گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶

 
حافظ شیرازی
حافظ » غزلیات
 

جز آستان توام در جهان پناهی نیست

سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست

عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم

که تیغ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست

چرا ز کوی خرابات روی برتابم

کز این بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست

زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر

بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست

غلام نرگس جماش آن سهی سروم

که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن

که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست

چنین که از همه سو دام راه می‌بینم

به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست

خزینه دل حافظ به زلف و خال مده

که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست

 

🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » درآمد

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » نغمه

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » زابل

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » مویه

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » حصار

مظفر شفیعی » چهارگاه مرکب » آواز اصفهان

برگ سبز » شمارهٔ ۲۰۱ » (شور) (۱۱:۴۶ - ۲۴:۱۷) نوازندگان: نجاحی، مجید (‎سنتور) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: جز آستان توام در جهان پناهی نیست

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » عروسی نسرین شجریان – اجرای خصوصی شجریان و بیگجه خانی به تاریخ ۱۷ فروردین ۶۵

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » خرمن عمر – اجرای خصوصی شجریان با کسایی و شهناز و فرهنگفر به تاریخ ۲۳ اردیبهشت ۶۳

امیر حسین مدرس » آژنگ » شمیم

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » عهد شباب – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و مجید درخشانی در سه‌گاه به تاریخ ۲۲ تیر ۱۳۶۸ در شهر لیمبورگ آلمان

نیاز نواب » حافظ » زمانه اسپاتیفای

🎜 معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان حافظ به خط سلطانعلی مشهدی با تصاویر حاشیهٔ افزوده در دورهٔ گورکانی هند » تصویر 27 دیوان حافظ به خط عبدالصمد شیرین‌قلم ۹۹۰ هجری » تصویر 59 دیوان حافظ دانشگاه پرینستون نوشته شده به تاریخ جمادی الثانی ۹۲۶ هجری قمری » تصویر 26 دیوان حافظ نسخه‌برداری شده در رمضان ۸۵۵ ه.ق توسط سلیمان الفوشنجی » تصویر 37 کتاب خواجه حافظ شیرازی به خط محمد ساوجی مورخ ۱۲۸۰ هجری قمری » تصویر 54 دیوان لسان الغیب سنهٔ ۹۲۰ هجری قمری دارای مقدمهٔ منثور » تصویر 44 دیوان حافظ به اهتمام محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی، به خط حسن زرین خط، مرداد ۱۳۲۰ شمسی ، زوار، چاپ سینا، تهران » تصویر 183

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ملیحه رجایی در ‫۱۰ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۹، ساعت ۱۲:۲۱ نوشته:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
حواله گاه = محل بازگشت
جماش = شوخ وافسونکار
عنان = دهنه
عنان کشیده = درحال کشیدن دهنه اسب
عنان کشیده رو = تند و با سرعت بران
سیاه = استعاره از موی سیاه
سپر بیندازم = ترک جنگ کنم.
برتابم = برگردم
برگ کاه = بی ارزش
سهی = بلند قد ، زیبا
حمایت =حفظ
معنی بیت 2: چون دشمن به قصدهلاک من، شمشیر برهنه زند، من سپر مقاومت ازدست میدهم و تسلیم می شوم زیرا شمشیر ما ناله شبانه و آه سحرگاهی است که از هرتیغی برنده است.
معنی بیت 4 : اگر روزگار خرمن زندگانی مرا به آتش شد بگذار بسوزد که نزد من این زندگی دو روزه از پر کاهی هم کم ارزش تر است.
معنی بیت 5: بنده چشم شوخ و افسونگر آن سرو سرافرازم که از باده غرور و زیبایی مست است و به کسی عنایت و لطفی نمی کند.
معنی بیت 9: خواجه حافظ به جانان می گوید که تودل حافظ را گرفته ای پس پیش خودت بماند وبه هر گیسوی سیاه و خال مشکینی مسپار زیرا این قبیل کارها حافظ را نمی تواند جز تو عاشق خود کند.

 

srmogab در ‫۸ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۱۲ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۶:۴۲ نوشته:

کزین بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست درست است
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۴ نوشته:

جماش یعنی فریبکار و انکس که پنهانک دوست را بیند و ان به فارسی کیغال کردن باشد

 

سلحشور در ‫۷ سال قبل، چهار شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳، ساعت ۰۸:۴۷ نوشته:

با سلام در مصرع دوم بیت سوم « بهم » صحیح است. کزین بهم به جهان هیچ رسم و راهی نیست. به معنی بهتر
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

 

امین در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، سه شنبه ۶ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۰۷:۲۵ نوشته:

عنان کشیده : بمعنی به درنگ و تأنی رفتن و آهسته و نرم راندن (لغت نامه دهخدا)

 

روفیا در ‫۶ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۱۷ نوشته:

مباش در پی ازار و هر چه خواهی کن
که در طریقت ما غیر ازین گناهی نیست
در شگفتم که چگونه حافظ از چنین راز بزرگی اگاه شده و با چه شهامتی ان را به زبان اورده است ؟!
این راز بزرگ به عنوان یکی از فرمول های جهان هستی واقعا کار می کند و حتی یک خطا هم در ان راه ندارد !
اگر قصد دارید امتحانش کنید ابتدا باید اراده کنید درباره خوب و بد بودن هر کاری از نو بیندیشید .
و صفحه ذهنتان را به کلی از هر فکر قالبی که از گذشته به ان وارد شده پاک کنید .
در کمال شگفتی خواهید دید اگر از انجام هر کار ازار دهنده ای خودداری کنید احدی با شما مشکلی نخواهد داشت بلکه یگانه خواهید شد .
تازه در می یابید گناه یعنی چه ... یعنی هر چیزی که در خود ظرفیت مردم ازاری دارد و هر کاری غیر از ان ......
شاید خیلی جسورانه به نظر اید ولی جسارت اصلی در نیمه اول مصراع است !
مباش در پی ازار و ...
ایا کسی این جسارت و شهامت را دارد که احدی را نیازارد ؟؟!!

 

آرش در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۰۲ نوشته:

عنان کشیده یعنی آهسته رفتن برخلاف عنان گسسته
معنی بیت: آهسته برو که همه جا دادخواهانی هستند که منتظر تو هستند که داد آنها را بدهی

 

یک نفر در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، سه شنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۲ نوشته:

سلام
با اجازه این شعر را برای خواندن بیشتر کپی کردیم

 

Hadi F در ‫۵ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۳۹ نوشته:

ای کاش در اکثر شعرها کلمه های مهم را همچون خانم ملیحه رجایی(کامنت اول) معنی میکردید تا بعضی ها مثل من بیشتر شعر را متوجه شویم. درود بر آنهایی که این کار را می کنند.

 

مجید صادقی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۱۰ نوشته:

سلام
دربیت سوم واژه به ام صحیح است یعنی ازاین بهترم.
عنان کشیده یعنی آرام وبا تانی راه رفتن ودر این شعر حافظ ازجور حکومت قبلی می نالد وبه شاه جدید می گوید که به مردم عنایت بیشتری داشته باشدچنانکه در بیت بعدی می فرماید مباش درپی آزار و هر چه خواهی کن .
نرگس هم استعاره ازچشم است نرگس جماش هم یعنی چشم شوخ ومست

 

اکبر تک دهقان در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۰۴ نوشته:

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
چقدر زیبا است! تو حافظ! حافظ همه اعصار!

 

محمد محمدی در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۴۶ نوشته:

این شعر توسط استاد شجریان در دستگاه شور در محفل خصوصی خوانده شد

 

سهیل قاسمی در ‫۴ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۸ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۰۱ نوشته:

عنان‌کشیده رو ای پادشاه ِ کشور ِ حُسن
که نیست بر سر ِ راهی که دادخواهی نیست
ستمدیدگان، بر سر ِ راه ِ پادشاهان و ملوک می ایستادند تا دادخواهی کنند و مشکلاتشان را بازگو کنند.
«برسر ِ راه» را یکجا بخوانیم.
به آرامی {و با احتیاط} حرکت کن. چون که در هر گذرگاهی، شخصی به دادخواهی ایستاده است.

 

کرمانشاهی در ‫۳ سال و ۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۱ نوشته:

بعضی می گویند می و شراب در شعر خیام و حافظ، می معرفت و عرفان است و منظور شراب انگوری نیست:
به نظر من نظر حافظ در این باره صریح و روشن است مهم این است که آزاری از تو به کسی نرسد حالا می خواهی می انگوری بخوری یا می معرفت بنوشی. دین فروشی و تزویر و دروغ بد است وگرنه آدم عرق خور بی آزار چه اشکالی دارد؟
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست
زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس

 

تماشاگه راز در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۱ نوشته:

تفسیر عرفانی
1. ای یار! در جهان به جز درگاه تو پناهی ندارم؛ خانه ی تو تنها جایی است که می توان به آن پناه برد و برای انجام کاری و حلّ مشکلی به آن مراجعه کرد.
2. هنگامی که دشمن به قصد کشتن من شمشیر بکشد، چاره ای جز تسلیم نیست؛ من با ناله و آه سحرگاهی به جنگ او می روم و از دست او به خدا می نالم.
3. من چرا از خرابات روی بگردانم؟ آنجا پناهگاه روحی و معنوی ما عاشقان است و راهی بهتر از مستی و رندی در کوی میکده برای من نیست؛ زندگی عاشقان و رندان، بهترین زندگی است.
4. اگر روزگار به خرمن عمر من آتش بزند و آن را نابود کند، بگذار بسوزاند؛ زیرا در نظر من این زندگی دور از یار هیچ ارزشی ندارد، برای عاشق نومید، زندگی چه ارزشی دارد؟
5. من بنده و غلام چشم مست و دلفریب آن معشوق زیبا و بلند بالایی هستم که از باده ی غرور و تکبّر سرمست است و به کسی توجه و عنایتی ندارد. او مست زیبایی خویش است و به عاشقان نظری نمی کند.
6. به دنبال آزار و اذیت مردم مباش و جز این هر چه می خواهی بکن؛ زیرا در دین و آیین ما عاشقان رند، گناهی بزرگ تر از آزار خلق نیست.
7. ای معشوقی که پادشاه کشور زیبایی هستی، آهسته حرکت کن؛ زیرا بر سر هر راهی که بگذری، عاشقانه دلباخته ی تو جهت دادخواهی نشسته اند. عاشقانت در همه جا منتظر آمدنت هستند تا شاید توجه و عنایتی ببینند.
8. این گونه که از هر طرف دام های بسیاری می بینم؛ پناهگاهی بهتر از گیسوی تو نیافتم که مرا از این دام ها برهاند. عاشقی بهترین پناهگاه است که انسان را از دام های شیطانی و دنیایی نجات می دهد.
9. ای یار! گنجینه ی دل حافظ را که با زلف و خال سیاه خود ربودی، اینک آن را به آنها مسپار که این چنین کارهای مهم لایق هر راهزن سیاه دلی نیست.
منبع مقاله :
باقریان موحد، رضا؛ (1390)، شرح عرفانی دیوان حافظ بر اساس نسخه دکتر قاسم غنی و محمد قزوینی، قم: کومه، چاپ اول
منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/880418/ )

 

تماشاگه راز در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۲ نوشته:

ایکاش این مصرع " مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن " شعار همه اقوام و ملل بود و بر سر در سازمان ملل و دادگاه ها نصب می شد-
همسایه رو آزار ندهیم - حیوانات را آزار ندهیم - همسر و فرزندانمان را آزار ندهیم - همنوع خود را آزار ندهیم - مشتری خود را آزار ندهیم - ارباب رجوع خود را آزار ندهیم -بیمار خود را آزار ندهیم - دانش آموز خود را آزار ندهیم - طبیعت را با فطع درختان و ریختن زباله ها آزار ندهیم - کارگر خود را آزار ندهیم - بدن خود را با پرخوری ورزش نکردن و ... آزار ندهیم -وقتی آزار ندهی پس چه می ماند که انجام دهی ؟ غیر خوبی می ماند ؟ وقتی آزار ندهی آیینه دلت صیقل می خورد زنگارها پاک می شود -- اینه ات دانی چرا غماز نیست زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست -- زنگار که پاک شد دلت روشن می شود با صفا می شود ...........

 

تماشاگه راز در ‫۳ سال و ۶ ماه قبل، پنج شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۵ نوشته:

آیینه ات دانی چرا غمــــــــاز نیست زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست
رو تو زنگـار از رخ خــــود پاک کن بعـــــــــد از آن آن نور را ادراک کن
هــرکسی ز اندازهء روشــــــــــندلی غیب را بیند بقـــــــــــدر صیقــــــلی
هـر که صیقل بیش کرد او بیش دید بیشتر آمــــــــد بر او صـــورت پدید

 

ملیکا در ‫۳ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۴۱ نوشته:

این بیت از این شعر حذف شده
عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر
کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست

 

رضا در ‫۳ سال و ۳ ماه قبل، چهار شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۵ نوشته:

جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست
آستان: درگاه.
سرمرا: برای سرمن.
حواله گاه: محلّ رجوع وبازگشت،جائی که مرتبط بامن ومتعلّق به من است.
احتمالاً این غزل درزمان شاه شجاع وخطاب به اوسروده شده است. حافظ ارادتِ خاصّی به شاه شجاع ِ زیباروی واهل شعر وادب داشته وعاشقانه ترین غزلهایش رابرای اوسروده است.این دو سالهای سال انیس ومونس همدیگربودند. ضمن آنکه حافظ همواره ازاین رابطه ی عاطفی بهترین استفاده را کرده ودرلابلای سخنان عاشقانه، این پادشاهِ خوش قدوقامت را به رعایتِ انصاف،عدالت،مردم داری وفتوّت ترغیب وتشویق کرده است.
معنی بیت: آستانِ بارگاه توبهترین واَمن ترین پناهگاه برای من است. من به غیراز اینجا به جای دیگری تعلّق نداشته ونخواهم داشت. دست تقدیر سر مرا به این آستانه رجوع داده وقرارگاهِ نهایی من همین جاست.
مارابرآستان توبس حقّ خدمت است
ای خواجه بازبین به ترحّم غلام را
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ ما به جز از ناله‌ای و آهی نیست
عدو: دشمن. دراینجا منظورازعدو دشمنی نیست که به وطن تهاجم کرده باشد. منظورسخن چینان وبدگویانی هستند که ازروی حسادت، سعی می کردند با مطرح ساختن اتّهامات ناروا مثل کُفرورزی، شرابخواری، بی قید وبندی و....حافظ را درنظرگاهِ شاه شجاع تخریب کنند تا پیوند عاطفی آنها ازهم گسسته شود. این ازخدابی خبران ِ حسود، سالها بصورت مداوم تلاش کردند و سرانجام با دستآویزقراردادن بعضی ازغزلیآت حافظ ، اورا متهم به خروج ازشریعت کرده ورابطه ی این دو را ازهم گسستند.
"سپرانداختن" دراینجا برخلاف نظربسیاری ازشارحان کنایه از تسلیم شدن نیست،یعنی درمقابل یاوه ها واتهاماتِ وارده به دفاع برنمی خیزم. ضرورتی نمی بینم که باآنها هم کلام شده وبه دفاع ازخودبپردازم.ایمان دارم که آفتابِ حقیقت سرانجام ازپشت ابرها بیرون خواهدآمد وآنها رسواخواهندشد.حافظ دراینجا به شاه شجاع گوشزد می کند که من نمی خواهم با کینه توزان وارد بحث وجدل شوم آنها را به خدا واگذارمی کنم.
معنی بیت: کینه ورزان ِ جاه طلب ومدّعیان دروغین وقتی برعلیه من توطئه ودسیسه می چینند من مقابله ویا ازخود دفاع نمی کنم، هیچ حاجتی به این کارنیست چراکه مباحثه باآنها که ازابتدا خودرا برحق ودیگران راباطل می پندارند سودی ندارد.(ضمن آنکه آنها درپست های کلیدیِ دستگاهای دولت نفوذ کرده وازقدرت ومقام برخوردارند) اسلحه ی من که درویشی بیش نیستم جزآه وناله چیزدیگری نیست آنها را به خدا واگذارمی کنم.
حافظ توختم کن که هنر خود عیان شود
با مدّعی زاع ومحاکا چه حاجت است؟
چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کز این به اَم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
دراین بیت نیز به نوعی پاسخ مدّعیان را می دهد وازمرام ومسلکِ رندی دفاع می کند.
خرابات: نقطه مقابل مسجد وصومعه، جائی که رندان ومیگساران وپاکباختگان درآن جا ساکنند وبه عیش وعشرت می پردازند. باتوجّه به اینکه درمسجد وصومعه، زاهدان وصوفیان دائم درریاکاری وتزویرند، حافظ خرابات را که هیچ ریا وتظاهر درآنجا جایگاهی ندارد مقدّس تر وعزیزترازاین مکانها می شمارد.
کزین به اَم: که ازاین بهتر برای من
معنی بیت: من باخواستِ کینه توزان،ازخرابات رویگردان نخواهم شد. من طریق عشق ورندی اختیارکرده ام وازاین بهتر رسم وراهی درجهان نمی شناسم.
من زمسجد به خرابات نه خود افتادم
کاینم ازعهدِ اَزل حاصل فرجام افتاد
زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
برمن برگ کاهی نیست: پیش من ارزشِ یک برگ کاه را ندارد.
معنی بیت: زمانه اگرنامساعد است ومن درشرایط سخت قرارگرفته ام اگر دشمنان خرمن وجودم را (به بهانه ی تکفیر وشرابخواری و...) به آتش کینه وحسد بسوزانند باکی نیست بگو بسوزانند که من درویشی مسکین وتُهیدستم ، هیچ چیزی برای ازدست دادن ندارم. زندگی درذلّت برای من ارزش یک برگِ کاه ندارد.
دشمن به قصدِ حافظ اگردَم زند چه باک
منّت خدای را که نیم شرمسار دوست
غلام ِ نرگس ِ جمّاش آن سَهی سروم
که از شرابِ غرورش به کس نگاهی نیست
سهی سرو: خوش قدوقامت
نرگس: استعاره ازچشم
جمّاش: شوخ ،مست، فریبنده، آرایش کننده
معنی بیت: ارادتمند وچاکر چشمان مست ودلفریبِ آ ن خوش قد وقامت( شاه شجاع) هستم که مستِ باده ی غروراست وازروی کِبر وغروربه هیچ کس نگاه نمی کند.
کبر وغرور برای هیچ کس خوب وخوشایندنیست لیکن وقتی ازجانب معشوق باشد به زیبایی وجذابیّتِ او فزونی می بخشد واین خاصیّت عشق است که همه چیز رازیبا می کند.
گرچه ازکِبرسخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته ی خاموشش باد
مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعتِ ما غیر از این گناهی نیست
حافظ گویی که این غزل نغز وپُرمایه را به عنوان دفاعیّه سروده است. تمام ابیاتِ غزل درراستای دفاع ازمرام ومسلک رندیست وهرکدام پاسخ دندان شکنی به متشرّعین ِ ریاکار وخشکه مغز می باشد که باجهل ونادانی، رندیهای حافظ را فهم نکرده واورا به ارتکاب گناه متهّم نموده بودند.
حال حافظ دراینجا به این متعصّبین یکسویه نگر با یک منطق فرا مذهبی بامحوریّت انسانیّت پاسخی خُردکننده داده و می فرماید: رندی،خرابات نشینی حتّا باده پرستی درمقابل مردم آزاری که شما مرتکب می شوید گناه به حساب نمی آید. من گناهکارنیستم این شمائید که باآزاردیگران مرتکب گناه شده اید. مادرومنشاء تمام گناهان آزاراست. رندی وخرابات نشینی آزار کسی درپی ندارد. دخالت بیجا درکاردیگران دراندیشه واعتقادات دیگران وتهدید وارعاب وآزار آنها گناهی نابخشودنیست وگناهکارحقیقی شمائید.
معنی بیت: درشریعت ِ ما(مرام ومسلکِ رندی) هیچ گناهی جز مردم آزاری وجود ندارد هرکاری که آزارکسی را درپی نداشته باشد مجازاست.
وچنانچه نیک بنگریم کسی که تصمیم به بی آزاری بگیرد خودبخود درمسیربی گناهی قرارخواهد گرفت. آدمی اگر هرکاری را بادرنظرداشتِ شاخص ومعیارمهّم ِ "بی آزاری" شروع کند هرگزمرتکب هیچ گناهی نخواهدشد چراکه درحقیقت زیرساختِ تمام گناهان آزار واذیت است. با اینکارطبیعت،حیوانات وحقوق همنوعان کاملاً محفوظ شده وجهانی عاری ازخشونت وجنگ وجدل خواهیم داشت.
نقدِبازارجهان بنگروآزارجهان
گرشمارانه بس این سودوزیان مارابس
عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حُسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
عنان: افسار،دهنه
عنان کشیده: باکشیدن افساراسب، بااحتیاط ودرنگ کردن عبورکن تا بتوانی سخنان مظلومان ودادخواهان رابشنوی، تُند وافسار گسیخته مگذر
حُسن: نیکویی وخوبی
دادخواه: مظلوم ،کسی که حقوقش پایمال شده وتقاضای مساعدت واحقاق حق دارد
معنی بیت: خطاب به شاه شجاع است. ای پادشاهِ دیارخوبرویان ها وکشورنیکویی ها، وقتی که درمیان مردم ظاهرمی شوی، بااحتیاط وتوقّف ودرنگ ازکنارمردم عبورکن،شتاب وتندی مکن، دادخواهان برسرهر کوی وبَرزن انتظار تورا می کشند تا شکایات خودراعرضه نمایند.
بازکش یک دَم عنان ای تُرکِ شهرآشوب من
تازاشکِ وچهره راهت پُر زَر وگوهرکنم
چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
بِه از حمایتِ زلفش مرا پناهی نیست
معنی بیت: اینچنین که کینه ورزان ازهرسو دسیسه وتوطئه برای تخریب ونابودی من می چینند،بهترین پناهگاه برای من خودِ شاه شجاع است. اگر درپناه زلفِ اوباشم، وسایه ی اوبرسر من باشد ازنیرنگ حسودان دراَمان خواهم ماند.
یاران همنشین همه ازهم جدا شدند
مائیم وآستانه ی دولت پناه ِ تو
خزینه ی دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حد هر سیاهی نیست
خزینه: گنجینه، خزانه
خزینه ی دل: دل که صندوقچه ی عشق ومحبّت است به خزینه ای ارزشمند تشبیه شده است.
به زلف وخال مده:خال وزلف سیاه، ازمشخصات و ویژگیهای شاه شجاع بود. می دانیم که زلفِ معشوق دام است وخال نیز دانه ی خال. مرغ دل به طمع دانه)خال) می نشیند وناگهان درمی یابد که درحلقه های زلف گرفتارشده ودرهمانجا به بندکشیده می شود.
معنی بیت: حافظ به معشوق می فرماید:
دل من گوهرارزشمندِعشق تورا باخود دارد پس یک گنجینه ی گرانبهاست. حیف است مگذار درمیان حلقه های زلف گرفتاربماند.(یا گرچه ابتدا دل به زلف وخال توباختم، لیکن عشق من دراین حد نیست من عاشق تمام وجودت هستم دلم را درقلبت بپذیرتادرجه ی عشقمان ارتقا پیداکند. چنین که من شیفته وشیدای توهستم برازنده ی زلف وخال نیست، برازنده ی قلب توست) دلم را به اندرونی ببر ودرمیان قلب خویش جای بده، زلف وخال درقیاس باقلب،هردوسیاهی بی مقدارهستند آنها دراین حدّ واندازه نیستند که چنین گنجینه ی باارزشی را درنزد خودنگاه دارند.
سلطان من خدارا زلفت شکست مارا
تاکی کند سیاهی چندین درازدستی ؟

 

مسلم فلاح در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۴۸ نوشته:

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
بیت بالا را لطفا با این آیه از قرآن مقایسه کنید :
النساء : 48 إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَری‏ إِثْماً عَظیماً
خداوند (هرگز) شرک را نمی‏بخشد! و پایین‏تر از آن را برای هر کس (بخواهد و شایسته بداند) می‏بخشد. و آن کسی که برای خدا، شریکی قرار دهد، گناه بزرگی مرتکب شده است. (48)
حال کسی بمن بگوید آیا شرک بالاتر از مردم آزاری نیست؟

 

حسین در ‫۳ سال و ۲ ماه قبل، چهار شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۲ نوشته:

شرک هم یه نوع آزاره عزیزم. آزار به فطرت پاک خودت. سخن شناس نئی جان من، خطا اینجاست. حافظ خودش حافظ قرآن بوده.

 

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۷ نوشته:

جناب آقای مسلم فلاح
با عرض سلام
کمی بیشتر به این بیت و نیز به معارف اسلامی توجه کنید
اولا حافظ می فرماید در شریعت ما یعنی ایشان ابتدا شریعت را پذیرفته است و صحبت های بعدی در پی آن آمده است.
ثانیا آزار دیگران گناهی است که خداوند آن را نمی بخشد چون حق الله نیست و حق الناس است.
ثالثا آزار را اگر به معنی ظلم بگیریم که همین طور نیز هست شرک را نیز در بر می گیرد. به این حدیث دقت کنید:
اَلظلْمُ ثَلاثَةٌ: ظُلْمٌ لا یَغْفِرُهُ اللهُ، وَ ظُلْمٌ یَغْفِرُهُ، وَ ظُلْمٌ لا یَتْرُکُهُ فَأَمّا الظُّلمُ الَّذی لا یَغفِرُهُ اللهُ فَالشِّرکُ قالَ اللهُ: إنَّ الشِّرکَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ﴾ و أَمَّا الظُّلمُ الَّذی یَغفِرُهُ اللهُ، فَظُلمُ الْعِبادِ أنفُسَهُم فی ما بَینَهُم وَ بَینَ رَبِّهِم، و أمَّا الظُّلمُ الَّذی لا یَتْرُکُهُ اللهُ،فَظُلمُ الْعِبادِ بَعْضِهِم بَعْضاً
ظلمی که خداوند آن را رها نمی کند ظلم مردم به همدیگر است
پس با این تفاصیل حافظ راه هر نوع آزار و ستم و ظلم را بسته است کسی که اهل این سه آزار نباشد هیچ کاری نمی کند جز اینکه ثواب و صحیح است
مثالی عرض کنم:
شخصی به پیامبر عرض کرد چکار کنم که رستگار شوم؟
پیامبر فرمود دروغ نگو
این سخن به این معنی نیست که فقط دروغ نگو ولی دزدی بکن و آدمکشی بکن و ..
بلکه یعنی دروغ را که ترک کنی بقیه کارهای بعد راه نفوذشان بسته می شود.

 

فرهاد در ‫۱ سال و ۸ ماه قبل، دو شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۲ نوشته:

جناب مسلم گرامی . شرکی که باعث ازار دیگران نشود که رنگی از گناه ندارد . ایا شما از مشرکی که ازاری به شما نرساند ناراحت میشوید ؟ اصلا کسی که برای دیگران ازاری ندارد از کجایش معلوم میشود که مشرک است ؟؟!! نتیجتا شرک در همان مردم ازاریست که معظم گناهان است !!!

 

علی کریمی در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، دو شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۰ نوشته:

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن که در طریقت ما غیر از این گناهی نیست
تمامی دستورالعملهای دینی که از طرف ائمه و پیامبران و کتب الهی برای هدایت مردم آمده اند همه برای جلوگیری از ظلم و تعدی است
حتی عبادت خداوند متعال هم برای جلوگیری از ظلم است.خداوند در قرآن می فرمایند
ان الصلوه تنهی عن الفخشاء و المنکر
به درستیکه نماز انسان را از فحشا و منکر نهی می کند
یعنی حتی خداوند که انسان را آفریده به عبادت انسان نیازی ندارد بلکه همین عبادت را نیز در راستای مهربانی و دوری از ظلم تکلیف کرده است.هر گناهی که به ذهن ما می رسد انتهای آن ظلم است.

 

حسن بلوکی در ‫۱ سال و ۴ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۰ نوشته:

شرک ، ظلم و آزار نفس انسان است . همانطور که در دسته بندی ظلم گفته می‌شود 1-ظلم به غیر 2-ظلم به خود 3- ظلم به خدا ( که در واقع همان ظلم به خود است مانند شرک)
هر گناه و سرپیچی از فرمان خالق مهربان عالم یک نوع ظلم و آزار است که در نهایت نفس خود انسان متضرر شده ‌مورد آزار قرار خواهد گرفت و از تکامل و رستگاری انسان باز میماند

 

محمدعارف شهیدانی در ‫۱۱ ماه قبل، پنج شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۱ نوشته:

با سلام
این شعر زیبای حضرت حافظ با نوازندگی و سرپرستی استاد محمدرضا لطفی و آواز آقای محمد معتمدی همراه با همنوازان شیدا در آلبوم وطنم ایران اجرا شده است در صورت امکان به قسمت <> اضافه فرمایید.
با تشکر

 

علی در ‫۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۳۷ نوشته:

این شعر رو جناب سید محمد معتمدی با آهنگسازی محمدرضا لطفی در قطعه وطنم ایران هم به اجرا گذاشتند و خوندن از دستش ندید
این متن رو جستوجو کنید تا به کلیپش برسید
Mohammad Reza Lotfi and Sheyda Ensemble - Vatanam Iran Live

 

دکتر صحافیان در ‫۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۱ نوشته:

آستان تو تنها پناه من است( مایه آرامش و حال خوشم) سر سودایی ام، احوال خویش را به این درگاه می سپارد.
عدو چو تیغ کشد من سپر بیندازم
که تیغ( خانلری: تیر)ما به جز از ناله ای و آهی نیست
در برابر بدخواهان حال خوشم به مقابله برنمی خیزم، یک آه و ناله ام برای از میان رفتن دشمنی او( یا اثر دشمنی) کافی است.
3- چرا از شیوه خراباتی خود دست بردارم( خواست دشمن) که بهترین شیوه جهان است( برای رسیدن به حال خوش)
4-( با داشتن این حال خوش) اگر زمانه ناموافق همه دستاورد زندگی ام را بسوزاند، به اندازه برگ کاهی برایم ارزش ندارد.
5- دلبسته و وابسته چشمان فریبنده معشوق موزون اندامم( خانلری: قد) که چنان به خویش فریفته است که جز خود نمی بیند( تکبر صفت حق و زیبنده اوست و در مرحله ذات با خودش عشق می بازد و به کسی نمی پردازد.آنکه خدایی شود نیز در لحظه اتصال به حق می تواند چنین باشد)
6- در پی آزار دیگری نباش، جون در آیین رندان گناهی جز آزردن دیگران نیست( آزار دیگران پیامد از بین رفتن حال خوش در آدمی است)
7- تو پادشاه کشور زیبایی هستی، پس آهسته تر برو که عاشقان بسیاری را آزرده ای و به دادخواهی آمده اند.
8-دام های زیادی در راه است( و از بین برنده حال خوش)به زلف تو پناه می برم( گرچه زلفت هم دام است اما از دام های دیگر نجات می دهد)
9-گنجینه دلم را سرگردان زلف و خالت نگذار( با دل خودت پیوند بده) که هر سیاهی لایق این گنجینه نیست.
دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

 

دکتر صحافیان در ‫۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۳ نوشته:

(در این غزل نیز 11 بار واژه "نیست" آمده است با توجه به نسخه قزوینی 8 غزل پشت سر هم، قافیه "نیست" دارد که ایهام به نیستی و فنا دارد)

 

محمد در ‫۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۴۷ نوشته:

بیشتر شعرهای حافظ درست تر از هر کتاب و دینی هست

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.