گنجور

 
رهی معیری
 

نوای آسمانی آید از گلبانگ رود امشب

بیا ساقی که رفت از دل غم بود و نبود امشب

فراز چرخ نیلی ناله مستانه ای دارد

دل از بام فلک دیگر نمی آید فرود امشب

که بود آن آهوی وحشی چه بود آن سایه مژگان؟

که تاب از من ستاند امروز و خواب از من ربود امشب

بیاد غنچه خاموش او سر در گریبانم

ندارم با نسیم گل سر گفت و شنود امشب

ز بس بر تربت صائب عنان گریه سر دادم

رهی از چشمهٔ چشمم خجل شد زنده رود امشب