گنجور

حاشیه‌ها

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۶ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۵:

از خواری شاگرد و ز فخر استاد
صد چاک شد و به جیب هستی افتاد
ز استاد بیکباره شنیدم این داد
فریاد زدانش و ز نادانی داد

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۵:

از خواری شاگرد و ز فخر استاد
صد چاک به جیب هستی من افتاد
ز استاد بگشوم آمد اینحرف آزاد
فریاد زدانش و ز نادانی داد

و جدا این جهان امروژست که با اینهمه ادعا هزاران سال پیشرفت انسان را جز به رفاه ظاهر نرسانده ومصداق دانش نادانهاست

سمیه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

سلام
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند
به نظر من این بیت حافظ تلنگر خوبی برای کسانی است که در امور فرهنگی سازمان های مختلف و بخصوص دانشگاه ها مسئولیت دارند و کار می کنند. در واقع برخی افراد باید بدانند که روش هایی که به کار می برند حتی چند صد سال قبل هم نتیجه بخش نبوده و اتفاقا بدبینی ایجاد می کرده است.
در همین رابطه مقایسه ای که فروغ-الف مطرح کرده تامل برانگیز است.

مهدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۲۱:

این متن خیلی ظرافت‌های زیادی دارد.
لقمان نمی‌گوید هر فعلی را بی‌ادبان انجام دادند پند گرفته که انجام ندهد. بلکه می‌گوید:
«هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم» یعنی نقش عقل و هوش را فراموش نکرده.
بعلاوه گفته:
نگویند از سر بازیچه حرفی
کزان پندی نگیرد صاحب هوش
یعنی افراد باهوش می‌توانند از حرف‌های بی معنی هم پند بگیرند.
ولی:
و گر صد باب حکمت پیش نادان
بخواند آیدش بازیچه در گوش
افراد نادان حتی اگر 100 تا حکمت بهشان تحویل دهید، هیچ چیزی جز حرف‌های بی معنی دریافت نخواهند کرد.
به عبارتی موضوع این حکایت این است که یادگیری اخلاق نیاز به هوش و تفکر است. لقمان به حکیم بودن معروف است، فکر و دانشش به او توان یادگیری اخلاق را داده.

شهرام زندی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

منیت ما چیست ؟
منیت تو چیست ؟
چگونه میتوانیم اسحاق شویم و قربانی کنیم همه ی آنچه را که داریم در نحری که مولانا معرفی کرده است ؟!
چگونه در چنان بحری میتوان خاموش شد و به خاموشی دست یافت ؟!
مگر نه این است که این بحر مرده را بر سر مینهد ؟!
چگونه قبل از آنی که مرگ فرارسد و فرصت از دست برود میتوانیم بمیریم ؟
مولانا یکی از دلسوزترینها ست برای بشر ،
میگوید با مقنعه و حجابها کی میتوان در شد در جنگ ما ؟!
سرهنگ راه مولانا کیست با کدامین شهان همنشین است ؟ !

این شراب آگاهی را کی در خواهیم کشید و مستیی که قلم بر تمام دانسته های ما بکشد کی مستولی خواهد شد ؟!!!!!!
مولانا بسیار رک گو است
میگوید برو ای میر اجل ، ای کسی که جلالتی بر دانسته و فهمیده های خود قائل هستی ، تو نمیتوانی همرنگ ما شوی چون جامه های رنگ شده در بر کرده ای و جهان خود را بدانها محدود کرده ای
و جز از دانسته و فهمیده های خود رنگ دیگری را نمیشناسی و رنگهای نو نو را که از آسمان معنا در میرسد را ننگ میپنداری بگریز ای میر اجل از ننگ ما
از ننگ ما ،
کجا غیر از توهمی که در قالب قوانین و ریاضات دیکته شده داری حمله های لشکریان او را دیده ای ؟؟؟؟ !!
برو که اگر وارد شوی و سر نهی ، حتی یک رگت سالم نخواهد ماند حال آنکه تو در بند بقا در این جهان و آن جهانی !!!!!

شهرام زندی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

جناب طهماسب زاده خمش یا خاموش یا مشابهات دیگر تخلص برای مولانا نیست بلکه فرمان خاموشی است
ای که میان جان من تلقین شعرم میکنی
گر تن زنم خامش کنم ، ترسم که فرمان بشکنم
در بیت فوق البته تاکید بر تلقین شعر است و تلقین را فرمان انگاشته است و با خاموشی و قطع گفتار میترسد که فرمان حق را شکسته باشد
این بیت مثالی است تا به رسیدن فرمان خاموشی یا فرمان گفتار، بر مولانا باور داشته باشیم

ایرانی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵:

گر بیارند کلید همه درهای بهشت
جان عاشق به تماشاگه رضوان نرود.

jamali.m در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

بنده در خصوص ضبط صحیح بین «همچو خیال گشته ام» و «همچو هلال گشته ام» بخاطر کم بضاعتی در این ساحه نمی توانم نظری داشته باشم ولی ناخودآگاه این بیت از مثنوی شریف به ذهنم متبادر شد که شاید بی ارتباط به مسئله نباشد:
حضرت مولانا خیال و هلال را هم وجه و به معنی بسیار نحیف گرفته اند آنجا که در دفتر اول می فرمایند:
می‌رسید از دور مانند هلال
نیست بود و هست بر شکل خیال

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۲ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۱:

هر چیز که پرتوئی بتو درتابد
اندیشه مکن که نیک باشد یا بد
زنهار، بجز درخرابات مکوب
کانجاست که هر که هر چه خواهد یابد
در خوب و بد مسائل واتفاقات گذشته وحال و آینده، اندیشه و تفکر و دخالت نکن و آنها را خوب و بد مکن که همه خواست اوست و چون به خرابات او راه یابی، هرچه خواهی یابی

علی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۲۵:

پاشخ به پرسش امبروزیا، در باره کلمه ی اسپری در بیت
تیر غم را اسپری مانع نبود
جز زره هایی که دارد موی تو
اِسپَر (با کسر اول و فتح سوم) به معنی سپر است در پرابر تیر غم. شاعر در این بیت از اسامی سه نوع سِلاح رزمی استفاده کرده : تیر، سپر، و زره
و آن "ی" که به اسپر اضافه شده این مفهوم را می رساندکه هیچ سپر دیگری جز "زره های" "موی تو" مانع تیر غم نبود
احتمالا از زره مو نظر به گیسوان بافته داشته که مشابه حلقه های زنجیر است
سوال تان موجب قدردانی است

رضا س در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۲:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۵:

بیت آخر کلمه مردم ایهام داره و هم میتونه اشاره به اصطلاح از چشم مردم افتادن داشته باشه و هم اشاره‌‌ای به مردمک چشم که اشکی ازش می‌افته و یا اینکه اشک طرف رو درمیاری اگر از خود برانی و قبولش نکنی. این غزل به غیر از دو بیت آخر خیلی شبیه به سبک غزلیات سعدیه ولی دو بیت آخر از هنرمندی‌های خاص خود حافظ محسوب میشه.

محمود باستانی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:

باسلام وقدردانی از عشق وعلاقه زاید الوصف شما به زبان وادب ایران زمین غزل مرد خداشناس که تقوا طلب کند خواهی سفید جامه وخواهی سیاه باش دارای تم عارفانه است عرفای سالک بوصال معشوق باعمری مجاهد وبرخورداری از هدایت پیر که وصل به اوامر ونواهی حق هستند که در اوج ان اهل البیت هستند بمثابه پیر مغان که در کمال معرفت است ودلها شیفته اوست مشمول انسان کامل میباشند وامام علی حائز همه ظاهر وباطن عوالم مافوق هستد منتهی پیروان با افراط وتفریط نتوانسته اند این سر سربمهر را بگشاین مگر عده ای قلیل،لذا موضوع معطل مانده.

محسن_بارانی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در وصف بهار:

لطفا #آزار به #آذار تصیحیح شود که نام ماه سریانی است..

رضا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۲ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴۷ - د‌ر مدح اسدالله الغالب علی‌بن ابیطالب علیه السلام و ستایش محمد شاه مرحوم:

سلام
بیت "بکوب حلقهٔ در را که عاقبت ز رای
سری برآید چون حلقه را بجنبانی"
به صورت زیر صحیح است.
بکوب حلقهٔ در را که عاقبت ز سرای
سری برون شود ار حلقه را بجنبانی

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۳۵:

مجنون چو تمامه محو لیلی نشود
شایستهٔ انوار تجلی نشود
گفتی که به عشق دل تسلی یابد
عشق ست کز آن دلی تسلی نشود

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۷ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۳۴:

ز آئینهٔ دل هرآنچ جز حق چو زدود
نه جامه سفید ساز و نه خرقه کبود
چون اهل زمان نه‌ایم در قید حیات
ما فانی مطلقیم در عین وجود

حسین توفیقی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۶:

ای کاش آقای سعید عابدی حاشیه بالا را نمی نوشتند!
عزیزم، این غزل پر است از کلماتی که کاف تصغیر به آنها چسبیده و نازَک و خشمَک از جمله آنهاست (ناز و خشم دو صفت از صفات معشوق است).
فقط «نازُک دل» (یعنی رقیق القلب) به ضم ز خوانده می شود: Ey nazak-e nazok-del
به راستی چگونه ذوق شما «نازُک نازُک دل» را می پسندد؟

صفا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱:

@ادروک
جناب ادروک، البته به نظر میرسد مصرع "ای مه من، ای بته چین، ای صنم" که جناب علی اکبر شیدا فرمودند، "بت چین" نیست؛ بلکه "بته چین" است به معنای بوته چین! کسی که بوته گل و ریحان و چمن میچیند!

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۳ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۳۳:

در صومعه و مدرسه دین دار نبود
در هر دو جهان واقف اسرار نبود
راندند همه سخن از آن عالم لیک
از عالم دل کسی خبردار نبود

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۳ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۳۲:

هر کو که علم به عالم تجرید ست
علامه دانش است وعین دید ست
ناکشته، تر و خشک جهان را کشته ست
نادیده بد و نیک جهان را دیده ست

۱
۲۵۶۲
۲۵۶۳
۲۵۶۴
۲۵۶۵
۲۵۶۶
۵۷۲۹