طور کلی یک احساس سبکی که حافظ بیچاره با رندی تمام از آن سخن به میان می آورد ولی به طور کلی رندی حافظ است که این حق را به هر کس می دهد تا مطالبش را هر طور که دوست دارد برداشت کند. به اندازه مغزهایمان دقیقا نه کمتر نه بیشتر
رویا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
سلام
میشه بپرسم معنی این شعر چیه منظور از درویش کیه و چه کسی و چه چیزی باید به درویش بده ؟
درحقیقت درویش دنبال چیه؟
کسرا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۱ - به خوانندهٔ کتاب زبور:
ابتدا از مرحوم لاهوری تشکر فراوان میکنم بخاطر سرود این شعر پند اموز بسیار زیبا که کلمه به کلمش درست و برای همه ی ما میتواند الگویی باشد خصوصا بیت دوم و سوم این شاهکار... سپس از گنجور تشکر ویژه میکنم بابت گرد آوری این اشعار ناب و در آخر از آقای امیر نصیری که بحق فرمودند... و صدای 6 دانگ ایرج به اشعار جذابیت خاصی میدهد... تیر ماه 1394
مزدک در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱۴:
آقا دست از مقدس سازی افراد بردارید.حضرت این و حضرت آن یعنی چی؟موسیقی عزیزان مثل غذاست هر کسی ذائقه ایی دارد.مااز این مقدس سازیها به اندازه کافی ضربه خورده ایم.دست از مقدس سازی این و آن بردارید و دوستانه مطالب خود را بدون تعریف و تمجید و مستدل بیان کنید.
محصل در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:
پویا جان به همین شکل درست هست
این قدر این تشبیه زیبا ساخته شده که پرداختن به آن چندین جمله را میطلبد. در واقع به حباب هایی که به هنگام جوشش و جا افتادن شراب بر روی آن ظاهر میشود اشاره دارد و میگوید بادنخوتی که در سر حباب افتاده و روی خم جلوه گری میکنه در راه شراب فدا میشود و در لفافه میگوید که همنشینی با شراب باد نخوت و غرور را از سر دور میکند
حمید در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » مطلعالانوار » بخش ۱۰ - حکایت شیر فروش متقلب:
روزی از آن کوه صحیح تر به نظر میرسد
حمید در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۲۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۸:
تازیانه هجران کشیده دل
صحیح تر به نظر میرسد
حمید در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۲۵ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۹۸:
در بیت پنجم،،،،،چون فاخته،،،،صحیح تر به نظر میرسد
حمید در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:
در انتهای بیت سوم،،،،،کجا،،،،،جا افتاده است
حمید در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۹ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵:
در انتخاب بیت سوم،،،،،کجا،،،،،جا افتاده است
حمید در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶:
به جای بر سر کوی تو فریاد
از سر کوی تو فریاد صحیح تر به نظر میرسد
کسرا در ۱۱ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴: