گنجور

حاشیه‌ها

علی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

در بیت نهم در نسخه غنی قزوینی بجای عجوز، از عجوزه استفاده شده است:
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این عجوزه عروس هزار داماد است

حامد مح در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:

یادمون باشه که عشق هدف نیست
عشق چیزی نیست که باید تلاش کرد تا بهش رسید
امثال مولانا و ... گوشه ای از شهر عشق را مشاهده کردند
عشق فقط یک مرکب هست برای رسیدن به هدف بالاتر... عشق وسیله است نه هدف. و البته هدف وسیله را توجیه نمیکنذ. موید باشید

سید محسن در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۱ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

لاشه ناتوان از انست که بار من برد---درست است

سید محسن در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱:

مئی میار که درد سر و خمار آرد----از آن می آر که هوش آرد و خمار برد-----درست است

ساسان در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۶ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۷:

مصرع دوم با باید پا شود

بابک در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۶:

زلف و گیس پیچان یا جعد ، رسنیست که بازی کنان صنم ، دل همه را شکار میکند . زلف پیچان ، رسن عشقست .
از رسن زلف تو ، خلق بجان آمدند بهر رسن بازیش، لولیکان آمدند
در دل هر لولئی ، عشق چو استاره ای رقص کنان گرد ماه ، نورفشان آمدند
لولیکان ِ قنق ، در کف ، گوشه تتق وز تتق آن عروس ، شاه جهان آمدند
( قنق = همان سبک شده قوناق و قوناس است، که به معنای مهمان است، ولی در اصل مقارنه هلال ماه و پروین است )

بابک در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲:

خدا، ریسمان و رشته ایست که به گرد من میپیچد و کلافه دور تن من میشود . « باد ریسه »، به معنای « رشتن و پیچیدن و تابیدن » است ، چون باد، در اینجا به معنای پیچیدن و تاب دادن است . از این رو به چشم صنم ، که ماه در شب و خورشید در روز باشد ، بادریسه میگفتند .

مهدی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

اونجایی که دیگه کلمات قادر به بیان معانی نیستن
این ساز استاد ذوالفنون هست که لغات تهی شده رو
با زبردستی و استادی تمام به نت تبدیل میکنه.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

محمدامین در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۲۴ دربارهٔ خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳:

قدامة
لغت‌نامه دهخدا
قدامة. [ ق َ م َ ] (ع مص ) دیرینه گشتن . (منتهی الارب )(آنندراج ) || (اِمص ) کهنگی . (آنندراج ).

لیلی پالیز در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۷:

وزن بیت اول مصراع اولش چطور میشه؟رکن دومش؟

بیخرد در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳:

سلام و عرض ادب
انسان در مستی (انگور) منیت و رنجهاش رو فراموش می کنه
این خاصیت مستی (انگور)هست . اگر کسی بخواهد بشارتی
به انسان بدهد از این تمثیل استفاده می کند یعنی بیخودی و رهایی از
رنج همانگونه که خود قران بشارت به جویهای شراب و حوریان بهشتی
را می دهد یعنی رهایی . و همه بزرگان ما نیز از این تمثیل ها فراوان
استفاده کرده اند زیرا این خاصیت (بیخودی و رهایی از رنج ) در مستی
(انگور)بیشترین نمود را دارد که اگر موز همچین خاصیتی داشت
شاید بجای شراب از موز در اشعار استفاده می شد و عده ای بر ان
بودند که بگویند منظور موز عرفانی بوده .ختم کلام هر چیزی که لحظه ای
انسان را از منیت و رنج حاصل از ان برهاند حقیقت مطلق است حال چه شراب (انگور ) چه خواندن قران کریم

شهرام در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۱ - سر آغاز:

سلام.آقای صحافیان با تشکر از توضیحات حضرتعالی.توقع داشتم اصل مطلب رو میفرمودید و اونهم کلمه ضیا هست.در این ابیات مولوی گفته که بدین جهت من حسام الدین رو ضیا مینامم که روشنی همت و دعاها و شکر و .. حسام باعث رنگ مثنوی شده نه چیز دیگه.همونطور که اسمش حسام الدین هست ولی جانش ضیالحق هست و تفاوت درینه ک اوندو توصیفند ولی ضیا ذاته. این ضیا بمعنی نور ذاتی هست همانگونه ک قرآن خورشید رو ضیا و ماه رو نور گفته ک تفاوتش در اینه ک نور خورشید از خودشه و نور ماه اکتسابی و انعکاس نور خورشیده..و بقیه جملات در توضیح همینند و مثالهای بیشتر.مثل رود نیل یا یا خود مثنوی ..ک هر کس انعکاس خویش رو در جهان مینگره و بدین جهت روشنی روز در بازار برای دزدان ناپسند و برای کاسبان و تاجران رحمت هست...

زهرا در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را:

سالها پیش(1362) با درویشی آشنا شدم که بوسیله هیپنوتیزم چندین نفر از اطرافیانم را به زندگی های گذشته برد.جالب اینکه طی گذشت 36سال ،هرکداممان اتفاقاتی که در زندگی مان پیش آمد ارتباط شدیدی با گناهان قبلمان داشت که حقانیت این کارراثابت میکرد.بله واقعا ما زندگی های بسیاری میکنیم تا «آنچه اندر وهم ناید»بشویم.. چندین ملیون زندگی...به اندازه نفوس بشر فقط زندگی انسانی طی میکنیم.(یادم به صحبت معجزه وارحضرت علی ع میافتد : من در تمام شما زیسته ام!)

هادی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ خواجه عبدالله انصاری » مناجات نامه » مناجات شمارهٔ ۱۰۰:

عبدالله عذر بکاست اما غذر نخواست
به متن ذیر تصحیح گردد
عبدالله عمر بکاست اما عذر نخواست

سید علی میرعلایی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۱۲ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱:

مریم بسی بنام بود لکن
رتبت یکی است مریم عذرا را
اشاره به آیه 42 سوره آل عمران دارد
إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَطَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَیٰ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ

Ahmad hamedhamedi۱۵۹@gmail.com در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۵۶ - رای زدن خسرو در کار فرهاد:

با سلام
بیت" بسی کوشیدم اندر پادشاهی مگر عیدی کنم بی روستایی "
واژه بی روستایی غریب و گنگ به نظر میاد شاید بی روسیاهی صحیح تر باشه؟!!!؟

محمد در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۸۴:

سلام . لطفا معنی مختصری برای شعر بنویسید . با تشکر .

محمد گودرزی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

با این همه شاید جدال بر سر معنی و تفسیر شعر بیهوده باشد و شعر را بهتر است هر کس آنگونه که دوست دارد بخواند. یکی عرفانه بخواند، یکی عاشقانه. یکی شراب را عرفانی بداند و یکی انگوری. یکی شعر را برای خدا بخواند، یکی برای انبیا و امامان و اولیا، یکی برای دختران بالا بلند باریک میان و یکی برای شیرین پسران!

محمد گودرزی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲:

با سلام
کشته غمزه تو شد حافط ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد، سخن نمیکند
دوستان شاید این اصطلاح را شنیده باشید که « فلانی را حرف نمیگزد». به این معنی که نصیحت در او اثری ندارد و حرف گوش نمیکند. من کمترین شاگرد دوستان هم نیستم ولی چون این اصطلاح را شنیده ام معنی این بیت برایم روشن است. در این بیت کلمه «درد» را باید با سکون حرف آخر خواند و به این معنی است که هر کسی که از سخن دردش نمیگیرد (سخن در او اثر نمیکند) سزاوار تیغ است. و این با مصراع اول هم که حافظ پند نشنیده و کشته غمزه یار شده همخوانی دارد و سزاوار تیغ و تیر یار است. چرا که به نصیحت کسانی که او را از عشق بر حذر داشته اند گوش نکرده است. و دوستانی که معنی کرده اند « درد سخن کردن» یعنی از درد سخن گفتن توجه نکرده اند که به مصراع اول و کشته شدن حافظ به دلیل ناشنیدن پند ربطی ندارد و این معنی نمیتواند درست باشد.

وحید رشدی در ‫۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹:

به نظرم در بیت 9 باید به جای "گذشت" عبارت "گذشته" باشد. هم معنی شعر بهتر می شود و هم وزن شعر

۱
۲۴۲۶
۲۴۲۷
۲۴۲۸
۲۴۲۹
۲۴۳۰
۵۷۳۰