گنجور

حاشیه‌ها

ما را همه شب نمی برد خواب در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

درود
پدرام جان مشکل وزنی ایجاد نمی کنه ولی این دو کلمه بار معنایی متفاوتی دارند ملول به نظر من زیباتره

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶:

این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
وین دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی
خرقه: لباس مخصوص صوفیان ودرویشان. حافظ درسراسردیوان گهرباربارخویش ازخرقه بیزاری جسته وآن رامستوجب آتش دانسته است. خرقه گرچه نمادِ پرهیزگاری وتزکیه ی نفس است لیکن حافظ بدان سبب که خرقه پوش باپوشیدن لباس مخصوص، ادّعای پرهیزگاری داشته وخودراانگشت نمای خلق می کند آن رانمی پسندد وبراین باوراست که برای دینداری وپرهیزگاری نیازی به پوشیدن لباس مخصوص نیست وپرهیزگاری باید درباطن وقلب وجان آدمی صورت پذیرد نه درظاهرولباس. ضمن آنکه درآن روزگاران کم نبودندصوفیانی که باپوشیدن خرقه ووانمودکردن به تقوا ودینداری مردم را فریب داده وازاعتماد آنها درجهت حفظ منافع شخصی استفاده ی سوء می نمودند و چون به خلوت می رسیدند آن کاردیگرمی کردند. به همین سبب حافظ درطول تمام عمرخویش از"خرقه وخرقه پوش" بیزاری می جست وآن رااسباب ریا وتظاهر وحُقّه بازی می دانست.
رَهن: گِرو
اولی : بهتر، سزاوارتر
دفتربی معنی : باتوجّه به اینکه دفتر وکتاب نیزهمانندِ "خرقه" همواره دستآویزفرصت طلبان وریاکاران و حُقّه بازان بوده حافظ آنهارا نیزبی معنی دانسته تابدینوسیله فضاسازی کرده وتوانسته باشد برتریِ شور واشتیاق وعشق ِقلبی رانسبت به زهد وتقوا نشان داده وآن رابرجسته سازی کند.
معنی بیت: این خرقه ای که من برتن دارم فاقدارزش است فقط به درداین می خورد که درمقابل جام شرابی گِروگذاشته شود واین دفتر ِ به ظاهردانش و کتب درسی دینی بی معنی سزاوارآن است که به می ناب شسته شود هیچ سودی ازاین خرقه ودفتروکتاب حاصل نمی شود وسودمندی اینهادرقیاس با سودی که ازشرابخواری وعیش وعشرت نصیب آدمی می شودهیچ است.
چنانکه گفته شد درآن روزگاران به ویژه درخانقاهها وصومعه سراها، بازارریاکاری صوفیان ،زاهدان وعابدان بسیارگرم وپررونق بوده است. آنها باترفندهای گوناگون وفریب مردم ساده دل، خودرابه مردم تحمیل کرده وبه اشغال جایگاهای مهم اجتماعی، غارت بیت المال،غصب اموال اوقافی وسایر منابع اینچنینی می پرداختند. حافظ که خودمدّتی بااین متظاهرین نشست وبرخاست کرده وباترفندها وحُقّه بازیهای ی آنهاکاملاًآشنابوده، رفتارهای آنهارابرنمی تابید وخود رادرآگاهسازی وروشنگری مردم مسئول می دانست ازهمین روست که درهرفرصتی که دست می دهد بازبانی حافظانه وشیوا واثربخش سعی دارد با به زیرسئوال کشیدن قداستِ کاذبِ خرقه ودفتروکتابِ ریاکاران، مشت آنهارابازومردم رابا ترفندهای حیله گرانه ی آنهاآشنا سازد.
بیاکه خرقه ی من گرچه رهن میکده هاست
زمال وقف نبینی به نام من درمی
چون عمرتَبه کردم چندان که نگه کردم
در کُنج خراباتی افتاده خراب اولی
چنانکه می دانیم معنای"خرابات" درغزلیّات حافظ درهرغزل متفاوت ومتناسب بامضمونیست که درآن بکارگرفته شده است‌. دراینجا به معنای مکانیست که درآنجا نقابهای ظاهری وبُت های باطنی می شکند غرور وخودخواهی پایمال می شود وبَرساخته های ذهنی وهمه ی بناهای شخصیّتی فروریخته وخراب می شوند. خرابات پناهگاه ورشکستگان روحی روانی وسرخوردگان اجتماعیست.
حافظ که مدّتی درپی جستن حقیقت درکسوت صوفیگری وپرهیزگاری، باصوفیان وبه ظاهرپرهیزگاران همراه وهمگام بوده، خیلی زود پی به پوسیدگی وپوچی باورهای صوفیانه برده واینک قصددارد همچون ورشکسته ای عاطفی،خرقه ی خود را به گِرو باده سپرده ودفتروکتاب بی معنی خودرا به شراب ناب بشوید ودرکنج خرابات آرام گیرد.
معنی بیت: وقتی که به پشت سرم نگاه می کنم وراه ِ طی شده را ارزیابی می کنم درمی یابم که عمرگرانمایه ام تباه شده وبربادرفته است برای گریزاز این غم واندوهِ جانکاهِ ورشکستگی بهترآنست که به خرابات پناه برده ودرگوشه ی آنجا به باده نوشی ومستی بپردازم.
حافظ باجداشدن ازصوفیان حّقّه باز ومتشرّعین ریاکار،وآسودن درکنج همین خرابات بود که طریق عشق راانتخاب وبنای مَسلک ومرام ِ رندی رابااندیشه های لطیف وطبع حافظانه اش پی ریزی کرد بنایی مستحکم که هزاران سال است درمقابل طوفانهای حوادث روزگار وپتک های گرانِ کینه توزان وبدخواهان تاب آورده ودرگذرزمان روزبروزبه رونق واعتلای آن افزوده می شود.
من زمسجدبه خرابات نه خودافتادم
اینم ازعَهدازل حاصل فرجام افتاد
چون مصلحت اندیشی دور است ز درویشی
هم سینه پرازآتش هم دیده پرآب اولی
مصلحت اندیشی:‌ عقل گرایی و مطابق خیروصلاح خویش اندیشیدن که بابی پرواییِ رندی ودرویشی سنخیّت ندارد.
معنی بیت: ازآنجاکه مصلحت بینی،محافظه کاری وبراساس عقل مصلحت اندیش رفتارکردن،هیچ همگونی وسنخیّتی بامرام رندی ودرویشی ندارد بنابراین بهترآن است که آتشی درسینه افروخته گردد تاهرآنچه که به عقل وخیروصلاح مربوط می شود بسوزاند و رودخانه ای ازدیدگانم روان سازم که هرآنچه که بُردنیست باخودببرد. سینه ی درویش باید همیشه فروزان ودیده اش گریان باشد تاسوختنیها بسوزند وخاروخاشاکِ تعلّقاتِ دنیوی به آب سپرده شوند.
بی شک آتشی که حافظ قصد دارد درسینه بیافروزد همان آتش عشق ومحبّت است وآبی که درنظر دارد ازچشمه ی چشمانش فوران کند اشکیست که حاصل سوزوگداز اشتیاق ودلدادگیست.
تیره آن دل که دراوشمع محبّت نبُوَد
خیره آن دیده که آبش نبَردگریه ی عشق
من حالت زاهد را با خَلق نخواهم گفت
این قصّه اگر گویم با چنگ ورَباب اولی
"چنگ و رَباب" هردوآلت موسیقی قدیمی.
"باچنگ ورباب اولی": بهتراست با سازوآوازبگویم.
بعضی ازشارحان براین باورند که " باچنگ ورباب" یعنی اینکه به گوش چنگ ورباب بگویم. بااینکه این معنی نیز درست است لیکن بنظراین ناتوان این برداشت حافظانه نیست وبه گوش چنگ گفتن هیچ لطف حافظانه ای ندارد وبا این برداشت، طنزرندانه ای که دردل بیت وجود دارد ازبین می رود شیرینی وحلاوت این بیت دراین تضادی هست که حافظ خلق نموده است. حافظ شاعرتضادهاست، ازبرخورد وجمع تضادهاست که زندگی زائیده می شود،طنزتولیدمی شود ونکته های باریکترازموپدیدارمی گردندوموتور اندیشه هابه کارمی افتد.
