گنجور

حاشیه‌ها

فواد اباذری در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷:

متن درست شعر در مصرع سوم غلط آورده شده:
هر یک به زبان حال با من گفتند
به جای
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش
اولا در رباعی مصرع سوم لازم نیست هم وزن سه مصرع دیگر باشد
در ثانی وقتی دو هزار کوزه گویا و خموش هستند چرا فقط یکی از کوزه ها خروش بر می آورد
(درست تر نیست که همشون خروش بر آورند)

سحر ناسوتی saharnasouti@gmail.com در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۷ - کاوهٔ آهنگر و درفش کاویانی و ساخته شدن گرز گاوسر:

نگاری نگارید بر خاک پیش
همیدون بسان سر گاومیش
یعنی چه؟ می تونید من رو راهنمایی کنید؟

مسلم فلاح در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
به نظر میرسد این بیت حافظ با آیات زیر همخوانی ندارد لطفا اساتید نظر بدهند.
خداوند در آیه 46 سوره انفال می فرماید :وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا -و خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع نکنید، تا سست نشوید،
یعنی اطاعت از خدا ورسول مطلق است ونزاعی مجاز نیست یعنی وقتی خدا ورسول دستوری صادر کرد کسی نمی تواند بگوید من نظری غیر ازاین دارم
اما در آیه 59 نسا می فرماید:یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ
اینجا تنازع را مجاز دانسته و فرموده که اگر نزاعی پیش آمد برگردانید به خدا ورسول ونگفته به اولی الامر برگردانید.
این آیات نشان میدهند که تفاوت اساسی این دو آیه در کلمات نزاع و اولی الامر هست. یعنی به نظر میرسد وقتی صحبت از اطاعت از خدا ورسول (که با خدا از طریق وحی ارتباط دارد) است هیچگونه نزاعی مجاز نیست.اما وقتی اولی الامر هست به نوعی نزاع را مجاز دانسته وفرموده که اگر نزاعی پیش آمد سخن را به خدا وقران ارجاع دهید بنابراین اگر دستور اولی الامر در چارچوب دستورات خدا ورسول باشد اطاعت لازم است ولی اگر در بین دستور اولی الامر ودستور خدا ورسول مغایرتی پیش آید که منجر به نزاع خواهد شد در آن صورت همه(اعم از اطاعت کنندگان واولی الامر ) مکلف هستند که در موضوع مورد نزاع به چارچوبی که خدا ورسول تعیین کرده اند برگردند.

امیرحسین در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۷۶:

آدم روحش تازه میشه با این شعر

امیرحسین در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۱۳:

با عرض سلام و ادب
دوستان لطفا این شعر رو تفسیر کنید

نگار بهشتی پور در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۱ - گفتار اندر غیبت و خلل‌هایی که از وی صادر شود:

در پوستین خودست: از خود بدگویی می کند.
که فعل فلان را بباید بیان/ وز این فعل بد می‌برآید عیان: زیرا نسبت کار بد به فلان کس محتاج بیان و دلیل است اما از عیب گوینده کاری زشت بظهور می رسد که غیبت است و عیان محتاج بیان نیست.
گرفتم ز تمکین او کم ببود: فرض میکنم بواسطه ی بدگویی تو از احترام و قدر او کاسته شد.
طیبت: مزاح، شوخی
به ناراستی در چه بینی بهی/ که بر غیبتش مرتبت می‌نهی؟ : در کار ناراست دزدی چه می بینی که آن را بر غیبت مردن ترجیح میدهی؟
تهور کنند:‌بی باکی کردن و خود را در مهلکه انداختن و رشادت نمودن
که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد:‌نامه ی اعمال خود را سیاه کرد و بهره ای نبرد.

نگار بهشتی پور در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۱۰ - حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشی:

داود طائی: ابوسلیمان داود بن نصیر طائی کوفی از فقیهان و عارفان و پارسایان قرن دوم هجری.
شنیع:‌زشت، ناپسند
که در شرع نهی است و در خرقه عار:‌چنین کاری در خرقه ی صوفیانه انجام دادن در نظر اهل تصوف ننگ است.
نیوشنده: شنونده
یارا: توانایی و تاب و طاقت
بپیچید: ناراحت شد
شهری بر او عام جوش: عامه ی مردم شهر بهم برآمده بر او ازدحام کرده بودند، هنگامه و آشوب برپا کرده بودند.
زهی: در اینجا بیان تعجب است.
مرقع به سیکی گرو کرده‌اند: مرقع جامه ی پاره پاره بهم دوخته و وصله دار صوفیان است. سیکی باده ایست که بر اثر جوشیدن دو سوم آن بخار شده و یک سوم آن باقی مانده باشد. گاه نیز به معنی مطلق باده بکار رفته است.
حسام: شمشیر تیز
شنعت: سرزنش
گذاشت: سپری کرد
بناکام:‌ناگزیر

جمشید پیمان در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۵۱ - دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهد:

با سلام، :
ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش
چون چنینی، خویش را " ارزان " فروش
در این بیت واژه ی " ارزان" به معنای پر بها و ارزنده است ونه آنگونه که امروز معنایی عام و مصطلح یافته است : کم بها و مقابل گران.
مولانا در مشهور ترین غزلش " بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست" در این بیت به این معنی اشاره دارد :
هرچند مفلسم نپذیرم عقیق خرد
کانِ عقیقریال نادر ارزانم آرزوست!
در هر دو بیت ؛ ارزان به معنی پر بها و ارزشمند و به اصطلاح امروزی " گران" است!

ناصر از آنکارا در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۴:

آغاشتن = آغاز کردن

نیک در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۵۹:

ای نسخه اسرار الهی که تویی
وی آینه جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی.

محسن فرشاد در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

واژه جلاب (به ضم جیم) در مصرع دوم بیت هفتم:شربتی را گویند حاصل از خوابادن میوه خشک(معمولا انجیرخشک) در آب.

نسرین در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:

سلام
این اولین بار است که من در اینجا مطلبی مینویسم . بنده دوستدار ادبیات عرفانی ایران هستم و مدتی هست که از این مجموعه وزین گنجور بهره میگیرم. امروز برای شرکت در جلسه ای این غزل جناب حافظ رو انتخاب کردم و اتفاقا مدتی وقت صرف خواندن حاشیه ها کردم و بسیار تعجب کردم از اینکه نگارنده های زیادی اینقدر که درگیر حروف و کلمات
وزن و قافیه هستند که مفاهیم فاخر غزل کاملا فراموش شده. ایا رسم حاشیه نویسی دراینجا این چنین است؟

دکتر محمدحسین بهاری در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۱:

درود و مهر
گرامیان در بیت دوم واژه فراغت درست است، که به نادرست
«فارغت» نوشته شده است.
با سپاس_ خطیب

رباب کلامی در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷۵:

بیت پنجم ظاهرا " از سنگ" صحیحه. از جا افتاده

احمدتهامی در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۱ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰:

با سلام بنظر میرسد هنگام استنساخ کلمه مشکین با مسکین اشتباه شده است لطفا بیت ششم را بصورت زیر اصلاح بفرمایید:
دلم سرگشته می‌دارد سر زلف پریشانت
چه می‌خواهد ازین مشکین سرگردان؟ نمی‌دانم
مراد از مشکین زلف پریشان است.
درمصرع بیت بعدی(هفتم) است که عراقی کلمه مسکین را بکار برده است. اگر ‌کلمه مسکین را دربیت ششم بکاربرده بود آنرا درمصرع مشابه در بیت بعدی بکارنمی بر‌د

Dr.Mazluminejad در ‫۶ سال قبل، پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۰ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۲۲:

با سلام خدمت دوستان و تشکر از زحمت کشان مجموعه هنگفت گنجور
اولا مصرع سوم در برخی نسخ به صورت :
" ای کاش پس از هزار سال از دل خاک "
نیز آمده است. که به نظر من زیباتر است و باز هم به نظر من بیت :
" ای کاش پس از هزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی "
یک بیت بسیار شگفت انگیز در ادبیات فارسی است ! و عجیب تر اینکه سخن خیام نیشابوری صاحب ژرف ترین اندیشه شرق است ! خیام انگار در 1000 سال پیش از DNA صحبت می کند و توجه کنیم که امروز دانشمندان به دنبال این هستند که حیواناتی را که منقرض شده اند از طریق DNA آن ها مجددا بر کره‌‌ی خاک برگردانند ! DNA یی که از دل خاک و لاشه های مدفون شده بدست می آید.. من شدید حس می کنم این بیت ناشی از یک اندیشه ژرف علمی است.
" ای کاش پس از هزار سال از دل خاک

چون سبزه امید بر دمیدن بودی " .

tara در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:

این شعر رو خانم شکیلا در ترانه ای به نام نمی‌دانم از آلبوم جادوی سکوت خواندند

تنها خراسانی در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
«ای کسانیکه که ایمان آورده اید از شکیبایی و نماز یاری جوئید زیرا خدا با شکیبایان است.»
بقره/153
در این آیه" صبر و نماز "را در کنار هم آمده اما در انتهای آیه آمده است خدا با" صابران" است .شاید مقام صابر از نمازگزار بالاتر است!
مولانا از حافظ زیباتر صبر را بیان نموده ،در کلام حافظ خورده ای طعن احساس می شود !
صبر را با حق قرین کرد ای فلان
آخر والعصر را آگه بخوان
صد هزاران کیمیا حق آفرید
کیمیایی همچو صبر آدم ندید
دفتر سوم/حکایت صبر لقمان...

موژان در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰۹:

از مطالب این سایت بسیار می اموزم.
به عقیدهء من این بیت زیر در این غزل باید حتماً اینکونه خوانده شود:
هر کوشه یکی مستی "دستی ز بر دستی " وان ساقی هر هستی با ساغر شاهانه. اگر بخوانیم "دستی زده بر دستی" معنی عرفانی غزل واژگون میشود.و شور عشق و عاشقی از بین میرود زیرا:
مولانا میگوید کلیه عالم خلقت مست عشق است و در این میخانهء هستی همه دستها را بالا برده (هر دستی از دست دیگری سبقت می‌گیرد (دستی زبر دستی) و تقاضای دریافت جرعه بعد از جرعه از بلده طهوری الست که بوسیله ساقی هر هستًی در جامهای انها ریخته میشود می نمایند. ان ساقی هر هستی همان انسان کامل و مظهر الهی است که واسطه رساندن فیض از عالم اعلی به عالم ادنی است. و بدون وصول فیض الهی توسط او هیج موجودی نمی تواند به کمال. خود که همان معشوق خود است برسد.
این غزل مولانا فوق العاده است زیرا هم معنی "مستی عشق" را روشن میکند و هم معنی عاشق و هم معنی معشوق را. به عبارت دیگر او میگوید خود ما هم عاشقیم و هم معشوق. عاشق رسیدن به کمال نهفته در وجودمان) که همان معشوقمان هست) میباشیم. واین امکان پذیر است اگر لا جرعه از "شراب طهوری" که ساقی هر هستی با ساغر شاهانه به ما عطا مینماید بنوشیم.
در این غزل او معنی عشق، عاشق و معشوق را توضیح می‌دهد که در خود ما ودر هر پدیده عالم هستی به صورت "تمنای وجودی" به ودیعه گذاشته شده و اینکه هدف زندگی هر موجودی رسیدن به کمال خود (بهشت خود) است و این توسط مجاهدتی عاشقانه و مستانه تحقق میابد. بدون این نیروی مستانه عشق که موجودات را به سوی کمال و بهشت خود سوق می‌دهد خلقت فاقد معنی میشود.
اگر لطف کنید نظریات خود را راجع به توضیح من بنویسید متشکر میشوم

امیرالملک در ‫۶ سال قبل، چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن » شمارهٔ ۲۹:

از خیام یک رباعی می آورم که این حکم ازلی را در کلماتی دیگر آورده است
بر من قلم قضا چو بی من رانند
پس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و تو
فردا به چه حجتم به داور خوانند
نیازی به رفع شبهات انسان مدرن در مورد این دو رباعی نمی بینم و تنها با بیت دیگری راه چاره‌ی این رنجوری زیبا را باز می‌گویم
سر بر خط لوح ازلی دار و خموش
کز هر چه قلم رفت قلم در نکشند
در پناه حق

۱
۲۲۶۳
۲۲۶۴
۲۲۶۵
۲۲۶۶
۲۲۶۷
۵۷۲۹