گنجور

حاشیه‌های nabavar - صفحهٔ ۳

 

nabavar


nabavar در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۵:

گرامی صدرا
ایرادی نیست
گسلیدن
لغت‌نامه دهخدا
گسلیدن . [ گ ُ س ِ / س َ دَ ] (مص ) (از: گسل + یدن ، پسوند مصدری + گسیختن )
غیر از آن زنجیر یار مقبلم
گر دوصد زنجیر آری بگسلم
مولوی
مستعجِل
لغت‌نامه دهخدا
مستعجل . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استعجال
راستی خاتم فیروزه ٔ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود.
حافظ.

.

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، پنج شنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱:

گرامی سینا
عزیزی را از دست داده ای و غم بزرگی به جان داری
در تسلیت این اندوه شعری از ” نیا “ را که در سوگ عزیزش سروده برایت می نویسم شاید مرهمی ناچیز بر زخم دلت باشذ:
یی
یک چند چو دل در دل این خانه تپیدی
صد نقش محبت ز سر مهر کشیدی
تاآتش عشق تودرین سینه گل انداخت
ناگاه چو پروانه ازین بام پریدی
من چشم به راه تو چنین زار، کجایی؟
....
رفتی که بمانم من و اندوه نهانی
ای یار که درسینه ی من جان جهانی
خاموش شد آن نغمهء بلبل به سر دار
آنگه که گرفتم ز تو ای دوست نشانی
ای سایه ی سرو تو به گلزار، کجایی؟
....
ای یارسفر کرده ، خالی شده ساغر
چشمم به در و منتظر جرعه ی دیگر
مهری که به یک عمر به پیمانه ی ما بود
کوساقی آن باده که چون شعله مجمر
آتش کشد این سینه ی دلدار، کجایی
....
هرچندکه این گردش پرگارغمین ست
صد تیربلا درپس این چرخ کمین ست
ما بر در میخانه ی مهرت بنشستیم
رخسار تو باعشق درین سینه عجین ست
ای یادتو در خاطره بیدار ، کجایی؟
....
ما در پی دیدار رخت هر سر بازار
چون مشتری مشک به هردکه ی عطار
از پیروجوان عارف و عامی زغم هجر
جستیم نشان تو ز یاران و ز اغیار
ماییم به جان طالب دیدار ، کجایی؟
با احترام

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:

گرامی سئنا
سپاس از شما که آموختم {بَرد یمانی} نیز مانایی دارد وزین
پاینده باشید و شاد

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، دو شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:

گرامی سئنا
همان { بُردِ یمانی درست است، بُرد یمانی پارچه ست که از آن جامه دوزند.
کالاهای یمنی بسیارند
لغت‌نامه دهخدا
برد یمانی . [ ب ُ دِ ی َ ] (اِ مرکب ) نوعی از جامه ٔ مخطط که از ملک یمن آرند.
چون زر مزور نگر آن لعل بدخشیش
چون چادر گازر نگر آن بُرد یمانیش . از ناصر خسرو
آنچه مد نظر شماست شاید عقیق یمنی باشد.

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۴ - خدو انداختن خصم در روی امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه و انداختن امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست:

گرامی مفقودالاثر
بنا به فرمایش شما درین نبرد علی حریفِ طرف مقابل نبوده و به خدعه { فریب و دغل } روی آورده. آیا چنین است؟

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۲۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷۲ - گفتن امیر المؤمنین علی کرم الله وجهه با قرین خود کی چون خدو انداختی در روی من نفس من جنبید و اخلاص عمل نماند مانع کشتن تو آن شد:

گفت امیر المؤمنین با آن جوان
که به هنگام نبرد ای پهلوان
چون خدو انداختی در روی من
نفس جنبید و تبه شد خوی من
منظور از جوان عمروبن عبدود است که مردانه از اسب پیاده شد و زمانی که دید علی بن ابیطالب پیاده است و گفت از مردانگی و مروت به دور است که سواره با پیاده ای نبرد کنم
چه خوب است که سجایای اخلاقی را نیز ذکر کنیم از: چه دوست و چه دشمن

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱:

گرامی محمد
بس ای غلام بدیع‌الجمال شیرین‌کار
آری چنین به نظر میرسد که این بدعتِ بدِ کنیز و غلام بارگی از دیگران به ایران رسوخ کرد و هنوز در افغانستان متداول است،
رضا شاه این قانون را ملغی کرد و ممنوع شد

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷:

گرامی ریحان
زیبا نبود شکایت از دوست
زیبا همه روز گو جفا کن
نظر شما نیز تعبیری دیگر است و محترم
سخن سعدی اینجا در مورد این ست که چه زیباست و چه زینا نیست. در بیت قبلی نیز جفای یار را زیبا می بیند
دشنام که می‌دهد دعا کن
مطابق فرموده ی شما
بهتر نبود می فرمود:؟
زیبای مرا بگو: جفا کن
سپاس از توجه شما

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۲:

نه من بیهوده گرد کوچه و بازار می‌گردم
مذاق عاشقی دارم پی دیدار می‌گردم
خدایا رحم کن بر من پریشان وار می‌گردم
خطا کارم گناهکارم به حال زار می‌گردم
شراب شوق می نوشم به گرد یار می‌گردم
سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می‌گردم
گهی خندم گهی گریم گهی افتم گهی خیزم
مسیحا در دلم پیدا و من بیمار می‌گردم
بیا جانا عنایت کن تو مولانای رومی را
غلام شمس تبریزم قلندروار می‌گردم

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۵:

چه بیچارگانند آنان که همچو ابوسعیدان پیشوایشان است

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۵:

ای کرده غمت غارت هوش دل ما
درد تو شده خانه فروش دل ما
رمزی که مقدسان ازو محرومند
عشق تو مر او گفت به گوش دل ما
خود بزرگ بینیِ ابو سعید از حد گذشته. هم به مقدسان باور مند است و هم خویشتن را برتر از آنان می داند.

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷:

آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد
بس داغ که او بر دل غمناک نهاد
بسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک
در طبل زمین و حقه خاک نهاد
می گوید ” ای خداباوران، ببینید که خدایتان چه ظلمی کرده.
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین میزندش

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۲ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸:

پوزش
بیت قبلی

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۸:

گرامی حمیدفر
اگر نه امید وصال تو بودی
ز دیده برون مردمی روشنایی
مُردمی درست تر می نماید
نباشد ترا هیچ غم بی دل من
کسی دید خود عید بی روستایی؟
درین بیت دل خود را به روستا تشبیه کرده
”بی دل من“ را معادل ” بی روستا “ آورده.
می گوید: بی دل من شاد هستی ولی شادی ِعید بدون روستا خوش نیست.
ضمن اینکه اگر به جای روستایی، روشنایی بیاوریم، قافیه مکرر می شود که در بیر قبلی آمده

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، شنبه ۲۸ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:

گرامی محسن
ماش به مانای” از ما به او “ ست
شین به جایِ ” او را “ آمده
از ما، او را دعا و خدمت برسان

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

گرامی بهنام
پاسخ به شما در بازبینی قرنطینه شده است

 

nabavar در ‫۷ ماه قبل، یک شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

گرامیان رضا و بهنام
بر هر ورقی که حرف راندی
نقش همه در دو حرف خواندی
بی‌کوه کَنی ز کاف و نونی
کردی تو سپهر بیستونی
منظور از دو حردف ” کُن ” هست به مانای باش
کن فیکون { باش پس شد}
می گوید: هر نقشی اراده کردی با گفتن دو حرف ” ک “ و ” ن “ {کُن } در همه جا بدون زحمت {بی کوه کَنی} تصویر کردی { ایجاد کردی }
با این دو حرف، سپهر بیستون را آفریدی

 

nabavar در ‫۸ ماه قبل، شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

گرامی همایون
مبادا در جهان دلتنگِ رویی
که رویت بیند و خرم نباشد
آری شما از دید دیگری نظر کردی که آن هم درست است
آفرین

 

nabavar در ‫۸ ماه قبل، شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۴۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » گزیدهٔ اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶:

گرامی مصیب
یکی زیبا خروسی بود جنگی
به مانند عقاب از تیزچنگی
بهار را خرده نتوان گرفت که استادست بی همتا در عصر حاضر
به مانند عقاب تیزچنگی!
اشتباه است
به مانند عقاب تیز چنگ درست است که با شعر هم قافیه نیست

 

nabavar در ‫۸ ماه قبل، شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

گرامی همایون
دل تنگِ رویی به چه معناست؟
تنگ رو می شود رویِ تنگ،{ غمگین }
مانند: گلبرگ می شود برگِ گُل
سرو قد می شود قدِ سرو

 

[۱] [۲] [۳] [۴] [۵] … [صفحهٔ آخر]