Hossein در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا:
ب جرات میگم 99%از افراد معنی شعر رو فقط ب عشق شهریار و یک خانوم برداشت کردند ک همگی اشتباه برداشت کردند
ع.رهی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱:
باعرض سپاس وقدردانی بمحضرموسس ومدیر سایت وزین گنجور وعرض سلام وادب محضر تمامی اساتیدمحترم مفسر این غزل.بنده موقع مطالعه تفاسیر نوشته شده درمورد بیت سوم این غزل به نکته ای برخوردم که بنظرم میتواند دربیان معنی صحیح بیت موثر واقع شوذ.
باتوجه باینکه یک معلم فیزیک در ساحت گسترده ادب فارسی بخصوص در بحر بیکران معانی دیوان مبارکهء حضرت حافظ نمی تواند چندان بضاعتی داشته با شداز اظهار نظرجسورانه خود پوزش میطلبم.
حضرت حافظ در مصرع دوم از بیت اول این غزل اشتیاق وافر خودرابه دیدار جمال معشوق حتی ببهای جان گرامی بیان میدارد {وز پی دیدن او دادن جان کار منست}
برای رسیدن به کوی معشوق چنان بیقرار است که می فرماید.
آنچنان در هوای خاک درش
میرود آب دیده ام که مپرس
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بودکان شاه خوبان را نظر برمنظراندازیم
سرارادت ما وآستان حضرت دوست
که هرچه برسر ما میرود ارادت اوست
بنابر این اشتیاق رسیدن بمنزلگه معشوق دروجود حافظ موج میزندونهی ساروان از شاهراهی که به حضور ووصل جانان منتهی میشود بعید مینماید.
بنظر بنده درموقع کتابت های اولیه اشتباهی رخ داده کلمهء مبر بجای ببر نوشته شده.حال بیت اصلاح شده را باهم بخوانیم.
ساروان رخت بدروازه ببر کان سرکو
شاهراهیست که منزلگه دلدارمنست
ارادتمند رهی از ارومیه
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:
سُلیمی مُنذُ حَلّت بِالعَراقِ (ی(
اُلاقی مِن نَواها مَا اُلاقی
سُلَیمی:معشوقی درشعرو ادبیّات عرب که دردیوان حافظ بیشتربه سلما شهرت دارد
مُنْذُ: از
حَلَّت: نزول کرد، منزل کرد
بِالعِراقی: در عراق ، ایالت جبال را در قرون وسطی غالب اوقات عراق عجم می نامیدند تا با عراق عرب اشتباه نشودکه شامل شهرهای بزرگی از قبیل کرمانشاه ، همدان و اصفهان بود.
اُلاقی: ملاقات می کنم ،می بینم
مِن: از
نَوا: فاصله ،فراق
ها:او، آن
ما: آنچه
معنی بیت: از آن زمان که محبوب من(احتمالاً شاه شجاع) دراصفهان منزل کرد ، می بینم (آنچه رنج واندوه وغم می بینم )ازفراق ودوری او می بینم.
الاای ساروانِ منزل دوست
اِلی رَکَبانِکُمْ طالَ اشتیاقی
ساروان: ساربان،شتربان
الی: به سوی
رَکَبانِکُمْ: سواران شما
طال: طول کشید،فزونی یافت
اشتیاقی: اشتیاق من، آرزوی من.
معنی بیت: ای ساربانی که عازم منزلگاه دوست هستی اشتیاق من به دیدار مسافران تو فزونی یافت.
خرددرزنده رود اندازومی نوش
به گلبانگِ جوانان عراقی
معنی بیت: خطاب به محبوب می فرماید: غصّه واندوه به دل راه مده عقل فضول رادرزاینده بیانداز وبه سازوآهنگ جوانان اصفهانی باده بنوش وشادخواری کن
رَبیع العُمرفی مَرعی حِماکُم
حِماک الله یا عَهد التّلاقی
ربیع:فصل بهار،
ربیع العمر: بهارزندگانی
فی:در
مَرعی: چراگاه
حِمی: حِماکُم: منطقه ی حفاظت شده ومزرعه ی متعلّق به شما
حَماکَ الله: خدا حفظت کند،پاینده باشی
یا: ای
عَهد:زمان، روزگار
التلاقی:ملاقات کردن
معنی بیت: حقّا که بهارعمر همان بود که در مزرعه ی متعلّق به شما سپری شد، ای روزگاردیدار پاینده باشی خدا نگه دار توباد.
