nabavar در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
پدرام جان
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
سیاه نامه کسی را گویند که بار گناهش سنگین است.
تا همین اواخر مرکّبِ قلم را با رنگدانه {دوده} درست میکردند ، پارچه را آغشته به دوده و بعضی مواد غلیظ کننده { لیقه } در دوات می ریختند و با قلم بر کاغذ می نوشتند { سیاه میکردند }.
قلم آنچه در درون دارد چون دودی برخاسته از آتش دل بر نوک خود میآورد و بر صفحه نامه می نویسد.گویی داغ دل آشکار می کند.
حافظ نیز دود برخاسته از شعله ی دل خویش را به سیاهی نوک قلم تشبیه کرده ، که بر صفحه ی پر گناه رفتارش نقش بسته.
زنده باشی
پدرام در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۴:
لطفا معنای بیت :
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود
منظور از دود دل چیست
و اصولا چه ارتباطی با بیت اول دارد ؟
مهدی کاظمی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰۹ - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی میکنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا:
بخش 109 - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی میکنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا
پیغامبر اسلام (ص) فرمود همیشه برای اندرز و پند دو فرشته ندایی خوش سر میدهند که ای خدا کسانی که درر راه تو چیزی بخشش و انفاق میکنند را سیر و بی نیاز کن و در عوض انفاقشان صد هزاران عوض شان ده و ای خدا بخیلان و تنگ نظران(ممسکان) را هیچ مده بجز زیان
گفت پیغامبر که دایم بهر پند
دو فرشته خوش منادی میکنند
کای خدایا منفقان را سیر دار
هر درمشان را عوض ده صد هزار
ای خدایا ممسکان را در جهان
تو مده الا زیان اندر زیان
ولی خیلی از این خساست ها از انفاق و بخشش در راه نادرست بهتر و بالاتر است زیرا مال حق را نباید در راهی بجز راه حق خرج کرد تا اینکه از جانب حق تعالی گنج بیکران برتو برسد تا در شمار اسفگران قلمداد نشی مولانا با اشاره به اتفاقی در صدر اسلام میفرماید که شتران بسیاری قربانی کردند برای پیروزی در مقابل پیامبر اسلام .....
تا عوض یابی تو گنج بیکران
تا نباشی از عداد کافران
کاشتران قربان همیکردند تا
چیره گردد تیغشان بر مصطفی
امر خداوند رو از اونهاییکه وصل شدند بپرس که مشیت حق را هر دلی فرا نمیگیرد مولانا در ادامه با مثالهایی این موضوع رو توضیح میده مثال اول غلامی بوده نافرمان و یاغی که فکر میکرده با بخشیدن مال شاه بر دشمنانش عدالت را اجرا میکند ..خواننده محترم دقت کند که غلام بندگان غافل و گمراهند که فکر میکنند حقیقت و عدالت اون چیزیه که انها میپندارند و کلمه شه اکثرا در منظر مولانا حضرت حق است ... منظور بیت این است که خیلی از بخشش ها و انفاق بندگان در راه خدا نیست و بر عکس بر اساس هوای نفس است و کسانی که از خود رسته اند و به حق واصلند از این اشتباه مبری هستند در ادامه مولانا با اشاره به ایه ای ربانی از قران (نُبی) نذر و بخشش اهل غفلت را در روز رستاخیز باعث حسرت و پشیمانیشان میداند
امر حق را باز جو از واصلی
امر حق را در نیابد هر دلی
چون غلام یاغیی کو عدل کرد
مال شه بر یاغیان او بذل کرد
در نبی انذار اهل غفلتست
کان همه انفاقهاشان حسرتست
عدل و بخشش این بنده یاغی و سرکش در نزد شاه چیزی نیست بجز روسیاهی
عدل این یاغی و داداش نزد شاه
چه فزاید دوری و روی سیاه
برای مثالی دیگر مولانا میفرماید در جنگهای ابتدای اسلام سران مکه هم شتران زیادی را سر میبردند تا دشمنان پیغامبر را سیر کنند و اونها این قربانی را به امید قبول شدن در درگاه خداوند انجام میدادند برای همین موضوع است که مومنان در نمازشان از روی بیم و ترس میگویند که مارا به راه درست و راست هدایت فرما
سروران مکه در حرب رسول
بودشان قربان به اومید قبول
بهر اینمؤمنهمیگوید ز بیم
در نماز اهد الصراط المستقیم
بخشیدن مال و اموال شایسته انسان سخاوتمند است اما سپردن جان در راه جانان کار عاشقان است اگر در راه حق نان ببخشی در عوض ان نان میدهندت و اگر جان ببازی جان نو و تازه ای به تو میدهند
آن درم دادن سخی را لایقست
جان سپردن خود سخای عاشقست
نان دهی از بهر حق نانت دهند
جان دهی از بهر حق جانت دهند
مولانا در ادامه میفرماید اگر برگهای این درخت چنار بریزد خداوند برگ بی برگی به او عنایت میکند برگ بی برگی برای مولانا مفهومی عمیق ار دریافتهای روحانی و الهی دارد که فارغ از جسم و عالم ماده است و پاداشیست الهی....
مولانا در ادامه میفرماید اگر دست تو بخاطر جود و بخشش در راه درست و در راه حق خالی بماند فضل و بخشش خداوند اجازه نمیده حق تو پایمال بشه ...
گر بریزد برگهای این چنار
برگ بیبرگیش بخشد کردگار
گر نماند از جود در دست تو مال
کی کند فضل الهت پایمال
هرکسی در زمین زراعت تخمی میکارد اگر انبارش خالی شود اما در زمین مزرعه اش محصول بهتری انتظارش را میکشد ولی اونیکه محصول رو در انبارش نگه میداره و آفت و زیان حوادث اورا از گزند روزگار برخوردار میکنه
هر که کارد گردد انبارش تهی
لیکش اندر مزرعه باشد بهی
وانک در انبار ماند و صرفه کرد
اشپش و موش حوادث پاک خورد
این دنیا ناپایدار است و هر چه میخواهی در عالم ثابت الهی پیداکن که این عالم صورت مثل عدد صفر تو خالیست و باید در عالم معنی جستجویی از حقیقت داشته باشی ... مولانا در پایان توصیه میکنه که این جان شور و تلخ رو که کنایه از تعلقات و خساست های دنیویست به زیر تیغ انفاق الهی ببریم تا از دریای بیکران و شیرین الهی برخوردار شویم و سیر پیشرفت روحانیمون رو با دست کشیدن از خصایص نفسانی و غریزی بسمت تعالی حرکت و رشد بدهیم
این جهان نفیست در اثبات جو
صورتت صفرست در معنیت جو
جان شور تلخ پیش تیغ بر
جان چون دریای شیرین را بخر
مولانا در بیت اخر میگه که اگه نمیتونی اینگونه که من توصیف کردم باشی پس به این حکایت که در ادامه بیان میکنم خوب گوش کن
کمال داودوند در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳:
7843
اسفندیار نجفی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۱۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۲ - حکایت:
درود بیکران بر گردانندهگان و خوانندهگان گنجور
"ندانم کجا دیدهام در کتاب "که این شعر دارای شش بیت بود و به نظر میاد بیت سوم از قلم افتاده و آن این بود که :
چو من داد معنا دهم در حدیث
برآید به هم اندرون خبیــــــــث
بهنام در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:
در بیت دهم ، باید 《حُکمت 》 خوانده شود ، که اشتباه در برخی از آثار و خوانندگان معروف ، حِکمت خوانده میشود . چرا که از قرینه ابیات که خطابی اند ، برداشت میشود این کلمه هم خطابی خوانده شود نه مفهومی .
۷ در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم
م/نو/ول/رو/ز/دا/نس/تم/ک/با/شی/رین/د/رف/تا/دم
ک/چون/فر/ها/د/با/ید/شس/ت/دس/تز/جا/ن/شی/ری/نم
v—v—v—v—
امیر وثوقی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:
با سلام خدمت دوستان ارجمند و فرهیخته،خواستم درباره این بیت در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود/کین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد چندی با شما عزیزان صحبت کنم و حاشیه ای بنویسم که دیدم بهتر است که این حاشیه را بصورت غزلی در آورم.پیشتر اگر نقصانی در این شعر هست که حتما و قطعا هست از شما بزرگواران پوزش ی طلبم.
حافظ که در حافظمان تا ابد باشد
اشعارش با شعور هماره،همراه باشد
گفت در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کین شاهد بازاری وآن پرده نشین باشد
من نیز همی خواهم گستاخ شوم لیکن
در باب گلاب و گل چندی،سخنم باشد
آن گل در بوستان ها چندی شاهد ماند
تا چشم نظربازان مشهود،همی باشد
از خاک برون آمد وز غنچه شکوفا شد
محنت بکشید تا دل،زآتش پر شرر باشد
چون فهم بکرد آن گل در خاک بقایی نیست
با رایحه اش می خواست،در خاطره ها باشد
مرد خدا داند در خاک نمی ماند
نیکمرد نیز چون گل،رایحه اش باشد
گل ز فراق یار اشک بریخت چون آب
آب دیدگان مر گل را،گلاب باشد
گل برفت در پس پرده وآن گلاب شاهد شد
تا بروی پرده ها و روی ها باشد
گل و گلاب باشند هر دو در پس پرده
وگر هشیار باشی و رند هر دو شاهد باشد
سرگشته در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » ترجیع بند:
آیا کسی اطلاع دارد که این شعر به زبان های دیگر ترجمه گشته یا خیر؟
به دنبال ترجمه ی انگلیسی گشتم اما نیافتم.
سروش در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹:
درود
از خلاف امد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از ان زلف پریشان کردم
شاید این شعر پابلو نرودا(ترجمه شاملو) تفسیری امروزین از این بیت باشد.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
و این همه "خلاف آمد عادت" هستند!
دوستدار در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
اسماعیل خان عالی بووووووووووووووووووووووود
دوستدار در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
وای وای وای شما ها چقدر مفهمید من کلا ارور دادم
میشه از بحث الا و الی و حتی خارج بشیمو یکی بهمن توضیح بده معنیه شعرو ؟!!!
ممنون میشم
واقعگرا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:
مصرع دوم ار بیت اول "بی کام جهان" درست است که از تعابیر معروف حضرت خاقانیست
علی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
در بیت دوم بجای کلمه بسیار، کلمه ایوب قرار میگیرد و شکل درست مصرع بصورت زیر میباشد:
صبر ایوب بباید پدر پیر فلک را
مبینا در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳:
هنگام تقطیع مصرع اول و دوم بیت دوم باهام یکسان نیست
محمد رضا اکبری در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱:
در بیت دوم شاعر دعای جاودانگی برای ممدوح خود کرده و میگه نمیخواهم آثار امیر باقی باشد بلکه خود امیر را جاودانه میخواهم نوعی دعا و تأبید که بعد ها در قصیده رایج شد.
منصوردرستی در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۵:
با سلام . فروغی بسطامی غزلی عارفانه دارد با همین وزن و همین قافیه که شنیدنی و ستودنی ست . این غزل زیبا را استاد شجریان با هنرمندی تمام در تصنیفی زیبا اجرا کرده است و در میانه تصنیف ناگهان آوازی شگرف از حنجره داوودی ایشان میتراود که باید به احترام او کلاه از سر برداشت آنجا که میگوید : مغنی کجایی نوای کجاست ... نوای خوش جانفزایت کجاست و ....
و این هم غزل بسطامی ست که عینا از سایت گنجور وام گرفته ام
گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
هم نکتهٔ وحدت را با شاهد یکتاگو
هم بانگ اناالحق را بر دار معظم زن
هم چشم تماشا را بر روی نکو بگشا
هم دست تمنا را بر گیسوی پر خم زن
هم جلوهٔ ساقی را در جام بلورین بین
هم بادهٔ بیغش را با سادهٔ بی غم زن
ذکر از رخ رخشانش با موسی عمران گو
حرف از لب جان بخشش با عیسی مریم زن
حال دل خونین را با عاشق صادق گو
رطل می صافی را با صوفی محرم زن
چون ساقی رندانی، می با لب خندان خور
چون مطرب مستانی نی با دل خرم زن
چون آب بقا داری بر خاک سکندر ریز
چون جام به چنگ آری با یاد لب جم زن
چون گرد حرم گشتی با خانه خدا بنشین
چون می به قدح کردی بر چشمهٔ زمزم زن
در پای قدح بنشین زیبا صنمی بگزین
اسباب ریا برچین، کمتر ز دعا دم زن
گر تکیه دهی وقتی، بر تخت سلیمان ده
ور پنجه زنی روزی، در پنجه رستم زن
گر دردی از او بردی صد خنده به درمان کن
ور زخمی از او خوردی صد طعنه به مرهم زن
یا پای شقاوت را بر تارک شیطان نه
یا کوس سعادت را بر عرش مکرم زن
یا کحل ثوابت را در چشم ملائک کش
یا برق گناهت را بر خرمن آدم زن
یا خازن جنت شو، گلهای بهشتی چین
یا مالک دوزخ شو، درهای جهنم زن
یا بندهٔ عقبا شو، یا خواجهٔ دنیا شو
یا ساز عروسی کن، یا حلقهٔ ماتم زن
زاهد سخن تقوی بسیار مگو با ما
دم درکش از این معنی، یعنی که نفس کم زن
گر دامن پاکت را آلوده به خون خواهد
انگشت قبولت را بر دیدهٔ پر نم زن
گر هم دمی او را پیوسته طمع داری
هم اشک پیاپی ریز هم آه دمادم زن
سلطانی اگر خواهی درویش مجرد شو
نه رشته به گوهر کش نه سکه به درهم زن
چون خاتم کارت را بر دست اجل دادند
نه تاج به تارک نه، نه دست به خاتم زن
تا چند فروغی را مجروح توان دیدن
یا مرهم زخمی کن یا ضربت محکم زن
حمید در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۷ دربارهٔ اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۱۹۱ - تنهائی:
این شعر را دوکتور صادق فطرت "ناشناس" خواننده مشهوری افغانستانی در آهنگ به بحر رفتم خوانده است، ولی در لیست خواننده گان نام آن بزگوار وجود ندارد.
Keivan Damankesh در ۸ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آله:
در بیت سی و دوم ، «زین غرقگان» نه، «بلکه زین غرقه گاه» درست است.
جاوید مدرس اول رافض در ۸ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳: