امیراصلان در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
درود بر گنجور و همه دوستان علاقمند به شعر پارسی
یکم اینکه "چهارده روایت" با وزن شعر سازگار نیست و "چارده روایت" سازگار است
دوم اینکه کلمات زیر در سه بیت این شعر هر خواننده آشنا به ماجرای کربلا را به یاد آن می اندازد: وحشت، بیابان، تشنه لب، ولی شناسان، سرها بریده بینی
و با توجه به روش شعرای اهل تسنن در اشاره به این ماجرا مثل مولوی و سعدی که نامی از امام حسین نمی برند اما اشاره میکنند باید گفت که حافظ هم همین کار را البته با چیره دستی خاص خودش کرده است هرچند که بله این نظر قابل اثبات نیست چون ادراکی و حسی است
سوم اینکه در بیت آخر کاربرد "ور" به جای "ار" با وزن شعر سازگار نیست و بنابراین بعید است که استاد شاملو چنین نظری داشته باشد
شادی و رستگاری یارانم آرزوست
ناباور در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۵۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۲ - باد بروت:
به گمانم در بیت 12
نه شما را از دهر منظوری است
باید
نه شما را ز دهر منظوری است
باشد
وگرنه وزن شعر میشکند
با سپاس
ناباور در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۳۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۲ - باد بروت:
در بیت 12 گمانم بر این است که به جای
نه شما را از دهر منظوری است
باید
نه شما را ز دهر منظوری است
باشد
با سپاس
مسلم در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۷۵:
عرض سلام و احترام محضردوستان گرامی
گر در یمنی چو با منی پیش منی
ور پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار یمنی
کاندر عجبم که من توام یا تو منی
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
با عرض سلام: انچه از احادیث به نظر می آید این است که در هر حال جبر خداوند به انسان اختیار داده است و خود این دلیل است که با اینکه سرنوشت انسان در ازل رقم خورده است این خود اوست که مسؤل است. از نظر خداوند که موجودی سرمدی است سرنوشت انسان معلوم و غیر قابل تغییر میباشد ولی این خود انسان است که با اعمال خود سرنوشتش را رقم میزند، چون او گرفتار زمان است و افق او به آینده باز است .
ولی به نظر بنده چون نیک بنگریم همه چیز اوست و همه اینها که جبر و اختیار نامیده میشوند تجلیات پی در پی حضرت حق میباشند.
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱ - گرفتاران:
با عرض سلام: انچه از احادیث به نظر می آید این است که در هر حال جبر خداوند به انسان اختیار داده است و خود این دلیل است که با اینکه سرنوشت انسان در ازل رقم خورده است این خود اوست که مسؤل است. از نظر خداوند که موجودی سرمدی است سرنوشت انسان معلوم و غیر قابل تغییر میباشد ولی این خود انسان است که با اعمال خود سرنوشتش را رقم میزند، چون او گرفتار زمان است و افق او به آینده باز است .
ولی به نظر بنده چون نیک بنگریم همه چیز اوست و همه اینها که جبر و اختیار نامیده میشوند تجلیات پی در پی حضرت حق میباشند.
مسعود در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۵۶۲:
مصراع دوم به بر دار شدن منصور حلاج اشاره دارد.
سیاوش مرتضوی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۰:
به گمان غیر حرفه ای من، بیت یکی مانده به آخر روخوانی روان ندارد، این احتمال وجود دارد که «دانند» در اصل «داند» بود، در گذشته فعل مفرد برای جمع استفاده می شده است.
عطاء علی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۸:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۷۵:
یا علی مدد
بنظر حقیر این ابیات اشاره ای است به وحدت وجود به این منظور که انسا ن کامل آئینه جمال حضرت خق است . برای درک بهتر مفهوم کافی است در مقابل یک آئینه به دقت به بچشم خود نگاه کنیم، آیا مردمک چشم ما آئینه را می بیند ِیا چشم ما که در آ ینه است ما را می بیند،
آیا آنچه در آئینه مجاز می بینیم حقیقت ما است ؟ یا ما مجاز آن حقیقت هستیم؟ من آن هستم یا آن من است ؟ نه من آن عکس هستم و نه آن عکس من است ، در حالیکه هم من آن هستم و هم آن من است و هردو هم و مشابه هستیم.
از این باب است که مولا ی ما علی (ع) فرمود:
"من رأنی فقد رأی الحق" یعنی هرکه مرا دید حق را دیده است
مصطفی در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸:
در بیت آخر به جای دولت، صحبت نیست؟
حافظ از دست مده صحبت این کشتی نوح
ص.ت در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
غزل 15 از سعدی محتوای ملامتی و قلندرانه دارد. این مسئله واکنشی است به این مسئله که مذهب قرار بود رابطه ای بین خدا و انسان باشد نه معیاری برای سنجش انسانها در این دنیا. بیت چهارم از گلستان سعدی است چرا که این بیت علیمی است و جای آن در غزلها نیست. بیت "هر ساعت از نو قبله ای..." میپردازد به اینکه در گذشته افراد (عاشق و معشوق) به صحرا میرفتند و در مصراع بعد خطاب به معشوق میگوید که جلوه کن. خام کنایه از شخص بی تجربه است، نه نادان. مصراع "جایی که سلطان خیمه زد..." مثالی است برای مصراع قبل، سلطان درواقع غم عشق و عام در اصل دنیا و دین و صبر و عقل مصراع قبل است که در غم عشق از دست رفته اند..
ص.ت در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
درمورد غزل 14 این مسئله است که محتوای این غزل توصیف شب وصل است اما نه وصل عرفانی. موسیقی شعر نیز ضربی است و شاد و ریتمیک که با محتوا تناسب دارد. در ضمن بهتر است انسان به اجداد و گذشتۀ خود نبالد آن هم اجدادی که زیر خاک پوسیده اند. این شعر ارتباطی با غنیمت شمردن وقت ندارد. منظور سعدی از "صوفی و عامی" کنایه از همۀ مردم است.
ص.ت در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
در رابطه با غزل دوم اینکه این غزل به هیچ وجه مربوط به معراج پیامبر نیست. بهتر است این مسائل مستند باشد و به چیزی استناد شود. این غزل در قالب یک نامه است. مسائل عرفانی گلستان نیز به غزلهای یک شاهر ارتباطی ندلرد چرا که نوع آن متفاوت است و کار درست این است که هر متن با متن شبیه به خود مقایسه شود. ":درد کشیدن به امید دوا" درست تر است، زیرا فعل "راحت است" در مصراع دوم حذف شده -به دلیل قرینه که در مصراع قبل آمده است" به این شکل که "درد کشیدن به امید دوا راحت است". حذف از شگردهای سعذی است.
فرهاد در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸:
با سلام خدمت دوستان
نظرهاتون کاملن خوبه فقط میخوام چندتا چیز بهشون اضافه کنم:
فلسفه و عرفان دو روش متفاوت برای رسیدن به حقیقت هستن. هر فیلسوفی اگر بخواد راه دل رو در پیش بگیره ممکنه از عارف هم عارف تر بشه مگر خودش صریحا مسیر دل رو بشته باشه بنظرم این دوتا چیز بارزش رو توی جون هم نیندازیم. در مورد خیام شاید بهتره بگیم شکاک بوده یا جواب های ضعیف اون رو قانع نمیکرده اون به همون اندازه که به باورها تاخته عقل رو هم ناتوان دونسته مثل همین رباعی که چیزی که در راه عقل بوده رو بدبخت توصیف کرده چون بعد از هزار چرخ اومده سر جای اول در ادامه اینو اضافه کنم که وقنی خودش به شادی و غم قضا و قدر اعتقاد داره یا حرف میزنه نمیگم یک مسلمان و معتقد تمام عیار بوده ولی دور از انصافه منکر بهش بگیم. شاید بهترین صفت برای خیام شکاک باشه اون شاید توی این بازی بیطرفه.
ص.ت در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
این شعر به نوعی غزلنامه است. نامه ای برای معشوق.
ص.ت در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
این شعر غزلنامه است. به نوعی نامه ای برای معشوق.
ص.ت در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
در گذشته با توجه به اینکه منظومه ها و مجموعه اشعار با حمد و ستایش آغاز میشده این شعر را سعدی برای آغاز مجموعه اش سروده است و دلیل بر عارف بودن وی نیست. در رابطه با بیت سوم هم معنی آن اینگونه است: "خدایی که از سر بخشندگی به همۀ موجودات نعمت و نصیب داده است". منظور سعدی از مرغ هوا و ماهی دریا تمام کائنات است از بالاترین آن که در هواست تا موجودی که در دریا است. سرادقاتنیز به معنی سراپرده و خیمه است. سعدی قافیه و مطلع شعر را به عمد با حرف "الف" آغاز کرده که پس از جمع آوری اشعارش این حمد و ستایش در آغاز مجموعه غزلیات وی باشد (با توجه به فهرست بندی شعرها).
علی .ح .ش در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۲۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۶۵ - این قطعه را در تعزیت پدر بزرگوار خود سرودهام:
پدر جان ....انچنان سبک بال پر گشودی که حقیقت رفتنت ،در باورمان نمیگنجد ... بی تو ... انگشت حسرت به دندان می گزیم و از هجرانت آن چنان ماتم زده ایم که دیوانه وار جای جای این خانه تو را می بینیم و لحظه لحظه این زندگی صدایت در گوشمان نجوا میکند ..... بی تو بغض حسرت گلویمان را فشرده و هوای چشمانمان هنور ابریست...فراغت لبخند را بر لبهایمان پژمرد و دلهایمان هنوز بهانه ی نبودنت را میگیرند ...وجودت سایه مهربانی بود برایمان در ناملایمت زندگی و آغوشت ماوای امنی برای لحظه های تنهاییمان .......چگونه باور کنیم به ناگاه عزم سفر کردی ... سفری بی بازگشت ...در نبودت ... سرهایمان را بر شانه های که !!! گذاریم ؟؟؟؟و اشکهایمان را بر دامان که !!!! ریزیم؟؟؟ بی تو قلبهای شکسته امان را به که بسپاریم ؟؟؟؟؟و اندوه دلهایمان را با که وا گوییم ؟؟؟بی تو و با خیال تو لحظه ها را گذراندن بر ما چه دشوار است ... هنوز خاطره های بودنت در چشمانمان مجسم است.... قدری با ما سخن بگوی ... با ما بگوی ...که در عالم نیستی چه دیدی که اینگونه متحیر و خاموش به سوی نیستان اصل خویش بازگشتی ...با ما بگوی به کدامین جرم محکوم به حبس تنهاییمان کردی ... با ما بگوی که از که!!! رنجیدی که اینچنین خویشی را بدرود گفتی ...با ما بگوی که کدامین حرفمان آزردت که تا قیامت از ما روی تافتی.....با ما بگوی چگونه قلبهای شکسته و دلهای اندوه بارمان را تسکین دهیم و بعد از تو با که !!!! کجا!!!! و چگونه!!!!یک دل سیر گریه کنیم ...بر آنچه که بر دودمانمان گذشته است...)(جمعه نهم تیر سال نود و یک .روحش شاد ) تقدیم به روح آرام یافته پدر بزرگم از طرف علی حیدری شاهملکی)
روفیا در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، پنجشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲:
برای درک بهتر مفهوم لوح محفوظ بخش 135 دفتر پنجم مثنوی را بخوانید .
در آنجا از نگاه من مولانا میفرماید جف القلم بدین معنا نیست که قلم اینگونه نوشت که یکی رستگار و دیگری نگون بخت شود .
بلکه بدین معناست که قلم قانون یا قاعده جهان هستی را اینگونه نوشت که اگر چنین کنی رستگار و اگر چنان کنی نگون بخت خواهی شد :
کژ روی جف القلم کژ آیدت
راستی آری سعادت زایدت
میفرماید آنچه نگاشته و خشک شده است .rule of universe یا حبل المتین یا قواعد بازیست .
این در همه دورانها و در همه مکانها کار میکند و قابل تغییر یا قابل دور زدن یا فریفتن نخواهد بود .
و اما آنان که به جبر اعتقاد دارند دو دسته اند .
آنها که بر این باورند که فرد فرد ما همه کارها را بر اساس مشیت از پیش تعیین شده الهی انجام میدهیم و.سرنوشت ما از پیش تعیین شده است و اصالت " اینکه گویی این کنم یا آن کنم این دلیل اختیار است ای صنم " را انکار کرده و آن را توهمی بیش نمی پندارند .
دوم گروهی هستند که لحظات تصمیم گیری را انکار نمی کنند . بلکه تصمیم نهایی را محصول شرایط جبری درونی و بیرونی میدانند . ناگزیر انسان را محصور شرایط تحمیلی می بینند . ولی به سرنوشت محتوم برای هر انسانی باور ندارند بلکه سرنوشت محتوم برای هر عملی را قبول دارند .
ناشناس در ۱۰ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۱ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۳۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۷۷: