رضا شکیبا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ فردوسی » هجونامه (منتسب):
احسنت محسن جان.
بر دانش سرشارت و استدلال محکمت باید رشک برد. وجود چون تویی با این حجم دانش باعث افتخار ایران و ایرانیان است. از کدام دانشگاه مدرک گرفته اید این اندازه مستحکم سخن می رانید و سخته حرف می زنید. باید دهانه ای در کره ماه یا دماغه شاخ افریقا را به نام تو کرد. حیا هم چیز خوبیه پروفسور.
شهرام همائی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۷:
در مصراع دوم ، باید اینچنین باشد :
هر چند جفا ، دو دستِ آمال ببست
موسی روستایی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۳۷ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۸ - هنگام عبور از مداین و دیدن طاق کسری:
امروز گر از سلطان رندی طلبد توشه/
فردا ز در رندی توشه طلبد سلطان
گر زادره مکه توشه است به هر شهری/
تو زاد مداین بر تحفه ز پی شروان
هر کس برد از مکه سبحه ز گل حمزه/
پس تو زمداین بر تسبیح گل سلمان
این بحر بصیرت بین بی شربت ازو مگذر/
کز شط چنین بحری لب تشنه شدن نتوان
ابیات اخر به نوشته دکتر محمد روشن به این گونه می باشد
تماشاگه راز در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰:
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
رشته مبارزه مخالفان و قشریون، با حافظ که دارای انگیزه ظاهری صیانت از شریعت وباطنی بر پایه رقابتهای سیاسی و دسته بندیهای محلی استوار داشت ، سر دراز دارد بطوری که که سهم اعظم دوره حکومت شاه شجاع را در می گیرد وبه همین دلیل در اکثر غزلیات این دوره شاعر ایهاماتی مبنی بر گلایه حافظ از رقیبان و بی اعتنایی شاه شجاع استنباط می شود .
شاعر در مطلع غزل، خلوت با یار را در حالی دلپذیر می داند که یار با او موافق وهمدل باشد نه اینکه او مانند شمع بسوزد و محبوبش در انجمن به رقیبان روی خوش نشان دهد. در بطن تشبیهی که حافظ در این بیت به عمل آورده این مفهوم اسنتباط می شود که حافظ می خواهد بگوید که شمع دو صفت دارد یکی میسوزد و خود را فدامی کند دیگری اینکه به مجلس نور می بخشد و فیض می رساند اگر قرار باشد که سوختن و نابود شدن شمع بر عهده من باشد و نوربخشی به انجمن سهم رقیبان من باشد.دیگر در این خلوت یار با یار هیچگونه لذتی متصور نیست و منطوق کلام او این است که درباره شاه شجاع به نحوی در آمده که من شمع سوزان آن شده ام و رقیبان بهر بهرداری از آن مجلس می کنند و یار هم که شاه شجاع باشد یار من نیست؟
این نکته را باید توجه داشت که کنایه گفتن و گلایه کردن واعتراض به شاه وقت را نمی شود صریح و بی پرده تر از این بیان کرد و بیان حافظ در واقع شاهکار ایهام و اشاره است ونباید اکنون که قرنها از آن زمان گذشته این ایهامات را توجیهاتی متکی به خیال وپندار تصور کنیم بلکه با دقت در بیان شعری حافظ به میزان مهارت وشجاعت ذاتی او بپردازیم.
شاعر دربیت دوم حالت اعتراض خود را با بیانی دیگر تقویت می کند و می گوید من برای این شاه و درباری که هر روز یک اهریمن ( مخالفین اصولی حافظ) در آن صاحب نفوذ است ، پشیزی ارزش قائل نیستم. و بلاخره شاعر از اینکه در شیراز طوطی از زغن کم ارزشتر شده نفرین کرده می گوید ای مرغ همای سعادت که سایه ات بر سر هرکس باشد شاه می شود سایه ات را از این شهر و دیار برگیر که اینجا طوطی شکر شکنی چون من از زاغ و زغن بی ارزشتر است و این نفرین بزرگی است به شاه شجاع اما اگر به دیده انصاف بنگریم چه کسی دیگر چون حافظ قادر است این سقمونیای تلخ کلام را چنین با چاشنی تعبیر متحول کرده و تلخی آن را بپوشاند به نحوی که عامه مردم جنبه ظاهری معنای کلام را پذیرا شده و از آن لذّت ببرند.شاعر گویی برای مردمان قرون واعصار بعد در این باره سخنی دارد و برای آنکه مردم پی به میزان گرفتاری بزرگ او ببرند بیت پنجم این غزل را می آفریند و می گوید هر انسان بصیری می تواند( در هر عصر وزمان ) از سوزی که در سخنان من نهفته است پی به مکنونات قلبی من ببرد. بلاخره شاعر برای انکه از شاه شجاع در آخر سر دلجویی کرده باشد در مقطع کلام خود می افزاید که اگر حافظ باده زبان با درشتی و وتهوّر گله مند از اوضاع است در پیش تو غنچه وار مُهر بر دهان می زند . حقیقتاً مهارت شاعر بزرگ ایران در تنظیم این تابلوهای سیاسی که به نام غزل شهرت یافته اند تحسین بر انگیز است.
م حاتمی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۲:
در نظر سبکتکین عیب ایاز میکنی
سبکتکین که خود بواسطه لیاقت و استعداد ذاتی از بردگی و غلامی در در در دربار الپتگین به امیری رسیده بود ، خود به ایاز که مهتر و خدمتکار دربار وی بود ، به لحاظ لیاقت و کاردانی او علاقه خاص داشت و او رابه مناصب بالای لشکری و کشوری گماشت. واین مصرع اشاره به عیبگویی بیهوده و نابجا از کسی که خود سرشت و سرنوشتی همچون سبکتکین داشته ، در حضور سبکتکین میکند . که در نظر سبکتکین نه تنهاخوشایند نیست ، که آزار دهنده نیز هست.
احسان بهزادنژاد در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۸:
فکر می کنم بیت آخر اینطوری معنی بشود:
چه بسا که وقتی کار یا صحبت یا بهانه ی مصاحبت تمام می شد، دوباره نقصانی یا بهانه ای پیش می کشیدم تا آن صنم نگوید که: وقت دیدار تمام شد
سید احمد در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲:
به نظرم بر سینه ها سیناستی اشاره به طور سینا دارد که محل تجلی پروردگار هست نه ابن سینای فیلسوف که مولانا با ایشان میانه ای خوش ندارد و پای استدلالیان را چوبین و بی تمیکین میداند.
Seraj Hosseini در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۵۱:
بیت هفتم مصرع اول،
جیب اگر به غارت رفت دامنی به دست آریم...
لطفاً تصحیح فرمایید
27 /6/ 2018
۷ در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۷ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۹ - حکایت اندر نکوهش غمازی و مذلت غمازان:
دشمن نتوانست با من آن کار کند که شنیدن و یادش هم بر تنم لرزه افکند.(در قیاس با کار آن دوست نما که سخن دیگران را پیش هم.بازگو و سخن چینی میکند)
به قول مولانا:
تا توانی می گریز از یار بد
یار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها همی بر جان زند
یار بد بر جان و بر ایمان.زند.
شاید سخن چین ترین مردمان ایرانیان باشند.
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۳:
6888
آربا والا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
کجایی استاد عزیز ک شنیدن حکایت های نی با صدای تو خوش است
میثم هدا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۵۵:
در مصرع دوم "دهی" اشتباه است و باید "دهد" نوشته شود:
گر بلندت کسی دهد دشنام // به که ساکن دهد جواب سلام
محمدرضا در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۱۲۵ - حکایت حکیم سنایی رحمه الله که در وقت وفات این بیت می خواند:
بازگشتم از سخن...
حکیم سنایی خیلی قشنگ گفته و جامی هم خوب توضیح داده.
سید کرّار در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید و قطعات عربی » شعر ۲۳ - فی مدح صاحب دیوان:
(طوبی المدخر النعیم الی غد) جسارتاً اشتباه است و لِغدِ درست است.
نادر.. در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۳:
از کف من کجا رهی؟..
کمال داودوند در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۲:
7905
دکتر علیرضا محجوبیان لنگرودی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸:
مولانا آدمی را آینه ای می داند که احوال جهان برون و درون را در خود می نمایاند هر چند این آینگی به مرور ایام با جیفه ها و تعلقات دنیوی شفافیت خویش را از دست می دهد و کدر می شود ولی ذات آینگی خویش را حفظ میکند و قادر است دوباره ویژگی های فطری خویش را بازبیابد ولی چگونه می توانیم آینه شویم ؟ پاسخ مولانا به این سوال به ظاهرخیلی شفاف نیست: « دیده شود حال من ار چشم شود گوش شما» هر چند این هردو ابزارهای حسی و ادراکی ما هستند ولی مولانا بارها گوش را نفی و چشم را حقیقی میشناسد: « گوش را بگرفت و گفت این باطل است / چشم حق است و یقینش حاصل است» ولی آیا آدمی می تواند به درجه ای برسد که تمامی ابزارهای ادراکی او به چشم تبدیل شود؟ چشم تنها حسی است که قادر به درک انوار الهی است ، هرچند مفهوم این واژه لزوما با چشم سر یکی نیست ولی با آن بی ارتباط هم نمی تواند باشد روزنه های چشم دل چشم سر است: «هر آنچه دیده بیند دل کند یاد» یعنی اطلاعات خام از طریق چشم سر به چشم دل هدایت می شود تا دل با تحلیل خورشید حضرت حق، تمامی وجود را نورانی کند البته قبل از او باید ذکات این ادراک نورانی و معنوی را بپردازد و آنرا با هرکس که می داند شریک شود: « وآنک زسلطان رسدم نیم مرا نیم تو را» این بذل و بخشش عارفانه برای گدایانی که از آبشخور خورشید الهی سیراب می شوند از اوجب واجبات است. ولی ادای این فریضه واجب از طریق سخن و کلام انجام نمی پذیرد؛ اساسا کلام محمل مناسبی برای این ادای دین معنوی محسوب نمی شود انجا که در بیان آن مولانا نیز از کلید واژه هایی چون : « ترلللا ترلللا » استفاده می کند ما اساسا مرد سخن هستیم و همیشه از مجرای سخن با جهان بیرون و گاهی درون ارتباط برقرار می کنیم و از زیبایی های شکرین انتقال پیام در خموشی بی بهره ایم و فلذا ورود به جهان مولانا برایمان بسیار سخت و حتی ناممکن است از کویریان نمیتوان توصیف اقیانوس را پرسید هر چند تشنه سوخته در آب ببیند که همی / به لب دجله و پیرامن کوثرگردد :« مرد سخن را چه خبر از خمشی همچو شکر/ خشم چه داند چه بود ترلللا ترلللا» به نظر می آید «ترلللا » کسی است که مستغرق اقیانوس عشق است؛ واژه های عادی قادر به بیان و توصیف ویژگی های او نیستند شاید فرسوده شده اند و این واژه می خواهد خون تازه ای به مفاهیم واژگان تزریق کند مولوی عارفان را به دو گروه تقسیم می کند عارفان خسته گلو که نایی برای رازفشانی ندارند یا شاید تمایلی به این کار ندارند و حتی ممکن است مجوز این کار را نداشته باشند 2- عارف گوینده که قادر است مانند داوود سخن بگوید و مفاهیم را تشریح کند: « من خمشم خسته گلو عارف گوینده بگو / زانک تو داود دمی من چو کهم رفته زجا » مولوی به جبران این بیان زیبای عارفانه سحرگاهان سرخوش و سرمست برای عارف گوینده دعا می کند عارفی که مولانا را از بند بیت و غزل می رهاند واو را از محدودیت های بیانی و وزنی نجات می دهد با وجودیکه شعر عالی ترین لسان است آرزو می کند قافیه و مغلطه را سیلاب با خود ببرد چون این ابزارها پوست هایی در خور مغز شاعران سطحی گراست. او مست و خراب است چون می داند تا خراب نشود دروازه گنج های معنوی بر او باز نمی شود تا به ویرانگری سیل سپرده نشود مجوز ورود در اقیانوس بخشش های الهی را نمی یابد سیلی که نفس و هواهای نفسانی را با خود می برد تا فقط به فضل الهی تکیه کند. بهرحال فرار از نفس و رهایی از سلطنت او چنان وجدی در درون شاعر ایجاد کرده است که تارو پود این غزل از آن متاثر است..یاحق
تماشاگه راز در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
صاف: زلال، خالص، کنایه از مایع زلال رویی خم شراب
باده صاف: باده زلال.
دُرد : ته مانده ی شراب، شراب آلوده به رسوبات که درمقایسه باشرابِ صاف و ناب، ازارزش کمتری برخورداراست
صافی بیغش : باده زلال و خالص
بیت اول :
سرمایه و هستی و دارایی صوفی -که خرقه و عبادت ظاهری و پرهیزکاری اوست -خالص نیست بلکه آمیخته به تزویر و ریا و ناخالص است
تماشاگه راز در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۵ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۹:
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
دوران شاه شجاع مصادف است با اوج مبارزات صوفیان دنیادار و متظاهر با حافظ رند راستگو ، با تدبیر و زیرکی و حافظ با شهامت و صراحت به مصاف یکدیگر رفته و در این میان هر چند به ظاهر ، حافظ در ایامی چند در مضیقه می افتد لیکن افکار عمومی به نفع اوجبهه بندی کرده و حافظ مآلاً از این در گیری پیروز بیرون می آید. در این غزل که به منزله معرفی ظاهر الصّلاحان نابکاری که زیر پوشش تصوف در جامعه آن روز قد علم کرده بودند سروده شد است شاعر صراحتاً به مردم هشدار می دهد که سرشت و ماهیت وجودی این اشخاص ناخالصی فراوان دارد و آوردن کلمه نقد به منظور ایجاز کلام وتشبیه وجود صوفی به سکه تقلبی است . مفاد بیت دوم این غزل را حافظ در جای دیگر چنین سرو ده است :
واعظان کاین جلوه در محراب ومنبر می کن چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
شاعر دربیت سوم مفاد آیه 150 سوره بقره را یاد آوری می کند : وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیء مِنَ الخَوفِ وَ الجُوعِ وَ نَقص مِن الاَموالُ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِرِ الصّابَرینَ ( شما را به شمه یی از ترس و گرسنگی و کاهش اموال و نفوس و محصولات امتحان خواهیم کرد و صابران را نوید ده) . وبدین معنا اشاره دارد که عاقبت مشت این اشخاص ریا کار باز خواهد شد . همین مضمون را شاعر در جای دیگر به صورت دیگر چنین بازگو می کند :
بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه زیرا که عرض شعبده اهل راز کرد
بیت پنجم این غزل به سبب بلاغت تامه به صورت ضرب المثل در آمده است .
هانیه سلیمی در ۷ سال و ۱۰ ماه قبل، چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۶: