گنجور

 
سعدی شیرازی
 

بنده وار آمدم به زنهارت

که ندارم سلاح پیکارت

متفق می‌شوم که دل ندهم

معتقد می‌شوم دگربارت

مشتری را بهای روی تو نیست

من بدین مفلسی خریدارت

غیرتم هست و اقتدارم نیست

که بپوشم ز چشم اغیارت

گر چه بی طاقتم چو مور ضعیف

می‌کشم نفس و می‌کشم بارت

نه چنان در کمند پیچیدی

که مخلص شود گرفتارت

من هم اول که دیدمت گفتم

حذر از چشم مست خون خوارت

دیده شاید که بی تو برنکند

تا نبیند فراق دیدارت

تو ملولی و دوستان مشتاق

تو گریزان و ما طلبکارت

چشم سعدی به خواب بیند خواب

که ببستی به چشم سحارت

تو بدین هر دو چشم خواب آلود

چه غم از چشم‌های بیدارت

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دسته طیبات
منبع اولیه ویکی‌درج

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

داتیس خواجه ئیان در ‫۸ سال قبل، پنج شنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۲، ساعت ۰۳:۰۵ نوشته:

لطفأ در بیت پنجم اعرابگذاری کنید تا خواندن و فهم معنا آسانتر شود:
گرچه بی طاقتم چو مور ضعیف، می‌کُشم نفس و می‌کِشم بارت...
تفاوت می کُشم و می کِشم معنا را می‌رساند و زیبایی استفاده از دو واژه همشکل را تداعی می‌کند، همچون:
وقتی کمند زلفت، دیگر کمان ابرو، این می‌کِشد به زورم، آن می کُشد به زاری....

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

منوچهر در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، دو شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۰۳:۴۳ نوشته:

بنظر میرسد بیت اول
بنده وار آمدم بدیدارت باشد نه بزنهارت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

ناشناس در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۹ نوشته:

سلام دوباره
در بیت یکی مانده به آخر لطفاً اصلاح شود که «چشم سهارت».
سهر به معنای شب به بیداری کشاندن و از خیال کسی نخوابیدن است و در شعر عربی هم بسیار استفاده می‌شود که «یا مسهرنی اللیالی» و «سهرونی اللیلی عیونک« و ...
اینج سعدی به محبوب می‌گوید که راه خوابم را با چشمان «سهار» ات که متخصص از خیال به بیخوابی کشاندن عشاق است، ببستی و چشم من دیگر خواب را به خواب باید ببیند!
جداً که چه می‌کند این سعدی ...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

merce در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۱ نوشته:

ناشناس گرامی
هیچ عیبی نیست که سحّار به معنی سحر کننده را قبول کنیم که بسیار به طبع و ذهن ما آشناتر است
با احترام
مرسده

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

داتیس خواجه ئیان در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۴۵ نوشته:

فراموش کردم در حاشیه قبلی اسمم را بنویسم.
در پاسخ به سرکار خانم مرسده، گرچه موافقم که سحّار به طبع و ذهن کنونی ما آشناتر است، ولی هنر سعدی در وام گیری این واژه در زمینه‌ای چنان خواب‌آلود و بیخواب، در آن واژه اصلی نموده می‌شود.
الان که جستجو کردم در همین گنجور خود سعدی دو بار این واژه را در غزلیاتش به عربی به کار برده است: «من بعد ما سهرنا و الاید فی العناقی» و «سل السهران عن طول اللیالی» و هر دو هم به شب زنده‌داری شبانه اشاره کرده. نشان می‌دهد که سعدی به این واژه آشنایی داشته و به کارش برده و بسیار محتمل و متجانس با بیت مورد مناقشه است که «راه خواب را بسته‌ای با چشمانِ شب به بیداری کِش‌ات» درست باشد تا سِحر، که معمولاً خواب می‌کند و بی‌اختیار، نه اینکه به بیخوابی بکشاند.
البته صرفاً نظر من به عنوان یک خواننده معمولی و البته وفادار سعدی است. در نسخه دیگری ندیدم ولی بسیار بعید است از سعدی که برای ابراز به بیخوابی کشاندن،از واژه سحر استفاده کند که خواب می‌کند و بی‌اختیار.
سپاس

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جی ۷ در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۲۷ نوشته:

بنده وار آمدم به زنهارت
که ندارم سلاح پیکارت

همان زنهار درست هست اگر معنی بیت رو فهمید.میگوید مانند بنده/برده به زنهار و هشدار تو خدمت رسیدم چون گریزی ندارم از سرنوشت خویش

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

جی ۷ در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۱ نوشته:

تو ملولی و دوستان مشتاق
تو گریزان و ما طلبکارت
چه باحیا و ناز
تو بدین هر دو چشم خواب آلود
چه غم از چشم‌های بیدارت
گله با شرم و حیا

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

شایق در ‫۶ سال و ۳ ماه قبل، یک شنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۸ نوشته:

با سلام بیت 1 - من به حالت تسلیم به تو در امان و بناه تو امدم چون توانایی نبرد با تو ندارم که قوی بنجه ای واز تو گریزی نیست 2 - ( من از اول به هوش بودم که دل به کس نسبارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم ) 3 - (دیدن تو یک نظر صد چو منش خونبهاست ) 4- او خود بخود از چشم اغیار در حجاب است و برای اهل نظر بی برده و عریان و اینکه سعذی می فرماید غیرتم هست و اقتدارم نیست یعنی نظام تکوین طوریست که من ( منظور انسان است ) نقشی در ان ندارم و اوست که محرم و نا محرم را مشخص می نماید 5 - ( بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل چون تواند کشیدش این بیکر لاغر من ) والبته برای اینکه بتوانم این بار سنگین امانت را بر دوش کشم باید با نفس مبارزه کنم تا از خودم رهایی یابم 6 - کسانیکه از قید و بندهای دیگر ازاد میشوند گرفتار کمند تو میشوند در واقع بس از کشته شدن نفس وارد حلقه عشاق او میشوی ( برستش به مستی است در کیش مهر برونند زین جرگه هوشیارها ) 7 - ( ز چشمش جان نشاید برد که از هر سو که میبینم کمین از گوشه ای کرده است و تیری در کمان دارد ) 8 - در بقیه ابیات میگوید همه عشق و عاشقی زیر سر چشم جادوگر توست و برای اینکه از چشم دور نشوی نباید چشم از تو بر داشت

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

پارسا در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۱ نوشته:

غیرتم هست و اقتدارم نیست
که بپوشم ز چشم اغیارت
این بیت در وزان این شعر حافظ هست :
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

علیرضا محدثی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۱ نوشته:

دوستان سلام !
1- در مورد بیت اول :
بنده وار آمدم به زنهارت
که ندارم سلاح پیکارت
دوستی که فرمودند به جای " زنهارت " دیدارت بهتر میاد ، توجه داشته باشید به مصرع دوم که در واقع ، پیرو مصرع اول هست ... دیدار و دیدن کردن با پیکار و جنگ جور در نمیاد ... سعدی می گوید : در حالت تسلیم و مثل یک بنده ( برده و اسیر ) آمده ام تا از موضوعی آگاهت کنم . چه موضوعی ؟! این که من اعتراف می کنم که هیچ سلاح و توانی برای مقابله با تو در اختیار ندارم و خواستم تو این را بدانی !
.. پس با توجه به معنی کل بیت ، همان " زنهارت " درست است .
2- یکی از شگفتی های این غزل این است که علیرغم ارتباط قوی عمودی و افقی ، هر یک از بیت ها ، به تنهایی دارای معنی کامل و کاربرد جداگانه و مستقل هستند و این یکی از هنرنمایی های ارزشمند استاد بزرگ ، سعدی شیرازیست .
3- جناب داتیس خواجه ئیان در باره ی بیت ماقبل آخر ، فرمودند که سهارت متناسب تر از سحارت هست ، باید عرض کنم به این بزرگوار که اتفاقا سعدی عمدا شاکله ی بیت را چنان چیده که شما می تواندی هر دو واژه را بکار ببرید و هر دو هم درست است . اما نکته ی لطیفی که در " سحّارت " هست این است که مفهوم شگفتی به بیت می دهد :
چشم سعدی ، به خواب بیند ، خواب !
که ببستی به چشم سحارت
سعدی مگر خوابیدن را به خواب ببیند ( یعنی دچار بی خوابی مطلق شده است )
زیرا تو با جادوی چشم زیبایت ، راه خواب را بر او بسته ای !

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

محبوبه ذوالقدر در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۵۱ نوشته:

سلام لطفا اصلاح کنید،وزن شعر این است:
فاعلاتن مفاعلن فعلن

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.