درمصرع اوّل حافظ به زاهد اطمینان خاطر می دهد که چیزهایی که ازاو دیده ومی داندرابرای کسی نخواهدگفت وبرملا نخواهدکرد امّا درمصرع دوّم می فرماید حالا اگرخواستم بگویم باچنگ ورباب وبه آواز خواهم گفت وتورا هرچه بیشتر رسواخواهم نمود.
حافظ پس ازآنکه راه خودرا اززاهدو عابدریایی جدامی سازد اورابه باد سُخره وطنزحافظانه می گیردومی فرماید: ای زاهد درست است که من مسیرخودراازشماجداکردم لیکن خیالت آسوده باد من ازریاکاریها وشیوه های فریبکاری توبامردم سخن نخواهم گفت ولی اگرروزی تصمیم گرفتم آنهارابامردم درمیان بگذارم بهتراست باسازودُهل وبه آواز وبا صدای بلند بگویم. بااین برداشت هم شیطنت وطنزحافظانه حفظ می شود هم تضادِ ی که درسخن است تبدیل به حلاوت وشیرینی می گردد ضمن آنکه بااین برداشت ،حافظ نیزدرمورد فاش نکردن حالت زاهدبدقولی نکرده است چراکه قول نداده بود که باچنگ ورباب نگوید فقط گفته بودباخَلق نخواهم گفت!
معنی بیت: من ازترفندها وحُقّه بازیهای زاهدباخَلق سخن نخواهم گفت لیکن اگرقراربراین شدکه سخن بگویم بهترآن است که شیوه های ریاکاری زاهد را باآهنگ چنگ ورباب وبه آوازبلند فاش کنم تاهمگان ازشعبده بازیهای این متظاهرین آگاه گردند.
زاهدازکوچه ی رندان بسلامت بگذر
تاخرابت نکند صحبت بدنامی چند!
تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست
درسرهوس ساقی دردست شراب اولی
زین دست: ‌از اینگونه
بی سر وپا: بی سروسامان،قانون وبی نظم، بی همه چیز
معنی بیت: تازمانی که اوضاع روزگار اینچنین بی سروسامان است و چرخ فلک برمَداربی نظمی می چرخد(تازمانی که روزگارراهرج ومرج فراگرفته ودانا دررنج وعذاب است ونادان درنازونعمت وآرامش) راه رستگاری وسعادت همین است که درسر، ارادت به ساقی گلچهره ودردستانت جام شراب ناب داشته باشی.
فلک به مردم نادان دهد زمام مُراد
تواهلی فضلی ودانش همین گناهت بس!
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری
چون تاب کشم باری زان زلف به تاب اولی
"تاب" معنای زیادی دارد دراینجا تاب اوّلی به معنای غم ورنج وتاب دوّمی به معنای چین وشکن وپیچ وتاب آمده است.
چون تاب کشم : وقتی قراراست رنج واندوه بکشم.
معنی بیت: ای محبوب، ازدلداری همانندِ توهرگز دست برنخواهم داشت اگرقراربراین است که من رنج واندوه بکشم به هرجهت بهترآن است که این رنج واندوه ازجانبِ زلفی برآید که چین وشکن داشته باشد وچه زلفی بهتراززلف تو؟
تاب بنفشه می دهدطرّه ی مشک سای تو
پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی
رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی
"رندی" ازکلمات کلیدی دیوان حافظ است. حافظ به مددِ نبوغ خویش این واژه راکه سخت بدان علاقمند نیز بوده غنی سازی کرده ودامنه ی معنای آن راتوسعه بخشیده است. معنای رندی نیز همانندِ خرابات درهرغزل متفاوت ومتناسب با مضمون بیت تغییرمی کند. دراینجا به معنای خوشگذرانی وخوشباشی آمده است.
شباب: جوانی
معنی بیت: ای حافظ وقتی که پیرو کهنسال شدی نباید مطابق روال جوانی به شرابخواری ادامه دهی خوشگذرانی وهوسرانی شایسته ی دوران جوانیست ونبایددردوران پیری تداوم داشته باشد.
حافظ چه شداَرعاشق ورنداست ونظرباز
بس طورعجب لازم ایّام شباب است

وحید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۵ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹:

معنی بیت
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم ، شنیدیم
جواب دلدار به یار که ما همه گله های تو راشنیدیم

ALI MUSAVY در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در تنبیه و موعظه:

ترجمه ی بیت آخر
ای تربیت کننده ی من یاریَم فرما و از لغزشم بگذر
تو امیدم هستی و اعتمادم به حضرتت میباشد.

محتشم محمدی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » فریدون » بخش ۱۹:

بیت سی ام مصراع دوم نیاز به تصحیح دارد.
داستهانها بشود: داستان ها.
با درود و پوزش و بدرود.

پدرام صفاری در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۴:

پرسشی از دوستان فرهیخته داشتم؟ آیا در مصرغ ...[ که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم]، میشود از واژه {جدا از یار شیرینم}استفاده کرد یا خیر؟ و اینکه، آیا این تغییر در مفهوم و وزن تاثیری دارد یا خیر؟

رحیم غلامی در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۳۹ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۳:

ره عاشقان سپردن نه به پای عقل عام است
همه عاقلان چه مرغ اند و طریق عشق دام است
همه علمها فرو خوان و بر من آی تا من
یشناسمت به حجت که تمام ناتمام است
تو به هر عمامه پوشی که قدم نهاد پیشت
ز پی اش باستادی به نماز کاین امام است
نفسی جهان نباشد ز امام وقت، خالی
بمرنج اگر برنجی چه کنم نص کلام است
تو امام وقت خود را نشناختی به تحقیق
به یقین که مال و جان و سر و زن به تو حرام است
بفروشم آن امامت ز برای نقل مستان
که عمامه بر سر او گرو شراب و جام است
چو امام بود و باشد به جواب من چه گویی؟
اگر از تو بازپرسم که امام تو کدام است
همه قاضیان عالم بدهند خط به خونم
که نزاری مخمّر بترینِ خاص و عام است
نه ز کشتنم هراس و نه ز سوختن غباری
غم ریش کس ندارم که بروت جمله خام است

پیمان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیف‌ها » شمارهٔ ۱۶ - چه شورها:

سلام.ببخشید اگه کسی از دوستان از مقصود عارف از گفتن این شعر و داستانی که پشتش هست اطلاعاتی داره بی زحمت بنویسه برامون.متشکرم

حمید در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۷ - دل نهادن عرب بر التماس دلبر خویش و سوگند خوردن کی درین تسلیم مرا حیلتی و امتحانی نیست:

سلام، بیت 11 تا 13 اشاهر به این حدیث دارد
لَا یَسَعُنِی أرْضِی وَلا سَمائِی وَلکِن یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِیَ الْمُؤْمِنِ.
من در زمین و آسمانم نمی‌گنجم؛ ولی قلب بندۀ مؤمنم مرا در خود جای می‌دهد.
کافی، ج 2، ص 128، ح 17

Behzad Behzadi در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

درود
ضمن تشکر از آقا رضا
دلیل دیگری که حافط در مدح پادشاهان غلو کردن می کند این است که میداند که سرچشمه همه این جور و ستم ها خود پادشاه است. پادشاه بهتر از هرکسی می تواند احکام ظالمانه و نابخردانه (اعم از شرعی و حقوقی و سیاسی و اجتماعی) را لغو و باطل کند.در واقع به این حقیقت رسیده است که قدرت هم همانند آب و آفتاب و خاک جزء مطهرات است.و همچنین حافظ سلاحی همچون شمشیر و لشکر جرار ندارد.واعتقادی هم به خون و خونریزی ندارد مگر به غمزه یار مژه سرکش نرگس مستش.حافط هرگز از خوبان لشکر کش قداره بند خون ریز حتی به بهانه ایجاد عدل و داد و هدایت و سعادت بشری در اشعارش به هیج روی و عنوانی یادی نکرده و اسمی نیاورده است. اما برعکس.تا دلت بخواهد از سلیمان و نوح و یوسف و عیسی و موسی و خضر ....از این دست هادیان و رهبران صلح جو نرم رفتار یاد کرده و اسم و مثل آورده است.در واقع حافط پیامبر صلح و دوستی مهربانی و آرامش است.چنین فردی پادشاهان را از آن رو فزاینده مدح می کرده است که از حماقت و طمطراق جاه طلبی آنهاد استفاده کند و با نرمخویی حکم آنها را متزلزل کند و پادشاه لغو و تخفیف فرمان کند.در واقع میرزا رضای کرمانی با اسلحه به ریشه فساد زد و حافط با اشعار نغزش
میرزارضا کرمانی برای شکایت از حاکم کرمان به تهران آمد، اما مورد آزار نایب‌السلطنه کامران میرزا قرار گرفت و مدت‌ها همراه حاج سیاح محلاتی و چند تن دیگر در زندان محبوس بود.. وی در شهر بارفروش به‌قصد کشتن کامران میرزا یک پنج‌لول روسی خرید، اما مدتی بعد قصدش را تغییر داد و تصمیم گرفت کسی را که فکر می‌کرد ریشه تمام فساد ها و بدبختی ها و ستم‌هاست، از میان بردارد. ناصرالدین شاه برای زیارت به شاه‌عبدالعظیم رفت میرزا نیز با استفاده از این فرصت به بهانه تقدیم نامه‌ای به شاه به او نزدیک شده و از زیر عریضه با تپانچه به ناصرالدین شاه شلیک می‌کند. وی شاه را در هنگام ورود به امامزاده حمزه، در داخل حرم هدف گلوله قرار داد و کشت.
takhtjamshidking@gmail.com
@behzaadshabaani

خسرو در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷۵:

به نظر من در مصرع (بجز مهر بجر عشق دگر تخم نکاریم) دگر تخم نکاریم درست است. زیرا در اشعار مولانا، مفاهیم عرفای اولویت دارند بر ظرافت و اصول شعر سرایی. مولانا مثل حافظ در قید و بند کلمات و وزن و قافیه ها نیست. پر واضح است که این ابیات در حالت مراقبه بر زبان شاعر عارف جاری می شوند و قطعاً کلمات ظرفیت به دوش کشیدن بار عرفانی مولانا را ندارند.

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

@KashkooleGibi
هر کسی از ظَنِّ خود شد یارِ من
از درونِ من نَجُست اسرارِ من『مولوی』
ـــــــــــــــ
▣ مصراع اول به «مِیل» و «کوشش بیهوده» ی دیگران برای فهمِ راوی اشاره دارد و از مِیل و کوششِ راوی برایِ فهمِ دیگران ، سخنی به میان نیامده است .
▣ گویا راوی نسبت به دیگران در مقام و موقعیت برتری است که دیگران باید به مرتبه ی او صعود کنند و او هرگز به تنزل از مقام و موقعیت خود و رسیدن به جایگاه دیگران نمی اندیشد .
▣ در مصراع دوم صحبت از سقفِ انتظارات راوی است  یعنی راوی می گوید کسی یارِ من خواهد بود که «اسرار درونی» من را بجوید . به هر حال مصراع دوم نشان می دهد که راوی راغب است اسرار درونی اش جُسته و آشکار شود و البته به دستِ خود این اسرار را آشکار نخواهد کرد .
✓ چه قدر این قسمت به این سخن که «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف (من «گنج پنهان» بودم. دوست داشتم که آشکار شوم. پس خلق را آفریدم تا «شناخته» شوم) نزدیک است .
▣ پس می توانیم بگوییم هر کسی که «اسرار درونی» راوی را «بجوید» «به یقین» ، «یار» راوی می شود . در ضمن این بیت مُبَیِّن این است که راوی از نظر بیرونی برای دیگران «آسان دیدار» است اما از نظر درونی ، سخت در دسترس قرار می گیرد .
▣ کلمه ی «نَجُست» در مصراع دوم می تواند نشان بدهد که دیگران حتی به مرحله ی «جستجوی اسرار» هم نرسیده اند چه برسد به «فهم اسرار» ، تا جایی که راوی سطح توقع و انتظار خود را پایین آورده است و گفته است که اگر کسی به مرحله ی «جست و جوی اسرار» هم برسد به یقین یار من است . و شاید هم منظور راوی این است که فهم و شناخت اسرار برای هیچ کس ممکن نخواهد شد و همان جست و جوی اسرار ، نهایت کوشش دیگران خواهد بود . به قول سهراب : کار ما نیست «شناسایی راز» گُل سرخ / کار ما شاید این است که در «افسون» گُل سرخ «شناور» باشیم.
▎ احمد آذرکمان . حسن آباد فشافویه 97/10/3
پیوند به وبگاه بیرونی

مژگان در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۶:

میتوان گفت یکی از بالاترین شاهکارهای مولاناست وبا حفظ کردن این غزل درهایی به روی انسان باز میکند.

فرهاد در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳:

پیشنهاد می کنم ''گفتیم'' به صورت ''گفتی ام'' نوشته شود.

تماشاگه راز در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

از جناب رضا ساقی بابت شرح های کامل و زیبایشان تشکر می کنم.

فقری در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۵۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » ترجیع بند:

گفت ترجیعی که می باشد چو در
از معارف وز دقایق جمله پر
این کلام از سینه ای پر خون بود
حالت شوریده ای مجنون بود
آفرین بر بیدل شیرین کلام
بر روانش صد درود و صد سلام ..
سلام و درود و خدا قوت و عرض ادب خدمت هر انسانی که قدمی برای پیشرفت ادب و هنر بر میداره ، من سالها پیش با همین سایت گنجور با شاعرهای بزرگی نظیر بیدل و صائب و امیر خسرو و دیگر بزرگان برای اولین بار آشنا و علاقه مند شدم و شوقم به جایی رسید که تغیر رشته دادم و رفتم ادبیات و طبع شاعریم هم گل کرد و شعرهای ضعیفی هم میگم که همه اش از همین سایت شروع شد ، دست شما عزیزان و تمام کسانی که چه در محیط مجازی و چه در عرصه چاپ و تالیف و تصنیف و تصحیح و ترجمه و .. زحمت می کشن رو می بوسم و امیدوارم تا آفتاب از مشرق طلوع میکنه همیشه خندون باشید .. یا علی مدد .

حبیب در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۶:

سلام شعر بسیار سنگین و موزونی از صاعب مطرح شده.
بیت اول عارف یعنی دانا،متاعبت یعنی پیروی کردن
مشاطه در اخرین ابیات یعنی ارایش کردن و وزین کردن
دوستان اگر کسی راجع به این شعر شرحی داره خوشحال میشوم بشنوم

شیزر در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴:

در تصحیح اقای بدیع الزمان فروزان فر بیت اول اینگونه است
ای آنک چو آفتاب فرد است بیا... بی روی تو باغ و برگ زرد است بیا

ونور در ‫۷ سال و ۴ ماه قبل، یکشنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۶ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

فکر کنم هرچه در کائنات می بینی درست باشه کلمه است بنظر اضافه است

۱
۲۸۱۶
۲۸۱۷
۲۸۱۸
۲۸۱۹
۲۸۲۰
۵۷۲۹