گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹:

دلی که غیب نمای است وجام جم دارد
زخاتمی که دَمی گم شود چه غم دارد
جَم: جمشیدپادشاه باستانی که دارای قدرت وشوکتِ افسانه ای داشت.
جام جَم : جام جمشید، گویند که جمشیدجامی افسانه ای داشته که به وسیله ی آن ازرویدادهای جهان آگاه می شده است. بعضی براین باورند که جام جمشید همان جام شراب است که با نوشیدن آن سرمست می شده وبه یک نوع آگاهی می رسیده است. بعضی گویند که چون جمشید اوّلین بارشراب راکشف کرده،به همین سبب جام جمشید شهرت پیداکرده است.
غیب نما: دراصطلاح عارفان، دل همان جامیست که نمایاننده ی غیب است. درحقیقت جام غیب نما همان عواطف واحساسات درونی رابه بیرون بازتاب می دهد. البته ماهیّت ِ همه ی دلها همچون آئینه هست وقابلیّتِ انعکاس اسرارغیبی رادارد لیکن بعضی دلها موردِ توجّه کافی قرارنگرفته وزنگاربسته اند ونمی توانند مکنونات قلبی ویااسرارغیب رابازبتابانند امّا بعضی همانندِ حافظ دراثرکسب دانش ومعرفت وآگاهی، درنگهداری ومراقبت از دل کوتاهی نکرده وآئینه ی دل راچنان شفّاف سازند که به سهولت انوار واسرارغیبی رادریافت می کنند.
خاتم : انگشتری
دَمی : لحظه ا یی ، مدت کوتاهی
معنی بیت: آن دلی که قابلیّتِ بازتاب اسرارغیبی راپیداکرده، درحقیقت همان جام جم افسانه ایست وبوسیله ی چنین دلی می توان ازاسرارمگو باخبرشد. باداشتن چنین دلی، آدمی دیگرنیازی به انگشتری اسرارآمیز سلیمانی ندارد وازدغدغه ی گم شدن آن نیزدرامان می ماند.
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه براو دست اهرمن باشد
به خطّ وخالِ گدایان مَده خزینه ی دل
به دست شاهوَشی ده که محترم دارد
خط : موهای لطیفی که گرداگرد صورت می روید وسببِ جاذبه وکشش وزیبایی می گردد.
"خط وخال" کنایه ازتمام زیبائیها وجاذبه های چهره هست.
"گدایان" دراینجا کنایه ازکسانیست که زیبائی صورت وظاهردارند امّاسیرت زیبا ندارند ،بی معرفتان ،مُفلسان وفرومایگان
خزینه: خزانه ، گنجینه.
شاه وش : شاه مانند،شاه صفت
معنی بیت: گنجینه ی باارزش دل رابه زیبائیهای ظاهری وفریبنده ی این پری چهرگانِ فرومایه وبی معرفت نسپارید زیبایی ظاهری درصورتی ارزشمند هستند که به زیباییِ باطنی پیوند خورده باشند. اگرمی خواهید حُرمتِ دلدادگی حفظ شوددل به پری چهرگانی بامعرفت وشاه صفت بسپارید نه گداصفت.
دلا مباش هرزه گرد وهرجایی
که هیچ کارزپیشت بدین هنرنرود
نه هردرخت تحمّل کندجفای خزان
غلام همّت سروم که این قدم دارد
قدم داشتن : استقامت داشتن
معنی بیت: هردرختی تاب وتحمّلِ تاراج پائیزی راندارد ونمی تواند ازاین آزمون سخت وطاقت فرسا سربلندبیرون بیاید ونشاط وطراوت وتازگی خویش راحفظ کند. من دوستدار وارادتمندِاراده ی ستودنیِ درخت سروهستم که چنین استقامتی دارد وازپا نمی افتد.
زیربارند درختان که تعلّق دارند
ای خوشا سرو که ازبارغم آزادآمد
رسیدموسم آن کزطَرب چونرگس مست
نهد به پای قدح هر که شش درم دارد
طَرب: شادمانی
نرگس: نام گلی است خوشبو که ته و ساقه اش مانند پیاز است و بر سر گلی می آورد زرد یا بنفش . و آن چند نوع است : شهلا و مسکین و صدپر. اگروسط گل حلقه ی زرد دیده شود و آن را نرگس شهلا گویند و در بعضی جنس ها خود گل نیز زرد است یا گل سفید است ولی در وسط آن گلبرگ های کوچک سفید است و آن را نرگس مِسکین گویند. تعداد گلبرگ هایش سه عدد و سفید رنگند و کاسبرگ هایش نیز سه عدد هستند که به رنگ گلبرگ ها می باشند(جمعاً شش عدد) دراینجاحافظ خوش ذوق همان نرگس مسکین رامدنظر قرار داده است.
قدح: کاسه ای که دونفر راسیرکند.
شش درم: پول خُرد وناچیز،کنایه ازمسکینی واشاره ی ملیح به شش برگ نرگس
معنی بیت: موسم طرب وشادمانی(بهار) رسیده، حال که همه ی گلها ودرختان نیزسرمست شده اند موقع آن فرارسیده که هرکس حتّا مسکینان همانندِ نرگس مسکین،هرچقدردرتوان دارد صرف عیش ونوش وشادخواری کند.
صبا به تهنیتِ پیرمی فروش آمد
که موسم طربِ عیش ونازونوش آمد
زَر از بهای مِی اکنون چو گل دریغ مدار
که عقل کُل به صدت عیب متهم دارد
دریغ مدار: مضایقه مکن
عقل کلّ:شعوروعقل کامل که درآغازخلقت توسط خداوند آفریده شده است.
متّهم دارد: ایراد وخُرده بگیرد.
معنی بیت: اکنون که فصل عیش ونازونوش فرارسیده،به منظورمهیّانمودنِ بساط عشق، درخرید شراب سیم وزَرمضایقه مکن که اگرخسیس باشی وبرای خرید باده وگل هزینه نکنی عقل کل ازبابت اینکه درموسم عشرت غفلت نموده ای صدها عیب وایراد ازکارتو خواهد گرفت.
قحط جوداست آبروی خود نمی باید فروخت
باده وگل ازبهای خرقه می باید خرید.
ز سِرّغیب کس آگاه نیست قصّه مخوان
کدام مَحرم دل رَه در این حرم دارد
این بیت خطاب به واعظان وزاهدان ودراعتراض به آنهاست که رندان ِ باده نوش راملامت نموده ومعتقدند که باباده گساری وعیش وعشرت، موجبات ناخشنودی خداوند فراهم می گردد.
سرّغیب: رازهای مگوی پشت پرده ی آفرینش
معنی بیت: ازاسرارپشت پرده ی خلقت هیچکس آگاه نیست وکسی نمی داند که درنظرآفریننده چه وکه خوب است وکه وچه زشت. بنابراین ازطرف اوقصّه مخوان، دل چه کسی به داخل حرم راه یافته وازاسرارغیب آگاه شده است؟
ناامیدم مکن ازسابقه ی لطف اَزل
توپس ِپرده چه دانی که که خوب است وکه زشت
دلم که لافِ تجرّد زدی کنون صدشغل
به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد
لاف زدن: ادّعانمودن، دَم زدن
تجرّد: مجرّد بودن،تنهایی، دوری گزیدن از علایق دنیوی، برهنگی.
به بوی : ایهام دارد: 1-به امید 2- به وعطروبوی
معنی بیت: دل من که ادّعای رهایی ازبندِ همه ی تعلّقات را داشت،اکنون ببین که چگونه به عطروبوی زلفِ مُشکین تویا به امید دستیابی به زلف دلکش توبابادسحرگاهی کاروباری پُرمشغله دارد.
نامم زکارخانه ی عشّاق محوباد
گرجزمحبّت توبود شغل دیگرم
مُرادِ دل ز که پرسم که نیست دلداری
که جلوه ی نظر و شیوه ی کرَم دارد
مُراد: مقصود، منظور،هدف
شیوه : روش ، راه و رسم
معنی بیت: ازچه کسی طریقِ رسیدن به سرمنزل مقصود رابپرسم که دراین دور وزمانه صاحبدلی وجود نداردهم زیبایی وجاذبه ی ظاهری وهم راه ورسم بزرگواری ومنش ِبخشندگی داشته باشد.
آن کیست کزروی کرَم باماوفاداری کند
برجای بدکاری چومن یکدم نکوکاری کند.
زجیبِ خرقه ی حافظ چه طَرف بتوان بست
که ما صَمد طلبیدیم و او صَنم دارد
جَیب یا جِیب: یخه،سینه، دل،گریبان.
طَرف بستن: سودجستن ، فایده بردن.
صمد: بی نیاز، یکی از نامهای خدا، دراینجا "صمد" یادآوری وتاکید برعبادت به رسم دینی هست.
صنم: بُت ، کنایه ازمعشوق زمینی، صنم دراینجا یادآوری وتاکید بررندی ولاقیدیست.
معنی بیت: ازگریبان خرقه ی حافظ چه سودمی توان جُست ؟ ما درطلب خدا و نزدیک شدن به اوبه رسم دینی بودیم لیکن اودرگریبان خویش بت پنهان داشته است!. ما قصدداشتیم ازطریق تقوا وپرهیزگاری به عبادت وبندگی مشغول باشیم امّا سرازکجا درآوردیم وبه عشقبازی با معشوق زمینی پرداختیم!
گفتم صنم پرست مشو باصمدنشین
گفتابه کوی عشق همین وهمان کنند.

۷ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۳۰ - حکایت:

از ابلیس هرگز نیاید سجود
نه از بد گهر نیکویی در وجود
در فارسی واژه "بلوس Balos" به معنی دروغ و فریب و آنکه با چرب زبانی دیگران را گمراه میکند را داریم و با درصد بالا میشود گفت که ابلیس معرب همین واژه باشد.
برخی آن را از واژه یونانی دیابولوس میدانند

روفیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

در این شعر واژه قرینه برای شاهد، واژه ساغر بوده است.
ساغر که باشد زیبارو می طلبید نه گواه درست است؟
گواه به چه درد می خورد؟
به علاوه مردم معمولا از گواه توبه و توبه شکنی نمی کنند بلکه از زیبارویان توبه می کنند و باز توبه می شکنند.

روفیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

در ضمن ویجی گرامی
در چنین مواردی که یک واژه در واژه نامه هایی مانند دهخدا و معین و عمید چندین معنا دارند و شما سردرگم می شوید که سرانجام کدام معنا مورد نظر شاعر بوده است باید به واژگان نزدیک در همان بیت یا شعر برگردید. گویا به این واژگان قراین می گویند.
اگر اشتباه می کنم لطفا دوستان جان تصحیح کنند.

روفیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

نه ویجی گرامی
متن شما پر از اشتباه نیست، ولی شکل درست آن این است :
من نمی دانستم که یکی از معانی شاهد زیبارو است و چون تنها معنای آن را گواه می دانستم...
امیدوارم که پیام های من اشتباهات دستوری زیادی نداشته باشند. دوست عزیز
اگر پرسش دیگری هم دارید با کمال میل پاسخ می دهم البته اگر بدانم.

Vijay Deep در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

روفیا گرامی
خیلی ممنونم. من ندانستم که معانی شاهد زیبا رو هم است٬ و چون معانیش را فقط گواه فهم کردم٬ اشتباها فکر کردم که عشق شاهد شاید یک مفهوم عارفانه داشته باشد!
باز هم سپاسگزارم
و امیدوارم که پیامهای من زیاد اشتباهای دستوری ندارند!

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷:

در این جا در مصرع سوم پیل به معنی فیل است
3جمع این رباعی از 9105

کامران در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۵:

از ثور گریزیم و به برج قمر آییم معنی این مصرع چیست؟

۷ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲:

بیت سوم:
آن ساعت که روزن میگشایی و روی مینمایی و دگربار روزن میبندی مانند برآمدن و فرو رفتن خورشید است/روز و شب

۷ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۲:

نیم بیت نخست بیت چهارم خرمن اشاره دارد به کپل و در نیم ببت دوم مراد هست و نیست است

فریدون در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

سلام
لازم میدانم که بگویم ، من پیرو دین یارسان یا اهل حق هستم، آیینی قدیمی با فلسفه ایی ناشناخته !
در نوشته ها و متون این دین ، که بر پایه ی فلسفه دونادون ( واژه یی کوردی بسیار قدیم ) بنا شده است ، مطالب بسیار زیبا و نابی در مورد حافظ وجود دارد. حافظ را همان فرشته وحی به پیامبران معرفی می نماید. که جبرییل نام دارد. یعنی او تجلی جبرییل در کالبد بشری است. جالبتر آنکه ، شخصی بنام نوروز که صاحب دیوانی است و دویست سال پیش در منطقه دالاهو کرماشان میزیسته است ، خویش را تجلی از حافظ معرفی میکند و مردم یارسان علاوه بر گرفتن تفعل با دیوان حافظ ، با دیوان نوروز هم تفعل میگیرند. نوروز به مکتب نرفته است اما دیوان یا دفتر منتسب به او یکی از شاهکارهای ادبی و فلسفی دنیاست ، اما ادیبان از آن بی خبرند. بر اساس مقایسه ی حقیقت این دو دیوان ( حافظ و نوروز ) ، در این غزل : منظور از حاجب درگه !!!! شیطان است . چون باید از او بگذری تا به وصال حق برسی.

حمید زارعی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۶:

.
‌توضیحِ بیتِ دوم:
.
.
ز ناتوانیِ شب‌های انتظار، مپُرس
نفس‌ کشیدنِ من بی ‌تو شَخ‌کمانی بود
.
(بیدل دهلوی)
.
برای درکِ کاملِ این بیت ابتدا نیاز است به توضیحِ کلمه ی «شخ کمانی» یا «شق کمانی».
.
این اصطلاح زمانی کاربرد داشته که کماندار، کمانی محکم و سفت و خم نشدنی را می‌کشیده و تیر پرتاب میکرده.
.
این نوعِ کمان را برای این سفت و خشک می‌ساخته‌اند که تیر، محکم‌تر و با شتابِ بیشتری پرتاب شود.
.
شخ کمانی، کاری سخت و انرژی‌بَر و طاقت‌فرسا بوده است.
.
چون کشیدنِ کمان به خودی خود سخت بوده، چه رسد به کمانی که خشک و با قابلیتِ ارتجاعیِ کمتر ساخته می‌شده.
.
در کنارِ این مقوله باید این را هم مدِ نظر داشت که در اشعارِ بیدل، کمانِ کشیده شده، بسیار دفعات به دهانِ باز و در حالِ نفس کشیدن تشبیه شده است.
.
مثلِ این بیت:
.
به شوقِ کینه ستم‌پیشه زندگی دارد
کمان، همین نفسی می‌کشد به زورِ خدنگ!
.
پس معنای ظاهری و تحت‌الفظلیِ بیت، این است که:
.
(از سختیِ شب‌های انتظار چه بگویم و چگونه راجع به آن حرف بزنم، که بدونِ تو حتا نفس کشیدن «که لازمه‌ی حرف زدن است» هم به سختیِ کشیدنِ کمانی محکم، سخت بود و ناتوان کننده)
.
در کنارِ این معنایِ تحت‌الفظی، این بیت شاملِ ظریف‌کاری های ادبی و بیدلانه‌ای است که بعضی از این قرارند:
.
1 - فعلِ کشیدن که مشترک است بینِ «تیر» و «نفَس»
.
2 - یاد آوریِ «آه از دلِ سوخته» که در ادبیات معمولاً به تیری تشبیه می‌شده که به هدف می‌خورده و اینجا این معنا متبادر می‌شود که حتا توان و امیدِ آه کشیدن هم نداشتم که حدِ اقل آهم به دلت اثر کند. چرا که تیرِ آه که معمولا امیدِ افرادِ مظلوم است هم در این زمان به کمانی سخت و محکم افتاده است.
.
3 - یاد آواریِ قامتِ خمیده به تشابهِ کمان و سختیِ بارِ فراق بر دوشِ شاعر که موجبِ خمیدگیِ قامتش شده است. اگر قامتِ انسان خم باشد، نفس کشیدن دشوار خواهد بود. در اینجا این معنا متبادر می‌شود که قامتم مانند کمانی شخ بود و راست نمی‌شد که راحت نفس بکشم. البته کمان با کشیدن بیشتر خم می‌شود. اما این معنا صرفا به ذهن متبادر می‌شود و در تشبیه، به وضوح نیامده است.
.
تشبیهِ قامتِ خم به کمان، در ادبیاتِ ما سابقه دارد، چنان که حافظ می‌گوید:
.
قدِ خمیده‌ی ما، سهلت نماید اما
بر چشمِ دشمنان تیر، با این کمان توان زد!
.
4 - آهنگِ مصرعِ اول در استفاده ی پیاپی از حرفِ (آ) که در اثرِ تکرار، حسی بغض آلود و آه کشنده در حینِ خواندنِ بیت به مخاطب القا می‌کند.
.
.
در همین معنا، بیتِ دیگری هم دارد که از نظرِ حسی به پای این بیت نمی‌رسد و آن این است که:
.
آن‌جا که بی‌دماغی، زورآزمای عجز است
دارد نفس‌ کشیدن، تکلیفِ شخ‌کمانی
.
(بیدلِ‌دهلوی)
.
کانالِ تلگرامیِ برکه‌ی کهن پیوند به وبگاه بیرونی

آریا ولا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۸ دربارهٔ عراقی » عشاق‌نامه » فصل نهم » بخش ۲ - غزل:

چرا در فیلم شب های روشن ، مییگه شعر سعدیه ؟؟؟

جاوید مدرس اول رافض در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲:

تضمین غزل 172
***
در وهم ، سگال حیرت آمد
در جان همه حال حیرت آمد
گر با تو جلال حیرت آمد
***
عشق تو نهال حیرت آمد
وصل تو کمال حیرت آمد
**************************
ما ئیم و قرار ما زدلبر
عشقش شده بر کمال، کیفر
نور از رخ یار گشته مظهر
*****
بس غرقه حال وصل کآخر
هم بر سر حال حیرت آمد
*************************
دل رفت زعشق یار هرسو
افتاد به دام خال و ابرو
آنکس که نه عاشقست خود کو
***
یک دل بنما که در ره او
بر چهره نه خال حیرت آمد
***********************
کثرت شده در میانه حایل
دل بهر وصال یار مایل
طالب شده هرکه گشته قابل
***
نه وصل بماند و نه واصل
آن جا که خیال حیرت آمد
************************
در کثرت اسیر جفت و فردم
هجران شده گر بلا و دردم
بویی رسد از وصال هردم
***
از هر طرفی که گوش کردم
آواز سؤال حیرت آمد
***********************
دردانه خال و ما و حسرت
سالک چو رسد ز فرط غیرت
واصل شود هر کسی زهمت
***
شد منهزم از کمال عزت
آن را که جلال حیرت آمد
**********************
از عشق بُود چو بود حافظ
در بحر وفا خلود حافظ
اینست اگر نمود حافظ
***
سر تا قدم وجود حافظ
در عشق نهال حیرت آمد
**
جاوید مدرس ( رافض)

برگ بی برگی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۶:

در این ابیات زیبا و روحانی مولانا ارتباط دو جانبه معنوی خود را با حضرت حق از طرفی و چند جانبه با شمس تبریزی و انسانهای سرگردانی که در جستجوی حقیقت هستند را به زیبایی به تصویر کشیده و در این وادی خود را در پریشانی و سرگشتگی می بیند چرا که در حالی که همدم مرغان ( انسان هایی که خیال پرواز دارند )است و وظیفه خود میداند این پری خوها را به اصل خدایی شان برساند و آنها که پری خوتر و مشتاق ترند را زودتر اسیر حضرتش کند و از اینکه رسالتش را به انجام برساند در عین هشیاری مدهوش واز خود بی خود میشود.
زین واقعه مدهوشم بی هوشم و با هوشم
هم ناطق و خاموشم ، هم لوح خموشانم
در عین اینکه ناطق است و رسالتش دعوت به هشیاری و خرد و بازگشت انسان به اصل خدایی
خود در برابر حضرت حق خاموش ، چرا که در سکوت انسان به حضرتش نزدیکتر خواهد شد
و هم لوح خموشان باید شود که مراد شمس تبریزی است که خاموش است و مولانا همچون صفح ای که اندیشه های شمس بر آن نقش می بندد و او از آن تاثیر می گیرد .
و سپس اوج پریشانی خود را چنین توصیف میکند :
زان رنگ چه بی رنگم ، زان طره چو آونگم/زان شمع چو پروانه ، با رب چه پریشانم
و البته که در برابر رنگ زیبای هستی و ذات وجود حق تعالی انسان رنگی برای ارائه ندارد و همه رنگ وزیبایی از آن اوست و از طرفی مولانا آونگ طره اش میباشد که کنایه از رابط بودنش بین انسانها ی جویای حقیقت و حق تعالی است و پیام هایی که بصورت نظم از طرف پروردگار بر ذهنش نقش می بندد را بر زبان جاری کند و از سویی دیگر همچون پروانه ای ست گرد شمع وجود شمس که اورا نیز جلوه ای مجسم از ذات پروردگار میداند.
و در ادامه گفتگویی بسیار پر شور که میفرماید ؛
یا عاشق شیدا شو ، یا از بر ما وا شو / در پرده میا با خود ، تا پرده نگر دانم
که تا خود و من های خود را وا نگذاریم هرگز به حضور نخواهیم رسید و این پیام را بارها و
بارها به نظم از زبان مولانا میشنویم و همین کاربردی بودن آثار مولانا ست که او را از همه عارفان و سالکان طریقت متمایز میکند .خوش به حال آنهایی که از مکتبش آموختند و بکار برده و به سعادت رسیدند.

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۵:

عشق جز بی‌گناه می‌نکشد...

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵:

داری سر ما سری بجنبان
تو نیز بگو زهی تماشا..

نادر.. در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸:

هر داد و گرفتی که ز بالاست، لطیفست..

ایرانی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » باران صبحگاهی:

در بیت سوم آرایه لف و نشر نامرتب بکار رفته. شاعر زلف را در سیاهی به شام وعارض ( چهره معشوق ) را در سپیدی به صبح مانند کرده است.

ایرانی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » شب‌زنده‌دار:

من در یه جایی مصرع اول بیت دوم را بدین گونه خوانده ام : گر بدست عشق بسپاری عنان اختیار. حالا ما نفهمیدیم که نسپاری درسته یا بسپاری؟ خواهشا دوستان تشریح کنند. با تشکر.

۱
۳۱۳۴
۳۱۳۵
۳۱۳۶
۳۱۳۷
۳۱۳۸
۵۷۳۵