گنجور

 
سعدی

کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری

دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری

خورشید اگر تو روی نپوشی فرو رود

گوید دو آفتاب نباشد به کشوری

اول منم که در همه عالم نیامده‌ست

زیباتر از تو در نظرم هیچ منظری

هرگز نبرده‌ام به خرابات عشق راه

امروزم آرزوی تو در داد ساغری

یا خود به حسن روی تو کس نیست در جهان

یا هست و نیستم ز تو پروای دیگری

بر سرو قامتت گل و بادام روی و چشم

نشنیده‌ام که سرو چنین آورد بری

رویی که روز روشن اگر برکشد نقاب

پرتو دهد چنان که شب تیره اختری

همراه من مباش که غیرت برند خلق

در دست مفلسی چو ببینند گوهری

من کم نمی‌کنم سر مویی ز مهر دوست

ور می‌زند به هر بن موییم نشتری

روزی مگر به دیده سعدی قدم نهی

تا در رهت به هر قدمت می‌نهد سری

 
 
 
مشکلات اینترنت
غزل ۵۵۴ به خوانش حمیدرضا محمدی
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غزل ۵۵۴ به خوانش فاطمه زندی
همهٔ خوانش‌هاautorenew
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم
ترکی کشی

زلفین برشکسته و قد صنوبری

زیر دو زلف جعدش دو خط عنبری

دو لب عقیق و زیر عقیقش دو رسته در

نرگس دو چشم و زیر دو نرگس گل طری

چشم و دو زلف و دو رخ، جمله مشعبدند

[...]

فرخی سیستانی

ای اَبر بهمنی که به چشم من اندری

تن زن زمانکی و بیاسای و کم گری

این روز و شب گریستن زاروار چیست

نه چون منی غریب و غم عشق برسری

بر حال من گری که بباید گریستن

[...]

منوچهری

برگ گل سپید به مانند عبقری

برگ گل دو رنگ به کردار جعفری

برگ گل مُوَرَّدِ بشکفتهٔ طری

چون روی دلربای من، آن ماه سعتری

قطران تبریزی

پوشیده مشگ ز ابر سیه چرخ چنبری

کافور بر گرفت ز که باد عنبری

از گل زمین شده چو تذروان هندوی

وز ابر آسمان چو پلنگان بربری

از سنگ خاره گشت گلاب و عرق روان

[...]

مسعود سعد سلمان

ای فال گیر کودک فالم ز روی تو

با روشنایی مه و با سعد مشتری

هستت ز نخ بلورین گوی و در آن بلور

پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری

دارند صورت پری اندر بلور و تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه