گنجور

حاشیه‌ها

mamo در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

برآشفت با خویشتن چون پلنگ
ز "بافیدن" پای آمدش ننگ
بافیدن نادرست است و در تصحیح آقای خالقی مطلق "شافیدن" است. به معنای لغزیدن

امینم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان:

مم

امینم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۲ - ذکرخیال بد اندیشیدن قاصر فهمان:

میشه حدس زد چرا دکتر زرین کوب،به جای پایه،از پله استفاده کردن و خودشون هم در مقدمه ذکر کردن که : عنوان این نوشته عین کلام مولانا نیست،
ابتدا باید میان پایه ها یکی را برگزید،
و سپس پله پله از آن پایه بالا رفت،
پس اگر هم پایه ی مایی بیا پله پله تا ملاقات خدا برویم،

رسول صالحی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

معنی این بیت چیست؟:
غرفه در بحر عمیق تو چنان بی خبرم/که مبادا که چه دریام به ساحل نکند

کیوان فرهادی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

دوستان توجه کنند کلیات مفهوم و منظور حضرت سعدی با تغییر (به سجود) و (نه سجود) تغییر چندانی ندارد، هر رو می پسندم و شعر به هر دو طریق خوانده شود بسیار نغز و شیرین است.
به قول استاد شهریار،تفاوت اشعار سعدی و حافظ در این است که در شعر سعدی میتوان یک حرف یا کلمه را جابجا نمود و ارکان شعر همچنان محکم و استوار باقی بماند،ولی شعر حافظ به محض تغییر یک کلمه، به هم ریخته میشود.

فاطمه آذری‌مقدم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر):

در بیت «هاتف حال این خبر چون سوی عنقا رساند/ آمد و درخواندشان راند به پرسش خطاب» به جای «درخواندشان»، «درخوردشان» به غلط آورده شده.

برگ بی برگی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۱:

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

از مضمون و تک تکِ ابیاتِ این غزلِ آسمانی چنین بر می آید که گفتگویی درونی مابینِ حافظ که به درکِ عمیقی از غمِ فراقِ یار رسیده است با آن معشوقی که اصلِ او و امتدادِ معشوقِ ازلی ست جریان دارد و این گفتگویِ عاشقانه آغازِ ایجادِ طلب در حافظ و یا هر عاشقیست که بواسطه غیبتِ آن یار، غمی بزرگ بر او مستولی می شود و عارفان آن را غمِ مقدسِ عشق نامیده اند که تنها با وصالش آن غم به سر می آید، گفتگو با اظهارِ این غم به معشوق یا خویشِ اصلیِ حافظ آغاز می شود، آن یارِ جدا شده و سفر رفته پاسخ می دهد امکانِ بسر آمدنِ این غم وجود دارد که آن هم وصلِ دوباره یا درواقع بازگشتِ انسان است به خویشِ اصلی و حقیقیِ خود، اما حافظ و یا عاشق با این پاسخ گامی فراتر گذاشته و می خواهد تا آن یارِ ماه و زیبا رویی باشد که برایِ او بوده و برای او جلوه‌گری کند، اما این تقاضا به تقاضایِ مالکیتِ انسان به چیزهایِ این جهانی می ماند، پس معشوق پاسخِ در خورِ دیگری داده و می گوید اگر این ماه از درونِ تو برآید و به زیباییِ درونی برسی پس آنگاه چرا که نه، آن ماه می تواند ماهِ تو باشد که همان اصلِ زیبای تو ست که در درونِ تو برآمده یا طلوع می کند و پس از آن غمت نیز بسر آمده و پایان می یابد.

گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید

مهرورزان کسانی هستند همچون مادر که مِهرِ خود را با طلب یا بدونِ طلبِ طفل از وی دریغ نمی ورزند، پس حافظ از آن یارِ سفر رفته می خواهد تا رسمِ وفا را از آنان بیاموزد، یعنی مهر و عشقِ خود را نثارِ او کرده و به همان سهولت و آسانی باز آمده، و بار دیگر ماه و یارِ او باشد، اما پاسخ این است که آن مهرورزان دیگرند و این زیبا و خوبرویان دیگر، پس این کاری ست که کمتر و یا اصلن از آنان بر نمی آید، و شرط همان است که پیشتر بیان شد، باید ماهِ تو در درونت بر آمده و طلوع کند تا به وصالش برسی و این کار نیز صِرفاََ با شفقت و مهرورزی سامان نمی یابد، مراتبی دارد و کارِ معنوی لازمه برآمدنِ ماه و زیبا شدنِ درون است.

گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید

حافظ یا عاشق به هر سوی که نظر کند عکسِ رُخِ یار را می بیند و از خیال یا نقشش رها نمی شود، اما او گمانش بر سهل بودنِ راهِ عاشقی و وصال بوده است زیرا عشق آسان می نمود اول و اکنون می‌بیند که چه مشکلها افتاده است و معشوق رخساره نمی نماید و با خیال و نقشی از خود عاشق را سرگرم می‌کند، پس به آن دلدار یا معشوق اظهار می کند که با خود گفته و عهد کرده است تا خود را از خیال و تصویرِ معشوق در ذهن رها کند زیرا که حافظ اصلِ معشوق را طلب می کند و نه تصویر و نقش و خیالِ او را، پس‌ تهدید می کند که راه را بر خیال و نقشِ او می بندد تا خویشِ حقیقی را بنماید . در مصراع دوم شب رو به عیارانی اطلاق می شود که شبانه بصورتِ پنهانی از بیراه ها می آمدند، راه را بر کاروانیان می بستند و داراییِ آنان را به تاراج می بردند، پس‌ پاسخِ معشوق این است که او نیز همانندِ عیاران شب رو است و از راهی دیگر که او فکرش را هم نمی کند آمده و خیالش بر ذهنِ حافظ نقش می بندد. 

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
زلف نشانه وجه جمالی حضرت معشوق در این جهان است که جماد ، نبات ، حیوان ، انسان و هر آنچه از زیبایی های این جهان که در تصور آید را شامل میشود ، بوی زلف کنایه از جذبه و کشش الهی ست که انسان با مشاهده اینهمه رنگ و زیبایی بسوی خداوند جذب  می‌شود اما در صورتیکه انسان دلبسته آنها شده و آنها را جزء تعلقات خود بداند گمراه خواهد شد، پس‌ حافظ دشواریِ راهِ عاشقی را تقصیری از جانبِ زلفِ می داند که سببِ گمراه شدنِ انسان در عالم می گردد، و آن یار پاسخ می دهد اگر بدانی و آگاهانه با دید زندگی و خداوند به آن زلف بنگری و آن را بویِ معشوق تشخیص دهی، پس به باطن و ذاتِ این زلف راه یافته و این جهان و کثَراتِ آن را تنها جسم نمی بینی و دیگر مستِ چیزها و موهبت هایِ این جهانی نخواهی شد و بلکه هم او ( آن زلف) تو را به سوی خداوند رهبری خواهد کرد.
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
باد صبح در اینجا به معنی کارهایِ بیرونی از قبیل عباداتِ از سرِ ذهن میباشد و عابدی را که بادِ نخوت و هوایِ زُهد برداشته گمان بر آن است که این عبادات و دعاها همچون باد صبحگاهان که به نباتات حیات داده و آنها را زنده میکند بر او تاثیر نموده و هوا یا آسمانِ درونِ او را باز خواهد کرد. در غزلی دیگر می‌فرماید؛ "به هوش باش که هنگامِ بادِ استغنا  / هزار خرمنِ طاعت به نیم جو ننهند " اما در مصرع دوم آن یار پاسخ میدهد که اینچنین نیست بلکه خوشتر آن نسیمی که از کوی حضرت معشوق بیاید و با دمی مسیحایی انسان را به اصلِ خود زنده کند و نه توسل به کارهایِ بیرونی و ذهنی، این نسیمِ خُنُک نظر لطفی ست که از کویِ دلبر آمده و بر مبنای کار و تعهدِ خردمندانه انسان به منظورِ عشق ورزی و رسیدن به وحدت با زندگی شامل او خواهد شد .
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
حافظ نیز مانند دیگر سالکانِ حقیقیِ طریق عشق بیقراری کرده و در آرزویِ وصال و نوش لعل یا همان لطف حضرتش به منظور رسیدن به مُقام و دایم شدن این حضور صبر و طاقت از دست داده است و پاسخ این است که تو صبر کن و با انجام وظایف بندگی خود موجبات بنده پروری حضرتش را فراهم کن.‌ بندگی کردن همان عاشقی، وفای به عهدِ الست و باز کردنِ آسمانِ درون است.
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
پس حافظ از زبانِ انسان عجول به همان بیت دوم باز میگردد و جویای زمان مصالحه میگردد تا حضور دایم را رقم بزند و دلدار  پاسخ میگوید که راز خود را با کس مگوی تا وقت آن فرا رسد. یعنی که با اظهار و گفتگو در این باره با دیگران به ذهن رفته و راه را طولانی تر میکنی، پس تا آن زمان و رسیدن به حضورِ دایم که فنا شدن در معشوق است، بدون توجه به ذهن و امورِ بیرونی روی خود کار کن تا سرانجام صلح و دوستیِ آغازین بار دیگر برقرار گردد.

شکر ایزد که میانِ من و او صلح افتاد

صوفیان رقص کنان ساغرِ شکرانه زدند

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

زمانِ عشرت همان وصل یا لحظه هایِ یکی شدنِ عاشق با معشوقِ ازلیست، پس گویی زمان خدا حافظی فرا رسیده است و حافظ میگوید دیدی چگونه و با چه شتابی وقت حضور به اتمام رسید و کسی از وقت عشرتِ بعد خبر ندارد و یار یا حضور پاسخ میدهد ذهن خود را خاموش کن و تنها از دریچه دید و نظر خدا به جهان نگاه و فکر کن تا این غصه و غم فراق بسر بیاید و بار دیگر وصل برقرار شود،‌ باشد که وقتِ عشرتِ بعدی به درازا کشد و طولانی تر باشد.
حافظ مدام وصل میسر نمی شود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند

جعفر عسکری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۶:

رباعی نویافته از مهستی
برده ست دلم آن رخ زیبای تو دوست
فریاد از آن دو چشم رعنای تو دوست
گفتی که:که کرده ست تو را سودایی؟
سودای تو،سودای تو،سودای تو دوست
نسخه خطی به تاریخ کتابت سال 725 قمری متعلق به کتابخانه ملی ملک

جعفر عسکری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۵۲:

در دُرج عقیق دُرّ منظومش بین
بر سطح قمر نقطه موهومش بین
از قامت چون سدره او طوبی لک
چون درگذرد مقام معلومش بین
این رباعی از مهستی در اثر ارزشمند بیاض تاج الدین احمد وزیر ( 782 ق) است که در منابع دیگر نیامده است.

مسلم فلاح در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی:

با عرض ادب
یک توضیح در مورد رحمه للعالمین بودن پیامبر در ارتباط با شرح بیت 717 توسط استاد فرهاد:
معنی آیه 107 انبیا این نیست که پیامبر برای جهانیان رحمت است.بلکه معنی اش این است که که ما پیامبر را نفرستادیم مگر ازروی رحمت خودمان .یعنی اگر نمیفرستادیم کسی نمیتوانست ما را بازخواست کند وبه کسی نیز بدهکار نبودیم اگر فرستادیم از روی رحمت بوده است
مفاهیم آیات 56 قصص،3و99 یونس،272 بقره ،35 انعام و86و87 اسرا ،31 رعد وسایر آیات مشابه به این موضوع دلالت دارند.

جعفر عسکری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۱۰:

آن حُسن و دَلال بین و آن مکر و فَنَش
وان دست به عُشّاق جهان بر زدنش
وان ناز و تکبرش که من بی ریشم
یا رب تو به تیغ ریش،گردن بزنش!
این رباعی از مهستی در اثر ارزشمند بیاض تاج الدین احمد وزیر ( 782 ق) است که در منابع دیگر نیامده است.
البته در سفینه کهن رباعیات (سده 8 هجری) با اختلاف جزئی در متن و بدون نام سراینده ثبت است.

ناصر قنبری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۱ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دوم:

سلام بر ادب دوستان
لطف کنید معنای بیت زیر در دماوندیه استاد ملک الشعرا را بفرمایید :
تا وارهی از دم ستوران وین مردم نحس دیو مانند
با توجه به اینکه ستوران بمعنای چهار پایان و اسبها و یا استران میباشد

بهنام در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:

درودها.
مصرع دوم بیت اول بجای "سخن" واژه ی "سخی" درج شده

مسلم فلاح در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۹ - اعتراض مریدان در خلوت وزیر:

از استاد گرانقدر فرهاد بابت شرح وتفسیر ابیات تشکر میکنم .ایشان در شرح بیت 615 راجع به جبر واختیار توضیحاتی بیان فرموده اند از ایشان وسایر اساتید صاحب نظر درخواست میکنم در این باره مطلب زیر را نیز نقد بفرمایند.
علیرغم اینکه خداوند در قرآن با زبان ساده وروشن در مورد جبر واختیار ما را راهنمایی کرده است اما با وجود این،موضوع جبر واختیار یکی از مفاهیم لاینحل برای عده کثیری محسوب میشود.حتی افراد صاحب فکر واندیشمندان نیز بجای توجه به این آموزه در قرآن سعی کردند هریک به نوعی موضوع را با حدس وگمان خود توجیه کنند وهیچ وقت هم نتوانسته اند آن را حل کنند.
خداوند در آیه 68 سوره قصص میفرماید: و پروردگار تو هر چه را بخواهد می‏آفریند و اختیار آن را دارد، و آنان اختیاری ندارند. خدا از آنچه برای او شریک قرار میدهند منزّه و بالاتراست . وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالی‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ
در اینجا خداوند اختیار را برای خودش میداند وبرای دیگران اختیاری قایل نیست.ودر آخر آیه قایل شدن اختیار را برای غیر خدا شرک میداند.
اما در جاهای مختلف قرآن برای انسان توانایی اراده قایل است: مثلا در بخشی از آیه 152 آل عمران میفرماید:.....َ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الدُّنْیا وَ مِنْکُمْ مَنْ یُریدُ الْآخِرَةَ .... برخی از شما دنیا را و برخی از شما آخرت را (اراده میکند)می‏خواهد. یادر آیات زیر نیز به اراده انسان صحه میگذارد:
النساء : 134 مَنْ کانَ یُریدُ ثَوابَ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللَّهِ ثَوابُ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ .....
هر کس پاداش دنیا بخواهد، پاداش دنیا و آخرت نزد خداست، ...
هود : 15 مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها ....
کسانی که زندگی دنیا و زیور آن را بخواهند [جزای‏] کارهایشان را در آنجا به طور کامل به آنان می‏دهیم، .....
اگر به معنی کلمات اختیار واراده دقت کنیم مشخص است که اراده به معنی خواستن است واختیار مجموع خواستن وبه انجام رساندن یک عمل است.بعبارتی اختیار شامل اراده وبه فعلیت رساندن اراده است.
مثلا اگر یک عمل ساده برخاستن را در نظر بگیریم این برخاستن تشکیل شده است از اراده برای برخاستن وتوانایی برخاستن .خواستن (اراده)دست ماست اما توانستن برای برخاستن به ما داده نشده است.بلکه این توانایی مطلقا دست خداست وهر وقت ما میخواهیم بلند شویم خداوند ما را بلند میکند. ویا توانایی بلند شدن را به ما القا میکند.
ودربعضی موارد این توانایی را خداوند به برخی افراد نمیدهد.مثل افراد دارای معلولیت حرکتی. آنها میخواهند بلند شوند ولی نمیتوانند.آیا کسی میتواند بگوید که انسان های معلول مجبور هستند ولی انسانهای سالم مختار؟
انسان های معلول نیز مثل انسان های سالم صاحب اراده هستند واراده میکنند برخیزند اما توانایی برخاستن دست خودشان نیست که برخیزند دست خداست و خداوند مقدر کرده که اراده آنها را برای برخاستن پاسخ مثبت ندهد. برای بقیه حسب اراده شان برای برخاستن توانایی برخاستن را نیز خداوند به آنها القا میکند.
پس اگر بخواهیم کلمات رادر جای صحیح خود بکار ببریم بهتر است بجای اینکه بگوییم انسان موجودی مختار است بگوییم انسان موجودی صاحب اراده است واختیار مختص خداوند است.
در قرآن قرینه های زیادی برای تایید این نظر میتوان پیدا کرد از جمله :مثلا در آیه 17 سوره انفال میفرماید وقتی تیر انداختی تو نینداختی بلکه خدا انداخت.( ....وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ رَمی‏ ....)تیر انداختن ترکیبی است ازخواستن برای تیر اندازی وعملکرد دقیق ماهیچه های دست ،بازو ومغز و.....متناسب با خواستن تا هدف محقق شود.ازاین میان فقط اراده پرتاب تیر دست انسان است وبقیه موارد همگی دست خداست. اینکه ماهیچه ها انرژی داشته باشند.اینکه کارکرد مغز دقیق وبه موقع باشد.اینکه همانگی مغز با ماهیچه های دست مناسب باشد .اینکه تیر به موقع رها شود واینکه تیر درست حرکت کند و....همگی دست خداست.
وبه همین خاطر است که خداوند حمد را انحصارا مخصوص خود میداند.حمد در واقع تحسین وستایش بخاطر یک عمل زیبا ودلپسند است.مثلا وقتی یک بازیکن فوتبال گل زیبایی را به ثمر میرساند به زعم ما آن گل را بازیکن زده است اما به زعم خداوند در عمل ترکیبی گل زدن به جز خواستن برای گل زدن که متعلق به بازیکن است همه افعال مربوط به ،به فعلیت رسیدن گل در اختیار خداست وعمل خدا محسوب میشود ولذا اگر قرار است کسی بابت این گل زیبا تحسین شود خداوند است نه بازیکن .(الحمد لله).البته مسئولیت انسان نیز بابت همین خواستن هاست.

mu ya.shafeian@gmail.com در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » کیومرث » بخش ۱ - پادشاهی کیومرث سی سال بود:

کیومرث.
پژوهنده ی نامه ی باستان اینگونه خبر آورد که:
1- کیومرث برای پادشاهی به کوه رفت
2- لباس پلنگینه پوشید (به شکل پلنگ با پوست پلنگ)
3- از او «فر» شاهنشاهی ساطع شد
4- همه ی خلایق در کنار او آرامش داشتند جز حسودان.
5- پیش نماز خلایق بود
6- امام دینی انسانها بود
7- انسانها -ایرانیان- دینشان را از او می گرفتند
8- فرزندی داشت به نام «سیامک»
9- سیامک برای دفاع از پدر در برابر دیو اهریمن حسود، به جنگ رفت
10- سیامک با پوشش بدون زره به جنگ رفت
11- دیو حسود باجنگ معکوس از پشت به او خنجر زد
12- سیامک کشته شد
13- یک سال تمام کیومرث و خلایق همراه او، در عزای سیامک عزاداری کردند
14- رنگ عزای آنها، فیروزه بود
15- خدای متعال بوسیله فرشته وحی، به آنها وحی فرمود که عزاداری بس است
16- خدای متعال اجازه داد به کیومرث که، کینه دیو اهریمنی حسود را به دل بگیرد
17- تا قبل از وحی الهی، کیومرث نسبت به هیچ کس هیچگونه کینه و حسادت و انتقام و بد خواهی و مرگ نخواست و نداشت؛ نسبت به هم مهربان و پدر گونه بود. حتی آن لحظه که در حال عزاداری بود، کینه قاتل را بر دل نداشت
18- کیومرث بعد از وحی الهی، شب و روز به دنبال انتقام از اهریمن حسود قاتل بود.

ابوسعید در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۲:

گفتی که حافظ این همه رنگ وخیال چیست
نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

سیدفریددژم در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی کسری نوشین روان چهل و هشت سال بود » بخش ۴ - داستان مهبود با زروان:

با توجه به سیر تاریخی در شاهنامه و مقایسه با سایر مآخذ به نظر میرسد که حکیم به رغم اطلاع از تقدم زمانی مهبود بر بوزرجمهر، این داستان را بدون رعایت زمان وقوع نگاشته باشد.
در ضمن در تاریخ طبری و یونانی و رومی نامی از زروان به عنوان بدخواه مهبود در میان نیست و آذرونداد مسبب مرگ مهبود نگاشته شده است.
فلذا راهی که میتوان چاره نمود این است که استفاده حکیم توس از کلمه زروان، ابزاری است و بایست ریشه را در تقابل و یا تطابق آیین مزد یسنا و زروانیسم در آن دوران جستجو کرد و دلیلی برای جانبداری حکیم از یکی و تخریب دیگری پی گرفت

همایون در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۴:

از غزل های پیش از ملاقات شمس است ولی نکات بسیار مهمی درخود دارد
بیشک جلال دین عیسی را بسیار خوب می شناخته است و علاقه عظیمی به او دارد بطوریکه پیامبر محبوب او بوده است در عین حال که فردی مسلمان است و هویت اسلامی دارد ولی بطور آشکار هوادار مسیح است
در این غزل کاملن خود را آشکار میکند
از خدا میخواهد که سرنوشتی چون عیسی به او بدهد زیرا رحمتی در کار خداو جهان نمی بیند همچون عیسی که چاره خود را در آشتی با تقدیر از راه عشق می بیند بجای آشتی با خود
و کنار آمدن با وعده فردا و
آنچه در قران وعده داده شده را همینجا طلب میکند و خود را چون بچه و یک مؤمن ساده گول نمی زند
و مصطفی را به سنایی که پیامبر برگزیده اوست حواله میدهد
و در این راه با شهامت ناشی از پاکی و عشق سخن میگوید چون بیش از ایمان خود به عشق خود باور دارد در نتیجه نیازی به هیچ صلاح و ظاهری ندارد چون به نیرو و اصالت عشق پی برده است اینگونه است که با شمس آنگونه جفت میشود و آفرینشی پیامبرگونه پدید می آورد که از دست هیچ مؤمن دینداری بر نمی آید و توصیه شمس بخوبی برای او کارآمد میشود که دوست دار واقعی محمد کسی است که متابعت محمد کند و متابعت حقیقی یعنی خودت محمد شوی نه دنبال رو
عیسی میگفت من راهم یعنی تو هم راهی
نه آنکه راه مرا بروی بلکه راه خودت را برو

مهریار mohsen.۲۹۸@gmail.com در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰:

خزینه به معنی لجن و مخزن اب حمام عمومی است در حالیکه خزانه به معنای جایگاه مال و اموال هست لطفا اصلاح بفرمایید . منظور حافظ این است که جمع کردن مال و اموال برای ایندگان کفر است زیرا رزاقی که امروز به تو دادفردا هم به او میدهد و اگر به این اعتقادی داشته باشیم از جمع کردن بیهوده ی مال و اموال و استفاده نکردن از آنچه خداوند در اختیارت داده دوری میکنیم زیرا اعتقاد داریم که رزاق خداست

در همین مضمون عطار میفرماد که هر کس به جمع آوری مال و مال اندوزی روی بیاورد در روز قیامت به صورت موش محشور خواهد شد زیرا خاصیت موش جمع کردن و انبار کردن است 

همایون در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۵:

اگر از غزل هایی باشد که در أوائل آشنایی با شمس و با حضور شمس در کنار خود سروده باشد میتواند قابل تامل باشد با چند مشخصه
اول اینکه بسیار تصنعی و ساختگی است
دوم از شیوایی کلام و وزن برخوردار نیست
سوم کمی حالت چاپلوسی و ناخوشایند دارد
و میتوان گفت شعر یک مرید برای خوشایند مراد و مرادپروری گفته شده است ولی از آنجا که در صداقت جلال دین نمی توان تردید داشت باید گفت بخشی مربوط به رسم ورسوم آن دوران است و بخشی هم به آتشین نشدن عشق است که پس از غیبت شمس روی میدهد

۱
۲۱۲۷
۲۱۲۸
۲۱۲۹
۲۱۳۰
۲۱۳۱
۵۷۳۰