دیلمی در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷:
بله سایه افریننده رو میبینیم ولی حکیم دانا سایه اش رو با تیر میزند
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
خواهر عزیزم، روفیای گرامی حقیردیده که جناب آقای مجتبی خراسانی در خیلی از حواشی که مینویسد در موارد بسیاری مورد فحاشی دوستان عزیز قرار گرفته اند. همانطور که فرمودید آقای مجتبی خراسانی گرامی هرگز زبان به ناسزا گویی نیالوده اند. ولی این حقیر طرف مقابل به هیچ عنوان نمیتواند درک کند. این چه عقده و نفرتی است که برخی به زبان عربی دارند؟ حقیر از یاد گرفتن این زبان ناتوان مانده ام و تعجب میکنم که کسی از زبان عربی انتقاد میکند و شعری میسراید که 50٪ عربی در کلامش موج میزند. خواهر گرامی من اینطور نظر و عمل را نمیتوانم درک کنم: به نظر شما این رفتار یک رفتار عاقلانه است؟ من واقعاّ قصد انتقاد ندارم و میخواهم بفهمم که این نفرت از کجا موج میزند؟ شاید انسان منطقی مثل شما بتواند اینطور فکر را به حقیر بفهماند.
با احترام
روفیا در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
آن دوست گرانقدری که در صفحه ای دیگر نوشتار من را انشا نامیدند یا اصلا حقیقت بزرگ پشت حاشیه بنده مبتنی بر اصالت و کرامت خدمت به مادر را ندیدند یا تلاش در پرده پوشی از حقیقت داشتند.
ایشان بر این باور بودند که با تحقیر و خوار بر شمردن من یا اندیشه من می توانند این پرسش مرا کم رنگ یا محو کنند:
که چگونه است که مومنی برای خوار بر شمردن دیگران آنها را دعوت به کمک به مادر در امور آشپزخانه میکند؟؟!!
خوشبختانه همیشه بیداری و دیگرانی بودند تا جوهر حقیقت نهفته در انشای کودکانه مرا ببینند و در صفحه دیگری از صفحات گنجور که صفحه ای از صفحات دهر است پرده از پریروی حقیقت بردارند.
پریرو تاب مستوری ندارد
چو در بندی سر از روزن برآرد
شاید آن همزبان گرامی با گرد و خاک بر پا کردن در آن صفحه بتوانند چهره تابان حقیقت را بپوشانند ولی نور حقیقت بر ظلمت غالب است و به طریقی در جایی بر آنانی که تغذیه از نور میکنند می تابد.
چه بسا که آقای مجتبی خراسانی گرامی هم دارند با خود می اندیشند که چنین طرفداری از کجا پیدا کرده اند!!
چه ایشان هر چند ما کودکان را لایق وادی معرفت نمی دانند هرگز زبان به ناسزا گویی نیالوده اند و آلودگی و تردامنی را مایه مبالات ندانسته اند!
و اینجاست که ما باید قوه تمییزمان را به کار گیریم و همه مومنان و همه ناباوران و همه منکران را در یک category قرار ندهیم و از این مغلطه تعمیم که یکی از فریب های مهلک روزگار است جان سالم بدر بریم.
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
تحت
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
سروران گرامی، مدیران عزیز گنجور: اگر لطف میکردید لیستی از کلمات تهت سانسور یکجا مرقوم میفرمودید، هم کار حاشیه نویسان و هم کار خود شما راحتتر بود...
با احترام فراوان.
جعفر در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
نویسندۀ کامنت فوق
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
امروز هر دوستی، تو را تنها به خودت واگذاشت
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
غلامش نقل می کند وقتی که او را در میان GHABR نهادیم صورتم را بر روی او نهادم صدایی شنیدم، به خدا ،صدای خود ضمره بود که می شنیدم، او به خود می گفت:...
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
چهل روز از این ماجرا گذشت که ضمره از دنیا رفت
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
سپس در مورد (ضمره)چنین فرمود:(خدایا اگر ضمره حدیث رسول تو را به MASKHAREH می گیرد، او را به عذاب سختت بگیر)
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
اگر آنچه از پیامبر شنیده ایم به آنها EBLAGH کنیم،( KHANDAND و MASKHARE می کنند،و اگر سکوت کنیم برای ما روا نیست.)
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
اگر آنچه از پیامبر شنیده ایم به آنها EBLAGH کنیم،( KHANDAND و HMASKHARE می کنند،و اگر سکوت کنیم برای ما روا نیست.)
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
وقتی امام آگاه شد فرمود: ”نمی دانیم با مردم چگونه رفتار کنیم
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
یکی گفت: (اگر مرده ،سخن می گوید،می بایست بر گردن ها بجهد)
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۳۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
روزی امام سجاد به جمعی از مسلمانان مدینه از قول رسول خدا فرمود: وقتی که انسان می میرد و جنازه او را درمیان تابوت می گذارند و حمل می کنند، او به حمل کنندگان می گوید: ”آیا سخن مرا نمی شنوید؟من در مورد دشمن خدا به شما شکایت می کنم.او مرا فریب داد و به اینجا رسانید و برای نجات من اقدام نکرد، و از شما در مورد خواهران و برادران شکایت می کنم که مرا به خود واگذاشتند، با من مدارا کنید، و در مورد من شتاب نکنید.”
ناشناس در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۳:
در جواب عبداامذنب: ارتباط واژه های حقیقت نادان انکار تبهکار با این بیت چیست؟ نهایت آنکه بر نیارم سر.... به همان معنای قبلی زیباتر از در نیارم سر است
ناشناس در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:
در مصرع آخر " کاه تو " یعنی " که آه تو " درست نیت. ( آه تو ) درست، شاعرانه، ادبی، زیبا و قاطعانه تر است
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
علی (ع) در خطبه فرمود: ای مردم هر چه می خواهید از من بپرسید پیش از آنکه از دست شما بروم، شخصی بلند شد و گفت: به من بگو در سر و ریش من چند تار مو وجود دارد؟ فرمود: بخدا قسم پسر عمویم از این سوال تو به من خبر داد و جواب آن را نیز بیان کرد، بر هر تار موی سر و ریش تو شیطانی است که تو را گمراه می کند و تو را به سوی خود دعوت می کند.
Hamishe bidar در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:
در منتخب از سلمان فارسی (ره) نقل است که گفت: مولایان امیرالمومنین علیه السلام زیاد از اخبار غیب برایمان خبر می گفت و می دیدیم که در طی سالها آن اخبار واقع می شد، یک روز جمعه ای در مسجد کوفه خطبه می خواند، در خطبه فرمود: ای مردم هر چه می خواهید از من بپرسید پیش از آنکه از دست شما بروم، بخدا قسم از هیچ دسته و گروهی (چیزی) سوال نمی کنید که صدها طایفه از آن طریق گمراه شده و صدها گروه هدایت یافته اند، مگر آنکه از آن به شما خبر می دهم از شعارهایشان و رهبرانشان تا روز قیامت، می گوید: شخص فاسق و فاجری بلند شد و گفت: به من بگو در سر و ریش من چند تار مو وجود دارد؟ فرمود: بخدا قسم پسر عمویم رسول خدا صلی الله علیه و آله از این سوال تو به من خبر داد و جواب آن را نیز بیان کرد، بر هر تار موی سر و ریش تو شیطانی است که تو را گمراه می کند و تو را به سوی خود دعوت می کند و بر هر یک از موهای بدن تو شیطانی است که تو را و نسل تو را لعنت می کند و برای تو فرزندی است کوچک و ملعون که فرزندم حسین علیه السلام و پسر دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را به قتل می رساند تو و پسرت خالی از ایمان هستید اگر تو این سوال را از من نپرسیده بودی دلیل آوردن برای این خبر سخت بود اما این پرسش برای ملعون و پلید بودنت و ملعون بودن پسرت کافی است (آن هنگام فرزند کوچکی در خانه داشت پس از آنکه بزرگ شد و موضوع امام حسین علیه السلام پیش آمد به قتل حسین علیه السلام اقدام کرد، بعضی ها گفته اند اسم آن بچه خولی بن یزید اصبحی وده که حضرت را با نیزه زد و سر آن از پشت حضرت بیرون آمد، حضرت از مرکب به زمین افتاد و در خون خود غلتید و به خدا شکایت کرد و فرمود خداوندا طایفه ستمگران را لعنت کن).
aydin saheli در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۳ - در پاسخ پرسش سلطان سنجر دربارهٔ مذهب: