گنجور

حاشیه‌ها

سامان در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۶:

اگه غم اینقد بده که نفرین میکنه آدمای بی وفا رو تا غم در دلشون خانه بگیره پس چرا خودش غم رو هزار آفرین میگه؟فاز مولوی چیه دقیقا؟
خودش بی وفاست؟خودشو نفرین میکنه؟اگه نفرینه چرا پس هزار آفرین بعد میکنه؟دری بریه؟دری بریم آدم بگه باس یه منطقی داشته باشه توش
این رباعی خیلی مشهورم هست
کسی می دونه فازش چیه؟

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴:

گـر دسـت رسـد درسـر زلـفـیـن تـو بازم
چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم
توضیحی بر"چوگان بازی":
چوگان از ورزشهای اصیل و کهن ایرانیست که امروزه تقریباً دربیش ازهفتاد یا هشتاد کشور (البته به جزایران که زادگاه اصلی اوست!) رایج شده وموردتوجّه واقبال عمومی واقع شده است
این رشته ی پرجنب وجوش به دلیل رواج در میان پادشاهان و بزرگان به بازی شاهان معروف است، نام چوگان از نام چوبی که در آن استفاده می‌شود برگرفته شده‌است، این بازی در ابتدا عنوانی نظامی و جنگی داشت و سوارکاران ایرانی در آن استعداد وتوانمندی فردی و مهارتهای اسب‌های جنگی خود را به نمایش می‌گذاشتند.
پیرامون این ورزش مهیّج دردستنوشته های قدیمی به جامانده، از “کارنامه ی اردشیر بابکان” گرفته تا ترانه های مردمی و سروده های ستارگان آسمان شعروادب ایران، سخن بسیار آمده است. این ورزش چنان جایی در زندگی مردم داشته که گوینده و سراینده ای کهن یا نو نبوده که از ” گوی ” و ” چوگان ” و “میدان ” و گوی ربودن و . . . سخن سرایی نکرده باشد.حافظ نیزکه عاشقِ بی چون وچرای فرهنگ وآئین ِ کهنِ ایرانیست،چندین وچندین بار "چوگان بازی" رادستمایه ی خویش قرارداده و مضامین بلندِ عارفانه- عاشقانه وحکمت آموز خَلق کرده است.
باز : بار دیگر
بـازم : دومعنی دارد : 1- می‌بازم ، نثار می‌کنم ، به بـازی می‌گیرم
"زلفین" فارسی و در اصل اوستایی است در اوستا "زَفـْرَن" و "زفرین" آمده و طول زمان به تدریج : "زوفرین" بعد "زورفین" بعد "زولفین" و "زلفین" تبدیل شده است. به معنی حلقه‌ی چفت و زرّه است که چفت چمدان یا چفت در بر روی آن چفت شده و قفل در آن قرار می‌گیرد و نیز به کوبه‌ی حلقوی در دروازه هم اطلاق شده ، در قدیم برای دروازه ها دو نوع کوبه می‌گذاشته‌اند : یکی سنگین و چکشی برای در زدن ِ مردان و دیگری حلقوی که برای دَر زدنِ خانم ها استفاده می‌شده تا مشخص شود کسی که در می‌زند زن است یا مرد ؟
شاید درقدیم در ادبیات ما زلف ِ معشوق را به خاطر حلقه حلقه بودن به "زورفین" تشبیه کرده و به آن "زلفین" گفته‌اند ، پس در اینجا زلفِ معشوق به "زورفین یا زلفین" تشبیه شده است. امّا بنظرمی رسد" زلفین" جمع دو زلف است که ازچپ وراستِ سر وطرفین ِ پیشانی ِ معشوق به صورت وشانه ها می ریزد که معمولاً بافته شده وشبیهِ حلقه های زنجیراست.
در مصرع دوّم هم زلفِ معشوق به چوب سرکج ِ بازی قدیمی ایرانی ِچوگان تشبیه شده است .
"چه سرها" به معنی سرهای زیادی فدای تو می کنم.
معنی بیت : اگر یک بار دیگر دستم به حلقه‌ هایِ زلفِ تـو یا به زنجیرزلفین توبـرسد، اگرباردیگرتوفیق ِ دسترسی به زلفین تو نصیبم گردد، چه سرها فدای ِ زلف چوگان مانندت خواهم کرد. (بانظرداشتِ گِرد بودنِ سرآدمی، به توپ ِ چوگان تشبیه شده است.)
شاعرمی خواهدبگوید: حال که زلفِ سرکج ِ تو مثالِ چوبِ چوگان شده، من نیز سرم را به جای توپِ چوگان می گیرم وتقدیم تومی کنم . اگردرهر سرموی ِ من سری برتن باشد همه ی آنها را به عنوانِ توپِ چوگان دراختیارت خواهم گذاشت تا تو به تفریح بپردازی ودَمی شادمان گردی!
گـربه هرمـوی سـری برتن حافـظ باشـد
هـمچو زلفت هـمه را در قـدمـت انـدازم.
زلـفِ تـو مرا عمرِدرازست ولی نیـسـت
در دسـت سـر مـویـی از آن عـمر درازم
زلفین تو برای من ارزش عمر دارد چنانکه برای کسی ازشدّتِ دوست داشتن گویند که توعمر منی. ازطرفی بلندی گیسو که نشانه ی دلکش بودن آنست به بلندی عمر تشبیه شده است. بنابراین شاعرمی فرماید عمر من در دست ِ زلفین توهست .
"ولی نیست" مربوط به مصرع دوّم می شود.
من هیچ دسترسی به زلف تـو ندارم.
معنی بیت: بلندی ِزلفِ تومراامیدواربه عمری طولانی می کند. زلفین ِ تو همانند عمر وجان ِ من ارزش واهمیّت دارند ولی دریغا که سرمویی ازآن عمردراز دردسترس من نیست.
دراینجا نیزحافظ پارادکس خلق کرده است. ازیک سو عمرعزیزی به بلندای گیسوان ِ یاردارد وازسوی دیگر یک تار موازاین گیسوی بلند دراختیار ندارد. بنابراین حافظ نیز همانندِ سایرعشّاق بی عمر زنده است!
بی عمرزنده ام من واین بس عجب مَدار
روز ِ فراق راکه نهد درشمارِ عمر !
پـروانـه‌ی راحت بده ای شمـع که امـشـب
از آتـش دل پـیـش تـو چـون شمع گُـدازم
پروانه ایهام دارد: 1- حشره ی پروانه، 2-اجازه نامه ، مجـوّز
راحت : آسودگی ِ خاطر
گـُداختن : مذاب شدن ، آب شدن
درمصرع اوّل" پروانه" به معنای رخصت واجازه و"شمع" استعاره ازمعشوق است وتنهاصورت واژه ها باهمدیگرتناسب دارند.
درمصرع دوّم نیز"آتش دل" استعاره ازعشق و"چون شمع گُدازم" استعاره ازعشق ورزیست.
معنی بیت :
ای معشوقی که چون شمع فروزان، مجلس افروزهستی رُخصت فرمای تا با آسودگی ِ خاطر، از سوزوگدازعشق، همانند شمعی در برابر تـو ذوب شـده وفداگردم.
ای مجلسیان سوزِ دلِ حافظ مسکین
ازشمع بپرسید که درسوزوگدازاست.
آندم که به یک خنده دهم جان چو صُراحی
مـسـتان توخواهـم که گزارند نـمـــازم
امّاصُراحی چگونه جان می دهد که حافظ جان دادنش را به اوتشبیه کرده است؟
اوّل باید باشکل وشمایل ِ صُراحی آشناشویم:
صـُراحی تـُنـگِ شراب ، مـیـنا ، ظرفیست که گردنی باریک و دهانه‌ای تَنگ دارد ، هنگامی که شراب را با صراحی در جام می‌ریزند به خاطر دهانه‌ی تنگ و گردن باریک آن صدایی شبیهِ قهقه از آن بلند می‌شود که آن را : "خنده‌ی صـُراحی" گفته‌اند. جان دادنش نیز تمام شدن ِ شراب داخل آنست باخالی شدن بی مصرف می افتد ومیمرد. شراب، خون یاهمان جان ِصراحیست که به جام ریخته می شود و کارصراحی به پایان می رسد خونش ریخته شده وبه اصطلاح جان می سپارد.
"مَستان ِتو" یعنی چشمان ِ تو
چشمان ِمعشوق همیشه مست هستند. حافظ دوست دارد بامعشوق، باادبیّات ِ میخانه ای وواژه های انحصاری مجلس شرابخواری حرفش رابزند. حافظ که به مَددِ نبوغ خویش قادراست منظورش را با هرنوع واژه ای بیان کند چرا ازادبیّاتِ میکده استفاده نکند تا فاصله اش رااززاهد وعابدِ خودبین بیشتر وبیشترنسازد؟
معنی بیت : ای محبوبِ من، آنگاه که همانندِ صُراحی قهقه زنان، جانم را تقدیم تـو کردم ، آرزو دارم که چشمان ِ مست و خمارت ،بر من نماز میّت بگزارند. صُراحی نیز وقتی می میرد(شرابِ تمام می شود) شرابخواران (مَستان) ازغم ِ تمام شدن ِ شراب، ماتم گرفته واندوهناک می نشینند. حافظ ِ نکته سنج این وضعیّت را بانگاهِ شاعرانه سنجیده وسببِ اندوهناک نشستنِ میخواران را مرگِ صُراحی دیده است. ازطرفی درنماز میّت چون رکوع وسجود ندارد تقریباً همه ساکت وبی حرکت ایستاده واندوهناک به نقطه ای خیره می گردند. حافظ این حالتِ ساکت نشستن ِ میخواران رابه نمازگذاردن به میّت تشبیه کرده است.
آفرین بردل نرم ِ تو که ازبهرثواب
کشته ی غمزه ی خودرا به نمازآمده ای
چـون نـیـست نـمـاز مـن آلـوده ، نـمـازی
در مـیـکـده زان کم نشـودسـوز و گـُدازم
حافظ سوزوگُداز ِ عاشقانه درمیکده راجایگزین نماز درمسجد کرده است. چراکه ازمنظرشرع ، هرکس اقدام به خوردن ِ شراب کند، چهل روز طول می کشد تا آثارنجاست ازبدن اوپاک شود ودرطول این مدّت فرد نمی تواندنماز بخواند. اوچنانکه خودنیز می فرماید، باپرداختن به شرابخواری "آلوده" شده ونمازش ازنظرگاهِ شریعت قابل قبول نیست! به همین سبب به "میکده" روی آورده تا جبران کند!
معنی بیت : از آن جاکه من ازدیدگاهِ شریعت باخوردن شراب، آلوده شده ونمی توانم نمازبخوانم، سعی کرده ام با رفتن بیشتربه میخانه وپرداختن به میگساری وافزودنِ سوزوگدازعشق ورزی این نقص رابرطرف کنم وبه زبان متشرّعین قضای آن رابه جای می آورم!
چنانکه ملاحظه می شود حافظ با انتخابِ "طریقِ عشق" ازشریعت خروج کرده، ودراینجا نوعی طنز وتمسخر را نیز چاشنی سخن کرده است. چرا که اگر کسی حقیقتاً ازقابل قبول نبودن ِ نمازش وآلودگی ِخویش آگاه بوده باشد طبیعتاً می بایست دررفع ِ آلودگی(ترکِ شرابخواری) سعی وتلاش کند نه اصرار وپافشاری درخوردنِ بیشترشراب!
حافظ باجهان بینی ِ خاصّی که پیداکرده، بندگی وعبادت رادرعشق ورزی به معشوق ِ اَزلی می داند ودراین راه ثابت قدم است.
زاهدوعُجب ونماز ومن ومستیّ ونیاز
تاتوراخود زمیان باکه عنایت باشد.
در مـسـجـد و مـیـخانه خـیـالت اگـر آیـد
مـحـراب وکمانچه ز دو ابـروی تو سـازم
محراب : محلِّ نماز گزاردن در مسجد که به سببِ مقدّس بودن ازلحاظ باطن و داشتن طاق نمایِ هلالی ازلحاظ ِ ظاهر، ابروی معشوق را به آن تشبیه می‌کنند.
کمانچه ایهام دارد ودردومعنا بکاررفته است.1- ساز وآلت موسیقی.2-رَف وطاقچه ای که بصورت ِ کمانی وهلالی درمیخانه ها می ساختند وبر روی ِ آن شیشه های شراب می چیدند.
مسجد ومیخانه دومکان متضاد هستند. امّا بانشاندن ِ این دومکان درکنار یکدیگر، می‌خواهد بـگـویـد که برای من تفاوتی ندارد چه درمسجد باشم وچه درمیخانه، من بایاد توزنده هستم ویادآوری ِ زلف ورخ وابرو وقامتِ توذکرمن هست.
معنی بیت : اگر درمسجدبوده باشم با محراب کاری ندارم با یادِ کمانِ ابروانِ تو محراب می سازم وبه عبادت می پردازم. اگر درمیخانه قرارگیرم درآنجا نیزباکمانچه(بادرنظرگرفتن ِ هردومعنی) کاری ندارم چراکه شکل ابروی تـو در خیالم مجسّم می شود با آن کمانچه‌ای می‌سازم وبه زبان ساز، باتـو راز و نیاز می‌کنم ویا رَف وطاقچه ی کمانی ِ میخانه را ازابروان ِ تومی سازم.
حافظ درطریقِ عشق به جایگاهِ والایی دست پیداکرده است. برایش فرقی نمی کند که درکجا قرارگرفته باشد او سرمست ِ باده یِ عشق است وبابالهای خیال درآسمان اندیشه یکّه تازی می کند.اودیگرنه ازمشاهده یِ ریا وتزویردرمسجد ملول می شود نه ازمیگساری درمیخانه شادمان! اوهرجاهست بامعشوق است وبس.
در نـمـازم خم ابـروی تـو بـا یـاد آمـد
حالتی رفت کـه محراب به فریاد آمد.
گرخـلوت مـا را شـبـی از رخ بفــروزی
چـون صبح برآفـاق جهان سـر بـفـرازم
بفروزی : روشن کنی
آفاق : افق ها ، کرانه ها
سر بفرازم : سربلند شوم
چهره‌ی معشوق به خورشیدِ فروزان تشبیه شده است. عاشق دردوره ی هجران گویی که درتاریکی زندگی می کند، همیشه تشنه وطالبِ نورِدلفروزِ رُخسارمعشوق است تا به روشناییِ وصل برسد.
حافظ دراینجا ازمعشوق می خواهد که شبی عنایت کند وباچهره ی فروزنده ی خویش، تاریکی های خلوتش را روشن سازد.
معنی بیت: ای محبوبِ من، اگـر خلوت ِ ظلمانی و تاریک مـرا با چهره‌ی ِتابناکِ خود روشن سازی ،به برکتِ تابشِ نور رخسارتو، منِ تاریک دل ،همچون صبحگاهان ِدرخشان بر آفاق ِ جهان سرافرازی می‌کنم .
همچنانکه خورشید باطلوع ِ خویش صبح را خَلق می‌کند، عنایت وتوجّه ِ معشوق نیز عاشق را همانندِ سحرگاهان، روشن ولطیف وپرنشاط می کند وعاشق ازاین افتخاربه پروازدرمی آید وخودراسربلند وسرافرازآفاق می بیند.
مَکارم توبه آفاق می بَردشاعر
ازو وظیفه وزادِ سفردریغ مَدار
مـحـمـود بـُـوَد عـاقـبت کار دریـن راه
گــرســر بـرود درســرسـودای اَیازم
"محمود" ایهام دارد : 1- پسندیده ،موردِ ستایش قرارگرفته ، نیکو 2- اشاره به سلطان محمود غزنـوی که دلباخته وعاشقِ غلام ِ خویش شده بود. داستانهای زیادی البته ضد ونقیض ازروابط ِ این دونقل شده است. بعضی دلالت بر روابطِ جنسی وبعضی دلالت برروابطِ عاطفی ومعنوی دارند!
امّا "اَیاز" درادبیّاتِ ما بعدها استعاره ازمعشوق و"محمود" نیز استعاره از عاشق شده است. مولوی که خودنیز همانندِ رابطه ی ِسلطان محمود وایاز، باشمس ِ تبریزی رابطه داشته اشعار بیشتری به این رابطه اختصاص داده وآن را درهاله ای ازعرفان فروبرده است.! شاید به این سبب که بیشتر ازسایرین، سلطان محمود را درک می کرده است!
معنی بیت : اگـر سـرانجام ِ عشق ورزی ِ من به این مُنتهی شود که درراهِ عشقِ محبوبم سرم رابـدهـم سـر انجامی نیک و پسندیده‌ای در راه عشق نصیبم می‌شـود.
"محمود" دراینجا به معنی نیکو آمده وفقط اشاره ای گذرا درپس زمینه ی بیت به داستان عشقبازی ِ او واَیاز دارد.
بـار دل مجنـون و خـم طـرّه‌ی لیـلی
رخساره‌ی محمـود و کف پای ایاز است.
حافظ غم دل با کـه بـگـویم که درین دور
جـز جـام نـشـایـد کـه بـُوَد مـحـرم رازم

"دور" چند معنا دارد : 1- دوران ، روزگار و زمانه 2- چرخش ِ جام درمحفل می خواران 3- بـار ، دفعه ، نوبت
حافظ دراینجا به جام شراب شخصیّتِ انسانی داده است. درروزگاری که بازار ریاو تزویرازسوی متشرّعین گرم وپررونق است، حافظِ پاکباخته ودل پاک، تنها مانده وجام شراب را به عنوان مَحرم ِراز انتخاب کرده است! این انتخاب نشانه ی سیاهی روزگار وناموافق بودن اوضاع اجتماعی ِ آن دورانست.
معنی بیت : ای حافظ دراین روزگارانِ وانفسا که رفیق ِخالی ازخللی وجود ندارد، اوضاع وفق مرادنیست، غم واندوهِ فراق نه آن می کند که بتوان گفت، باچه کسی جزجام باده می توان درد ودل کرد؟ جام باده ای که چون خودِ من دلش پُرازخونست ودردمراخوب می فهمد!
یارب کجاست مَحرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت وچهاشنید؟

مارشال در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۷:

خیلی روشن بیان میدارد که اگه توانستی با می راستی یا مستی راستی کن ،بند عقل را از اندیشه باز کنی و دو روز عمر کوتاه را شاد و خرسند باشی م به هم نوعان خود نه تنها بلکه به هستی شادی بخشی ،بیهوده زندگی نکردی ،مگر نه ،چه باشیم و چه نباشیم دنیا فرقی براش نمیکنه ،جریان مگس و کوه دماوند ،دماوند از بود و نبود مگس سبک و سنگین نمیشود ،تلاش کن شاد باشی و اندیشه خود را با عقل انسانی بند نکنی عقل درون مایه ای از صفات بد شیطانی دارد ،می و مستی تو را میرهاند از فریب و نیرنگ عقل انسانی و با معشوقه شاد و شادیبخش میشوی ،دنیا ارزش بیم و امید نداره از رفتار و کردار و پندار انسانی.

مارشال در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶:

درود فراوان به ادیبان بزرگ منش.تنها اندکی خواندن و نوشتن میدانم ،با این مهم به راحتی پند و اندرزهای حکیمانه را درک میکنم ،خیام مرد بزرگ اندیشه پاک ایرانی چه به رایگان و چه به اسانی پند و اندرز میکند ! زمانه ای که رقص و آواز برای فرد درامد میسازد ،این بارگاه نیشابور خیام و عطار حقیرانه هست ،اگه کسی پیدا بشود و آستین بالا بزند و برای این دو دانشمند و حکیم بی همتای روزگار بارگاهی در خور بسازد ،چه کم کاری کرده است در برابر این دو ابر مرد بشریت ،،ما کوتاهی کرده ایم و میکنیم . گنجور محترم دستی بالا کن و جهانیان را شریک کن که همه ادیبان و روشنفکران به میدان خواهند امد.

ذبیح اله در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

بسیاری از کسانیکه به معناکردن شعرحکیم طوس اقدام کرده اند براین باورندکه جمشیدبعدازهمه این کارها منحرف شدو به خودبینی وخودخواهی روی آورد.معنای بیت زیر نیز این معنا را تائیدمیکند.
منی کردآن شاه یزدان شناس / زیزدان بپیچیدوشد ناسپاس
اما دقت درکل داستان وابیات بعدازبیت فوق نشان ازآن داردکه برنامه های جمشیدودر راس آنها تجمیع قدرت در دست شاه ازجمله تمرکزدو نهادقدرتمند سیاست ومذهب دریک فرد نهایتا به اینجا می انجامید.بعبارتی تمایل به تمرکز قدرت و خود رایی علاوه برمنافع سیستم استبداد زائیده خودبینی وخودپرستی است ودرمراحل بعدوپس ازکسب چنین قدرتی تشدیدکننده این روحیه است.بلافاصله پس از بیت فوق میگویددرجهان کسی همتای من نیست روشهای جدید ونوآوریها(هنر درجهان ازمن آمدپدید) حاصل برنامه های من است.واشاره میکند کشور را همانگونه که از ابتدا میخواستم سازماندهی کردم.
جهان را به خوبی من آراستم / چنانست گیتی کجاخواستم
هنردرجهان ازمن آمدپدید / چومن نامورتخت شاهی ندید
خور وخواب وآرامتان از من است / همان کوشش وکامتان ازمن است
بزرگی ودیهیم وشاهی مراست / که گوید که جزمن کسی پادشاست
پس از سرودن این ابیات از زبان جمشید.حکیم خود وارد میشود وچنین نتیجه گیری میکند.وقتی جمشید به این منتها رسید.فره ایزدی از او دور شد.درجای جای شاهنامه میتوان فره ایزدی را معادل مقبولیت ومشروعیت اجتماعی معنا کرد.درادامه داستان نیز همین مفهوم از این کلمه برداشت میشود.بعبارتی مقبولیت اجتماعی جمشیدعلی رغم انجام انبوهی کارپسندیده ازبین رفت وزمانیکه مدعیان قدرت با هماهنگی ضحاک تازی علیه او میشورند جامعه از اوحمایت نمیکند.

ذبیح اله در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

در شاهنامه کجا در بسیاری از مواقع معنای( که )میدهد لذا در بیت
جهان را بخوبی من آراستم
چنانست گیتی کجا خواستم
کجا معنای که میدهد مانند
کجا شیرمردان جنگاورند فرونده لشکر وکشورند

بیح اله در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۱ - پادشاهی جمشید هفتصد سال بود:

درپاسخ نیمای عزیز
در شاهنامه کجا در بسیاری از مواقع معنای که میدهد لذا در بیت
جهان را بخوبی من آراستم
چنانست گیتی که من خواستم
کجا معنای که میدهد مانند
کجا شیرمردان جنگاورند فرونده لشکر وکشورند

مجتبی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۶:

نمی دانم که حافظ این شعر را برای چه کسی سروده است. اما من آن را برای خودم خطاب به استاد شجریان تداعی می کنم.
خطاب به او که بهترین اشعار حافظ را خواند و با موسیقی ایرانی جاودانه کرد.

مارشال در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲:

دوستان گرام ،اگر این رباعی از حضرت خیام هست ،دیگه شکی باقی نمیماند که کوپر اولین کاشف مدارات سامانه خورشیدی نیست.

محسن ، ۲ در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۹:

روز روشنشان کند تاریک شام

عادله در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۳ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:

وای چقد اشتباه داره این ترجمه

خسرو ماهدادیان در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵:

اساتید بزرگوار تبوراک به چه معنایی میباشد ؟

رضا ستخر در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۰:

البته بعید نیست که ادما خودشون رو با خیالات نشئه میکنن .
این شعر زمان و مکان و منظور مشخص دارد . فقط باید یک کمی از عالم هپروت به روی زمین پا گذاشت

میلاد در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳ - این غزل در تذکرهٔ مرآت الخیال امیر علیخان سودی به نام شیخ سعدی است:

برای بیتِ آخر که هم معنی بده و هم وزن یکدست بشه
این جور میشه نوشت :
در زُلف و رُخَش ، لَعل و لَبَش ، زُو شُدِه سَعدی(سَع دی خونده میشه )

امیرعباس در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۵۸ دربارهٔ ازرقی هروی » رباعیات » شمارهٔ ۱:

لطفا مصرع اول رو تصحیح بفرمایید. خود من تا وقتی توی قسمت نظرات املاء درستش رو ندیدم نتونستم منظور شاعر رو بفمم. کلا شعر رو عوض کرده.

احدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۸ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۳۱:

ای سماوی جلوه‌ی قدسی خرام
ای ز مبدأ تا معادت نیم گاه
نیم گام درست است

احدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۱۰:

جرعه‌یی هم ز آن قدح هابیل خورد
ز آن سبب خون دل قابیل خورد
قاعدتاً جای هابیل و قابیل باید عوض شود. چون "قابیل" از جام شقاوت نوشید و خون دل "هابیل" را خورد

احدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۵۵ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۹:

تلخ سازد آب شیرینشان بکام
روز روشنشان کند تاریک چشم
قافیه ندارد!

احدی در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ عمان سامانی » گنجینة الاسرار » بخش ۲:

دُرد او درد است...
به جای: دُرد او در دست

عباس جنت در ‫۷ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۴:

بعضی‌ از ابیات اینجا نیست مثل:
چند بزارد این دلم وای دلم خراب دل
چند بنالد این لبم پیش خیال شاه من
جانب بحر رو کز او موج صفا همی رسد
غرقه نگر ز موج او خانه و خانقاه من
آب حیات موج زد دوش ز صحن خانه ام
یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من
سیل رسید ناگهان جمله ببرد خرمنم
دود برآمد از دلم دانه بسوخت و کاه من
خرمن من اگر بشد غم نخورم چه غم خورم
صد چو مرا بس است و بس خرمن نور ماه من
در دل من درآمد او بود خیالش آتشین
آتش رفت بر سرم سوخته شد کلاه من

۱
۲۹۵۰
۲۹۵۱
۲۹۵۲
۲۹۵۳
۲۹۵۴
۵۷۳۰