گنجور

حاشیه‌ها

محمدرضا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:

به نظر من هم معنی بیت سوم اینه که شاعر آنقدر شیفته محبت معشوق شده که نیازی به دیدن صورت این شخص نداره و تایید این عقیده هم در بیت دوم مشاهده میشه چون که پاکباز نمیشه به کسی گفت که عاشق چهره شده و هیچ نگاهی به محبت شخص نداره بلکه پاکباز کسی که فقط به خاطر اخلاق و محبت اون شخص رو دوست داره نه بخاطر زیبایی ولی به نظر من زیباترین بیت بیت دوم است که میگه کبوتر حتی اگه از خانه صاحبش فرار کنه ولی هیچ جایی رو جز اونجا نمیشناسه و در نهایت دوباره به همون جا بر میگرده فقط اگه منظور از کبوتر شاعر و صاحبش خدا باشه بهتر بود از اسیر استفاده نمیکرد.

دانیال در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:

با سلام خدمت دوستان گرامیو عرض تشکر به خاطر سایت غنی وخوبتون
من پانزده سال سن دارم ودر حدی نیستم که بخواهم اظهار نظر کنم اما از نظر من این شعر به پیامبر «صلی الله»باز میگردد چون ایشان قبل از بعثت سواد نداشته و امی بوده اند که در قرآن سوره ی عنکبوت آیه ی چهل و هشت این مسئله ذکر شده است که خود موهبت و کاری برنامه ریزی شده از طرف خدابوده است زیرا اگر پیامبر سواد و دانش داشتند مشرکان و منتقدان میگفتند:چون محمد«صلی الله علیه وآله»سواد دارد میتواند این چنین سخن براند و دلیل راحت تری برای تکذیب حضرت داشتند.
امیدوارم خوشتان آمده باشد.D.B

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۷ - آرزوی پرواز:

خیلی عالی بود

ندا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶:

بیت چهارم فرو شد درسته. چون که بی فاصله نوشتین مممکنه کسی این فعل را فُروشد بخونه. اصلاح بفرمایید.
بیت 11 هم غلط تایپی داره. گر تو زما فارغی "وز" همه کس بی نیاز.. "وز "درسته

ندا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴:

بیت هشتم:
با جان من از جسد برآید
خونی که فروشدست با شیر
فرو شده ست درسته. اینور که نوشتید خوانش شعر سخت و غلط اندازه

علیرضا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴:

سردرگمی حافظ همراه با کلام شیوایش در این شعر هویداست.هنوز شاید قدری ناراحت و پریشان است که عشق الهی را برگردن انسان انداخته اند.همانطور که در اولین بیت دیوانش میخوانیم:
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
بااینکه که سعدی از او پیشین تر است و نزدیک تر به دوران عرفان هست کمتر چنین غصه هایی در کلامش دیده می شود و با همت تمام در راستای سخن زمینی تلاش میکند(در اکثر موارد)
نکته دیگر بیت آخر این شعر هست که بر خلاف گذشتگان،حافظ و سعدی به جنگ با ریا کاری های تصوف پرداخته و مثلا از زبان تواضع دوری میکند.همین بیت آخر شعر و یا جایی دیگر که میفرماید:
همات حافظ و انفاس سحر خیزان است/که زبند غم ایام نجاتن دادند
و یا سعدی که میگوید:
قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن/ مسلم نیست طوطی را در ایامت شکر خایی
تفاوت ادبیات در صد سال بین قرن 6و7 از زمین تا آسمان شد!!!

میهاربا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۱ - در مدح علی‌بن محمد:

به نظر نمیرسه استفاده از این الفاظ سحر انگیز که تامل در ان تنها ما را به عمق شبی تیره و رازالود می بره و بهتره بدونیم این شعر فقط و فقط در وصف یک شب زیباست.

ایزدجو در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۱۰ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶:

حسین جان حالت خوبه؟
قدار دهید یعنی چه؟
شاید منظور انتشار دهید بوده
ش - خ به سه بیت جا افتاده اشاره دارد نه یک بیت
و آن سه بیت اینهاست.

از حسن اوصاف ذات کبریا باید شنید
خیمه خلق حسن بر کبریا باید زدن
عابد و باقر چو صادق صادق از قول حقند
دم به مهر موسی از عین رضا باید زدن
با تقی و با نقی و عسکری یکرنگ باش
تیغ کین بر خصم مهدی بی ریا باید زدن

محمود از شراز در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۵۷ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

من فارس هستم و ترکی رو نمیدونم ولی شعر حیدر بابا را با نحوه تلفظ ترکی اون رو خیلی دوست دارم و راجع به ترجمه آن از ترکی به فارسی نمیتونم نظر بدم .
ولی از نحوه برخورد بعضی افراد متنفرم ، مخصوصاً اونایی که فارسی رو مورد هجمه قراردادن
آقا یا خانم محترم که به زبان ترکی صحبت میکنی ، زبان رسمی مردم ایران فارسی است و چون شما در ایران زندگی میکنید بنابر این فارسی هم بلدین .
این متن ترجمه شده برای فارسی زبانان است نه ترک زبان ، پس منِ فارسی زبان با متن ترجمه شده آن خیلی حال میکنم و شمای ترک زبان با متن ترکی آن حال کن.
ضمن اینکه همه جای ایران سرای من است و همه از یک خانواده ، لطفاً ناسیونالسیتی برخورد نکنید .
توهین کردن در شأن انسان ها نیست .
از مدیریت محترم سایت مخلصانه تشکر میکنم .

طاهر خورشیدی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۳:

در فیلم دلشدگان سکانس فلش بک به کودکی «طاهر بحرالنور» خواننده گروه، یکی دو بیت از این غزل در گوشه هداوندی همایون توسط هنرمند خردسالی اجرا میشود که بسیار زیباست.

محمود در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۱۵:

باسلام کلمه بترست. آخر مصرع دوم بیت سی و یکم به نظرو بی معنی است خواهشمند است اصلاح بفرمایید.

کیانوش در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:

با عرض پوزش مفهوم مصرع "وین چه نمک بود که ریشم بخست" چیست؟

جمشید پیمان در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸:

امیر عزیز ،سلام. میان بیت اول و بیت آخر تناقضی نیست،. در بیت اول خیلی صریح می گوید که انکار شراب( باد ، می، خَمر) نشان بی عقلی و بی کفایتی است و من ( حافظ) آن قدر عقل و کفایت دارم که به انکار شراب نپردازم. اما در بیت آخر: حافظ در این جا ناراحتی خودش را در برابر سخن رفیقش ابراز می کند و می گوید از این که گفته است مستی حافظ جای شکایت دارد دلخورم و از این دلخوری دیشب تا صبح خواب به چشمم نیامده است.خلاصه، به رفیقش حالی می کند که؛ بی خود از مستی من شکایت داری! در ضمن حافظ در بیت اول غیر مستقیم( شاید هم غیر عمد ـــ عمدی و غیر عمدی آن قابل اثبات نیست ـــ ) به احکام انکار و تحریم باده در قران، اعتراض کرده و آن را نشان بی عقلی و بی کفایتی( لا اقل بی عقلی و بی کفایتی انسانی) دانسته است.

ندا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:

با جمله بر آمیزی و از ما بگریزی
جرم از تو نباشد گنه از بخت رمیده است
سعدی چقدر هنرمندانه در مصرع اول جرم و تقصیر معشوق را شرح میده و در مصرع دوم این جرم را منسوب به بختن پریشان خودش میدونه. جوری که هم حرفش را زده باشه هم نه.

روفیا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶:

سلام مهربانوی گرانمایه
آنجا که فرمودید برای آسایش خودتان ...
خواستم بگویم همه مطلب را گفتید .
چون اصلا غیری وجود ندارد . همه از خود هستند .
بیگانه ای در میان نیست .
به یاد سخنی از فرانتز کافکا افتادم که گفت عمری چکش برداشتم و بر سر میخی که روی سنگ بود کوبیدم . اکنون میفهمم که هم چکش خودم بودم هم میخ و هم سنگ ...
آدمیان همدیگر را می آزارند و سپس شگفت زده میشوند که چرا خسته و آزرده شده اند !
غافل از اینکه در حقیقت داشتند بخشی از وجود و هستی یگانه ای را می آزردند که خود نیز پاره ای از آن هستند .

مجتبی خراسانی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۲:

بسم الله الرحمن الرحیم
در توصیفاتی که جلال الدین در غزل هایش از سیمای ظاهری شمس به دست می دهد می توان به شخصیت جدی، سخت گیر و با مهابت وی پی برد؛ پیرمردی با موهای سپید و چشم های سرخ چون طشتی پرخون:
دیدم آن جا پیرمردی، طرفه‌ای، روحانی ای / چشم او چون طشت خون و موی او چون شیر بود
این هیبت ظاهری شمس دستاویزی شد برای جلال الدین تا طوفان خشم جان الهی او را در برانداختن حجاب های دل عاشق، به تصویر کشد؛ خشمی که به گونه ای نمادین در چشم ها و رخسارش، نمایان و غالبا با خیال بندی های حماسی و اغراق آمیز همراه می شود: اگر شمس با ماه و خورشید عتاب کند این دو در برابر رخسار آتشین او تعظیم خواهند کرد. او با چشم آتشین خود قلعه های جان عاشقان را فتح خواهد کرد: «ای گشاده قلعه های جان به چشم آتشین»؛ و از هیبت چشمان سرخ رنگ و خون ریز او، مریخ (جنگاور فلک) امان می خواهد:
از هیبت خون ریزی آن چشم چو مریخ / مریخ ز گردون پی زنهار رسیده
سیارۀ مریخ، الهۀ جنگ و سرخ رنگ است. جلال الدین در تصاویر متعددی، چشم و رخسار شمس را به مریخ مانند می کند و گاه به عنوان استعاره از چشمان وی به کار می برد: عاشق، مقهور رخسار مریخی خون ریز اوست.
او با دو مریخ رخسارش (چشمان سرخ رنگ) جان نفس پرستان را تسخیر می کند. و آن گاه که چشمان مریخی اش می خندند از این خنده بوی خون می اید:
بخندد چشم مریخش مرا گوید نمی ترسی؟ / نگارا بوی خون آید اگر مریخ خندان است
شمس الدین محمد تبریزی و جلال الدین رحمته الله علیهما
و السلام علی من اتبع الهدی

فرحزاد در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک:

به نام خدا
با سلام، بعنوان کوچکترین عضو گنجور ابتدا باید بگویم عربی دانستن یک حسن است و نه یک ضعف زیرا بسیاری از اندیشمندان قدیم ما مثل فلاسفه، حکما، عرفا آثارشان به زبان عربی بوده چون منشا الهامات آنها یعنی قرآن به زبان عربی بوده لذا برای درک درست آثارآنها باید عربی دانست.
ضمناً باید عرض کنم بحث اصلی ما آن چهار صفات پلید است که در مثنوی بشکل چهار پرنده عنوان شده که باید از آن پرهیز کرد. فهمیدن آن آسانتر از عمل کردن است زیرا همین صفحه حاشیه ها بیانگر این میباشد، آن کاری که نباید بکنیم همان چهار صفات پلید را انجام دادیم و بی مورد بهم پرخاش میکنیم و با غرور و کبر خودنمایی میکنیم.
پیروز باشید

دکتر ترابی در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۱:

روفیا،
گفتگو از مرگ نیست، سخن از کشتن است، کشتن امید، کشتن آینده
کاشتن دروغ ، کینه، دشمنی
گریه ام گریه خشم بوده است ، خشم از پیروزی ستم
بر مهر
گریه دارد سوزاندن پاتریس لومومبا در جوهر گوگرد
جوردانو برونو در آتش،مثله کردن بابک بر دارد بیداد......و اینان جمله هنجارهای تکاملی بوده اند. دریغا که ستمکاران تا بیداد خویش بیش بگسترند، واژه هارا نیز از مانا تهی کرده اند .

روفیا در ‫۱۰ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:

ناتراز نمیدانم چیست خرده گیر گرامی !
منظورم اینست که جان کلام هر دو بیت یک چیز است .

۱
۴۳۷۸
۴۳۷۹
۴۳۸۰
۴۳۸۱
۴۳۸۲
۵۷۲۲