بیا ساقی بده رَطل گرانم
سَقاک الله من کَأسٍ دهاقی
رطل: پیمانه ی شراب بزرگ
گران: بزرگ، سنگین
سقاکَ الله: خداوند تو را سیراب کند
کأس: کاسه پر، جام شراب پر.
دهاق: پر،سرشار و لبالب
معنی بیت: ای ساقی! به من پیمانه ی بزرگ شراب بده درعوض دعامی کنم خدا ازشراب بهشت تورا سیراب کند.
جوانی باز میآرد به یادم
سَماع چنگ ودست افشان ساقی
سماع: شنیدن
چنگ: آلت موسیقی
دست افشانی: رقص وچرخاندن موزون دستها متناسب باریتم موسیقی
معنی بیت: شنیدن آهنگ دلنشین چنگ ودیدن رقص ودست افشانیِ ساقی، جوانی رادرخاطرم زنده می سازد.
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد
می باقی بده تا مست و خوشدل
به یاران برفشانم عمر باقی
معنی بیت: ای ساقی می باقیمانده رابیاورتا سرخوش وشادمان عمرباقی رانثار دوستان وهمدمان کنم.
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا را
درونم خون شدازنادیدن دوست
اَلا تَعساً لِأیّامِ الفِراقی
تعساً: هلاک شود، کشته شود، لِ: برای
ایّام: روزها
الفراقی: دوری وهجران
معنی بیت: ازاینکه نمی توانم رخساردوست راببینم درونم خون است ای کاش که فراق هلاک شود وجدایی ازبین برود.
اگر به دست من افتد فراق را بکشم
که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق
دُمُوعی بَعدُکُم لا تَحقِروُها
فَکُمْ بَحرٍعمیقِ مِنْ سَواقی
دُموعی: اشکهای من
بعدُکُم: بعد از شما، به دنبال شما.
لا: نه
لا تَحقِروها:آن را حقیر و کوچک مشمارید
فَ: پس
بحر: دریا
سواقی: جویبارهای کوچک
معنی بیت: . اشک های مرا که در دوری از شما ازچشمانم روان است حقیر و کوچک مشمارید ازاین جویبارها چه دریاهای عمیقی که پدید می آید.
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه ی چشم از غم دل دریایی
دمی با نیکخواهان متّفق باش
غنیمت دان امور اتّفاقی
نیک خواهان: خیرخواهان.
مُتّفِق: همراهی وهمدمی
امور اتفاقی: حوادثی که گه گاهی رخ می دهند.
معنی بیت:لحظه ای باآنانکه برای توصادقانه طلب نیکی وبهروزی دارند همدم وهمراه باش وازچنین اتّفاقات استقبال کن وآن راغنیمتی بشمار
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
بسازای مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسی صوت عراقی
صوت عراقی: آهنگ عراقی
بساز: سازکن، رقم بزن
صوت عراقی : آهنگ و آواز عراقی، که دستگاهیست درموسیقی. ضمن آنکه ایهامی نیزبه "عراق عجم" دارد که محبوب حافظ درآنجا سکونت دارد.
معنی بیت: ای مطرب خوش صدا وخوش سخن، سعی کن باغزلهای پارسی دردستگاه سوزناک عراقی سرودی بساز (تابه یادمحبوب که درعراق سکونت داردباشیم)
مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق
که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد
عروسی بس خوشی ای دختر رَز
ولی گه گه سزاوار طلاقی
رَز: باغ انگور،تاک
"دختررَز" کنایه ازشراب است
معنی بیت: ای شراب توهمانندِ یک عروس خوش وفریبنده هستی درعین حال گاه گاهی باید تورا طلاق داد وازتو جداشد ودوباره باتوپیوندخورد!
فریب دختر رَز طُرفه میزند ره عقل
مباد تا به قیامت خراب طارم تاک
مسیحای مجرّد را بَرازد
که باخورشیدسازدهم وثاقی
مسیحای مجرّد: حضرت مسیح که زنی برای همسری نگزید ومجرّدماند.
هم وثاقی: هم منزلی، همسری کردن
برازد: می زیبد،شایسته هست
درادامه ی بیت قبلیست که عروس دلفریب شراب گه گه سزاوارطلاق است یعنی درنظرگاه حافظ هیچ چیزی برای همیشه خوب نیست بلکه باید ازهرچیزی یک ودو قدح درکشی وکناربروی. بنابراین نظریه، برای حضرت مسیح هم می زیبدکه همیشه مجرّدنماند وگه گاه همسری برای خودبگزیند.
معنی بیت: حضرت مسیح ِ مجرّد راکه درآسمان زندگی می کندنیز می زیبد که گاه گاهی همسری بگزیندمثلاً باخورشید پیمانی ببندد وهمسری کند.
ای معبّر مژدهای فرما که دوشم آفتاب
در شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بود
وصال دوستان روزیّ ما نیست
بخوان حافظ غزلهای فراقی
روزی مانیست: قسمت مانیست
"عراقی" شاعروعارف بزرگ شیخ فخر الدین عراقی که حافظ به اوعلاقمندبود.
معنی بیت: ای حافظ گویا همدمی وهمراه دوستان بودن قسمت مانیست ناچاریم در فراق بسربریم پس غزلهای ناب عراقی بخوان وباددرد خویش بساز وبسوز.
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست
Mehmet در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶ - داغ لاله:
غزل بسیار زیباییست...
استاد شهریار دلباخته دختر همسایه خود به نام لاله شد...این عشق بین آنها پنهان ماند و هرگز فاش نشد...داستان از این قرار است که استاد پس از مدتی دوری از لاله متوجه میشود که لاله مرده است و نامه ای برای استاد گذاشته که در آن نامه از عشقش به استاد سخن گفته...استاد هم در ماتم لاله این غزل را سرود
Behzad Behzadi در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸:
درود
تشکر و سپاسم را روانه و تقدیم سایت گنجور می کنم که لایق و سزاوار بیش از این تحفه ناچیز است.کلاس درسی گران و در دسترس برای نوآموزانی همچون من.همینگونه از همه بزرگوارانی که با معانی و تعاریف و نقد و بررسی و حاشیه نویسی از آنها می آموزم صمیمانه تشکر و قدردانی می کنم.
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
وجود آقا رضا با معانی و تفاسیر و نقدش که در اکثر مواقع رمزگشای معماهای حافظ است و به نظر جامع تر و جهان شمول تر است و یک سویه نیست و همچون شطرنج باز قهاری در نهایت مات کیشش می شوم یک نعمت و سکه شانس است که هردم ارج و ارزشش را می دانم و قدر دان و منت دارش هستم.
و سرانجام اینکه ،لاف گزاف نیست اگر بگویم که غزل های هزار نقش و نگار حافظ را در باغ گلستان هرکس به ذوق و سلیقه و فهم درکش به تمنای دل وآیین و مذهب و مسلکش خریدار است و سوی صندوقچه خود می کشد. و این حافظ است که فراتر از هر کیش و آیینی در مرکز این باغ نور آدمیت و انسان ورزی به غزل می پروراند و کیش عشقش را در روح روان انسانیت جاری می کند.
محمد رضا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دلآزار:
سلام
این شعر مخاطبش خانم هست نه اقا
البته شعری که نوشته شده در حاشیه ها که
ای پسر چند به روی همه خندان باشی
در شعر دیگه ای هست با عنوان شرح پریشانی که ربطی به این شعر نداره
تشکر از همه بزرگان ودوستان
مسیح در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲:
سلام وقت همگی خوش
هرچند از کلمه کناره اولین چیزی که در طبیعت به ذهن ما می رسه کناره دریا هست ولی کناره مختص دریا نیست و نمیشه به همین سادگی اظهار نظر کرد. و به نظر می رسه معنیش اینه که وقتی وارد راه عشق شدی دیگه نمیتونه کناره گیری کنی
به نظر من راهیست راه عشق، موزون تر و قوی تره از بحریست بحر عشقه
امیر زرین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۴۹ - شاعری در زندان:
به نظر میرسه وزن شعر "فاعلن فاعلن فاعلن" باشه؛
و وزن "مفتعلن مفتعلن فاعلن" برای این شعر جور در نمیاد.
عجب وزن زیبایی انتخاب کرد بهار ...
با درود به روح بلند ملک الشعراء بهار
تماشاگه راز در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲:
معانی لغات غزل(242)
رایت: درفش ، عَلَم ، پرچم.
منصور: پیرزومند ، شاه منصور مظفرالدین مبارزالدّین .
نوید: مژده. نوید.
فتح: مژده پیروزی ، مژده گشایش .
بشارت: خبر خوش .
جمل بخت: زیبایی چهره بخت واقبال .
مظفر: فتح وپیروزی.
نقاب انداخت: نقاب را پایین انداخت ، روبند را به کناری زد.
کمال عدل: عدل کمال، عدالت و داد کامل ، کسی که عدالت کامل را مراعات می کند.
داد خواه :کسی که مظلوم واقع شده و خواهان داد و اجرای عدالت است.
سپهر: آسمان .
دور خوش اکنون کند: حالا به گردشی خوش وخوب ادامه دهد.
قاطعانطریق: راهزنان ، حرامیان
.ایمن: در امان ، مصون و محفوظ از تجاوز.
قوافل : قافله ها ، کاروانها.مَردِراه: مرد راه شناس .
عزیز مصر : پادشاه مصر، حضرت یوسف پس از رسیدن به سلطنت.
به رغم: بر خلاف ، به کوری چشم.
قعر:گودی ، ته پایین ترین نقطه چاه.
اوج: بالاترین نقطه مسیر.
دَجّال: نام شخصی کذاب و فریبنده که در آخر الزمان ظهور کرده و جهان را به آشوب بکشد و پس از او مهدی موعود ( عج) ظاهر خواهدشد و در روایات است که او دارای یک چشم و از مادری یهودی است.
دجال فعل: کسی که کارهای او به کارهای دجال می ماند ، کنایه از امیر تیمور لنگ.
مُلْحِد: با شکل و ظاهری به مانند ملحدان .
مهدی دین پناه: هدایت کننده دین و کسی که دین خدا در پناه او به عدالت رواج گیرد، محمد بن الحسن العسکری (ع) ، قائم آل محمد (ص).
قبول :پذیرش .
بارگاه قبول:مرحله قبولی و اجابت دعا.
معانی ابیات غزل(242)
(1) بیا (و ببین) که پرچم پیروز مند( شاه منصور ) پادشاه ، نمودار شد و مژده پیروزی و بانگ طبل خوش خبری ، در آسمان به گوش ماه و خورشید رسید.
(2) چهره زیبای بخت ، پرده از از صورت فتح وظفر بر گرفت و انسان نمونه کامل عدالت برای دادرسی و به فریاد مظلوم آمد .
(3) اکنون آسمان به خوشی و خوبی به گردش می پردازد که ماه جلوه گر شد و دنیا به کام دل ما می شود که شاه از راه رسید.
(4) از این پس کاروانهای اهل دل و دانش از راهزنان در امان خواهند بود که مرد راه شناس و راهنمایی قدرتمند رسید.
(5) یوسف ( کنعانی فرزند یعقوب ) بر خلاف میل برادران حسود خود از ته چاه برآمده و به مانند ماه به بالاترین درجه ترقی خود یعنی پادشاهی مصر رسید .
( 6) آن پشمینه پوشی که کارهایش به دجال و ظاهرش به ملحدان می ماند کجاست؟ به او بگو که از درد و غصه بسوز که مهدی و حامی دین حق پیدا شد.
(7) ای باد صبا ( به منصور ) بگو که در این غم عشق، از آتش درون دل و دود آه آن چه به سرم آمده ؟
(8) ( و بگو که) از شوق دیدار تو ای پادشاه به این گرفتار در پنجه فراق همان رسید که از آتش به کاه می رسد.
(9) خواب نیم شبی وسحر گاهان را از چشم بدور کن که حافظ بر اثر عذر نیم شبی و ناله سحری به جایی رسید که دعایش در پیشگاه خدا مستجاب شد.
شرح ابیات غزل (242)
وزن غزل مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
*
شاه منصور در سال 790 هجری شیراز رافتح و شاه یحیی برادر حیله گر خود و دست نشانده تیمور را از شیراز فراری دادو پس از شش ماه تسلط او، شیراز تا حدود پنج سال در زیر سلطه شاه منصور بود . او مردی شجاع و با غیرت ووطن پرست و با تیمور سر ناسازگاری داشت. حافظ این غزل را بدو ورود شاه منصور به شیراز سروده و می توان گفت این یکی از آخرین غزلهای است که این شاعر شهیر در ستایش ناجی آن روز ایران به نظم کشیده است.
هنر شاعر در به کار گرفتن کلمه منصور در مطلع غزل است که هم به عنوان صفت برای رایت و هم به عنوان اسم برای پادشاه خوانده می شود.
شاعر در بیت پنجم این غزل اشاره به برادران حیله گر یوسف مصری می کند و از اینکه عاقبت یوسف از چاه رهای یافته به سلطنت مصر می رسد خوشحال است و این کنایتی است به شاه یحیی برادر شاه منصور که در اثر نیرنگها و نقشه هایی که می کشید همیشه منصور برادر خود را از مرکز قدرت به دور نگاه می داشت . همچنین در بیت ششم از صوفی دجّال فعل ملحد مشکل نام می برد که مقصود او امیر تیمور گورکان است . امیر تیمور مردی با تحصیلات دینی و با معتقدات به معاریف و مشایخ متصوفه و صاحب اراده قوی و پشتکار فراوان بود او از یک پا لنگ بود و قیافه زشتی داشت و بدین سبب حافظ اورا صوفی دجال فعل و ملحد شکل می نامد که سخنی به گزاف نیست .
اشاره حافظ به مهدی دین پناه از دو نظر قابل مطالعه است نخست اینکه حافظ یک شیعه به مفهوم آنچه امروز از این کلمه مستفاد می شود نبوده بنابراین آوردن این نوید ظهور مهدی بدان معنی است که سایر فرق اسلامی نیز این عقیده اند که در آن زمان که دنیا را ظلم و جور فرا گیرد یک مهدی ظهور خواهد کرد و شیعیان این مهدی را اولاد امام حسن عسکری می دانند بنابراین منظور حافظ از همان مهدی ، همان هدایت کننده دین است. مطلب دیگر اینکه حافظ عارفی پاک نهاد و خالی از تعصّب فرقه گرایی بوده و حقایق دین را باور داشته و از این لحاظ در ردیف مولانا جلال الدین بلخی قرار می گیرد و ما می دانیم که داستان جنگ علی بن ابیطالب با اَمر بن اَبدود را تنها مولوی در کتاب مثنویآورده و در حدیث و اخبار شیعه و سنی جای پایی ندارد و این کمال بی طرفی و دین باوری و حقیقت جویی مولانا را می رساند .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
الف.عارف در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
امید....
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
الف.عارف در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مخمس:
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
یعنی که امید بهترین بهانه است...
چیزی که به ما حرام دارند...
الف.عارف در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مستزاد:
حضرت ناشناس
به ملاطفت بخوانید دو بیت آخر را که همه امید است.
اکبر khayat۱۴۹۳@gmail.comا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵:
با عرض سلام خدمت دوستان فرهیخته، طی چندین روز پیاپی همه دلنوشته های دوستان را خواندم و استفاده زیادی کردم. با تشکر ویژه از دوست گرامی جناب آقا رضا که معنای تک تک ابیات را با توضیحات کامل ارائه کرده اند.
می خواستم به یک نکته اشاره کنم که بنظرم هیچیک از دوستان به آن اشاره نکرده اند. و آن اینکه به جناب حافظ لقب "لسان الغیب" داده اند. چرا؟ چون هر کسی با هر سطحی از درک و شعور پس از خواندن اشعار حافظ احساس می کند حافظ شعر را برای او گفته و از آن لذت می برد، خواه عارف بلند مرتبه و عالی مقام باشد و یا یک فرد عادی کوچه و بازار. هرکسی از ظن خود شد یار من ، دیدم برخی از دوستان می خواهند نظر خود را به اثبات برسانند و نظر دیگران را مردود اعلام کنند. بنظر اینجانب این مسئله از اینج ناشی می شود که او واقعاً لسان الغیب است و این لقب برازنده اوست.
خسرو ماهدادیان در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۸۰:
بنظر میرسه مصرع اخر بجای لفظ«اگر» باید «دگر» میبود...
مرتضی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
به نظر میاد سعدی این شعر رو به کسانی گفته که همیشه بیرون گود مدعی اند.
از ماهی گفته که قدر آب (آسایش) رو نمیدونه از شناگر مدعی گفته که هنوز پاش روی زمینه از پارسایی گفته که چشمش به صنم روشن نشده
تو یک کلام این شعر رو به بی بصران گفته.
سعید در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » سوگواری بر مرگ دوست:
شعری بسیار زیبا به خصوص در سه چهار بیتِ اول.
هر دو سد به کار رفته در شعر، اشاره به عدد صد دارند و باید تصحیح شوند.
محمد در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در تزییفِ علمای دنیاجوی گفته شد:
در متن کتاب دستورالجمهور فی مناقب ابویزید طیفور، بیت
از پی قوت و قوت دل گرگ
جگر یوسفان عصر مرند
این گونه ضبط شده است:
از پی قوت و بهر قوت گرگ
جگر یوسفان عصر برند
حسام بیگ مرادبیگ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
دوست محترم و نادیده.ابدا نیازی نیست این همه زحمت بکشید و وقت تلف کنید و هزینه کنید تا به دیگران با الفاظ پر طمطراق بگویی که : چیزی نمیدانی... نگفته پیداست که هیچ نمیدانی عزیز دل برادر.بساط این تکه پاره کردن تعارفات بی خرج را جمع کنید لطفا.واقعا در شان حافظ دوستان نیست که چنین رفتار جلف و بی پایه ایی داشته باشند.اگر حرفم اشتباه ست ، ملامتم کنید ولی قدری تفکر کنید ببینید انصافا چقدر کار بی اساسی ست.هر چیزی حد و اندازه ای دارد .تعارف هم در حد تعادلش خوب است اما نه دیگر اینقدر و این اندازه که .....
حسام بیگ مرادبیگ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
با عرض سلام و ارادت
گویی این یک اصل است که ماهیت هر چیزی بعد از مدتی تغییر میکند و از نوعی به نوع دیگر در میآید.مثال عینی آن هم این صفحه است که قبل تر برای بیان آرا و اندیشه ها پیرامون غزلیات حافظ و توضیح و تفسیر آن استفاده میشد ولی کم کم به صفحه ی تعارفات و تعریف و تمجید از هم آنهم با شدت و حدت و غلظت بسیار ، تبدیل شده است.ابدا قصد جسارت به ساحت عزیزان مد نظر نیست.اما شخصی چون من که به قصد مطالعه شرح ابیات حافظ وقت میگذارم چرا باید مجبور شوم این همه تعارف و تعریف و تمجید از هم ، گاهی تعارف اظهار نادانی ! دیگران را ببینم و بخوانم.بعضی از مواقع چنان چیپ و سبک است که باعث شرمساری ام میشود.لااقل از حافظ همین یک مطلب را یاد بگیریم که این همه تعارف برای چه؟؟؟؟
خودم در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۲۸ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳: