فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱۲ - ستایش سلطان محمود:
با سلام
کسانی که گمان می کنند فردوسی بخاطر پول و خوشایند سلطان محمود غزنوی, شاهنامه را سروده و پولِ خوبی گرفته است, سخت در اشتباه هستند.
فردوسی در ۴۰ سالگی که فردی متمول و باتجربه بود شروع به سرودن شاهنامه کرد و نزدیک به ۳۰ سال از عمرِ خود و همچنین تمام دارایی خود را بر سرِ شاهنامه صرف نمود. فقر و تنگدستی فردوسی در ابتدای داستان اسفندیار کاملا مشهود است در صورتیکه هنوز به اواسط شاهنامه هم نرسیده بود!
دِرم دارد و نُقل و جامِ نبید/ سرِ گوسفندی تواند بُرید
مَرا نیست! فَرّخ مرا آن را که است/ ببخشای بر مردم تنگدست
حال اگر به هزینه چاپِ تنها یک جلد شاهنامه در ۱۰۰۰ سال پیش توجه شود که نیاز به تعدادی بیشمار پوستِ گاو و گوسفند و هزینه یِ کتابت و رونویسی توسط کاتبان نیز بوده است درمی یابیم که تنها راهی که فردوسی برای حفظِ شاهنامه که در واقع حفظ فرهنگ, زبان, تاریخ, ریشه, آداب و رسومات و... بوده, پناه بردن به یک پیشتیبانِ مالی (اسپانسر) بوده که در آن زمان و حتی در همین زمان حال هم , حکومت ها می باشند.
کاش آماری از تعداد نسخه هایی که شاهنامه توسط دربار و دیوانِ سلطان محمودِ غزنوی تکثیر شده است می بود تا دانست چه میزان دینار طلا صرفِ آن شده است.
قطعا سلطان محمود غزنوی که یک فرمانده نظامی بوده از شاهنامه که سرشار از سلحشوری فرماندهان و پهلوانان بوده است, حظ وافر برده و خواستار حفظ آنها و در واقع یک نوع هم ذات پنداری! با آنها داشته است.
نادر.. در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۵:۴۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹:
آتش چه زند با من!..
رضا سامانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:
مصرع «این عوعوی سگان شما نیز بگذرد» با طنین صدای کوروش توانگر بسیار شنیدنی است.
جواد مرادی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۳:۳۷ در پاسخ به رسته دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱:
در واقع ملک روی از این سخن در هم آورد هست
fatemeh najafi در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳:
ما شعله ی شوق تو به صد حیله نشاندیم
دامن مزن این اتش پوشیده ی مارا ....
بسیار زیبا
fatemeh najafi در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۲:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
حالتی رفت ک محراب به فریاد آمد....
مبارکه عابدپور در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۱ - گفتار اندر پرورش زنان و ذکر صلاح و فساد ایشان:
به نظر من این شعر رو تو این دوره زمونه به همسر میشه تعبیر کرد منظورم پرورش همسران و ذکر صلاح و فساد ایشان چه زن چه مرد به قول قلیل دوستان نفس آدمی ... البته در همجواری با آدمی دیگر (همسر)
من ایرادی به حضرت سعدی نمی بینم ولی در دوستانی که تو این دوره زمونه نگاه جنسیتی دارن و الویت زن رو در همسر داری و پرورش فرزند میدونن پر از ایرادن کما اینکه از پس الویت های خودشون هم تو این اقتصاد داغون برنمیان پس بهتر آسمون و ریسمون دین و ... نبافند
فاطمه دِل سَبُک (مهر۱۳۲۵ - تیر۱۴۰۲/یزد) در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۲ - حکایت:
سلام
متاسفانه سعدی, مولانا و نظامی به شدت دینِ باستان ایرانیان را به دفعات مورد اهانت و تمسخر قرار داده اند, گویا که ایرانی نبوده اند!
برعکس حافظ و فردوسی به شدت احترام دینِ باستان ما را حفظ کرده اند, لذا احترام و بزرگی این دو بزرگوار با دیگران قابل قیاس نیست.
در دیوان حافظ کلماتی نظیر دِیرِ مُغان, کویِ مغان, پیرِ مغان, مغبچه,... همگی دالِ بر احترام و باورِ حافظ دارد.
مقصود لبیب در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۸:۲۹ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سلامان و ابسال » بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازم:
کاش این مضمون را سعدی به صورت نظم وشعر درآورده بود شعرازنظرادبی خیلی ضعیف است ولی آفرین به مجیدوفا خیلی خوب ازعهده خواندنش برآمده است
مجید ع در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۷:
وزن شعر
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
است
مجید ع در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷:
وزن شعر
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
است
نیلوفر خلجی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۴:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۰ - حکایت:
بیستم: بایستم
نیلوفر خلجی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۵۷ در پاسخ به بنده دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۰ - حکایت:
ممنون
شهناز ولی پور هفشجانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز:
بردع: [ ب َ دَ ] ( اِخ )اسم کنونی آن باردا شهری است با جمعیت 10700 تن در آذربایجان شوروی. بقول بلاذری قباد اول ساسانی آنرا بنا نهاد. بردع در دوره ساسانی و بعداً در دوره اعراب شهری مستحکم در مقابل حملات مهاجمین شمالی و غربی بود. احتمالاً پس از 32 هَ ق. = 652 م. بدست اعراب افتاد. در 332 هَ ق. = 943 م. روسها آنرا تصرف کردند و چندین ماه در دست آنان بود سپس بتدریج از اعتبار افتاد. ناحیه حاصلخیز و مصفای اطراف آن اندرآب نام داشت. ( دایرة المعارف فارسی )
خوشا ملک بردع که اقصای وی
نه اردیبهشت است بی گل نه دی.نظامی
شهناز ولی پور هفشجانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز:
ابخاز. [ اَ ] ( اِخ ) نام قومی و نیز ناحیتی بجبال قبق ( قفقاز ) مسکن همان قوم. عده آنان نزدیک صدوبیست هزار تن و مساحت ناحیت 1900 هزار گز مربع است. این ناحیت در جنوب کوبان در مرتفعات اولی قفقاز از سوی دریای سیاه واقع شده و به دو بخش ابخاز بزرگ و ابخاز کوچک منقسم میشود. در کوههای آن معادن آهن و سرب و مس است و دره های آن حاصل خیز و هوایش معتدل باشد وگله های مواشی بسیار دارند. صاحب مؤیدالفضلا گوید درقدیم پادشاه و مردم آنجا مغان و آتش پرستان بوده اند.صاحب برهان قاطع گوید بدانجا دیریست عظیم. این مملکت سابقاً جزو ایران بوده و سپس عثمانیان آنجا را متصرف شدند و اینک ناحیتی بظاهر مستقل است
شهناز ولی پور هفشجانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز:
موقان. ( اِخ ) مغان. ( ناظم الاطباء ). شهری است [به آذربادگان ] و مر او را ناحیتی است بر کران دریانهاده و اندر ناحیت موقان دو شهرک دیگر است که هم به موقان بازخوانند و از وی رودینه خیزد و دانکوهای خوردنی و جوال و پلاس بسیار خیزد. ( حدود العالم ). ولایتی است مشتمل بر قرای کثیره و چمنهای فراوان و آن جزوآذربایجان است و در سمت راست راه تبریز به اردبیل واقع می شود در کوهها. ( از معجم البلدان ) :
به فصل گل به موقان است جایش
که تا سرسبز باشد خاک پایش.
شهناز ولی پور هفشجانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز:
شهناز ولی پور هفشجانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز:
شمیرا. [ ش ُ ] ( اِخ ) نام عمه شیرین است و در فرهنگها به غلط سمیرا ضبط شده ، ولی در تمام نسخ تازه وکهن نظامی به شین آمده است و شاید فرهنگ نویسی از یک نسخه مغلوط به اشتباه افتاده است. ( از یادداشت مؤلف و حاشیه وحید بر خسرو و شیرین ص 49 )
شهناز ولی پور هفشجانی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، دوشنبه ۲ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۸ - حکایت کردن شاپور از شیرین و شبدیز:
کهستان:کهستان. [ ک ُ هَِ ] ( اِخ ) ظاهراً ناحیتی در قفقاز
دربند:مهمترین شهر شیعه نشین داغستان و دروازه ورود اسلام به قفقاز است که در غرب دریای خزر و در ۲۶۱ کیلومتری شمال شهر باکو واقع شده و در دوره اسلامی، باب الابواب خوانده می شده است. دربند در گذشته بخشی از ایران بوده است که بر اساس قرارداد گلستان (۳ آبان ۱۱۹۲ برابر با ۲۵ اکتبر ۱۸۱۳م) از این کشور جدا شد و به روسیه پیوست. حدود ۵۰،۰۰۰ شیعه در این شهر زندگی می کنند. محمد تقی قمری دربندی و آقا دربندی از این شهر برخاسته اند.
چون دربند در دهانه دره های رشته کوه های قفقاز، دیوارها و قلعه هایی از جمله مدینه باب قرار داشت، به آن باب الابواب نیز گفته اند کتزیاس، جغرافیانویس یونانی، آن را دروازة خزر ضبط کرده است. بنابر مطالب تاریخ آغوان، به آن دروازة هونها گفته اند ظاهراً این نام گذاری به لحاظ هجوم اقوام خزر و هونها از آنجا (باب) به بلاد قفقاز بوده است. به نوشتة مارکوارت به یونانی به آن چور و به ارمنی چول می گفته اند. در منابع ساسانی، باب را دربند نوشته اند.دریای دربند: دریای خزر
فرضه: بندر لنگرگاه
برگ بی برگی در ۳ سال و ۶ ماه قبل، سهشنبه ۳ آبان ۱۴۰۱، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷: