مهدیار در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۹:
عاقل کسی که رنجبر دشت آرزوست
خرم کسی که در ده امید روستاست
جالب است که در این بیت معنای مثبت آرزو به کار رفته در حالی که در نگاه اولیه اشعار پند، آرزو در معنای منفی و مذموم است!
نرگس در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:
از ثری تا به ثریا به عبودیت او
همه در ذکر و مناجات و قیامند و قعود
این بیت بالا در همین شعر معلوم میکنه که منظور سعدی در این شعر تکیه بر عبودیت و سجده هم هست .
پس این بیت میتونه درست باشه :
مختار در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
درود پر مهر
شگفت انگیز است که برخی دچار تعصب مذهبی میشوند، حال آنکه کسانی چون حافظ نه تنها فرا مذهبی که فرادینی می اندشیدند.
بسنجید حافظ را با سعدی، که به وضوع از صحابه و ... یاد کرده است، چه عمر باشد چه علی، که باز فرا مذهبی نگاه کرده است، یا مولانا، فرا مذهبی می اندیشید، ولی کسی چون حافظ اصولا فرا دینی می اندیشید، و البته اگر از باورهای آنزمان به عنوان نماد استفاده می کرد، چندان عجیب نیست. چنانکه بیشتر مفاهیم فلسفی خود را که نگاهی خیامی و اگزیستانسیالیستی است، از قرآن گرفته است و ...
دقت کنید که هر گونه پیش فرض برای داوری و ارزیابی شعر حافظ (یا هر کس دیگری) و در نهایت تلاش برای اثبات آن پیش فرض از نگاه علمی باطل و غیر معتبر است.
در نگاه عملی، فرض با آزمون سنجیده میشود، بر پایه ی شواهد و آیات و مستندات و ....، که یا با درصدی احتمال (یقین در عمل نادرست است) صحت فرض رد یا پذیرفته میشود.
نه اینکه تلاش شود فرض اثبات شود، فرض آزموده میشود.
بر این اساس، در مجموع هیچ نشانی از مذهبی بودن خاص حافظ نیست، و روشن است در این باره به هر بزرگی در دین و مورد احترام بیشتر مذهب خاص هم توجه کرده باشد.
ولی حافظی که در ستایش شاه شجاع چنان مبالغه میکند که او را در حد خدا می برد:
(مظهر لطف ازل روشنی چشم امل
جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع؛
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع،
....
جبین و چهره حافظ خدا جدا مکناد
ز خاک بارگه کبریای شاه شجاع؛
و ...
حافظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح شاه شجاع/)
و حتی یک بار به صراحت از صحابه یا بزرگان دین و حتی پیامبر اسلام نام مستقیم نبرده، باید فردی فرا دینی باشد.
دقت کنید فرا دینی، یعنی میتواند خیلی از اصول و ارزش های درون دینی را بپذیرد، ولی بدان بسنده نمی کند، و دایره باور و دیدگاه او بسیار گستده و جهان شمول است.
وحید در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۶۱ - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنش:
سلام
برای یک روح که آزاد هست و محدودیتی ندارد چه جهنمی بدتر از زندگی در این دنیای مادی هست که پر از محدودیت هست و چه بهشتی بهتر از رهایی از قفس جسم مادی
زندگی اگر بر قوانین شعور کیهانی و ساختار عالم منطبق نباشد مثل شنا کردن بر خلاف جهت جریان آب میماند و زندگی برای انسان جهنم است اما اگر در جهت اصلاح شبکه و ساختار عالم باشد آرامش و لذت بهشت حتی در همین دنیا نصیب انسان میگردد
نیکزاد در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ عطار » اسرارنامه » بخش دوازدهم » بخش ۵ - الحکایه و التمثیل:
بروت = سبیل
هیچکس بی نام در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۲۹:
نمیدونم سعدی بزرگ این شعرو خونده بود و یا صرفا یه مضمون مشابهی هست که توسط هر دو انتخاب شده ولی حتی اگه این شعرو هم خونده باشه بزرگی و عظمت شاعر و دلیل اینکه نامش چاودانست کاملا مشخص میشه
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست...
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
حسین مقدم در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹:
به نظرم در بیت هفتم بجای آمدم از واژه آمد استفاده میشد معنای بهتری داشت
و در بیت آخر و در مصرع آخر بهتر بود به جای جفای تو از بلای تو استفاده میشد: گذشت چون بلای تو ، این نیز بگذرد
خامش در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴۸:
ناشناس ناشناس محترم، احتمالا نظر شما به شمس تبریزی در مورد «روان پریشی» ایشان در بعد چهارگانه عالم محسوسات، با روشنگری این چند بیت مولانا از بعد عالم مثال، لطف ضمیر ناخودآگاه شما به شمس می باشد:
بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی فغان برخاست از جانهای مجنونان روحانی
میان نعرهها بشناخت آواز مرا آن شه که صافی گشته بود آوازم از انفاس حیوانی
اشارت کرد شاهانه که جست از بند دیوانه اگر دیوانهام شاها تو دیوان را سلیمانی
به پیش شاه شد پیری که بربندش به زنجیری کز این دیوانه در دیوان بس آشوب است و ویرانی
شه من گفت کاین مجنون به جز زنجیر زلف من دگر زنجیر نپذیرد تو خوی او نمیدانی
هزاران بند بردرد به سوی دست ما پرد الیناراجعون گردد که او بازی است سلطانی
دامادِ میر در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۱۹۶:
به نظر میرسد که واژهی پایانی بیت چهارم به غلط "نگر" ثبت شده است و باید "منگر" باشد. با احترام
فرزاد در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۱:
بلفنجی در اشعار ناصر خسرو به چه معناست ؟
نگار بهشتی پور در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۲۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۶ - حکایت:
در ذکر بیچارهای باز کرد: نام بیچاره ای را به بدی یاد کرد.
شوریده رنگ: شوریده (آشفته) حال
غزا کردن:جنگ کردن با دشمنان دین
صادق نفس:آن که نفس او حق است.
مرغزی:منسوب به شهر مرو
لب به دندان گزیدن:تعجب کردن.
که طاعت همان به که مادر برد: این سخن از ابوعبدالرحمن بن مبارک مروزی (از زاهدان مشهور، متوفی 181 ه.ق.) است: "به نزدیک عبدالله مبارک حدیث غیبت همی رفت. گفت اگر کسی را غیبت کردمی پدر و مادر را کردمی که ایشان اولی ترند به حسنات من". زیرا طاعت و ثواب غیبت کننده به غیبت شده می رسد.
در عربی نیز گویند: إذا ذﮐﺮ ﺟﻠﯿﺴﮏ ﻋﻨﺪک أﺣﺪاً ﺑﺎﻟﺴﻮء ﻓﺎﻋﻠﻢ أﻧّﮏ ﺛﺎﻧﯿﻪ:اگر همنشین تو از کسی پیشت ببدی یاد کند بدان دومی آن تویی.
امام علی (ع): لا تتبعن عیوب الناس فإن لک من عیوبک إن عقلت ما یشغلک أن تعیب أحدا:عیوب مردم را مجوی براستی تو نیز عیبهایی داری که اگر عقل داشته باشی آنها تو را از عیب جویی نسبت به کسی باز می دارد.
بی نام در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش:
شرح و تفسیر بیت 1297
شیر گفتش : تو ز اسباب مرض / این سبب گو خاص ، که اینستم غرض
شیر نه تنها به اندرزهای پیشین خرگوش توجه نکرد بلکه سوال پیشین خود را تکرار کرد و گفت : تو ای خرگوش ، علت و سبب پریشانی و اضطرابت را بگو که مقصود من ، همین است و به شنیدن و دانستن آن علاقمندم .
شرح و تفسیر بیت 1298
گفت : آن شیر اندرین چه ساکن است / اندرین قلعه ز آفات ایمن است
خرگوش گفت : آن شیر در این چاه سکونت دارد و در همین قلعه از همه بلاها و آفات ، مصون و محفوظ است .
شرح و تفسیر بیت 1299
قعر چه بگزید هر که عاقل است / ز آنکه در خلوت صفاهای دل است
هر کس خردمند باشد ، در عمق چاه ، خلوت نشینی اختیار می کند زیرا در خلوت ، دل صفا می گیرد . چرا که اشتغال انسان به امور خارجی و سرگرم شدن به روایط روزمره ، او را در چنبر غفلت گرفتار می آورد و نمی گذارد با درون خود ارتباط برقرار کند .
شرح و تفسیر بیت 1300
ظلمت چه ، به که ظلمت های خلق / سر نبرد آن کس که گیرد پای خلق
این بیت جنبه تعلیلی دارد و موضوع بیت پیشین را مدلل و معلل می سازد . ظلمت چاه خلوت نشینی از ظلمت های روحی و اخلاقی مردم بهتر است و سر به سلامت نمی برد هر کس که بی حساب و خارج از قاعده با مردم حشر و نشر کند .
شرح و تفسیر بیت 1301
گفت : پیش آ ، زخم ، او را قاهر است / تو ببین کان شیر در چه حاضر است ؟
شیر به خرگوش گفت : بیا جلوتر ، ببین آن شیر در ته چاه قرار دارد یا نه ؟ زیرا من از او قوی ترم و زخمی که بدو زنم هلاکش سازد .
شرح و تفسیر بیت 1302
گفت : من سوزیده ام ز آن آتشی / تو مگر اندر بر خویشم کشی
جانم از هیبت و صلابت آن شیر خشمین آتش گرفته است . ای شیر ، مگر تو مرا در آغوش خود گیری و ایمنم سازی .
شرح و تفسیر بیت 1303
تا به پشت تو من ای کان کرم / چشم بگشایم به چه در بنگرم
تا در سایه حمایت تو که منبع بزرگواری هستی و از زیردستان حمایت می کنی بتوانم جرات کنم و چشم بگشایم و در چاه نگاه کنم . [ خرگوش با مهارتی خاص و دقیق هیجان او را سخت می انگیزد و بدین سان عقل او را در می رباید . ]
نگار بهشتی پور در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۵ - حکایت روزه در حال طفولیت:
به طفلی درم: در زمان کودکیم
بسنت: مطابق سنت و آیین. بسم الله گفتن در آغاز وضو و هر کار مستحب است.
مناخر:جمع منخر، سوراخ های بینی
سبابه: دومین انگشت دست که بعد از شست قرار دارد. که نهی است در روزه بعد از زوال یعنی این کار (انگشت به دندان مالیدن، مسواک کردن) در حال روزه پس از رسیدن ظهر مطابق فقه برخی اهل سنت منع شده است.
ذقن: چانه، زنخدان
مرفق:آرنج
مسح سر: مسح کردن یعنی دست مالیدن به چیزی. مسح سر یعنی دست آغشته به آب وضو را به پیش سر مالیدن.
غسل پای: غسل به فتح اول و سکون سین یعنی شستن، پاک کردن چرک با آب. غسل پای یعنی شستن پاها زیرا اهل سنت مطابق استنباط خود از آیه 6 سوره مائده پاها را به هنگام وضو می شویند و شیعیان پاها را نیز مانند سر مسح می کنند.
دهخدا: در اینجا، پیرده مقصودست.
بنی آدم مرده خوردن : اشاره است به آیه ی شریفه در بدی غیبت: وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا، سوره ی حجرات، آیه 12:و از یکدیگر غیبت مکنید آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده ی خود را بخورد؟
آن که از خوردنیها بشست:ای که دهانت را از خوردنی ها شستی
نعت: ستایش ، مدح
امیر در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۷۶ - معجزهٔ هود علیهالسلام در تخلص مؤمنان امت به وقت نزول باد:
در کتاب خاطرات و خطرات بیت «کی دروغی قیمت آرد...» اینطور درج شده:
کی دروغی قیمت آرد نی ز ر است / اندر عالم هر دروغ از راست خاست
نگار بهشتی پور در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۴ - حکایت:
فتادند در پوستین:در پوستین کسی افتادن یعنی بد او را گفتن
مدر پرده بر یار شوریده حال: راز دوست آشقته حال را فاش مکن.
نگار بهشتی پور در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۳ - حکایت:
مدبر:کسی که اعمالش اثر بد کند و بعکس نتیجه دهد. برگشته بخت، بدبخت
علیاکبر مصورفر در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
ناباور عزیز
مطلبتان خیلی جالب بود.
به نظر من هم شاعران جدید عموما بهترند چون موضوعشان انسان و مشکلات واقعی او است و درد مردم دارند. مانند فروغ و سیمین و نادرپور و شاملو و ایرج و دیگران. شاعران قدیم عموما گمراه بودهاند و مایه گمراهی!
نگار بهشتی پور در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۳ - حکایت:
حجاج:این حکایت در ترجمه ی رساله قشیریه (ص 234-235) در بدی غیبت به صورت زیر آمده است:"کسی گوید اندر نزدیک ابن سیرین (محمد، متوفی 110 ه. ق. که در فقه و حدیث و بخصوص در تعبیر خواب شهرت داشت) شدم، حجاج دا غیبت کردم. ابن سیرین گفت خدای تعالی حاکمی عادل است چنان که از حجاج انصاف ستاند حجاج را نیز انصاف دهد و تو فردا چون خدای را ببینی کمترین گناهی که کرده باشی سخت تر بود بر تو از بزرگترین گناهی که حجاج کرده باشد." همین روایت در احیا علوم الدین (مصر 1306، 116/3) نیز مذکورست (به نقل از: المتنبی و سعدی 166).
دیرینه زاد: کهنسال
بهره مند:سودمند، مفید
پیمانه پر کرد:پیمانه پر کردن کنایه از سپری کردن عمر پر شدن پیمانه کنایه از رسیدن مرگ است. معنی مصراع این است: که عمر را سپری و نامه ی اعمال خود سیاه کرد.
نگار بهشتی پور در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۲ - حکایت:
نظامیه:مدرسه ی نظامیه بغداد مخ به کوشش خواجه نظام الملک طوسی وزیر مشهور سلجوقیان در سالهای 457 تا 459 ه.ق. بنا شد و سعدی در آن جا به تحصیل و تکمیل معلومات پرداخته است.
تلقین: در اینجا یعنی آموختن، فهماندن، مطلبی را زبانی گفتن.
تکرار:در اینجا یعنی باز گفتن درس.
خسی: پستی،نامردمی.
از شرح دکتر یوسفی
nabavar در ۶ سال قبل، جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۴: