بخش ۱۵ - دیدار بهرام گور با فرشیدوردِ ناسپاس، کشف گنج نهان و فرمان بخشش خواسته به نیازمندان
بخفت آن شب و بامداد پگاه
بیامد سوی دشت نخچیرگاه
همه راه و بیراه لشکر گذشت
چنان شد که یک ماه ماند او به دشت
سراپرده و خیمهها ساختند
ز نخچیر دشتی بپرداختند
کسی را نیامد بران دشت خواب
می و گوشت نخچیر و چنگ و رباب
بیابان همی آتش افروختند
تر و خشک هیزم بسی سوختند
برفتند بسیار مردم ز شهر
کسی کش ز دینار بایست بهر
همی بود چندی خرید و فروخت
بیابان ز لشکر همی برفروخت
ز نخچیر دشت و ز مرغان آب
همی یافت خواهنده چندان کباب
که بردی به خروار تا خان خویش
بر کودک خرد و مهمان خویش
چو ماهی برآمد شتاب آمدش
همی با بتان رای خواب آمدش
بیاورد لشکر ز نخچیرگاه
ز گرد سواران ندیدند راه
همی رفت لشکر به کردار گرد
چنین تا رخ روز شد لاژورد
یکی شارستان پیشش آمد به راه
پر از برزن و کوی و بازارگاه
بفرمود تا لشکرش با بنه
گذارند و ماند خود او یک تنه
بپرسید تا مهتر ده کجاست
سر اندر کشید و همی رفت راست
شکسته دری دید پهن و دراز
بیامد خداوند و بردش نماز
بپرسید کاین خانه ویران کراست
میان ده این جای ویران چراست
خداوند گفت این سرای منست
همین بخت بد رهنمای منست
نه گاو ستم ایدر نه پوشش نه خر
نه دانش نه مردی نه پای و نه پر
مرا دیدی اکنون سرایم ببین
بدین خانه نفرین به از آفرین
ز اسپ اندر آمد بدید آن سرای
جهاندار را سست شد دست و پای
همه خانه سرگین بد از گوسفند
یکی طاق بر پای و جای بلند
بدو گفت چیزی ز بهر نشست
فراز آور ای مرد مهمانپرست
چنین داد پاسخ که بر میزبان
به خیره چرا خندی ای مرزبان
گر افگندنی هیچ بودی مرا
مگر مرد مهمان ستودی مرا
نه افگندنی هست و نه خوردنی
نه پوشیدنی و نه گستردنی
به جای دگر خانه جویی رواست
که ایدر همه کارها بینواست
ورا گفت بالش نگه کن یکی
که تا برنشینم برو اندکی
بدو گفت ایدر نه جای نکوست
همانا ترا شیر مرغ آرزوست
پسانگاه گفتش که شیر آر گرم
چنان چون بیابی یکی نان نرم
چنین داد پاسخ که ایدو گمان
که خوردی و گشتی ازو شادمان
اگر نان بدی در تنم جان بدی
اگر چند جانم به از نان بدی
بدو گفت گر نیستت گوسفند
که آمد به خان تو سرگین فگند
چنین داد پاسخ که شب تیره شد
مرا سر ز گفتار تو خیره شد
یکی خانه بگزین که یابی پلاس
خداوند آن خانه دارد سپاس
چه باشی به نزدیکی شوربخت
که بستر کند شب ز برگ درخت
به زر تیغ داری به زربر رکیب
نباید که آید ز دزدت نهیب
ز یزدان بترس و ز من دور باش
به هر کار چون من تو رنجور باش
چو خانه برینگونه ویران بود
گذرگاه دزدان و شیران بود
بدو گفت اگر دزد شمشیر من
ببردی کنون نیستی زیر من
کدیور بدو گفت زین در مرنج
که در خان من کس نیابد سپنج
بدو گفت شاه ای خردمند پیر
چه باشی به پیشم همی خیره خیر
چنانچون گمانم هم از آب سرد
ببخشای ای مرد آزادمرد
کدیور بدو گفت کان آبگیر
به پیش است کمتر ز پرتاب تیر
بخور چند خواهی و بردار نیز
چه جویی بدین بینوا خانه چیز
همانا بدیدی تو درویش مرد
ز پیری فرومانده از کارکرد
چنین داد پاسخ که گر مهتری
نداری مکن جنگ با لشکری
چه نامی بدو گفت فرشیدورد
نه بوم و نه پوشش نه خواب و نه خورد
بدو گفت بهرام با کام خویش
چرا نان نجویی بدین نام خویش
کدیور بدو گفت کز کردگار
سرآید مگر بر من این روزگار
نیایش کنم پیش یزدان خویش
ببینم مگر بیتو ویران خویش
چرا آمدی در سرای تهی
که هرگز نبینی مهی و بهی
بگفت این و بگریست چندان به زار
که بگریخت ز آواز او شهریار
بخندید زان پیر و آمد به راه
دمادم بیامد پس او سپاه
چو بیرون شد از نامور شارستان
به پیش اندر آمد یکی خارستان
تبر داشت مردی همی کند خار
ز لشکر بشد پیش او شهریار
بدو گفت مهتر بدین شارستان
کرا دانی ای دشمن خارستان
چنین داد پاسخ که فرشیدورد
بماند همه ساله بیخواب و خورد
مگر گوسفندش بود صدهزار
همان اسپ و استر بود زین شمار
زمین پر ز آگنده دینار اوست
که مه مغز بادش بتنبر مه پوست
شکم گرسنه مانده تن برهنه
نه فرزند و خویش نهبار و بنه
اگر کشتمندش فروشد به زر
یکی خانه بومش کند پر گهر
شبانش همی گوشت جوشد به شیر
خود او نان ارزن خورد با پنیر
دو جامه ندیدست هرگز به هم
ازویست هم بر تن او ستم
چنین گفت با خارزن شهریار
که گر گوسفندش ندانی شمار
بدانی همانا کجا دارد اوی
شمارش بتو گفت کی یارد اوی
چنین گفت کای رزم دیده سوار
ازان خواسته کس نداند شمار
بدان خارزن داد دینار چند
بدو گفت کاکنون شدی ارجمند
بفرمود تا از میان سپاه
بیاید یکی مرد دانا به راه
کجا نام آن مرد بهرام بود
سواری دلیر و دلارام بود
فرستاد با نامور سی سوار
گزین کرده شایسته مردان کار
دبیری گزین کرد پرهیزگار
بدانسان که دانست کردن شمار
بدان خارزن گفت ز ایدر برو
همی خارکندی کنون زر درو
ازان خواسته ده یکی مر تراست
بدین مردمان راه بنمای راست
دل افرزو بد نام آن خارزن
گرازنده مردی به نیروی تن
گرانمایه اسپی بدو داد و گفت
که با باد باید که گردی تو جفت
دلافروز بد گیتی افروز شد
چو آمد به درگاه پیروز شد
بیاورد لشکر به کوه و به دشت
همی گوسفند از عدد برگذشت
شتر بود بر کوه ده کاروان
به هر کاروان بر یکی ساروان
ز گاوان ورز و ز گاوان شیر
ز پشم و ز روغن ز کشک و پنیر
همه دشت و کوه و بیابان کنام
کس او را به گیتی ندانست نام
بیابان سراسر همه کنده سم
همان روغن گاو در سم به خم
ز شیراز وز ترف سیصدهراز
شتروار بد بر لب جویبار
یکی نامه بنوشت بهرام هور
به نزد شهنشاه بهرام گور
نخست آفرین کرد بر کردگار
که اویست پیروز و پروردگار
دگر آفرین بر شهنشاه کرد
که کیش بدی (را) نگونسار کرد
چنین گفت کای شهریار جهان
ز تو شاد یکسر کهان و مهان
کز اندازه دادت همی بگذرد
ازین خامشی گنج کیفر برد
همه کار گیتی به اندازه به
دل شاه ز اندیشهها تازه به
یکی گم شده نام فرشیدورد
نه در بزمگاه و نه اندر نبرد
ندانست کس نام او در جهان
میان کهان و میان مهان
نه خسروپرست و نه یزدانشناس
ندانست کردن به چیزی سپاس
چنین خواسته گسترد در جهان
تهیدست و پر غم نشسته نهان
به بیداد ماند همی داد شاه
منه پند گفتار من بر گناه
پی افگن یکی گنج زین خواسته
سیوم سال را گردد آراسته
دبیران داننده را خواندم
برین کوه آباد بنشاندم
شمارش پدیدار نامد هنوز
نویسنده را پشت برگشت کوز
چنین گفت گوینده کاندر زمین
ورا زر و گوهر فزونست زین
برین کوهسارم دو دیده به راه
بدان تا چه فرمان دهد پیشگاه
ز من باد بر شاه ایران درود
بمان زنده تا نام تارست و پود
هیونی برافگند پویان به راه
بدان تا برد نامه نزدیک شاه
چو آن نامه برخواند بهرامگور
به دلش اندر افتارد زان کار شور
دژم گشت و دیده پر از آب کرد
بروهای جنگی پر از تاب کرد
بفرمود تا پیش او شد دبیر
قلم خواست رومی و چینی حریر
نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند پیروز و به روزگار
خداوند دانایی و فرهی
خداوند دیهیم شاهنشهی
نبشت آن که گر دادگر بودمی
همین مرد را رنج ننمودمی
نیاورد گرد این ز دزدی و خون
نبد هم کسی را به بد رهنمون
همی بد که این مرد بد ناسپاس
ز یزدان نبودش به دل در هراس
یکی پاسبان بد برین خواسته
دل و جان ز افزون شدن کاسته
بدین دشت چه گرگ و چه گوسفند
چو باشد به پیکار و ناسودمند
به زیر زمین در چه گوهر چه سنگ
کزو خورد و پوشش نیاید به چنگ
نسازیم ازان رنج بنیاد گنج
نبندیم دل در سرای سپنج
فریدون نه پیداست اندر جهان
همان ایرج و سلم و تور از مهان
همان جم و کاوس با کیقباد
جزین نامداران که داریم یاد
پدرم آنک زو دل پر از درد بود
نبد دادگر ناجوانمرد بود
کسی زین بزرگان پدیدار نیست
بدین با خداوند پیکار نیست
تو آن خواسته گرد کن هرچ هست
ببخش و مبر زان به یک چیز دست
کسی را که پوشیده دارد نیاز
که از بد همی دیر یابد جواز
همان نیز پیری که بیکار گشت
به چشم گرانمایگان خوار گشت
دگر هرک چیزیش بود و بخورد
کنون ماند با درد و با بادسرد
کسی را که نامست و دینار نیست
به بازارگانی کسش یار نیست
دگر کودکانی که بینی یتیم
پدر مرده و مانده بی زر و سیم
زنانی که بیشوی و بیپوششاند
که کاری ندانند و بیکوششاند
بریشان ببخش این همه خواسته
برافروز جان و روان کاسته
تو با آنک رفتی سوی گنج باد
همه داد و پرهیزگاریت باد
نهان کرده دینار فرشیدورد
بدو مان همی تا نماند به درد
مر او را چه دینار و گوهر چه خاک
چو بایست کردن همی در مغاک
سپهر گراینده یار تو باد
همان داد و پرهیز کار تو باد
نهادند بر نامهبر مهر شاه
فرستاده برگشت و آمد به راه


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
بهرام گور فرشیدورد دلافروز فریدون (اشاره) ایرج (اشاره) سلم (اشاره) تور (اشاره) جمشید (اشاره) کیکاووس (اشاره) کیقباد (اشاره)
هوش مصنوعی: بهرام گور در یک expedition شکار به دشت نخچیرگاه میرود و لشکری بزرگ را با خود به همراه دارد. در حین سفر، او با مردی به نام فرشیدورد روبهرو میشود که در حالی که تهیدست و در حال زار زدن است، به بیپولی و ناتوانیاش اشاره میکند. بهرام تصمیم میگیرد به او کمک کند و دستور میدهد تا نیازمندان و درویشان را یاری کنند. او با فرشیدورد گفتوگو کرده و درمییابد که مشکلات او ناشی از بدبیاری و فقر است. در انتها، بهرام به فرشیدورد دینارها و نعمتهای فراوانی میدهد تا او و دیگر نیازمندان را یاری کند و نشان میدهد که عظمت یک پادشاه به کمک به نیازمندان و پرهیز از بخل است.
هوش مصنوعی: بهرام گور در آن شب خوابش برد و صبح روز بعد به سمت دشت نخچیرگاه (محل شکار) رفت.
هوش مصنوعی: لشکر به قدری در دشت و بیراههها پیش رفت که به مدت یک ماه در آنجا ماندند.
هوش مصنوعی: برای برپایی مراسم، خیمهها و سایبانهایی از پوست حیوانات (نخچیر) در دشت برپا کردند.
هوش مصنوعی: در آن دشت کسی نیامده بود تا خوابش ببرد و از نوشیدنی و گوشت و آواز چنگ و رباب بهرهمند شود.
هوش مصنوعی: در بیابان، همگان آتش روشن کردند و به قدری هیزم تر و خشک را سوزانیدند که آتش بسیار بزرگی را برافروختند.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم از شهر رفتند، چون هیچکس برای گرفتن دینار (پول) درنگ نکرد.
هوش مصنوعی: کسانی که در بیابان بودند، مدتی مشغول خرید و فروش بودند و لشکری که آنجا بود به فروش اجناس خود مشغول شده بود.
هوش مصنوعی: به خاطر شکار در دشت و گرفتن پرندگان آب، بهرام گور به اندازه کافی کباب برای مهمانانش تهیه کرد.
هوش مصنوعی: تو غذایی که برای مهمان و کودک کوچک خود بردی، تا چه اندازه و با چه مقدار خوشخوراکی و جشنی به خان خود آوردی؟
هوش مصنوعی: چون ماه درخشید، او با شتاب از خواب بیدار شد و به دیدن معشوقانش افتاد.
هوش مصنوعی: بهرام گور لشکری از شکارگاه (نخچیرگاه) آورد، اما سواران او نتوانستند راه را ببینند.
هوش مصنوعی: لشکر به شکل ابر در حال حرکت بود و همینطور که میرفت، تا زمانی که روز روشن شد و آسمان به رنگ لاژوردی درآمد.
هوش مصنوعی: یکی شهر بزرگ و آباد به مسیر او آمد که پر بود از خیابانها، محلهها و بازارها.
هوش مصنوعی: بهرام گور دستور داد تا نیروهایش با تجهیزات و بار و بنه حرکت کنند و خود او به تنهایی باقی ماند.
هوش مصنوعی: فرمانده لشکر را پرسید که ده (روستا) کجاست، او سرش را خم کرد و به سمت راست رفت.
هوش مصنوعی: بهرام گور، خداوند در این بیت، به دروازهای بزرگ و بلند برخورد میکند که شکسته شده است و به سمت آن میرود و در آنجا نماز میخواند.
هوش مصنوعی: بهرام گور از کسی میپرسد که این خانه ویران متعلق به چه کسی است و چرا در این ده چنین جایی خراب شده است.
هوش مصنوعی: خداوند فرمود که این خانه متعلق به من است و بدبختی من، یعنی بخت بد من، راهنمای من است.
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده است که در این مکان (بهشت یا خانهی خدا) نه خبری از گاو و خر (حیوانات و چیزهای دنیوی) هست، و نه از علم، مردانگی، پا و پر (اینها نیز نمادهای قدرت و تواناییهای انسانی هستند) وجود دارد. به این ترتیب، همهی تعلقات دنیوی و ویژگیهای مادی آدمی در اینجا بیمعنا و بیارزشند.
هوش مصنوعی: منزلت و وضعیت من را دیدهای، اکنون به خانهام نگاهی بینداز. در این خانه، نفرین و بدبختی بهتر از نیکی و آفرین است.
هوش مصنوعی: بهرام گور، در قالب نقشی فرستاده یا سفرکننده به خانهاش میرسد و وقتی آنجا را میبیند، به خاطر وضعیت بد آنجا، قدرت و توان خود را در حرکت، احساس ضعف و ناتوانی میکند.
هوش مصنوعی: تمام خانه پر از فضولات گوسفند است، اما یک جایی بلند و طاقدار وجود دارد که از این مسأله مستثنی است.
هوش مصنوعی: به او (به مهمان) گفت چیزی برای نشستن بیاور، ای مرد علاقهمند به مهماننوازی.
هوش مصنوعی: فرشیدورد به بهرام گور پاسخ میدهد که ای مرزبان، چرا به میزبان خود میخندی؟ این کار نشاندهنده بیاحترامی است و به نظرم نادرست است.
هوش مصنوعی: اگر چیزی برای افکندن (یعنی هدیه دادن یا بخشیدن) وجود داشت، میدانستم که تو به خاطر مهماننوازی من، از من قدردانی کردهای.
هوش مصنوعی: نه چیزی هست که بریزد و نه چیزی که بخورند، نه چیزی هست که بپوشند و نه چیزی که پخش کنند.
هوش مصنوعی: جستجوی مکانی دیگر برای زندگی اشکالی ندارد، زیرا در اینجا همه کارها گران و بدون رونق است.
هوش مصنوعی: به فرشیدورد گفتند: صبر کن تا من روی بالش بنشینم و بعد برو.
هوش مصنوعی: بهرام گور به فرشیدورد (که انسانی ناسپاس است) میگوید: اینجا جایی مناسب نیست و تو باید به دنبال شیر مرغ (که به معنای چیز نایاب و آرزوهاست) بروی.
هوش مصنوعی: سپس به او گفت که شیر باید قوی و دلیر باشد، همانطور که وقتی یک نان نرم به دست میآوری، باید آن را به خوبی دریافت کنی.
هوش مصنوعی: او (فرشیدورد) پاسخ داد که تو چه گمانی داری؟ آیا خوردن آن نان تو را شاد کرده است؟
هوش مصنوعی: اگر نانی بدی، جانم را هم به من نمیدهی، چون هر چند جان من از نان بد بهتر است.
هوش مصنوعی: به او گفت اگر گوسفند نداری، چرا به خانهات آمد و فضله را در آنجا رها کردی؟
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد که شب تاریک بر من افتاد و سخنان تو ذهنم را مشوش کرد.
هوش مصنوعی: یک خانه را انتخاب کن که در آن پلاس (نوعی زیرانداز یا فرش معمولی) وجود داشته باشد، زیرا صاحب آن خانه شاکر و سپاسگزار است.
هوش مصنوعی: نزدیک کسی که بدبختی او را احاطه کرده و نمیتواند آرامش داشته باشد، خوابیدن بر روی بستر ساخته شده از برگ درخت، اعتبار و خوشایند نیست.
هوش مصنوعی: اگر تیغی از طلا داری، باید مراقب باشی که دشمن به تو نزدیک نشود و از تو دزدانه چیزی را نرباید.
هوش مصنوعی: از خدا بترس و از من دور باش، زیرا در هر کاری اگر مانند من بیمار و ضعیف باشی، بدبختی به تو خواهد رسید.
هوش مصنوعی: چنین خانهای که اینقدر خراب است، محل عبور دزدان و شیرهای خطرناک شده است.
هوش مصنوعی: او به دزد گفت اگر شمشیر مرا دزدی، دیگر زیر دست و نگهبان من نخواهی بود.
هوش مصنوعی: کدیور به فرشیدورد گفت از این موضوع ناراحت نباش، زیرا در خانه من هیچکس به چیزی دسترسی ندارد و در نتیجه در امان است.
هوش مصنوعی: شاه به آن مرد خردمند و سالخورده گفت: چرا در برابر من بیدلیل حیران و شگفتزدهای؟
هوش مصنوعی: چنان که من فکر میکنم، از آب سرد بگذر و به مرد آزادهای که پیش من است، ببخش.
هوش مصنوعی: کدیور به بهرام گفت که آن آبگیر (چرخه آب) در جلو است و آنقدر دور نیست که تیر به آن برسد.
هوش مصنوعی: چند بار میخواهی بخوری و چه چیزی از این بیچاره میخواهی؟ در خانه او چیزی پیدا نکن.
هوش مصنوعی: تو مرد درویش را دیدی که به خاطر پیری، از کار و فعالیت بازمانده است.
هوش مصنوعی: او (فرشیدورد) به بهرام گور میگوید که اگر دستیاری یا یاری (مهتری) نداری، نباید با سپاه (لشکر) به جنگ بروی.
هوش مصنوعی: فرشیدورد که در اینجا شخصیتی ناسپاس است، نه به منازل خود اشاره کرده و نه به لباس و پوشش، همچنین از خواب و خوراک خود سخنی نگفته است. این به معنای این است که او به دلیل وضعیت نامناسب خود، از هیچچیز نمیگوید و در واقع دردی دارد که از آن صحبت نمیکند.
هوش مصنوعی: بهرام گور به فرشیدورد میگوید چرا به خاطر نامت از کسی درخواست نان نمیکنی و در عوض به دنبال نام و مقام خود هستی؟
هوش مصنوعی: کدیور به بهرام گفت که این وضعیت و سرنوشت فقط از خداوند میتواند ناشی شود و به من تحمیل شده است.
هوش مصنوعی: من دعا و نیایش میکنم پیش خداوند خودم تا شاید ببیند حال و روز ویران و خراب من را بیتو.
هوش مصنوعی: چرا به این خانهٔ خالی آمدی، در حالی که هرگز نه ماه را میبینی و نه زیبایی را؟
هوش مصنوعی: فرشیدورد به بهرام گور گفت و آنقدر گریه کرد که شهریار از صدای او ترسید و فرار کرد.
هوش مصنوعی: بهرام گور از آن پیر به تمسخر خندید و به راه افتاد و سپاه او دائم در پیاش به حرکت درآمدند.
هوش مصنوعی: وقتی بهرام گور از شهر معروف و معتبر (شارستان) خارج شد، به جلوتر از آن به یک بوتهزار یا منطقه پر از خار (خارستان) رسید.
هوش مصنوعی: مردی با تبر در حال قطع کردن خارها بود و به همین خاطر، شهریار (بهرام گور) نزد او رفت.
هوش مصنوعی: به آن مرد رئیس (مهتر) گفت: در این شهر (شارستان) به چه کسی اشاره میکنی؟ ای دشمن، تو که گیاهی (خار) هستی.
هوش مصنوعی: فرشیدورد پاسخ داد که هر سال به خاطر کردارهایش هیچ راحتی ندارد و شبها خوابش نمیبرد و روزها نیز نمیتواند چیزی بخورد.
هوش مصنوعی: فرشیدورد در پاسخ به بهرام گور میگوید اگر تعداد گوسفندانش به اندازه صد هزار باشد، تعداد اسبها و الاغهایش نیز به همین اندازه است.
هوش مصنوعی: زمین پر از زر و دینار اوست، که به مانند ماه، خوراکش در دل خاک و بر روی پوست زمین است.
هوش مصنوعی: شکم گرسنه و تن برهنه، نه فرزندی در کنار دارد و نه خویشاوندی، و هیچ دارایی و توشهای نیز ندارد.
هوش مصنوعی: اگر کشتهاش را بفروشند و از آن پول بگیرند، میتواند برای او خانهای آباد و پر از riches (گنج و نعمت) بسازد.
هوش مصنوعی: شبانی که به او تعلق دارد، گوشت را با شیر میپزد، در حالی که خود او نان ساختهشده از ارزن را با پنیر میخورد.
هوش مصنوعی: بهرام گور هرگز دو لباس یکسان را کنار هم ندیده است و بر تن او دو جوراب مختلف وجود دارد که نشاندهندهٔ ستم و بیعدالتی است.
هوش مصنوعی: بهرام گور به یک زرتشتی (خارزن) میگوید که اگر تعداد گوسفندهای او را نمیدانی، پس به چه دلیلی به او سلطنت میکنی و چگونه میتوانی او را مدیریت کنی.
هوش مصنوعی: بدان که او در کجا شمارش دارد، و به تو گفت که کی میتواند او را یاری کند.
هوش مصنوعی: او گفت: ای سوار با تجربه و جنگدیده، هیچکس اندازه و شمار آنچه را که خواستهای نمیداند.
هوش مصنوعی: به خارزن (کشاورز فقیر) چند دینار (پول) داد و به او گفت که اکنون تو نیز به مقام و ارزشی رسیدهای.
هوش مصنوعی: بهرام دستور داد تا از میان سپاه، مردی دانشمند و باخبر به نزد او بیاید.
هوش مصنوعی: بهرام گور نام مردی بود که او را سوارکاری دلیر و خوشسیما میدانستند.
هوش مصنوعی: بهرام برای انجام مأموریتی، سی سوار شجاع و مشهور را برگزید که شایسته کارهای بزرگ بودند.
هوش مصنوعی: بهرام گور فردی با تقوا و پاکدامن را به عنوان دبیر برگزید، چرا که به خوبی میدانست انتخاب او چه اندازه در اداره امور مهم است.
هوش مصنوعی: به آن خارزن (که درختان خار را میکَند) گفت برود و به جایی که میخواهد برود، چون اکنون درختان را کنار میزند و طلا در آن مکان پنهان است.
هوش مصنوعی: به خاطر خواستهای که از تو دارم، تو هم باید به این مردم راه راست و درست را نشان بدهی.
هوش مصنوعی: دل افرزو، نام زنی است که در اینجا به عنوان زنی بدذات و نامناسب توصیف شده، و خارزن یعنی کسی که خُس وقوسِ خوشحالی یا جمع شدنِ شادی را بر هم میزند. او در قدرت جسمانی و نیروی بدنی به کسی اشاره دارد که توانایی بالایی دارد.
هوش مصنوعی: مردی با ارزش به او اسبی گرانبها داد و گفت که باید به مانند باد، چابک و سریع باشی و با آن اسب به حرکت درآیی.
هوش مصنوعی: دل خوشکننده و شاداب شد، وقتی که به درگاه پیروز (بهرام گور) رسید.
هوش مصنوعی: بهرام گور لشکری را به کوه و دشت آورد و تعداد گوسفندها از حد و اندازه فراتر رفت.
هوش مصنوعی: در کوه، ده کاروان شتر وجود داشت و در هر کاروانی، یک سرسوار (ساروان) بود که مسئولیت کاروان را بر عهده داشت.
از گاوان ورزا و شیرده از پشم و از روغن و از کشک و از پنیر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر بیان میکند که در تمامی دشتها و کوهها و بیابانها، کسی نام کسی را نمیداند و کسی به او اهمیت نمیدهد. به عبارت دیگر، شخصیت مورد نظر در دنیا ناشناخته و ناشناخته مانده است.
در بیابان همه خانه های زیرزمینی کنده و خمره های روغن را در آنها گذاشته است
از گورماست و کشک سیاه سیصد هزار بار شتر بر لب جویبار بود
هوش مصنوعی: بهرام گور برای شهنشاه (پادشاه) یک نامه نوشت.
هوش مصنوعی: بهرام گور ابتدا خداوند را ستایش و سپاس میکند، زیرا او پیروز و پرورنده همه چیز است.
هوش مصنوعی: پس از ستایش خداوند، دوباره بر پادشاه درود فرستاد و گفت که او بدی را از بین برد و نابود کرد.
هوش مصنوعی: او (فرشیدورد) گفت: ای شاه بزرگ، تمام دنیا و بزرگان از تو شاد و خوشحال هستند.
هوش مصنوعی: نگرانی تو از اینکه ممکن است به دلیل سکوت و بیتفاوتیات، دیگران از حقوحقوق خود محروم شوند، در واقع بیانگر این است که با اعطای ندادن، به خود آسیب میزنی و گنجی که سزاوار دیگران است را به طور غیرعادلانه نگه میداری.
هوش مصنوعی: تمامی امور جهان به اندازهی فکر و اندیشههای تازهای است که در دل شاه (بهرام گور) وجود دارد.
هوش مصنوعی: فرشیدورد، شخصیتی گمنام است که در هیچیک از مراسم جشن و بزم یا در میدان جنگ حضور ندارد و کسی او را نمیشناسد.
هوش مصنوعی: هیچکس در دنیا، چه در زمانهای گذشته و چه در بین بزرگزادگان، نام او را نشنیده و نمیشناسد.
هوش مصنوعی: نه علاقهای به پادشاهی و احترام به بزرگان دارد و نه شناختی از خداوند دارد، به همین دلیل چیزی را شایسته سپاسگزاری نمیداند.
هوش مصنوعی: خواست بهرام گور این بود که در جهان، به کسانی که فقیر و غمگین هستند، کمک کند و نهان و پنهانی به آنها رسیدگی نماید.
هوش مصنوعی: بهرام گور، شاهی که با ظلم و ستم رفتار میکند، همچنان به پادشاهی خود ادامه میدهد و به نصیحتها و صحبتهای من دربارهٔ گناهانش توجهی نمیکند.
هوش مصنوعی: گنجی که میخواهی باید در نظر بگذاری و با آن، زندگیات را برای سی سال آینده سامان ببخشی.
هوش مصنوعی: بهرام گور دبیران و نویسندگان باهوش را به این کوه آباد دعوت کرد و در آنجا نشاند.
هوش مصنوعی: نویسنده هنوز نتوانسته است شمارش پدیدار را کنار بگذارد و به کار خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: گوینده میگوید که در زمین فرشیدورد، زر و گوهر (ثروت) بسیار است و همین باعث شگفتی او میشود.
هوش مصنوعی: در این بیت، گویا فردی بر کوهی ایستاده و با چشمانی به سوی راهی نگاه میکند تا ببیند پیشگاه (مقام ارجمند یا پادشاه) چه دستوری صادر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: من از طرف خود بر شاه ایران درود میفرستم و آرزو میکنم که او زنده بماند تا نام و یاد او همیشه باقی بماند.
هوش مصنوعی: هیونی، یعنی فرد یا پیامبری خاص، در مسیر پیش رفت و نامهای را به نزد شاه برد.
هوش مصنوعی: وقتی بهرامگور نامه را خواند، در دلش از آنچه در نامه آمده بود، اضطراب و آشفتگی حاصل شد.
هوش مصنوعی: بهرام گور ناراحت و غمگین شد و چشمانش پر از اشک گردید و به یاد شرایط دشوار جنگها و مبارزات فکر کرد.
هوش مصنوعی: بهرام گور دستور داد که دبیر، به حضور او بیاید تا او نوعی پارچهٔ گرانبها که از کشور روم و چین است، بخواهد.
هوش مصنوعی: بهرام گور ابتدا خداوند را ستایش میکند و او را پیروز میداند که در زمانه خویش تأثیرگذار است.
هوش مصنوعی: خدای دانا و او که دارای فضل و دانش است، خود، پادشاه بزرگ و فرمانرواست.
هوش مصنوعی: اگر من هم دادگر بودم، این مرد (فرشیدورد) را مورد آزمایش قرار نمیدادم و او را به رنج نمیانداختم.
هوش مصنوعی: کسی مانند بهرام گور که از دزدی و خونریزی اجتناب کرده، نباید کسی را به راه بدی هدایت کند.
هوش مصنوعی: این مرد بد و ناسپاس، سزاوار سرزنش است زیرا او از خداوند ترسی در دل ندارد.
هوش مصنوعی: پاسبان بدی بر این درخواست ایستاده که دل و جان او، به خاطر کم شدن و افزایش خواستهها، در اضطراب است.
هوش مصنوعی: در این دشت، چه چیزی شبیه گرگ وجود دارد و چه چیزی شبیه گوسفند؟ وقتی که در نبرد و جنگ باشیم، بازندگان و ستمکشیدگان مشخص میشوند.
هوش مصنوعی: در زیر زمین چه جواهرات و چه سنگهایی وجود دارد که از آنها خورده نمیشود و پوشش (پوششی که میتواند به دست بیاید) به چنگ نمیآید.
هوش مصنوعی: ما از آن درد و مشکلات گنجی نمیسازیم و دلمان را در خانهای که حاوی اندوه و غم است، نبندیم.
هوش مصنوعی: فریدون دیگر در جهان دیده نمیشود و از شخصیتهای برجسته او، ایرج و سلم و تور نیز غایباند.
هوش مصنوعی: جم، کاوس و کیقباد از پادشاهان بزرگ و نامدار ایران هستند که یاد و نام آنها همچنان در تاریخ و اسطورهها باقی مانده است.
هوش مصنوعی: من پدرم را میبینم که دلش پر از درد است و به خاطر این احساس، او دیگر نیکوکار و درستکار نیست و از جوانمردی دور شده است.
هوش مصنوعی: هیچیک از بزرگان و شخصیتهای واقعی وجود ندارد که با خداوند در حال جنگ باشد.
هوش مصنوعی: هر چه که میتوانی جمعآوری کن و نیازمندان را ببخش، و در ازای یک چیز، یعنی یک توشه، چیزی را از آنها نگیر.
هوش مصنوعی: کسی که نیازش را پنهان کرده و خیلی دیر میتواند اجازهی دریافت کمک یا بخشش را بگیرد، شایستهی محبت و توجه است.
هوش مصنوعی: پیری که دیگر قادر به انجام کار نیست، در نظر جوانان و ثروتمندان بیارزش و بیاعتبار شده است.
هوش مصنوعی: هر کس دیگری که دارایی و نعمت داشت و از آن بهرهمند میشد، اکنون با درد و هوای سرد تنها مانده است.
هوش مصنوعی: کسی که نه مال دارد و نه دینار، در کار تجارت، کسی به او یاری نمیدهد.
هوش مصنوعی: کودکان دیگری را میبینی که یتیم هستند و پدرشان مرده و اکنون بدون پول و دارایی زندگی میکنند.
هوش مصنوعی: زنان بیهمسر و بیپناه هستند که هیچ کاری نمیدانند و تلاشی نمیکنند.
هوش مصنوعی: به آن زنان نابکار، همه خواستههایشان را ببخش و جان و روان در حال کمچیزی را زنده کن و بالا ببر.
هوش مصنوعی: بهرام گور به فرشیدورد که به سوی گنج رفته است، میگوید: تو که به سوی گنج رفتهای، امیدوارم از آن همه نعمت و ثروت در راه درست استفاده کنی و پرهیزکاری خود را حفظ کنی.
هوش مصنوعی: فرشیدورد دینارها (پولها) را پنهان کرده است و به او (بهرام گور) میگوید که نکند این دینارها در آینده برای او مشکلساز شوند.
هوش مصنوعی: فرشیدورد چه نیازی به دینار و جواهر دارد، وقتی که باید آنها را در گودال پنهان کند و به درد دیگران نرسد؟
هوش مصنوعی: امیدوارم که آسمان همیشه همراه و یاور تو باشد و در کارهایت، عدالت و دوری از بدی را در نظر بگیری.
بر نامه مهر شاه زدند فرستاده برگشت و در راه شد
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.