گنجور

حاشیه‌ها

نجمه برناس در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ عراقی » عشاق‌نامه » فصل سوم و چهارم » بخش ۸ - حکایت:

افسار اشتباهی افسترنوشته ام « اشتباه تایپی »

نجمه برناس در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۵۷ دربارهٔ عراقی » عشاق‌نامه » فصل سوم و چهارم » بخش ۸ - حکایت:

در نسخه دیگر به جای « هان خرت یافتم بیار افستر » گفته شده : هان خرت یافتم بیا بردار
تجرید در اصطلاح صوفیان ، خالی شدن قلب از ما سوی الله ، یعنی تنها به یاد خدا بودن

هادی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵ - روان شدن خواجه به سوی ده:

■ سلام بر دوست خوبمان آقای ملک،
این بیت در دفتر سوم مثنوی و در حکایت "فریفتن روستایی شهری را و به دعوت خواندن و با لابه و الحاح بسیار" آمده است، که حکایتی است زیبا و خواندنی ... . ابیات بعدی را می آورم، تا مقصود مولانا روشن شود.
"ده مرو ، ده مرد را احمق کند
عقل را بی نور و بی رونق کند
قول پیغامبر شنو ای مجتبی
گور عقل آمد وطن در روستا
هر که را در رستا بود روزی و، شام
تا به ماهی عقل او نبود تمام ...
ده چه باشد، شیخ واصل ناشده
دست در تقلید و حجت در زده ..."
● زبان مولانا، زبان قرآن است. در قرآن ده (قریه) به جایی گفته می شود که افراد با ایمان حضور ندارند:
سوره یس: وأضرب لهم مثلاً اصحاب القریة اذ جائها المرسلون (آیه 13). می بینید که به یک شهر بزرگ (أنطاکیه) که اهالی آن کافرند می گوید ده (قریه)، ولی چند آیه بعد وقتی در همین ده یک نفر (حبیب نجار) ایمان می آورد به آن می گوید شهر: و جاء من أقصا المدینة رجل یسعی قال یا قوم إتبعوا المرسلین (آیه 20) در همین شعر اخیر نیز همین استعاره وجود دارد.
● بیت دوم، اشارت است به حدیث پیامبر(ص): "در روستا منزل مگزین که ساکن در روستا همچون ساکن در قبر است".
● بیت سوم، بیانی است مبالغه آمیز از مضرت اقامت در "خراب آباد دنیا" که در این ابیات به روستا تشبیه شده است.
● و در بیت چهارم، مولانا منظور از ده را در این حکایت معلوم می کند: ده، شیخی است که به کوی حقیقت نرسیده و تنها دست به دامن تقلید و مغالطه شده است، و خود را در زمره مردان الاهی و راهنمایان حقیقی جا زده اند.
■ این بود مقصود مولانا از "روستا"، در این حکایت. /تمام/

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را:

جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود وز خوف زوال
نی صفا می‌ماندش نی لطف و فر
نی بسوی آسمان راه سفر
گویا قرنها پیش آدمیان از اضطراب و افسردگی رنج می بردند !
و لگد خر نفس پدیده تازه ای نیست !

هادی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷ - ماه هنرپیشه:

خوبه فقط یکی دو بیتش کمه

سیمین در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳ - ستاره صبح:

یا مراجعه به کتاب " مجموعه اشعار" شاعر مصرع دوم بیت ششم را این گونه اصلاح می کنم :
وگرنه پیر " هم " از عاشقی نپرهیزد .

سیمین در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳ - ستاره صبح:

اصلاح مصرع دوم بیت ششم :
وگرنه پیر "هم" از عاشقی نپرهیزد
که وزن رعایت خواهد شد . بنده به کناب مجموعه اشعار شاعر مراجعه کردم .

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۰:

این مطرب از کجاست که بر گفت نام دوست
تا جان و جامه بزل کنم بر پیام دوست
میگویند پس از درگذشت شمس کسی برای مولانا خبری از او آورد که او را زنده در جایی دیده اند ،
مولانا خلعت برکند و آن را به پیام آور صله کرد .
گفتند دروغ میگوید ، مولانا فرمود جامه را نثار دروغش کردم ، اگر راست میگفت که جان نثارش میکردم .

کمال در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۹:

باسلام ووقت بخیر
جمع آن : 4839
بدرود

محسن در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:

دربیت دوم به جای "بدیدند" باید "ندیدند" قرار گیرد وگر نه معنی بیت از آسمان به زمین می افتد. شاعر می خواهد بگوید هلالی را که مردم ندیدند، ما در ابروی یاردیدیم.

رضا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیع بند - که یکی هست و هیچ نیست جز او:

فوق العاده و زیبا بود انشاءالله که بتوانیم به این مقامات بلند معنوی دست پیدا کنیم و پیری دانا و دارای روح قدسی را بیابیم تا جرعه ای از می عشق را به ما بدهد تا ما هم جزء ملکوتیان و جبروتیان شویم و چشم دلمان نادیدنیها را ببیند.
که به راستی نادیدنیها دیدنیست.
یا علی

ناشناس در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۴۰ - جُعَل:

ایشان در پاسخ کسی که گفته بود ' ما ازبهار چیزی نفهمیدیم 'گفته شده که عینا در متن آمده

محمد رهنورد در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵:

معنی کمله ایاغ: پارچ یا ظرف بزرکتر از پیاله که ساقیان به جهت پر کردن پیاله ها یا جام های باده نوشان در دست داشتند. {پارچ}

علی۹۶+ در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۶:۳۹ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۹:

جالب برای من واژه ی (مری meri) میباشد ک بمعنای((لجاج کردن و خصومت کردن)) که بشکل ((مرا))هم هست....ولیکن در پزشکی لوله ی متصل از حلق ب معده ک در اصل ((مری mari /با فتحه ی روی م)) هست اما در همه جا اشتباها meri تلفظ میشود///حتی در منابع مهم بمانند ویکی پدیا

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

بر دل و دین خرابت نوحه کن
که نمی‌بیند جز این خاک کهن
ور همی‌بیند چرا نبود دلیر
پشتدار و جانسپار و چشم‌سیر
در رخت کو از می دین فرخی
گر بدیدی بحر کو کف سخی
آنک جو دید آب را نکند دریغ
خاصه آن کو دید آن دریا و میغ
دین راستین انسان را فرخ رو میکند ، پشتدار ، جانسپار ، چشم سیر ، سخاوتمند ...
دلیل اینکه این همه رنج و اندوه بر بشر وارد شد این بود که مفهوم دین راستین را نفهمید . دینی که از این کارکرد بی بهره است اصلا دین نیست .
یا در آن تحریف شده یا ما آن را درست نفهمیدیم . از این دو حال خارج نیست .

iyi yaşa در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی گشتاسپ صد و بیست سال بود » بخش ۴ - سخن دقیقی:

در بعضی منابع به جای:
من این زند و استا همه زو نوشت
این دیده می شود:
مر این زند و استا همه او نوشت

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:

شایق گرامی
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند .
انسانی که به حقیقت نایل شده با کسی اختلاف پیدا نمیکند :
در کف ندارم سنگ من
با کس ندارم جنگ من
بر کس نگیرم تنگ من
زیرا خوشم چون گلستان
ستیزی که ما با جهان پیرامون خود و آنچه در آن است داریم تنها ریشه در جهل ما دارد . فرانسوی ها میگویند اگر همه را بدانی همه را میبخشی ،
من میگویم اگر همه چیز را بدانی اصلا مساله بخشش سالبه به انتفاع موضوع میشود .
صلح جویی بشر بستگی دارد به فاصله او از ریسمان الهی که همان عقل محض است . هر چه نزدیکتر صلح جو تر و هر چه دورتر ستیزه جوتر .
مسلمان ، مسیحی ، یهودی ، زرتشتی ای که با چیزی در ستیز است و در درونش ذره ای خشم ، حسد ، رنج ، اندوه ، اعتراض ، نومیدی و هر احساس منفی دیگریست هنوز دیندار نشده است . یعنی هنوز با ریسمان الهی که همه چیز را میداند و همه کس را میبخشد فاصله دارد !
اسمش هر چه میخواهد باشد .
ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

محسن در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:

این غزل درباره ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام است که از برکات ازدواج حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها بوده است.
این غزل در روز یکشنبه 15 رمضان 773 هجری قمری (مصادف با روز ولادت امام حسن(ع) ) سروده شده که منطبق با اوایل فروردین ماه و نوروز سال 751 هجری خورشیدی بوده است.
مراد از "شادی رخ گل" حلول نوروز و همزمان، ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام است.
رسید باد صبا غنچه در هواداری/ ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن
"رسید باد صبا" یعنی امام حسن(ع) متولد شد زیرا عدد ابجدی "باد صبا" منطبق با 100 است که ابجد حرف "ق" به معنای نگهدارنده است. از طرفی، ابجد "حسن" برابر با 118 است و 18 معادل با ابجد "حی" است و 100 ابجد "ق" است و "حسن"، نگهدارنده زندگی و حیات است.
طریق صدق بیاموز از آب صافی دل/ به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن
"طریق صدق" همانی است که حافظ در غزل دیگر خویش از آن با عنوان "در ره خاندان به صدق قدم زدن با همت شحنه نجف" یاد کرده است.
"عروس غنچه رسید از حرم به طالع سعد/ به عینه دل و دین می برد به وجه حسن" بدین معناست که حضرت زهرا(ع) در حالی که امام حسن(ع) را در آغوش داشت از حرم نبوی وارد محضر حضرت محمد(ص) شد و پیامبر(ص) و امام علی(ع) با تماشای چهره امام حسن(ع) دل و دین دادند. "طالع سعد" نیز عدد ابجدی "یا زهرا" است.
"بیت حزن" در بیت بعدی یا همان "بیت الاحزان" هم جایگاهی بود که حضرت زهرا(س) در آنجا معتکف میشدند و ساعات متمادی بر شهادت عموی خویش حمزه سیدالشهداء(ع) می گریستند و ولادت امام حسن علیه السلام باعث شد
صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار/ برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن
"بلبل" با عدد ابجدی 64، به معنای پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) است که عدد ابجدی 64 به سنین عمر آن دو بزرگوار اشاره دارد. منظور از "هزار" نیز که عدد ابجدی آن 213 و معادل نام "زهرا" است، حضرت زهرا سلام الله علیها است که شادی ولادت امام حسن(ع)، ایشان را بیت الاحزان بیرون آورد.
حدیث "صحبت خوبان و جام باده بگو" نیز به معنای نقل حدیث از دوازده امام به ویژه امام زمان(عج) است زیرا صحبت خوبان در ابجد به معنای یامهدی است و "باده" هم منطبق با عدد ابجدی دوزاده امام است.

فاطمه در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۲:

سلام غزل بالا غزل شماره 2162 میباشد.در کتب چاپی شماره غزل قبل از غرل نوشته میشود.برای اطمینان به نسخه های چاپی مراجعه و اولین و آخرین غزل را مشاهده نمایند.خدمت آقای سینا عرض میشود بیت مورد نظرشان در غزل 2165 آمده است.اولین بیت هر دو غزل یکی است با این تفاوت که در نسخه تصحیح شده استاد بدیع الزمان فروزانفر در غزل 2161 اینچنین آمده:
که هربندی که بربندی ندر*انم بجان تو (با'ر'مشدد)

Amor در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۵ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲:

………..
بجای تک تکه ساعت لغات انباشتم
برای خویشتن فصول رنگارنگ پنداشتم

بلطف خیانت در امانت
فصل خزان چه زود بر آمد
...
غم غربت را
لغت به لغت چاره کرده ام تاکنون
غم خیانت در امانت را چه بایدکرد اکنون
...
زسر نیاز و اجبار دگربار
دست بسوی فال بردم
….
این بار خیام بگفت مرا با لطف فراوان ؛
…..
خوش باش غم بوده و نابوده مخور.
گفتمش آشکار؛
خیانت در امانت دراین گفته ناپیداست.
دستش را بر سینه اش کوبید گفت
میدانم چه میگوی
…….
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
…………

۱
۴۳۰۳
۴۳۰۴
۴۳۰۵
۴۳۰۶
۴۳۰۷
۵۷۰۳