گنجور

حاشیه‌ها

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۲ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۹:

عشق مجنون و هرزه‌گو میسازد
عقل مفتی وتندخو میسازد
دائم به میان عقل و عشقست دعوا
میسوزد این که آن دگر میسازد؟!
(میسازد این که دیگری میسوزد)!؟

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۰۷ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۸:

در چشم کسی نورخدا بنشیند
مشکل که در این راه ز پا بنشیند
از بوی گلی مرغ دل ار از جا شد
حیران،که نداند او کجا بنشیند
دیگر نتواند او به جا بنشیند

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۷ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۷:

چون نیک وبدم ز برگ کاهی پی شد
راه ازلم چو برق آهی طی شد
از عمر مرا بعقل معلوم نشد
کی صبح شدو چسان بهارم دی شد

شاهین اسپهبدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰:

در بیت ششم (نیم بیت دوم) از دید وزن و معنا کمی ناموزون به نظر می‌رسد و من آنرا با افزودن پیشوند «نو» درست‌تر میابم:
تشویش وقت پیر مغان ندهند باز
این "نو" سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

مجید در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷:

بابا مقصود و اشارۀ این غزل و بویژه دو بیت نخست آن بسیارپیداست اما نه آسان . بلکه سهل و ممتنع . باری معنی آن عمان دو بیت اول مثنوی است که بشنو از نی چون شکایت میکند ... الخ . خلاصه انسان و خدا باهم هستند ولی انسان به علت اینکه چشم به پائین و زمین دارد ، خیال میکند از خدا جدا و مرتب ناله های زار و شکایت و در نفیر مینالد

علمی(د.ب!) در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۹:

عرض ادب
ابتدا به ساکن لازم می‌دانم آرایه ادبی [لف و نشر مرتب] را خدمت عزیزان
«یادآوری»
کنم:
در اصطلاح علم بدیع، لف و نشر عبارت از این است که یک یا چند واژه در قسمتی از سخن (عموماً مصراع، یا بیت) ذکر می‌شود و در قسمت بعدی (مصراع یا بیت بعدی) واژگان مربوط به آن‌ها آورده می‌شود، به نحوی که می‌توان دو به دو این واژه‌ها را به هم مربوط کرد.به کلماتی که ابتدا ذکر می‌شود لف، و کلماتی که به آن‌ها مربوط می‌شود، نشر می‌گویند.
«لف» در لغت به معنای پیچیدن و تا کردن است و «نشر» به معنای باز کردن و گستردن.
مصراع اول بیت دوم ~ مصراع دوم بیت دوم
:
بسیار مخور ~ اندک خور
وِرد مکن ~ گهگاه خور
فاش مساز ~ پنهان خور

ورد:
(و) [ ع. ] (اِ.)
جزیی از قرآن که انسان هر روز و هر شب بخواند. ج. اوراد.
(فرهنگ معین)
ورد مجازاً ذکری یا فعلی که دائما تکرار می‌شود...

با توجه به مطالب فوق اظهر من الشمس‌ست که خوانش صحیح بیت بدین گونه می‌باشد:
بسیار مخور، وِرد مکن فاش مساز
اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور

شهلا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۵:

ادامه ی آن،
هر چند، پست تمام مطلب چند بار به اشگال بر خورد، نمیدانم اگر از جانب بنده بوده، در اینصورت ببخشید.
وقتی جان مشتمل و مکمل هست و نیست است، وقتی وقف ِ هست و نیست، در خدمت روح و ماورای روح است، البته که عالی و ارزشمند است و البته که عشق و زیبایی او را پذیرا و راهبرند! او را شاه و سلطان وامیرند... البته که او را میزبانند، البته که سلطان محمود ایازش را می نوازد و او را مشوق و محرک و ممتحن است!
آفرین بر جان ِ جانِ جان، بر جانِ جانان شمس الدّین تبریزی.

شهلا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۵:

:
شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد
جان ما بی‌خویش شد زیرا که شه بی‌خویش بود
در حالیکه با کمی تغییر بجا و پس و پیش بجا می توان اینطور خواند:
شاه ما چون خود را بر پرده ء جان جلوه کرد
و یا:
شاه ما چو خویش را از پرده بر جان جلوه کرد
یا:
شاه ما چون خود را از پرده بر جان جلوه کرد
حالا چرا بر پرده ی جان یا از پرده ی جان؟
چون در آغاز دفتر اول مثنوی می گوید:
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان را دستور نیست
جان را اگر نه به معنی جاندار، جان داشتن و زنده گی بگیریم (البته این هم هست)
بلکه بمثابه ی فضای جمعی جان در هستی بگیریم، مثل یه سایت عظیم و فوق العاده بزرگ و مهم، که سایت همگانی جان است، و جانها آنجا در ارتباط اند،خبر می گیرند؛ سیر و تجربه ی خود را مبادله می کنند؛ نُشو و نما می کنند و نور و گرما و عشق و توجه و غذا دریافت می کنند.
مثل یه فضای مجازی که خیلی هم حقیقی و حیاتی است!
پس جان در اینجا یک روند است؛ یک شوَند و پروسه ی رشد و تعالی است. همانی نیست که فقط هست، همه ی آنی ست که هم هست و هم نیست!

شهلا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۵:

مصرع اول بیت دوم اینجا

شهلا در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۵:

با سلام و اظهار خوشحالی که این غزلیات زیبا و اندوخته های معنوی فرهنگی خود را در سایت گنجور براحتی می یابیم!
امروز 26 مرداد، هفده ی آگست،
ضمن خوندن غزل زیبای فوق متوجه شدم در بیت دوم بصورتی که نوشته شده خواندن را مشگل می کنه و ریتم را تغییر می دهد.

سید حاتم نیکیار در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳۴:

شهرام ناظری در آلبوم یادگار دوست

میلاد در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰:

در بَندِ 3 کافیه فقط جایِ " گفت " و " که " عوض بشه
تا وزنِ ُرباعی رعایت بشه

امیر اصغری در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۲۹ - در نکوهش زن:

بیت پنجم؛ از فراشِ کهن بَلات رسید

MATINOOF در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵:

ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما !!!!!!!

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۷:

از خداوند میخواهم که فقط استاده بمیرم

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۳ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۷:

با پوزش

کاین صبح بهر شادمانی دی شد

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۷:

اگر این رو بخواهیم تفسیر کنیم
حسن عملم ز برگ کاهی پی شد
راه ازلم ز برق آهی طی شد
از عمر حضر نشد جز اینم معلوم
کی صبح بهر شادمانی دی شد
گردش و چرخش روزگار خوب وبد رو رضی میگه

مهدی قناعت پیشه در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ رضی‌الدین آرتیمانی » رباعیات » رباعی شماره ۴۶:

گلگون زتو چهره چون زاشک گاهی نشود
دل مشرق انوار الهی نشود
سالک چو به سر خویش واقف گردد
او عارف اسرار الهی نشود

امیرعلی داودپور در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱۶ - حواله کردن مرغ گرفتاری خود را در دام به فعل و مکر و زرق زاهد و جواب زاهد مرغ را:

هی رضا بودی چنین شد عاقبت
جهل و نادانی گرفت از او سمت
دوزخ اندیشه شد هر جا حصار
آدمی سجده کند سوی حمار
از پس تسلیم و نقدیر و غلط
تو برآ تا خودشناسی هم صفت
جز که تسلیم و رضا بشتاب رزم
من شتابیدم به انگشتی به نظم
گرچه کس را در جهان نی آن سپاه
تا بگیرد هر طرف غم را سلاح
میتوان نظمید و حرف راست گفت
هر چه بر لب آدمی میخواست گفت

بهروز محمدی در ‫۶ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۱۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر:

سلام و درود.
گمانم بیت (اختیارش زید را قدیش کند
بی‌سگ و بی‌دام حق صیدش کند ) / اشتباه تاپپی دارد و اینطوریست که « اختیارش زید را قیدش کند»

۱
۲۵۶۱
۲۵۶۲
۲۵۶۳
۲۵۶۴
۲۵۶۵
۵۷۲۹