nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۶ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۲۵ - گریه کن:
و باز هم :
محمدتقی خان پسیان (زاده 1270 ورزقان - درگذشته 9 مهر 1300 قوچان) از نظامیان اواخر دورهٔ قاجاریه و اولین ایرانی بود که دوره آموزش خلبانی دید.
در سال 1921 میلادی (1300 خورشیدی) کلنل محمدتقی خان پسیان فرمانده ژاندارمری خراسان حکومت شبه خودمختار جمهوری خراسان را تشکیل داده، اما مدت کوتاهی بعد توسط قوامالسلطنه سرکوب و کشته شد.[1]
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۱ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۲۵ - گریه کن:
گرامی آرا
کلنل پسیان را با کلنل وزیری اشتباه گرفته اید.
از ویکی پدیا:
علینقی وزیری (9 مهر 1265 – 18 شهریور 1358) مشهور به کلنل وزیری، موسیقیدان ایرانی و از پیشگامان آهنگسازی برای اجرای ارکستری موسیقی ایرانی بود.
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
گرامی مینا
کاو شرمگن است و یار ساده
یعنی: سعدی کم روست و خجالت می کشد اظهار عشق کند و یار هم عشق سعدی را در نیافته است چون ساده دل است.
همیرضا در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۳۲ دربارهٔ عارف قزوینی » تصنیفها » شمارهٔ ۲۵ - گریه کن:
@آرا:
احتمالا با شخص دیگری اشتباه گرفتهاید.
کلنل پسیان در سال 1300 شمسی در قوچان کشته شد و این تصنیف در رثای ایشان است (خود عارف در سال 1312 شمسی درگذشته است).
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲۵:
درمصرع «بدادم به تو دل مرا تو به از دل» به نظرم به جای «توبه» به معنی رویگردانی و استغفار «تو به» مناسبتر است. یعنی تو برای من از دل بهتری.
اشکان در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۷ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » هرچه باداباد [۱۰۰-۷۴] » رباعی ۸۶:
این رباعی سست و پیش پاافتاده ، نمیتواند از خیام بزرگ باشد ، هم از نظر زبان سست است و هم از نظر درونمایه که پیش پا افتاده است
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:
گرامی سیما
وگر با چنو صد بر آیی به جنگ
می گوید:
اگر در جنگ حریف صد جنگجو مانند او باشی
مصداق:
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد.
مرگن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۸ دربارهٔ همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۹:
در بیت چهارم پر ز شکر کرده ای صحیح است
در بیت ششم دوش ای سمن-بر کرده ای صحیح است
برگ بی برگی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:
گفتا برون شدی به تماشای ماهِ نو
از ماهِ ابروانِ منت شرم باد رو
برون شدن در اینجا فعل و عملی منفی ست بویژه وقتی که مخاطب بمنظورِ تماشایِ ماهِ نویِ خود بیرون رفته است و باید که او شرمندهی این کارِ خود باشد، بنظر می رسد مخاطب کسی ست که در آغازِ راه و سلوکِ معنوی می باشد که کاری ست درونی اما این سالکِ طریقت با اندک پیشرفتِ معنوی بمنظورِ تماشای اندک زیباییِ خود از کارِ درونی به بیرون که ذهن است می رود تا احتمالن این دستاورد و زیباییِ نسبیِ خود را به دیگران نشان دهد، حافظ از زبانِ معشوق که زیباییِ مطلق است می فرماید آیا از هلالِ ابروانِ من شرم نکردی که این هلالِ باریکِ ماهِ نوی خود را زیبا دیده و به قصدِ تماشایِ آن، درون را رها کرده و بیرون شدی؟ سالکِ راستین باید که تا قرصِ کاملِ ماهِ خود درونی باشد. رُو یعنی که از ذهن و بیرون بار دیگر به درون بازگرد.
عمری ست تا دلت ز اسیران زلف ماست
غافل ز حفظ جانب یاران خود مشوزلف که نشانهٔ کثرت است همواره در دو منظورِ وجهِ جمالی و وجهِ جلالیِ خداوند آورده می شود، دلِ انسان می تواند اسیرِ زیبایی های وجهِ جمالی و این جهانیِ خداوند شود که این اسارت نیز بواسطۀ این است که انسان بی آن که خود بداند درحقیقت اسیرِ وجهِ جلالیِ خداوند است اما به خطا کمالِ خود را در زلف و زیبایی های این جهانی جستجو می کند، عُمری یعنی مدتی مدید و بس طولانی، جانب یعنی آستان و درگاه، پس حافظ از زبانِ معشوقِ الست که می داند انسان به هر حال اسیرِ زلفِ اوست می فرماید از آستانِ یارانی که می آیند تا تو را به خواستهی حقیقیت آگاه کنند غافل مشو، یعنی اگر از جانبِ یارانی چون مولانا و حافظ و دیگر اولیا و عارفان غفلت نکنی از اسارتِ زلف و زیبایی های این جهانی رها خواهی شد و در خواهی یافت که درحقیقت تو اسیرِ زلفِ معشوق به معنایِ ذاتِ خداوندی و بازگشت به اصلِ خود هستی.
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما
کان جا هزار نافه مشکین به نیم جوهندو یا سیاهیِ زلف استعاره از ذاتِ خداوند است که برای انسان تاریک و سیاه یا مجهول و ناشناخته است، فروختنِ عطرِ عقل کنایه از این است که بنا بر عقلِ محاسبه گر است که انسان ترجیح می دهد اسیرِ زلف (به معنایِ جذابیت های این جهانی) باشد و با آمیختنش به عطرِ عقل به آن برای اسارتِ خود توجیهِ عقلانی بیابد، بی نیازی از زلف و چیزهای این جهانی از نظرِ عقلِ محاسبه گر مردود است، پس حافظ از زبانِ خداوند می فرماید عطرِ عقل که سهل است، اگر با هزاران نافه ی مُشکین هم بیایی و جذابیت های زلف از قبیلِ دانش و هنر یا مقام و باورهایِ خود و هر چیزِ اعتباریِ این جهانی را بوسیلهٔ آن معطر کنی در پیشگاهِ زلفِ هندو و ذاتِ خداوندی، آنها را به دانهٔ جوی ناچیز هم نمی خرند.
تخمِ وفا و مهر در این کهنه کشته زار
آنگه عیان شود که بوَد موسمِ درو
منظور از وفا همان وفای به عهدِ الست است که انسان متعهد شد جز زلفِ هندویِ او را نبیند و اسیرِ زلف و زیبایی های دیگری نشود، و بجز تخمِ مِهر و عشق در جهان نکارد، پس حافظ ادامه می دهد این جهان کشتزاری ست با قدمتی دیرینه و قانونی دیرینه تر که اگر تخمِ وفای به عهد و عشق در آن بکاری بی تردید عیان می شود، یعنی می روید و رشد می کند، پس ضرورتی برای بیرون شدن و دیدنِ هلالِ ماهِ نو نیست، بلکه وقتی کشتزارِ تو سبز و خرم شد موسمِ درو فرا خواهد رسید. خرمن و محصولِ تخمِ وفا و مهرِ عاشقانی چون مولانا و حافظ غزلیات و آثارِ آن بزرگان است که همهٔ انسانها می توانند از آن بهرمند گردند.
ساقی بیار باده که رمزی بگویمت
از سرِّ اخترانِ کهن سیر و ماهِ نو
لازمهی پی بردن به اسرار و بیانِ آن شرابِ خرد و آگاهی است، پس حافظ از ساقی می خواهد باده را بیاورد تا او بتواند پرده از رازی بردارد، در مصراع دوم اختران و ستارگانِ که از دیرباز در سیر و حرکت هستند دارای سِرّی هستند و همچنین ماه که نو می شود نیز همین سِرّ را بیان می کند که؛
شکلِ هلالِ هر سرِ مه می دهد نشان
از افسرِ سیامک و ترکِ کلاهِ زو
حافظ نامِ سیامک و زو از پادشاهانِ پیشدادیان را بعنوانِ مثال آورده، پس به سِرِّ گردشِ افلاک و نو شدنِ ماه پرداخته و می فرماید این که شکلِ ماهِ آسمان در سر و اولِ هر ماه نو می شود، در چهاردهم به ماهِ کامل تبدیل و بعد از آن بتدریج رو به افول می گذارد تا اینکه سرانجام به محاق می رود در حقیقت سرگذشت و داستانِ زندگیِ همهٔ ما انسانهاست، یعنی هر کسی تولد و اوج و سپس فرودی دارد و اگر نیک بنگریم گردشِ اخترانِ کهن از آغازِ هستی چنین سرنوشتی را برای انسان رقم زده اند(اشاره به باورِ قدما به تاثیرِ افلاک و ستارگان بر سرنوشتِ انسان)، پس دل بستن به این زلف بوسیلهٔ عطرِ عقل کاری عاقلانه و خردمندانه نیست و اگر قبول نداری سرنوشتِ سیامک ها و زوها را ببین و عبرت بگیر.
حافظ جنابِ پیرِ مغان مأمن وفاست
درسِ حدیثِ عشق برِ او خوان و زو شنو
پیرِ مغان تمثیلِ راهنمای معنوی ست که ساقیِ شرابِ عشق و خرد و آگاهی ست و جناب یا درگاهش مأمنِ وفا می باشد، یعنی او وفای به عهد را بجای آورده است و اگر وفا می جویی آنجا بجوی، پس به آستانش قدم بگذار و حدیثِ عشق را در بر و نزدِ او بخوان و سخنِ عشق را از او و امثالِ حافظ و مولانا بشنو، ولا غیر.
۸ در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
پوریا،
تعطیش مصدر باب تفعیل است ، و تشنه کردن است و نه رفع تشنگی درست می فرمایید، اما؛
دو نکته مشکوک در این به اصطلاح غزل به چشم می خورد : تخمیش که خاراندن است ( محل ویژه ای از بدن طرف مربوطه؟؟!!)
و تجمیش که ممکن است به شاعر بر گردد، چه به مانای مغازله با زنان است !!!
والله اعلم
امیر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۴:
حاشیه
سیما در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:
میشه لطفا مصرع دوم بیت اول رو معنی کنید؟
مینا مرادی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:
بی زحمت مصرع دوم بیت آخر را توضیح میدید؟ممنون
پوریا در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۷:
اونقدر بیسوادین که معنای تعطیش رو سه نفر نوشتن و اشتباه نوشتن، نفهمیدید... مولوی برای اجداد و نسلتون هم زیاده!
صادق هادی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶:
سلام خدمت دوست داران خیام
دیدگاه خیام نسبت به زندگانی را بپذیرید گاهی برخی سعی در این دارند که می خیام را می عارفانه جلوه دخمد خیر اینگونه نیست برخی سعی دارند می خیام را شراب گستاخان و خماران بگویند خیر اکثرا اینگونه نیست .
رک بگویم خیام بی خداییست که می در ابیاتش لذت زندگانی است والسلام
صادق هادی :-)
بی نام در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۵۶ - ذکر دانش خرگوش و بیان فضیلت و منافع دانستن:
شرح و تفسیر بیت 1027
این سخن پایان ندارد ، هوش دار / گوش ، سوی قصه خرگوش دار
این گونه سخنان اسرار آمیز پایان پذیر نیست . به هوش باش و با حواس کامل به داستان خرگوش گوش فرا ده .
شرح و تفسیر بیت 1028
گوش خر بفروش و دیگر گوش خر / کین سخن را در نیابد گوش خر
گوش خر یعنی گوش جسمانی و کلا حواس ظاهری را رها کن زیرا سخنان اسرار آمیز حقیقت را نمی توان با گوش جسمانی و حواس ظاهری درک کرد . [ گوش خر کنایه از گوش جسمانی است که فقط به محسوسات توجه دارد و سخنان لاهوتی را نشنود و یا گوشی است که از حد علوم نقلی و ظاهری فراتر نتواند رفت . ]
شرح و تفسیر بیت 1029
رو ، تو روبه بازی خرگوش بین / شیر گیری سازی خرگوش بین
برو نیرنگ بازی خرگوش را تماشا کن و ببین که این خرگوش چه سان شیر ژیان را به مغاک هلاک فرو می افکند .
شرح و تفسیر بیت 1030
خاتم ملک سلیمان است ، علم / جمله عالم صورت و ، جان است علم
علم به منزله نگین انگشتری سلیمان نبی است یعنی همانطور که طبق روایات و افسانه ها شوکت و قدرت سلیمان به انگشتری اش باز بسته بود و بدان وسیله برجن و انس و دیو و پری و دد و دام حکم می راند . علم باطنی و حقیقی نیز اگر بر قلبی نقش بندد آن کس بر همه موجودات جهان حاکم شود چرا که جهان به منزله کالبد است و علم باطنی به منزله روح و جان آن .
شرح و تفسیر بیت 1031
آدمی را زین هنر بیچاره گشت / خلق دریاها و خلق کوه و دشت
تمام مخلوقات دریاها و دشت ها و کوهها به وسیله همین علم به تسخیر انسان درآمده اند . [ بیچاره گشتن در اینجا یعنی به تسخیر درآمدن و مسخر شدن . ]
شرح و تفسیر بیت 1032
زو پلنگ و شیر ، ترسان همچو موش / زو نهنگ بحر ، در صفرا و جوش
شیر و پلنگ مانند موش از انسان می ترسند و نیز نهنگ دریا از بیم انسان در پریشانی (صفرا) و تب و تاب است .
شرح و تفسیر بیت 1033
زو پری و دیو ، ساحل ها گرفت / هر یکی در جای پنهان ، جا گرفت
دیو و پری از ترس انسان سواحل دریا را برای مسکن خود برگزیدند و هر یک از آنان در جایی پنهان ساکن شدند . [ بیت فوق ناظر است به این روایت طبری ” نخستین گروهی که در زمین سکنی کردند . جنیان بودند ولی تباهی پیشه کردند و خونها ریختند و از هم کشتار کردند تا اینکه خداوند ابلیس را با لشکری از فرشتگان به سوی آنان فرستاد و ابلیس با همراهانش به پیکار با جنیان پرداخت و آنان را به سوی جزایر دریاها و حواشی کوهها تار و متر کرد . ]
شرح و تفسیر بیت 1034
آدمی را دشمن پنهان ، بسی است / آدمی با حذر ، عاقل کسی است
انسان دشمنان پنهانی فراوان دارد نظیر هواهای نفسانی یا اشخاص مختلف ولی انسان محتاط (حذر) ، خردمند است .
شرح و تفسیر بیت 1035
خلق پنهان ، زشتشان و خوبشان / می زند بر دل ، به هر دم کوب شان
مخلوقات پنهانی ( اعم از شیطان و فرشته و آدمیان شیطان صفت و فرشته خو ) وسوسه ها و الهامات نیکشان بر دل اثر می نهد یعنی تاثیر وسوسه شیاطین و الهام فرشتگان قهرا قلب آدمی را منفعل می کند .
شرح و تفسیر بیت 1036
بهر غسل از در روی در جویبار / بر تو آسیبی زند در آب ، خار
برای مثال ، اگر برای شست و شوی خود داخل جویباری شوی . خاری که در آب است به تو آسیب می رساند .
شرح و تفسیر بیت 1037
گرچه پنهان خار در آب است پست / چونکه در تو می خلد ، دانی که هست
اگر چه خار در میان آب ، بسیار کوچک و پنهان است ولی همینکه به بدنت فرو رفت در خواهی یافت که خاری هم در آب وجود دارد . [ دو بیت اخیر تمثیلی است برای توضیح اینکه فرشته و شیطان یا انواع مردمان خوب و بد چگونه موجب حدوث اندیشه ها و خیالات خوب و بد در آدمی می شوند . همانطور که سوزش بدن در میان آب از جسمی تیز همچون خار حادث می شود . وقتی نیز کسی را ملاقات می کنیم و بعد از این ملاقات در عمق روح و روانمان تاثیر و انفعالی خوب یا بد را احساس می کنیم . باید بدانیم که این حالت در ما بی علت نیست . ای بسا از امواج روحی و اخلاقی او تاثیر گرفته باشیم بی آنکه آن را به حساب بیاوریم . یا ممکن است در گوشه ای نشسته ایم و ناگاه حالتی خوب یا بد بر ما عارض می گردد . ای بسا این حالت نتیجه الهام ملکی یا القای شیطانی باشد . ]
شرح و تفسیر بیت 1038
خار خار وحی ها و وسوسه / از هزاران کس بود ، نی یک کسه
پریشانی خاطر ( خاژ خار ) و تشویش هایی که بر اثر الهامات ملکی و وسوسه های شیطانی بر دل تو وارد می شود از جانب هزاران نفر است نه یک نفر . [ هر نوع خیال و اندیشه ای که بر دل می گذرد . حدوث آن مسبوق است به اسباب و علل بسیار و مختلف که در طول عمر و مدت زندگی از مسموعات و مشاهدات و آنچه انسان خوانده و بدان مصادف شده ، به یکدیگر پیوسته و زمینه را برای قبول تاثر از سبب اخیر که برخورد و یا شنیدن و دیدن و یا تذکر امر ذهنی است فراهم ساخته . بنابراین وحی قلب و اندیشه نیک و وسوسه یا خیال زشت و پلید ، به منزله ظهور نتیجه آن اسباب و علل اعدادی است که به مرور زمان مانند حلقه های زنجیر درهم افتاده و اتصال یافته است . هر چند که به حسب ظاهر ، ما سبب اخیر را ممکن است دریابیم و از اسباب گذشته و دور غافل مانده باشیم . ]
– خواطر اربعه : صوفیه خواطر را بر چهار نوع دانسته اند . 1- خاطر حقانی : علمی است که حق تعالی بی واسطه در دل اهل قرب افکند . 2- خاطر ملکی : آن است که آدمی را بر خیرات و طاعات انگیزد و از معاصی دور دارد . 3- خاطر نفسانی : آن است که آدمی را بر شهوات و اغرض باطل ترغیب کند . 4- خاطر شیطانی : آن است که باعث زشتی ها و مکاره گردد . [ فرق خاطر حقانی و ملکی آن است که خاطر حقانی را هیچ خاطر دیگر معارض نشود اما با وجود خاطر ملکی ، معارضه نفسانی ممکن است . ولی فرق میان خاطر نفسانی و خاطر شیطانی آن است که خاطر نفسانی به نور ذکر منقطع نشود و همچنان اصرار کند تا به غرض رسد ولی خاطر شیطانی به نور ذکر منقطع شود . اگر چه ممکن به نوعی دیگر درآید و خواهد که بنده را اغوا کند . ] ( ماخذ خواطر اربعه . مصباح الهدایة صفحه 103 تا 107 و مفاتیح اتلغیب صفحه 351 تا 366 )
شرح و تفسیر بیت 1039
باش تا حس های تو مبدل شود / تا ببینیشان و مشکل ، حل شود
صبر کن تا حواس نفسانی تو به ادراک معنوی دگرگون شود و پس از آن دگرگونی به همه چیز نگاه کن تا بتوانی حقایق را ببینی و مشکل تو حل شود .
شرح و تفسیر بیت 1040
تا سخن های کیان ، رد کرده ای ؟ / تا کیان را سرور خود کرده ای ؟
آن وقت در خواهی یافت سخنان و الهامات چه بزرگانی ( اعم از فرشتگان و فرشته خویان ) را رد کرده ای و چه کسانی ( اعم از شیاطین و شیطان صفتان ) را سرمشق خود ساخته ای . [ دو بیت اخیر اشاره می دارد که حواس و ادراکات سالک مادام که در تصرف هوی و شهوت نفسانی است حقیقت را مشاهده و دریافت نتواند کرد زیرا غلبه نفس ، احوال نفسانی را از اعتدال بیرون می برد و به سوی افراط و تفریط می کشاند و در چنین حالتی حق را به صورت باطل و باطل را در کسوت حق می بیند . حکیم سبزواری در صفحه 43 شرح اسرار بیان می دارد . ” هر یک از صفات ذمیمه ، شعبه هایی دارد از اینرو وسوسه کنندگان بسیارند . به عنوان مثال در شهوت پرستی ، خوک را سرمشق خود کرده اند و در حرص ، مورچه را و در خشم ، سگ را و … ]
روح اله دره شیری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۹ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای » بخش ۱ - سرآغاز:
چو خدمتگزاریت گردد کهن
حق سالیانش فرامش مکن
گر او را هرم دست خدمت ببست
تو را بر کرم همچنان دست هست
شیخ اجل چه زیبا در سال 655 هجری به حکمرانان و پادشاهان فرموده و به موضوع مقرری برای بازنشستگان اشاره میکند. شیخ میگوید اگر کسی جوانیش را در خدمت تو بود اکنون که به واسطه کهولت سن نمیتواند خدمت تو کند ،تو میتوانی به او کرم کنی.
سجاد در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۶ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۵۸:
چقدر بیت دومش قشنگه. میگه با مژه دور دیده پرچین میسازم که خیالت بیرون نره
گیتی نوین در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تکبیتهای برگزیده » تکبیت شمارهٔ ۳۸۰:
در متن بالا اشتباه خوری ها باید به خواری ها تصخیح شود
کفارهٔ شراب خواریهای بی حساب
خمار در میانهٔ میخواران نشستن است.
مرگن در ۶ سال و ۱ ماه قبل، جمعه ۸ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۵۹ دربارهٔ همام تبریزی » مفردات » شمارهٔ ۸: