گنجور

حاشیه‌ها

محمد طهماسبی دهنو در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۵۵:

فکر کنم بیت هفتم مصرع دوم اشتباه تایپی داره
به جای از نوشتید ما
غلط=بس که #ما اعمال ناشایست خود شرمنده ایم
صحیح=بس که #از اعمال ناشایست خود شرمنده ایم

محمد طهماسبی دهنو در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در صفت عشق و مدح شیخ الاسلام ناصر الدین ابراهیم:

سلام
بیت هشتم در مصرع اول به جای صفت(صف) است اشتباه شده گویا
در صفِ مردان بیار قوت معنی از آنک

کیان در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵ - در معراج:

در بیت 39:
واژه "حرف" به اشتباه "حرق" نوشته شده

جلال جهان‌خواه در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

میان مسجد و میخانه راهی ست
بجوئید ای عزیزان "کان" کدام است
"کان" بجای "کین" درست تر بنظر میاد چون دلالت داره به راهی که همچنان از نظر شاعر و مخاطبین مجهول هست.

نکته بین در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

در بیت اول مصرع دوم نی دوم به معنای نیشکر است که با شکستن آن شکر از آن استخراج می شود منظور مولانا این است که اگر تو جواب منفی بدهی که نی اول است من جواب منفی تو را می شکنم و بالاخره شکر گفتار تو را خواهم برد یعنی به جواب منفی تو گوش نمی دهم در حقیقت در مصرع اول شورشی بودن و سر دادن خود را قبلاً بیان داشته و با جواب منفی معشوق قانع نخواهد شد و مصمم است که از شکر عشق معشوق خود را سیراب کند و به جواب منفی معشوق هم اعتنا نمی کند و آنرا خواهد شکست تا سیراب شود.

میثم سعدی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۸:

درود.
این حکایت اشتباه آمده، خواهشمندم به کلیات حضرت سعدی، ص58 و 59، با تصحیح استاد فروغی، برید و این را ویرایش کنید.
تا جایی که به نثر اومده درسته، سپس این بیت‌ها آغاز میشن.
پادشه پاسبان درویش است
گرچه رامش به فر دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمت اوست
یکی امروز کامران بینی
دیگری را دل از مجاهده ریش
روزکی چند باش تا بخورد
خاک مغز سر خیال اندیش
فرق شاهی و بندگی برخاست
چون قضای نبشته آمد پیش
گر کسی خاک مرده باز کند
ننماید توانگر و درویش
دوباره که نثر آغاز میشه، این بیت در پایان گفته میشه
دریاب کنون که نعمتت هست به دست
کاین دولت و ملک می‌رود دست به دست

بدرود.

شیرازی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

با سلام
دو بیت جهت بررسی بیشتر بشرح ذیل.
من از لطف صبا دارم سپاس نکهت جانان
وگرنه کی گذر بودی سحرگاهان از این سویت
سواد دیده هر وقتی بخون دل همی دیدم
عزیزش دارم این ساعت بیاد خال هندویت

محمود سیاوش در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵:

مولانا دراکثراشعارش به نمازنیمه شب تذکرداده حتی فرموده هرکس نمازشب بجای آورد برعرش کبریایی تاخت وتاز مینماید وبارها فرموده که اسراری درنمازشب وجود دارد سعی کنید پیدایش کنید وتمام وجودانسانیت رادرنمازشب خلاصه نمده نمونه اش همین غزل

محمود سیاوش در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵:

خدایا ازچاه شب غافلم نکن ،ای صاحب چاه ودلو وشب .باطنم راروشن گردان تا درتیره شب خواب نمانم با اشک چشمهایم برافروزم وخرمنها بسوزم همچو یوسف دلورا بگیرم وازبانگ اربده فارغ شوم تا درخلوت الله خودرا باز یابم .
همه جوشش مولانا این است که ازنمازشب جانمانیم ودراین چندبیت به ما نصیحت کرده

بیگانه در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴:

وااااااای من... این شعر، کشنده است... فوق العاده است...

shk clickmank در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مثنویات پراکنده » شمارهٔ ۶:

توجه
امیرالموئمنین >>>> امیر‌المؤمنین

وحید جویا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

منظور شمس از "نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه"
منظور اش این نیست که من از آسیای میانه هستم بلکه منظور اش این است که من قید به تعلقات نیستم, از یک قوم خاص و از یک خاک خاص نیستم من مربوط به تمام جهان هستی هستم,

وحید جویا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

مولانا به خود همچون جرأت ای را نمی دهد که بگوید "من بیخود و تو بیخود"!
حضرت مولانا برای شمس تبریزی نمی گوید "من بیخود و تو بیخود" بخاطر این که حضرت مولانا هرگز خود را با شمس تبریزی برابر و مساوی نمی گوید.
حضرت مولانا میگوید "من مست و تو دیوانه" درجه ای دیوانگی خیلی ها بلند تر از درجه ای مستی است. یک مست دوباره به حالت عادی خود بر میگردد اما دیوانه به حالت خودش باقی می ماند.

همایون در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱:

انسان می‌‌تواند با شریعت و زهد یا دین مداری و خویشتن داری و با اخلاق یا نیک خویی و با مدرا با نوامیس و یا خوی گان اجتماعی و یا مطابق با قوانین یا دادیک و با فلسفه‌ای خاص و رویکردی سیاسی و یا اهدافی‌ اقتصادی و یا پژوهش و کوشش علمی‌ و فنی و یا با مهارت‌های هنری زندگی‌ کند
هیچ کدام این‌ها تعریف مستی نیست هر چند مستی می‌‌تواند در همه اینها و یا مستقل از همه باشد، وقتی کاری در چارچوب معینی قرار بگیرد و دچار خشکی و یکنواختی شود از مستی خارج می‌‌شود و نوی و تازگی را تجربه نمی کند، اینجاست که یک مستی به خواب رفته است، و خورشیدی که هر بار روزی نو با خود می‌‌آورد در چاه می‌‌رود که کنایه از زندگی‌ یکنواخت است که بشر را تهدید می‌‌کند. ولی انسان‌هایی‌ هستند که نگاه آنان همیشه نو است و تازگی و آشنایی و خبر و امید و شادی در نگاهشان موج می‌‌زند که شب تیره با وجود آنان نورانی می‌‌گردد گویی خورشیدی و شمسی دیگر در هستی‌ پیدا شده است
کار صوفی این است که همیشه مستی کند چرا چون می‌‌داند که هستی‌ همچون ساقی‌ای باقی‌ که همواره شرابی نو و صاف در خمخانه خود دارد همواره چابک و ترانه خوان حاضر است و همین اطمینان است که حتی او را مشتاق دیدن این ساقی می‌‌کند هر چند که این ساقی خود را جور دیگری می‌‌نمایاند که همان خشکی و یکنواختی است و گویی هستی‌ چون زنجیری به دست و پای همه بسته شده است و تا می‌‌خواهی با زیبائی‌های او مستی کنی با نمایشی دیگرگون از دست تو می‌‌گریزد و تو را با روزمرگی و یکنواختی رها می‌‌کند ولی صوفی گول این فریب‌ها را نمی خورد او این ماه را به چشم خود دیده است و از حضور او آگاه است و چاره کار را می‌‌داند و زبان او را بلد است زبانی که به دیوانگی تشبیه می‌‌شود زیرا هستی‌ از عقل و چاره اندیشی‌ انسان‌های هوشیار گریزان است ولی از دیوانگی او خوشش می‌‌آید و از راه پنهان و در تاریکی شب است که چهره چون ماه خود را آشکار می‌‌سازد و تا این دیوانگان و این ساقیان در هستی‌ حضور دارند هستی‌ نیز پر از شیرینی‌ و لطف و عشرت است که این رابطه‌ای است دو سویه میان انسان و هستی‌ میان دُرد و صافی

فاطمه در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۱ دربارهٔ عرفی » قصیده‌ها » شمارهٔ ۱ - ای متاع درد در بازار جان انداخته:

به گمانم نهمین بیت مصراع دوم می بایست شان و عزت باشد

نستوه در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۲ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف » پاره ۲۶:

بیت فوق را ابوطاهر خسروانی از طریق سلخ که از انواع سرقات ادبی است، به دو بیت زیر تبدیل کرده است:
عجب آید مرا ز مردم پیر
که همی ریش را خضاب کنند
به خضاب از اجل همی نرهند
خویشتن را همی عذاب کنند

شیرازی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳:

ببخشید در حاشیه بالا حدیثی صحیح است

شیرازی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳:

با سلام
باتوجه به حاشیه نویس اول در دیوان نسبتا قدیمی اینجانب چهار بیت آخر بعد از بیت روان تشنه مارا........بشرح زیر آمده است
صبا ز روی تو با هر گلی حدیث کرد
رقیب کی ره غماز داد در حرمت
دلم مقیم در تست حرمتش میدار
بشکر آنکه خدا داشته است محترمت
همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
که جان عاشق دلخسته زنده شد بدمت
کمین گهست و تو خوش تیز میروی حافظ
مکن که گرد برآید ز شه ره عدمت
با سپاس

شیرازی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:

بیت نهم ئر دیوان اینجانب چنین است
گر دیده دلم کند آهنگ دیگری
آتش زنم در آن دل و دیده برآرمت

نگار در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰:

سلام خدمت بزرگواران و اساتید
مصرع« تو خفته ای و نشد عشق را کرانه پدید» بسیار دل انگیز اما مبهم است لطفا این مصرع را نیز شفاف سازی کنید
بسیار سپاسگزارم

۱
۲۹۷۶
۲۹۷۷
۲۹۷۸
۲۹۷۹
۲۹۸۰
۵۷۳۰