آذرخش در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۰۲ دربارهٔ عنصری » قصاید » شمارهٔ ۵۵ - در مدح امیر ناصر بن ناصر الدین سبکتگین:
که جادوان جهان - به نظر من درستتر است تا جاودان جهان
امیررضایزدی نژاد در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸:
دوستان محبت فرموده دربیت پنجم"محتسب" رو به "مدعی" تغییر بدن تا عزیزانِ خواننده هم به اشتباه تعبیروتفسیرنفرمایند.
ببینیددربیت5و7یعنی آخرین بیت-حضرت حافظ دارن از خودشون-محاسن وخوبیاشون تعریف میکنند.درواقع به معشوقشون یادآوری میکنندکه اونیکه ادعا میکنه ازمن بهتره(مدعی)و خودشوعاشقترازمن نسبت بتو نشون میده بطوریکه باعث شده منوفراموش کنی، درجریان باشه که به گَردپای ماهم درهنر(حالاهرهنری.چه شاعری-چه عاشقی-و...ویاحتی ازلحاظ تیپ و قیافه ظاهری!وغیره)نخاهدرسید وچون طبل توخالیست.مصرع آخرم میگه: ومتأسفانه طبق معول اونایی که کمترمیدونن-بیشترحرف میزنن وبیشترادعاشون میشه! وبه عیوب خودشون آگاه نیستند.اما یکسره باهمونعِلم وعقلِ ناقصون بری بقیه ایرادمیگیرن!
مصرع2بیت5میگه: به این مدعی و دراصل به امثال این مدعیابایدگفت:دنیافقط1حافظ بخودش دیده.بهتره بیخودی وجودمارو منکرنشن.که مثلاًبخان ارزش ماروپیش چشم معشوقمون کم کنن و بی ارزش ومعمولی جلوه بدن.چون امکانش نیست.
"که چنین جام-ج نداشت"،منظور وجودنازنین خودحضرتِ حافظِ.خودش رو به اون جام جهان نما تشبیه کرده.و میگه من حتی از اون جامی هم که جمشیدداشت، بسیارباارزشتروبالاترم .پس مدعی دیگه چه حرفی واسه گفتن داره!؟(وبه اصطلاح عامه: بایدجمع کنه بره دنبال کارش انقدرم واسه معشوقه ما ادعانکنه که دربرابر ما هیچی نیست).
درکل دراین شعرحافظ از بی وفایهای یار و دلایلش گِله مندبوده و چون یامطمئن بوده یاحدس میزده پای نفرسومی در بینه که معشقش ی دفعگی اینقذه! بی مهر و وفاشده- مجبور به بیان حقایق درموردخودش ورقیب شده.
البته اونچه مسلمه اینه که گویابنابه عللی حافظ(ره)بنابه عللی برای مدتی از دربارشاه شجاع دور و رانده شده بودن.
و دراین بین شاعر یا شاعرانی، فرصت غنیمت شمرده و قصدپُرنمودن جای ایشان رانزدشاه شجاع داشته اند.
که حافظ هم اینگونه حالیشون میکنه که کسی نمیتونه جاشو پیش شاه بگیره و فقظ ادعاشون میشه!:
حافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت!
باتشکرفراوان از تهیه کنندگان و گردانندگان سایت.
عباسی - فسا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:
متن اول کلمه درّی اشتباه نوشته بودم اگر ممکن است متن اولی حذف شود
عباسی - فسا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۹:
جناب فرخ
ظاهرا شما با شعر حضرت خداوندگار کلام آشنایی ندارید
غم سوز عشق در تک تک ابیات غزلیات آن جناب بزرگ ساری و جاری است
مگر عشق بدون سوز می شود؟
مگر دریا رفتن بدون خیس شدن و غرقه گشتن می شود؟
و الحق و الانصاف استاد گوهرشناس این بار با غوطه ور شدن در دریای سخن سعدی درّس شاهوار صید کرده و آن را تراشیده و صیقل زده روبروی چشم احساس ما گذاشته است.
ممکن نیست سوز این شعر را جز با کرد بیات نمایاند
ای دل از بهر چه خونابه شدی در بر من
زود باشد که تو نیز از نظرم برخیزی
مگر شما تصور می کنید موسیقی آن است که دوتا دستمال بردارند دستمال بازی کنند؟
کمی با موسیقی و قبل یا بعد از آن با غزل مخصوصا غزل سعدی آشنا شوید
اگر به اصطلاح موسیقی شاد می خواهید اون هم موجود است می توانید انتخاب کنید ولی بنده بارها و بارها با آواز سخن شناس بزرگ استاد شجریان گوش کردم و هربار به درد استسقاء تشنه تر شدم
ضمنا این که نام استاد را به صورتی غیر زیبا به کار می برید مطمئن باشید قیمتش کم نشود
حمید رضا۴ در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۲۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۰:
بقول استادی برای بجوش آوردن آب درون یک کتریِ نشسته بر اجاقی خاموش، اگر یک میلیون انسان بر گرد آن دعا بگویند، خدای را ستایش کنند، مراقبه و رقص سماء کنند، شیون کنان بر سر و سینه خود بکوبند و حتی دیگران را قربانی کنند، آب بجوش نخواهد آمد که نخواهد.
کافیست یک نفر عقل خود را بدرستی بکار گیرد و گاز زیر کتری را شعله ور کند!
آری، مائیم که قرن هاست عقل خود و نیز روش، شیوه و قوانین زندگیمان را به مذهب و مکتب و عرفان…. داده ایم و درمانده ایم که چرا غمگینیم، چرا اینقدر بی عدالتی و ستم دورمان را گرفته، چرا تا این حد کم و پستیم و مانند آئینه زنگ خورده شکسته… گویی فرصتی برای عاشق یکدیگر شدن و عاشق این هستی شدن نمانده.
تنها مائیم که توان تغییر آن را داریم!
مهران در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹:
فصل گل و طرف جویبارو لب کشت
با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت
عجب جرگه باحالی:دم همه گل بازا گرم
میلاد در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:
بنای بی سواد ولی عارف مسلک وقتی در عصر قاجاری از او از معنای این بیت حافظ "بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت" می پرسند ابیات ذیل را انشا می کند:
دوش کاین آئینه دل از جفا زنگار داشت.
از فراق دوستان دل آه آتش بار داشت
زر عقل اندر درون کاسه سر میگداخت
زآتش حیرت که از ابرار و از اشرار داشت
کز چه شد این سوی نور و از چه شد آن سوی نار
نخل آن پرحاصل آمد این شجر بی بار داشت
ناگهم از در درآمد آن ندیم همزبان
راز دل با اهل دل خوش میتوان اظهار داشت
زانکه گامی چند او با اهل دل پیموده بود
در فضای رزم عرفان تیغ جوهربار داشت
گفت با من مقصد حافظ بگو زین شعر چیست
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
گفتمش یک نکته از اسرار در این مضمر است
ای خوشا کو سیر اندر عالم اسرار داشت
گفتم اندر روز عاشورابدشت کربلا
چون شه لب تشنگان نه یار و نه نصار داشت
جز علی اکبر نماندش هیچکس از یاوران
از گلستان وفا آن نوگل بی خار داشت
چون علی اکبرپدر را بی کس و تنها بدید
عزم رزم فرقه کافر دل اشرار داشت
پس اجازت خواست از باب و سوی میدان شتافت
ام لیلی از فراقش دیده خونبار داشت
یوسف آل پیمبر شد بسوی دشت کین
آه کان دشت دغا گرگان آدم خوار داشت
حمله بر آن قوم کرد و جمله را در هم شکست
چون شجاعت را ز جدش حیدر کرار داشت
بعد از آن از قتلگاه آمد بسوی خیمه گاه
لیک از تاب عطش لب خشک و حالی زار داشت
پس طلب بنمود آب و چون حسین تشنه کام
اشک خون آلوده جای آب بر رخسار داشت
گفت با وی یا بنی هات لسانک زآنکه او
زیر لب جنات تجری تحتها الانهار داشت
چون علی اکبر زبان بنهاد در کام حسین
بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت
چونکه آن برگ گل از تاب عطش پژمرده دید
واندر آن برگ نوا خوش ناله های زار داشت
گفت اکبر با پدر ما را که بر این ره گماشت
گفت ما را جلوه معشوق بر این کار داشت
لوح هستی را بباید شست اندر پیش آن
کاینهمه نقش عجب در گردش پرگار داشت
طوطی طبع تو بنا در نوای معنوی
رنه داود و الحانات موسیقار داشت
فرزانه اسیری در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳:
چقدر به زندگی خانوادگی و روابط زن و شوهر صفا وارامش می بخشد اگر این مفاهیم جریان داشته باشد واین می تواند همان مودت ورحمت قرانی باشد که در ایه 21 سوره روم فرموده است
لئون در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
شب نشانه نیست زمینه آیین مهرپرستی است: در اسکلت شعرهای حافظ، تاریخ ادیان قدیم هست. شب زنده داری و تسقیط ساعات شبانه، مراحل ستایش فقدان خورشید تا تولد دوباره آن در آغاز صبح است که از آیین کیش مهرپرستی است.
محمد در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۵ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۶:
در بیت چهارم ،مصراع اول وزن ناهمخوان است.احتمالا یک ((نِه)) وزن را اصلاح می کند.
تن نِه به هر بلایی ، آنجا که مبتلایی
الهام در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:
روزبه نعمتالهی هم بخشی از این شعر رو در آهنگی به نام «نهان مکن» جدیداً خونده که متاسفانه در لیست نبود که بتونم اضافهاش کنم.
رضا ساقی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۵:
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
چِنَم: بچینم
معنی بیت:هنگام صبح به باغ رفتم که گلی بچینم ناگهان آوازبلبلی به گوشم آمد
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
مسکین: بی نوا، بیچاره
غلغلی:همهمه ای، شوری
معنی بیت: بیچاره بلبل همانند من عاشق وشیدای گلی شده بود ودرآن چمن ازشورواشتیاق هنگانه ای برپا کرده بود.
چورای ِعشق زدی باتوگفتم ای بلبل
مکن که آن گل خندان برای خویشتن است.
میگشتم اندرآن چمن وباغ دَم به دم
میکردم اندر آن گل و بلبل تامّلی
تأمّل: دقّت کردن ودقیق شدن
معنی بیت: درآن باغ به سیروسیاحت می پرداختم ولحظه به لحظه درروابط آن گل وآن بلبل دقیق شده وحالات آنهارابررسی می کردم.
گل آنچنان شده برحُسن خویشتن مغرور
که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ
گل یارحُسن گشته وبلبل قرین عشق
آن را تفضّلی نه و این را تبدّلی
حُسن: جمال وزیبایی
"آن" اشاره به گل و"این" اشاره به بلبل
قرین: هم نشین
تفضّلی : لطف ومهربانی
تبدّلی: تبدل شدن وتغییرکردن
معنی بیت: گل بازیبایی وجمال همنشین وهمراه شده وبلبل باشورواشتیاق. (گل نازمی کند وسخت به جلوه گری مشغول است و بلبل به سوزوگداز واظهارنیاز) گل به بلبل لطف ومهربانی نمی کند وبلبل نیزازاشتیاق وسوزوگدازدست برنمی دارد.
فکربلبل همه آنست که گل شدیارش
گل دراندیشه که چون عشوه کند درکارش
چون کرد دردلم اثر آواز عندلیب
گشتم چنانکه هیچ نماندم تحمّلی
عندلیب: بلبل
معنی بیت: آواز وناله ی بلبل بردلم اثرگذاشت وحالم رامتحوّل ساخت آنسان که صبروتحمّل ازدست دادم وبی طاقت شدم.
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که مادوعاشق زاریم و کارما زاریست
بس گل شکفته میشود این باغ راولی
کس بی بلای خارنچیدهست از او گلی
معنی بیت: ( درآن حال باخویش گفتم) دراین باغ چه بسیارگل می شکفد ولی دریغاهیچکس نمی تواند بی نیش خار گلی بچیند!
کس عسل بینیش از این دکّان نخورد
کس رطب بیخار از این بستان نچید
حافظ مدارامید فرج ازمدارچرخ
داردهزار عیب و ندارد تفضّلی
حافظ مدار: نداشته باش
فرج: گشایش در کار
مَدار چرخ: خط سیر فلکی و مسیر گردش زمین، کنایه از گردش روزگار وچرخ فلک
معنی بیت: ای حافظ ،ازگردش روزگار بیهوده امیدگشایش کارنداشته باش(دل خوش مکن که با آمدورفت روزها، اوضاع بهترخواهدشد) این روزگار وچرخ فلک هزارعیب دارد امّا هیچ لطف وکرمی ندارد.
برمِهر چرخ و شیوه ی اواعتماد نیست
ای وای برکسی که شد ایمن زمکروی
عرفان در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
در بیت دوم واژه افتاب به زیبایی تمام ایهام ترجمه دارد. بسیار زیبا. ممنون از گنجور
حسین در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۵:
وحشی دشت معاصی را دو روزی سر دهید
تا کجا خواهد رمید اخر شکار رحمت است
صدرالدین شیرازی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:
دوستان گرامی توجه داشته باشید جبرگرایی در کدام ساحت به کار می رود !
در ساحت علم نامش قَسر است در ساحت فلسفه و کلام اسمش جبر است و در ساحت عرفان نامش تفوییض است . جبر ، یعنی سلب اختیار از موجود صاحب اراده و قدرت . پس اگر سنگی از کوه سقوط کرد جبری نیست بلکه سقوطش قسری است و این خارج از موضوع است چون سنگ امکان انتخاب و صاحب اراده و قدرت نیست . در عرفان ، عارف به میل خود امور باطنی و حرکات و سکنات سلوکی اش را در مسیر خواست و اراده حق قرار می دهد این تفویض است. که یک مقام عرفانیست و با جبرگرایی فلسفی - کلامی که سلب اختیار به اجبار و بی خواست انسان صورت میگیرد تفاوت ماهوی دارد . حافظ عارف است نه متکلم که اشعری یا معتزلی باشد . نظام اندیشه و جهانبینی عرفانی با جهانبینیهای کلامی تفاوت زیادی دارد .
آرمین عبدالحسینی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در ستایش حضرت رسول (ص):
دوستان عزیز
این شعر بر وزن ""بوی گل و سوسن و یاسمن آید"" آمده و می توانیم این شعر را با آهنگ این سرود بخوانیم هم چنین در تقطیع هجایی و با توجه به اختیارات شاعری و آهنگ وزن در بیت 4 mosi و easi خوانده می شود
حمیدرضا شکوهی زاده در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۱۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۱:
بنده از ارادتمندان و دوستداران شیخ اجل سعدی بزرگوار هستم . اما هر وقت گلستان را مطالعه میکنم در پاره ای موارد انتقاداتی را البته به زعم خودم وارد میبینم . این حکایت از قضا یکی از همین موارد است . چندان با سعدی عزیز در اینجا همعقیده نیستم به چند دلیل . اول اینکه اصولا بر پیشانی کسی نوشته نشده بی ادب یا بد یا ناصالح که اگر مثلا کودکی چنین کسی را دید رفتار او را زشت شمارد و خلاف آن رفتار کند . چه بسا بسیاری از این افراد ظاهر خوب و زیبا و فریبنده ای هم داشته باشند . اگر هم در کسی آنقدر عقل و درایت و بصیرت باشد که از رفتار کسی بتواند پی ببرد که این رفتار زشت و ناپسند است اصولا این فرد ادب آموخته و نیازی به یادگیری ادب ندارد . بر عکس همیشه کارهای زشت و ناپسند دارای جذابیت هستند و ای بسا برای یک فرد کم سن و یک کودک خام چنین افراد و چنین اموری کشش و جاذبه هم داشته باشند . اصولا به نظر من داشتن چنین دیدگاهی حداقل در تعلیم و تربیت مدرن محل اشکال است . هر چند که هیچ وقت نمیتوان کسی را با چشم و گوش بسته بودن با ادب کرد اما از طرفی هم خود من تا به حال ندیده ام کسی با دیدن یک آدم بی ادب و عبرت گرفتن از او ادب ورز شود .
آرمین عبدالحسینی در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - توحید:
دوستان عزیز این شعر بر وزن مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن می باشد که یک وزن سنگین و بد اهنگ است
همچنین علی جان فاعلات نمی تواند در آخر ارکان وزن بیاید و مفاعلن فعلاتن .... هم حتما غلط است
پیرسا در ۷ سال و ۴ ماه قبل، سهشنبه ۴ دی ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۳۸ - شیرکشتن خسرو در بزمگاه:
همان قاقم صحیح است. کمی تخیل (صور خیال؟) برای درک معنی لازم است.
Behzad Behzadi در ۷ سال و ۴ ماه قبل، چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳: