مهدی کاظمی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۱۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش:
مرگ می دیدم گَه ِ زادن ز تو
سخت خوفم بود افتادن ز تو
چون بزادم، رَ ستم از زندان تنگ
در جهان خوش هوای خوب رنگ
من جهان را چون رحم دیدم کنون
چون در این آتش بدیدم این سکون
اندر این آتش بدیدم عالمی
ذره ذره اندر او عیسی دمی
در این ابیات، مولانا مقایسهای بین مرگ و خلاصی از زندان دنیا و تولد نوزاد و رهایی از رحم تنگ و تاریک مادر میکند. مولانا در این چهار بیت از زبان آن طفل خطاب به مادر خود میگوید که من هنگام ولادت و خارج شدن از زهدان تو دچار ترس و وحشت بودم و جدا شدن از زهدان تو برایم بسیار سخت و ترسناک بود اما وقتی ولادت یافتم، از آن محل تنگ و تاریک که همچون زندانی بود به جهانی خوش هوا و زیبا وارد شدم. اکنون نیز که در این آتش این سکون و آرامش را تجربه میکنم دنیای مادی را مانند همان زهدان تنگ و تاریک مییابم. من در این آتش عالمی را مشاهده میکنم که هر ذره آن مثل نفس حضرت عیسی (ع ) حیات بخش است.
بی سواد در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱:
جناب جواد ،
این قصه سر دراز دارد، برخی دهها سال بر نادرست خوانی خویش پای می فشارند. مشکل این دوستان این است که وجود فعل پیشوندی بر گذشتن را بر نمی تانبد یک جستجوی
سی ثانیه ای در دهخدا و دهها نمونه از استاد توس ، سعدی ، نظامی ناصر خسرو و.... برایشان نا کافی است.
چنین می نماید که نمی خواهند به اشتباه خویش اقرار کنند . این کسان ناگزیر در ......مرکب خواهند ماند
شهرزاد صادقی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱:
در واقع خیام می گوید کسی که از همه ی وابستگی های این جهان رها است، بالاترین قدرت ها هم توانایی مقابله با او را ندارند (عادی یا خارق العاده) و نمی توانند او را به اطاعت وادارند. اینگونه است که می تواند همه چیز را به هیچ بگیرد و جهان را به زیر نگاه خود خرد کند چرا که نگاهی به آن نمی اندازد. در این شعر <که را بود زهره این؟ معنی چه کسی جرئت مقابله با او را دارد می دهد نه چه کسی جرئت او را دارد. زهی خیام که کسی زهره ی مقابله با او را ندارد حتا بعد از 7 قرن.
مهرداد رسولی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵ - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم:
بعد از نبی هرکس امام سرور چه کس کرکس تمام
یاعلیراگفتنش باشدحرام فاتحه برآن مسلمان والسلام
09369009870 مهرداد رسولی
مهرداد رسولی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۰۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵ - در نعت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم:
کمی بغض خدا درچهراش داشت عرب را دانش عالم بپنداشت
که رفتش بعد رفتن با امیدی رسد هرلحظه از ایزد نویدی
خدابردش حبیبش را ب نزدش بداد آل علی راپا به مزدش
بهرام مشهور در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸ - رسیدن خواجه و قومش به ده و نادیده و ناشناخته آوردن روستایی ایشان را:
ای کاروان آهسته ران کارام جانم می رود
وان دل ( نه وآن دل ) که با خود داشتم با دلستانم می رود
مهدی کاظمی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش:
اندر آی مادر ، اینجا من خوشم
گر چه در صورت میان آتشم
چشم بند است آتش از بهر حجاب
رحمت است این سر برآورده ز جیب
اندر آ مادر ، ببین برهان حق
تا ببینی عشرت خاصان حق
اندر آ و آب بین آتش مثال
از جهانی کآتش است آبش ، مثال
اندر آ، اسرار ابراهیم بین
کو در آتش یافت سرو و یاسمین
در این ابیات مولانا از زبان آن کودک تصویری از مراتب حیات انسانی و کمالی که فرد میتواند در پرتو پیروی از حق به دست آورد، عرضه میکند. کودک خطاب به مادر خود که به خاطر نجات او دچار تزلزل در ایمان شده است، میگوید: ظاهر آتش تو را دچار اشتباه نکند، به میان آتش بیا و ببین که من در اینجا حالم خوب است. این آتش درواقع، رحمتی است که سر از گریبان ( جیب ) غیب برآورده ولی ظاهرش به شکل آتش است تا آنان که در حجاب غفلت هستند، واقعیت آن را تشخیص ندهند. ای مادر ! به میان آتش بیا تا برهان حق و کامرانی و خوشی بندگان خاص خداوند را مشاهده کنی. به میان آتش بیا تا ببینی این چیزی که تو ظاهرا آتش میبینی در واقع، آبی است که ظاهرش مانند آتش است و این خود مثالی از جهان مادی و دنیایی است که هر چه در آن ظاهرا مثل آب خوب و گوارا است، درواقع، مثل آتش سوزاننده است. یعنی، امور آن عالم برخلاف این عالم است و کسی که معرفت پیدا کند، چشم دلش گشوده میشود و واقعیات را آن گونه که هستند میبیند نه آن گونه که به ظاهر مینمایند. در ادامه ، مولانا از زبان کودک به قصه حضرت ابراهیم در قرآن اشاره میکند که چگونه آتش بر او سرد شد و به گلستان تبدیل شد.
روفیا در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
با ابراز تاسف خدمتتان بگویم که حاشیه 37 مربوط به رباعی 11 و حاشیه 38 مربوط به رباعی دیگری بود که در آن خیام به گونه ای اعتراض میکرد که حال که سرنوشتم از پیش مقدر شده معنای پرسش و جزا و پاداش چیست !
روزی که اینهارا درج میکردم گنجور کمی رنجور بود و هر سه حاشیه را در این صفحه ثبت کرد !!
روفیا در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
سپاسگزارم زهرا جان
من این را راستی نمی دانستم .
بر من منت نهادید .
شجاع الدین شقاقی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸:
مَرکب ِ صبر
جامانده و افتاده ام از مَرکب ِ صبرم
بی مَرکبم و دور شده کوکب ِ بَدرم
ای مَرکب ِ من بیا به امداد ِ دلم
با صبر و به طاقتی رَسَم بر لب ِ قبرم
reza در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
بادرود به روان پاک سلطان شعر پارسی استادشهریاروسلام براستاد فرزانه جناب اقای شبروکه باادله منصفانه به دفاع از حقوق شهریار شعر فارسی پرداخته و درسایه معرفت ودانش مرا در بهت وحیرت فروبرده است اگر امروز حافظ لسان الغیب در قید حیات می بودبه شاگردی چون شهریار افتخار میکرد ضمنا ار سایربزرگان ادب شناس هم خواهش میکنم که به اسطوره های ادب فارسی بی ادبی نکنند که این جفای نا
بخشودنی می باشد انهم به خداوند نظم فارسی چون فردوسی بزرگ که برای اعتلای زبان پارسی خون دلها خورده است
شجاع الدین شقاقی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
وو
ناصر در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
دوستان گرامی سلام
البته هر کسی حق دارد از اشعار خواجه شیراز آن طور که میل دارد استفاده نماید و شاید یکی از دلایل محبوبیت و مقبولیت عام این حافظ قران و این عارف شوریده همین باشد.
اما من قویا باور دارم که اشاره حافظ در این غزل واقعه جان سوز عاشورا است و وصف حالات عاشقانه و عارفانه حضرت امام حسین ع که می شود به ابیات دوم و سوم این غزل شورانگیز اشاره نمود. اما بیت آخر که در آن حافظ به صراحت اعلام می نماید که برای آن حوری سرشت اشک از چشمانش جاری است و برای وی گریه می کند
چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت شیوه جنات تجری تحتهالانهار داشت
اما در مورد مذهب مولانا نیز جای بحث و گفتگو این جا نیست ولی ابیات روشنی دارد که واقعا درخور تامل هستند
ابی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۵۳ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ - نقطه خال تو:
واقعا این شعر یکی از اشعار عاشقانه ی قوی و زیباییست که خوندم و رحمنت خپروردگار به روح بزرگ این مرد
رضا در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۳:
اگر گئیدیر قارینداش یوقسا یاووز
ازوزن یولدا سنه بودور قیلاووز
چوبانی برک توت، قورتلار اؤکوشدور
ائشیت مندن قاراگؤزوم، قارا قوز
اگر تاتسان، اگر رومسان، اگر تورک
زبان بیزبانان را بیاموز
...
Amor در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲:
دراین جهان بسی گشتم تک و تنها
عاقبت دراین دیارغربت
پیدانمودن مرایک خانواده …... مهاجر
دست بردن بر لغتناه من
ازکوته نظری و دزدی پاک کردن نوشته های من
صفحه های سپید جای گرفتن در میان لغتنامه من
چنان دروحشت و رفتار گرفتار بودند
غافل شدن که نامشان ثبت است بر لغتنامه من
ونمی توانستند بدانند
صبر و سکوت هست ساختار لغات لغتنامه من
مراکاری در این دیار غربت نبود
بجای تک تکه ساعت
فقط
لغت جایگزین کردم
ssss
دراین شورحال خیانت در امانت
دراین دیار غربت
خیام پدیدارگشت و بگرفت دستم و گفت
xxxx
ناکرده گنه در این جهان کیس بگو
وآن کس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو!
کمال در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۲:
دوبیتی زیبای است
برگی از کتابی بینام در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
بگو تیمور نتوانی بگیری شهرِ دارا را
که بر یک زخم می بخشند شهرِ بی مدارا را
بکن دلجوییِ خواجه که می بازی معلا را
"اگر آن ترکْ،شیرازی به دست آرد،دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را"
به ساقی حد زدند اینجا،چنین نفرت نخواهی یافت
به رکن اباد هرگز رکنیَ از همت نخواهی یافت
دگر دروازه ای بر کشورِ حکمت نخواهی یافت
"بده ساقی میِ باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را"
چنین مستیم مست از تلخیِ زهرِ در این مشروب
از این انگور پیرِ رخ فریبایی که شد محبوب
ز دستِ لختیانِ در نقابِ چادری محجوب
"فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را"
خط و خال و لعاب و رنگ در دنیا چنین تعنی است
جمال عشقِ ما پشت نقاب یار بی معنی ست
زمانی که جهان پست است،دنیا بی فریبا نیست
"ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
چو دهقانی که گل را در زمستان کاشت دانستم
ز چشم یوسفت که صد زلیخا داشت دانستم
چنان رازی که از دل پرده ای برداشت دانستم
"من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را"
لبت لعل است و اسرارِ سخن را بی صدا گویم
شکر ریزِ لبت تلخ است و از شیرین کجا گویم
دگر در گوشِ کر دشنامِ بیهوده چرا گویم
"اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم
جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را"
به گوشِ ما ازان گفتند و خود از ان خبر دارند
از ان کفری که پروازی ز سودایش به سر دارند
بگو حافظ نصیحت را که اینان گوش کر دارند
"نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را"
("حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را")
"غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را"
"وحیدسحرخیز"
شجاع الدین شقاقی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
من آمده ام
1- من آمده ام ، ولی نه با رآی ِ خودم
درگاه ِ خدا دیدم و جا پای ِ خودم
2- صف بود و منوّر تن و دروازه ی نور
همخانه ی خود دیدم و هم جای ِ خودم
3- می پُرسی از این دیده ی دل ، کِی دیدی؟
خوابی بُد و گفتمی به رویای ِ خودم
4- بیدارم و بی توبه نشستم ، بر ِ دوست
در دل شده عاشق ِ آقای ِ خودم
5- حالیست مرا پیش ِ خدا ، نگو که بازآ
خود هستم و دلبر و تمنّای ِ خودم
سعید اسکندری در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۳ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۶۵: