سپنتا در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۹ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸:
شیراز زیبا کاش عبید هیچ گاه از شیراز نمی رفتی
مارشال در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۰:
از رفت و امد ما سود که خواست ... از تار وجود ما پود که خواست ... گیرم سوخت سر و پای نازنینی ... از سوختن و دود شدن ما سود که خواست ..
عباسی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام گور » بخش ۱۵:
یکی نامه بنوشت بهرام هور صحیح نیست...
یکی نامه بنوشت بهروز هور صحیح است...
علی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷:
خانم روفیا
ندای عشق بلبل برای یافتن جفت و بقاست. من فکر می کنم ندای عاشقانه ی ما (و همچنین علم و هنر) نیز برای بقاست. این نکته البته از ارزش عشق نمی کاهد بلکه بر عکس نشان دهنده ی پیچیدگی اصل بقاست که در پشت این چهره است.
با نکته ی دوم که میگویید بالاخره به مقصود خواهیم رسید مخالفم. چرا طبیعت با آنچه در ذهن و تفکر ماست بایستی همخوانی داشته باشد؟
ذبیح اله در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:
قبل از ورود به داستان ضحاک ذکرچندنکته درخصوص دوران حاکمیت به شیوه جمشیدضروری است.گفتیم جامعه درپی انقلاب برعلیه جمشیدنبودچون استانداردهای زندگی مادی فراهم بود وهیچ نشانه ای ازخشونت ودار ودرفش دیده نمیشود.همچنین بیان شد جامعه به حمایت از اوبرنخواست چون از تکرارجمشیدخسته بود وانجام تغییرات بعنوان یک ضرورت یا نیازاجتماعی دربطن جامعه شکل گرفته بود.چرا؟ اولا جامعه ای که نیازهای مادیش تامین شده است به نیازهای اجتماعی سطح بالاتر گرایش میابد وسکوت وحشتناک دوران جمشیدبا این گرایش درتضاد بود چون راههای ارتباط با جامعه که درزمان کیومرث و دیگران تحت عنوان دستور یا مشاوروجود داشت ونظرات جامعه رابنوعی منعکس می کرد را مسدود کرد.وقتی سیامک بدست خزروان دیو کشته شد.
خجسته سیامک یکی پور داشت / که نزد نیا جاه دستور داشت
یعنی جایگاه مشاوره وجود داشته است.هوشنگ نیز تقریبا ادامه کارکیومرث بوده و درزمان طهمورث تکامل این جایگاه به اوج خود رسیده و شهرسپ مشاور اودرجایگاه بلندی قرارگرفته وستوده میشود.
مر اورایکی پاک دستوربود / که رایش ز کرداربد دور بود
خنیده به هرجای شهرسپ نام / نزد جز به نیکی به هرجای گام
سرمایه بود اخترشاه را / دربسته بودجان بدخواه را
همه راه نیکی نمودی به شاه / همه راستی خواستی پایگاه
این شیوه مشورت راهی است که امکان ورود نظر ونیاز مردم والیت جامعه در دربارشاهان را فراهم میکرد درزمان جمشید به کلی برچیده شد.ودر همه عرصه ها فقط جمشیدرا میبینی وحکیم طوس نیز آنگونه داستان راسروده که این سکوت وحشتناک ازآن حس میشود.جمشید فقط یک بار درانتهای حکومت خود بزرگان راجمع میکند.آنهم متکلم وحده است وبرای تعریف ازخود وبرشمردن کارهایش وهیچ نشانه ای نیست که سخنی ازآنها شنیده باشد یا آنها چیزی گفته باشندد.نتیجه ای که حکیم طوس میگیرد نیز منطبق برهمین روش کاراست.جامعه انتظار دارد پس از انجام امورمختلف امکان ارزیابی سالها فعالیت به بزرگان وخردمندان داده شود اما وقتی اجازه سخن گفتن به جامعه نمیدهد. اعتباراجتماعی اش خدشه دارمیشود و علی رغم تمام دستاوردهای مادی حمایت جامعه را ازدست میدهد.جامعه نسبت به او بی تفاوت میشود.
گرانمایگان را زلشکربخواند / چه مایه سخن پیش ایشان براند
چنین گفت باسالخورده مهان / که جز خویشتن را ندانم جهان
همه موبدان سرفکنده نگون / چراکس نیارست گفتن نه چون
چواین گفته شد فریزدان از او / بگشت و جهان شد پرازگفتگو
این سکوت و خود بینی تا جایی بود که جمشید خود را معیار حق وباطل یا درست ونادرست میدانست.یعنی امر صحیح آن است که جمشید میگوید وانجام میدهد.هرکس به جمشید نگرود جزء نیروهای شر است.
شما را زمن هوش وجان در تن است به من نگرود هرکه آهرمنست
مارشال در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۸:
اکثر پند و اندرز های حکیم در جهت خودسازی انسانیست بدون قید و بند ،همچون آزاده ،او میداند که از یک نقطه بی نهایت خط میگذرد و همه خطوط به سمت رهایی انسان از قید و بند هست ،بر کس مپسند انچه تو را نیست پسند ،اما چاشنییه ماندگاری آثارش زیبایی در حد اعلاست ،دو خط از یک نقطه مشترک مرکزی اگر چه در خلاف هم هستند اما منکر هم نمیشوند و با هم برخورد هم ندارند ،حق نداریم شادی کسی را به غم بدل کنیم ،حال خوش خود را کسی مخدوش نمیکنه ،همه این خطوط بایستی راست باشند و تنها مستی است که عقل را از پای اندیشه باز میکنه ،به انسانیت رسیدن تکلیف انسان هست ،خیام مرد آزاده رها شده در فضای بیکران هستی هست ،روحش شاد.
محمد در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست:
فکر می کنم کلمه " آخور " در ابیات اول و دوم صحیح است
هانیه سلیمی در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۸:
این غزل معادل غزل شماره 957 است با این تفاوت که غزل 957، شش بیت پایانی را ندارد
مصطفی افشار در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » ترکیببندها » شمارهٔ ۱ : باز این چه شورش است که در خلق عالم است:
سلام
بند دوم بیت آخر، بهتر است لشکر به جای لشگر بیاید.
بند سوم بهتر است جهان سوز به صورت جهانسوز نوشته شود.
با سپاس
محسن در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۳ - حکایت:
"سودا" در اینجا یعنی: تندخویی، تندمزاجی، عصبیت
کبیر در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰:
درسته ای زاهدان به ما چه دارید کار بگزارید در خشم و قضب خداوند بسوزیم به شما چه
محسن در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۲۱ - حکایت دختر حاتم در روزگار پیغمبر (ص):
استاد محمد خزائلی (در شرح بوستان) در توضیح بیت چهارم نوشته اند:
از علی بن ابیطالب(ع) منقول است که زنی از میان اسیران «طی» خود را چنین معرفی کرد، من دختر بزرگ قوم خود هستم، پدرم اسیر را آزاد و گرسنه را سیر می کرد و برهنه را می پوشاند و هیچ خواهنده ایی را محروم باز نمی گردانید. [پس] از من دست بدارید.
پیغمبر فرمود: این اوصاف مؤمن است و اگر حاتم مسلمان بود بر او هم رحمت می فرستادیم [!]. آنگاه به لشکریان فرمود: از او دست بدارید که پدرش مکارم اخلاق را دوست می داشته است.
(سرح العیون، جلد 1، الاغانی جلد 16)
لولی وش در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
با سلام،
دوستان و عزیزانی که در منسوب دادن این غزل زیبا به حضرت مولانا تشکیک دارند میتونند به خوانش دکتر سروش عزیز از دیوان کبیر گوش فرا دهند، مگر اینکه خود را از دکتر سروش مولانا شناس تر بدانند، گه در این مورد حرفی نیست!
فقط اینکه "ان" لا یری است که ان اضافه باید اضافه گردد
ممنون
مسعود هوشمند در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
سعدی
رامین.ک در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۹ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
جالبه که اقای اقبالی رو تا رتبه مردم عادی و کاملا بی هنر پایین کشیده
رامین.ک در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۱:
اللهم صل علی حافظ و المریدان حافظ.
خدا داند شاهباز قصه کیست یا اصلا خیالی ست یا واقعی اما ممدوحان خواجه بی شک میبایستی فضل و جذبه کثیری میداشتند تا نظر چنین عارفی رو جلب کنند.
کسی هم که از روی غرض نظر میده که آقای اقبالی که دهه هاست غول شهیر خوانندگی هستند لیاقت اطلاق واژه "استاد" رو ندارند پس به کی باید گفت استاد؟
omid در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:
در کتاب شرح سودی.بیت دوم اینگونه نوشته شده:
شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسهام
ای فلک این شرمساری تابه کی خواهم کشید
مارشال در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۵۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۳:
دوستان سلام ،معنی مصرع سوم برام سنگینه ،لطفا ،کارک ؟؟؟
مارشال در ۷ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۹:
گویا زمانه حکیم دانشمند ،خیام ،فضای اجتماعی بسان امروزبوده است و غمخانه ای برای حکیم ساخته بودند و ملایان وی را میکوبیدند که چرا اینگونه جهانبینی داری ؟ میبایست توبه کند و بگوید که زمین گرد نیست و مرکز عالم است تا نان ملایان بریده نشود ،مجبور میشود با شکسته نفسی وانمود کند که نمیدانم کی هستم ،در صورتی که حکیم کاملا به جهان هستی اگاهی داشته و بدون امکانات علمی امروزی تا عمق سامانه خورشیدی بدون تلسکوپ امروزی دید داشته است ،دانشمندی بی همتا ! قرنهای پیش چنین کسی برای دنیای انسانی زیاد بوده است و حتا به نظر من برای تمام دنیا تا انتهای بشریت زیاد هست ،دانشمندی نابغه و مسلط به دانشهای زیاد ،روحش شاد .تمام دانشمندان امروزی باید لنگ بندازند ،خدا کنه کلمه لنگ بی ادبی محضر شما عزیزان و خصوصا حکیم نباشد ،امید است بشریت از جهلی که مذهبیون درست کرده اند رهایی یابند.تا کی کلیسا ،کنیسه ، مسجد ؟ تا کی بیم و امید ؟ بله دنیا بدون مستی و راستی ،بدون شادی و خرسندی ارزشی ندارد ،خاک گل کوزه گران خواهیم شد ،شاد باشید و شادی ببخشید ،فقط!!!!
مسعود هوشمند در ۷ سال و ۷ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰: