گنجور

حاشیه‌ها

زیبا روز در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:

بجای تفسیر بیت که برای دوستان ادیب زیره به کرمان بردن است ترجیح می دهم تنها اشاراتی به کلمات کلیدی این غزل داشته باشم چراکه اغلب غزلیات مولانا را می توان به معانی متفاوتی دریافت . یکی از این کلمات " خود"
است که در اینجا می توان به شخصیت
فردی این جهانی مخاطب تعبیر کرد .
یک خود شناور بر آرزوها و ترس و لذت
فردی که اگرچه واقعیت دارد حقیقی نیست و می تواند به " بی خودی" مبدل
شود . بنابراین منظور مولانا از بی خودی
شور و مستی و امثال آن نیست . این بی خودی یعنی به خود یا نفس الهی رسیدن . آن خود و جان و نفسی که وابسته به غم و شادی این جهانی نیست . و دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان ...‌

بیرانوند در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۱ - در بیان آنک موسی و فرعون هر دو مسخر مشیت‌اند چنانک زهر و پازهر و ظلمات و نور و مناجات کردن فرعون بخلوت تا ناموس نشکند:

صوفی عالم را ازلی دانسته و خدا را مُظهر میداند نه خالق و هر موجودی را حصه و تعینی از ذات خداوند عزوجل میداند از حق و باطل و پاکی و نجاسات و ... (نستجیر الله). ازجمله مولوی که درباره شمس می گوید شمس من وخدای من. و همچنین شمس شبیه این تعابیر را بلکه با غلظت بیشتر درباره مولوی بیان می کند. عقل و شرع بر بطلان صوفیه مهر تایید می گذارند. به احادیث اهل بیت علیهم السلام و استدلال های عقلی ایشان در کتبی چون نقد تصوف شیخ حرعاملی مراجعه نمایید.

عارف در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۲:

برادران چرا بعضا بی معنی می بافید؟ این ابیات خطاب به شمس سروده شده.

parinaz در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۶:

در هر فلکی مردمکی می‌بینم
هر مردمکش را فلکی می‌بینم
ای احول اگر یکی دو می‌بینی تو
بر عکس تو من دو را یکی می‌بینم
لغت‌نامه دهخدا
احول . [ اَ وَ ] (ع ص ) مرد که چشمش حولاء باشد. صاحب حول . کژچشم . (زوزنی ) (السامی ) (مهذب الاسماء) (زمخشری ). کج چشم . کژ. کاژ. کاج . کوچ . کلک . کلیک . کلیک چشم . (دستور). چپ . دوبین . دوبیننده . اخلف . (منتهی الارب ). کسی که یک چیز را دو بیند. (غیاث ). آنکه یکی را دو بیند. (مؤید). احدر. کلاژ. کلاژه .کلاجو. کلاذه . لوش . لوچ . چشم گشته . (صحاح الفرس ). گشته کاینه . شاه
ahwl is an arabic word. In English I got: squint, cock-eyed - cross-eyed.
ahwl
ahwl fits much better in this poem

محمد در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۴:

درود بر دوستداران ادب فارسی و اشعار حافظ شیرازی
در یکی از کتاب های غزلیات حافظ بیت چهارم نقل شده است :
ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد که در حسن تو چیزی یافت بیش از طور انسانی.

.. در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۰:

کسی با خود سخن پیدا نگوید
اگر جمله یکیم، آن‌سان بگوییم..

حمید همت در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۵:

خمش کن مرده وار ای دل ازیرا
به هستی متهم ما زین زبانیم
سلام، لطفا بیت بالا را کسی برایم معنی کند.
سپاس
حمید همت

.. در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۹:

عقل اگر داند که دل در بند زلفش چون خوش‌است، ...
حافظ

د. ق. مصلح بدخشانی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲:

... و هم چنان می تواند به جای صدا دستان یا افغان باشد.
روم ز باغ و دگر نشنوی دستان مرا، یا
روم ز باغ و دگر نشنوی افغان مرا، یا
روم ز باغ و دگر نشنوی فغان مرا، و یا به گمان اغلب
روم ز باغ و دگر نشنوی الحان مرا! باشد.
ورنه:
در پر طاووس که زر پیکر است
سرزنش پای کجا در خور است!

د. ق. مصلح بدخشانی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲:

در بیت پنجم، مصرع دوم: "روم ز باغ و دگر نشنوی صدای مرا" اگرچه با «صدا » خیلی زیباست، ولی در قافیه کمی مشکل دارد. ممکن به جای صدا، فغان یا الحان می آمد هم مشکل قافیه رفع می شود و هم مطلب منظور حاصل است.

رضا در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:

سخن از مرگ است، بدون بازگشت. می خواه مروق، می صافی و پالوده و ببین و بفهم ای بشر، هر که باشی، هر جا که باشی، آخر چاه عدم است.
می خور که بزیر گل بسی خواهی خفت.

مجید دوایی در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۹:

این است فرق فارق مولانا و حافظ البته در مواجهه با عشق!
جناب حافظ همواره نالان ز عشق است و جایی شکر همراه با شکایت میکند و جایی از افتادن مشکلها میگوید و بسی نشانه های دیگر است بر تلخی عشق حافظی
جناب مولانا اما شادمان ز عشق است و این شادمانی را همه جا جار زده است و عاشقان را بی نباز از شمع و شاهد و می انگوری و افیون میداند و خون غم را بر خویش حلال میشمارد
این غزل نیز یکی از آن شاه غزل های اوست در اشاره به شیرینی عشق!!

الف رسته در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:

بیت 106
به پیش اندر آمد بکش کرده دست
برآمده سپهبد ز جای نشست
جلالی مطلق:
به پیش اندرآمد، به کش کرده دست
برآمد سپهبد ز جای نشست

سعید در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۰:

حافظ میفرماید: به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید ...
بوی خوشی که باد صبا از جانب خدا میاره ،که رهنمون انسان میشه ؛ و گاهی هست و گاهی نیست ؛

الف رسته در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:

بیت 62
به خارا و سغد و سمرقند و چاچ
سپیجاب و آن کشور و تخت عاج
در نسخهٔ جلالی مطلق چنین است:
بخارا و سغد و سمرقند و چاج
سپنجاب و آن کشور و تخت و عااج

الف رسته در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:

بیت 48
مگر بشتی باز خواند سپاه
در نسخهٔ جلالی مطلق به این شکل است:
مگر بآشتی باز خواند سپاه

پرستو در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱:

محمد اصفهانی
پیوند به وبگاه بیرونی

حامد در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۸:

سلام و تشکر از سایت وزین گنجور
شاه بیت غزل مسلما" بیت آخر است که محل مناقشه و بحث قرار گرفته و مثل ضربالمثل در افواه افتاده است . در گذشته و حال زهد خشک و زاهد در مقابل عشق و عرفان بوده و هست . زاهد به معنای ظاهری قرآن توجه داشته و در پی فقه بوده و عارف سالک در باطن قرآن محو شده و عشق رسیده . توامندی صائب در یافتن وجوه ظاهری برای درک معانی لفظی است برای همین یاوه گویی های زاهدان را مانند طبل توخالی به گنبد و و پزواک صدا تشبیه کرده وتوخالی بودن آنها از معرفت را به زیبایی و رسایی یاد آوری کرده است .

محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) در ‫۶ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ اوحدی مراغه‌ای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

بانوی مهسای خواهر بزرگوار
در آب و گل ز آدم خاکی نشان نبود
کآغشته شد به آب محبت خمیر ما
واقعا آدمی که بویی از محبت نبرده فقط از آب و خاک درستش کردن که چنین کسی نشانی از اون انسانی که خداوند از او خلیفه الله یاد کرده نیست
و اینجا اوحدی میاد و عشق رو روح بخشِ انسانیت معرفی میکنه
و میگه تا خمیر ما با آب محبت آغشته بشه نشانِ انسانیت تجلی پیدا میکنه
و البته منظور دیگه ای هم میتونه داشته باشه که ((آب محبت)) همون روحی است که در وجود بشره
چون روح ازلی است و قبل از اینکه بشر خلق بشه بوده و ودیعه‌ی الهی است که در وجود ماست
و اگر انسان از این موهبت غافل باشه هرگز عشق رو درک نمیکنه

۱
۲۴۸۱
۲۴۸۲
۲۴۸۳
۲۴۸۴
۲۴۸۵
۵۷۳۰