گنجور

غزل شمارهٔ ۶۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست

هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار

غمخوار خویش باش غم روزگار چیست

معنی آب زندگی و روضه ارم

جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست

مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند

ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست

راز درون پرده چه داند فلک خموش

ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست

سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست

معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست

زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست

تا در میانه خواسته کردگار چیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » مستور و مست » مستور و مست

محمد معتمدی » گاهی سه گاهی » ساز و آواز

علیرضا افتخاری » پادشاه فصل ها » پیوند عمر

گلهای تازه » شمارهٔ ‏۱۶۲ » (ابوعطا) (۰۷:۵۲ - ۰۹:۲۸) نوازندگان: رحمت‌ الله بدیعی (‎ویولن) ; ظریف، هوشنگ (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: خوشتر ز عشق و صحبت باغ و بهار چیست

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۶۴ » (چهار گاه) (۱۳:۲۱ - ۱۵:۵۵) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: خوشتر ز عشق و صحبت باغ و بهار چیست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

مستوران برابر پردگیان است انانکه در پرده مانده اند حالا ذات وگوهرهای مینویی باشند یا انانکه خویش پنهان میکنند از چشم مردمیان

جمشید پیمان نوشته:

از خون پُـر است دفترِ تاریخِ این دیار

جمشید پیمان

گُل سر کشیده هر طَـرَف امّا بهار نیست
در شعله زارِ خفته ردی از شرار نیست

از بس که لاله ها به سحر سر بریده اند
نقشی دگر به خاطری از لاله زار نیست

دارم امید رویش شادی به جان، چه سود
زین غمسرای کهنه به قلبم قرار نیست

می جوشد از گلوی تمنّای من عطش
آبی،نمی، دگر به لب چشمه سار نیست

این جا درخت واحدِ جنگل نمی شود
مفهوم هر درخت بجز شرحِ دار نیست

می خواهم عاشقی کنم،امّا کدام عشق
باروت اگر چه هست،سرِ انفجار نیست

در جست و جوی صبح چه شب ها به من گذشت
جز رنگ مبهمی ز سحر در غبار نیست

کو وقت خوش رفیق که گویم غنیمت است*
دانی که غیر دَرد درین رهگذار نیست

از خون پُـر است دفتر تاریخِ این دیار
هنگامه ی ورود به شعر و شعار نیست

دریا دلی، ز هیبتِ این صخره ها مترس
اکنون درنگ پاسخِ این انتظار نیست

بنشسته ای کنار و به میدان نمی شوی
سر داده ای شعار که اینجا سوار نیست.

اکنون نمان به بسترِ نرمِ خیال خویش
عزم تو هست و چاره ی دیگر به کار نیست

*حافظ گفته است:
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار

چنگیز گهرویی نوشته:

بیت هفتم این غزل .سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست .معنی عفو و رحمت امرزگار چیست در اینجا بدین صورت میباشد در معنی مصرع اول دقت فر مایید اگر سهو و خطای بنده اعتباری ندارد .معنی عفو و رحمت خدای چیست مسلم است که تکمیل کننده هم نیستند توجه کنید که مصرع اول مضمون جایز الخطا بودن انسان را دارد.به نظر و با توجه به رجوع اینجانب به تصحیح های دیگر صحیح بیت به صورت ذیل میباشد ..( سهو و خطای بنده گرش هست اعتبار . معنی عفو و رحمت امر زگار چیست .

چنگیز گهرویی نوشته:

در بیت هفتم مصرع اول ایهام بسیار زیبای بنده قابل ذکر میباشد ۱/بنده به معنی من (اول شخص مفرد )۲/ بنده به معنی عبد .افریده و مخلوق و ادم و انسان . به نظر اینجانب معنی نزدیکتر و صحیح تر معنی دومی میباشد و مراد شاعر نیز دومی میباشد

فرشید نوشته:

باصدای همایون شجریان

بهمن نوشته:

در نسخه ستیشگر بیت هفتم به صورت:
سهو و خطاى بنده گرش هست اعتبار
معنى…..
آمده است، به نظر در “گرش اعتبار نیست” با توجه به مصرع بعدى ناقض معنى کلى بیت است!!

سیدمحمدحسین ممجد نوشته:

خوش ترزعیش وصحبت وباغ وبهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
عیش=طرب وخوشی حقیقی/بودن باحق
اندیشه عیش بی حضورش
ترسم که بدو رسد نخواهم
صحبت=مصاحبت/هم نشینی/گفتگوی خوش/سخن حضرت حق
باغ:گلستانی از گلهای معنوی.به این معنا قرآن باغ است.اشعار حافظ باغ است.کنج خلوت شما اگر بایاد حق قرین شد باغ است.
بهار:عمری که بایاد دوست بگذرد
“بهار عمر خواه ایدل وگرنه این چمن هرسال
چونسرین صد گل آردباروچون بلبل هزارآرد”
ساقی:کسی که شراب معرفت وعشق برایمان به ارمغان می آورد
“صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دورفلک درنگ ندارد شتاب کن”
“ساقیا درگردش ساغرتعلل تابچند
دور چون باعاشقان افتد تسلسل بایدش”

خداوندگار آواز: سیاوش نوشته:

این غزل روحانی رو با صدای ملکوتی حضرت استاد شجریان همراه با زخمه های مردانه زنده نام لطفی در ابوعطا بشنوید و ببینید که با ابوعطای عشق داند تفاوت از زمین تا آسمان است.

میلاد نوشته:

جناب ممجد متاسفم که این شعر با طرز تفکر شما مطابقت نداره ولی لطفا تصورات خودتون رو به شعر حافظ بزرگ نسبت ندید
تک تک ابیات و کل ابیات این غزل در کنار هم معنای حقیقی غزل رو کاملا روشن بیان میکنه و به هیچ وجه مطالب و تفاسیر شما ربطی به مفهوم و معنای این غزل حافظ بزرگ نداره

سهیل قاسمی نوشته:

بیت پنج: مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند. شاید جناس بودن مستور و مست را از یک قبیله دانسته.
بیت هفتم: گرش اعتبار نیست. یعنی اگر این که «بنده ممکن است سهو و خطا کند» را به رسمیت نمی شناسید و برای این موضوع اعتباری قایل نیستید، پس این که خدا آمرزنده و بخشنده و رحیم است را چه طوری معنی می کنید؟ یعنی اگر بطور کلی «سهو و خطا» برای بنده، قابل پذیرش نیست؛ پس نیازی نیست که خدا چیزی را ببخشد! پس مجالی برای سهو و خطا گذاشته شده تا آمرزگار آن را ببخشد.

محمد تقی زاده نوشته:

درود.
در بیت هفتم میخواهد بخشنده بودن خداوند را بگوید و میگوید که اگر انسان خطا کار است و بار ها میکند، پس چرا آمرزگار (خداوند) هر بار او را میبخشد؟!!!!
و در ژرفای معنی میگوید که خداوند برایش مهم نیست که بنده چکار میکند و در عین حال و بدون هیچ چشم داشتی او را میبخشد…

کیانوش نوشته:

پیشنهاد می کنم آواز ابوعطای بی نهایت زیبایی که استاد شجریان و روانشاد استادلطفی در تلویزیون ملی حدود سال های ۱۳۵۴-۱۳۵۶ اجرا کردند را ببینید و بشنوید :
http://chakaame.com/news/197?sl

همین کار چندسال بعد در سفارت آلمان (به گفته ی خود استاد شجریان) به همراه زنده یاد استاد لطفی اجرا شد و منجر به ضبط و تولید آلبوم «عشق داند» شد.

بهنام نوشته:

ضمن تشکر از زحمات بعضی دوستان، با توجه به صراحت معنی این غزل، احساس میشه که ماله کشیه بسیار بیشتری نیاز هست.

منوچهر تقوی بیات نوشته:

در این غزل حافظ می گوید؛ از باغ و بهار و خوشگذرانی و همنشینی با دوستان، چه چیز می تواند بهتر باشد؟ اکنون که همه ی این چیزها آماده است، ساقی کجاست؟ منتظر چیست و چرا بزم را برپا نمی کند؟ هر زمان خوش و بی درد سر را باید دریابیم و از آن بهره ور شویم، چون کسی نمی داند پایان کار چگونه می شود. او می گوید که آگاه باشید، رشته ی زندگی مانند یک تار مو است که به سادگی گسسته می شود، به خودت و خوشی خودت بیندیش و غم روزگار را نخور. آب زندگانی که در افسانه ها گفته اند همین جویبار و می خوشگوار است و باغی را که ارم نامیده اند، نیز چیزی جز همین کنار جوی و گل و سبزه، نیست. آن ها که شادمان و مست هستند و آنان که پرهیزکار و گوشه گیر هستند، از یک دست و مردمانی مانند ما هستند که هر یک شیوه ای را برگزیده اند، آیا اکنون ما چه باید بکنیم؟ آیا باید از آنان دنباله روی کنیم؟ یا خود راه خود را بربگزینیم؟ اختیار چیست؟
آنچه بر ما می گذرد بر همه کس نهان است و ستارگان از راز آنان چیزی نمی دانند. ای کسی که ادعای ستاره شناسی می کنی و راز زندگی را می خواهی پیشگویی کنی، خاموش باش! گفت و گوی تو درباره ی ستارگان که خود همچون پرده دار، راز هستی را پنهان می دارند، چه معنایی دارد؟ چرا کارهای مردمان باید گناه شمرده شود و چرا باید پروردگار آنان را ببخشد؟ لطف و رحمت پروردگار یعنی چه؟ این ها به چه معناست و چرا باید چنین باشد؟ زاهد یعنی آن کسی که پرهیزکار و گوشه گیر است، نوشابه ی چشمه ی کوثر را که در بهشت است می خواهد و اما حافظ جام شراب را برمی گزیند. اکنون باید دید که خدا چرا چنین می خواهد؟
دوست دانشمندم دکتر حسن حصوری این غزل را به شیوه ای زیبا به انگلیسی بر گردانده است. اگر آن ترجمه را به دست آورم با اجازه ی مترجم ، به دوستداران حافظ پیشکش خواهم کرد.
منوچهر تقوی بیات

رضا نوشته:

خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
عیش: به خوشی وشادمانی پرداختن
معنی بیت: آیا کاری شایسته تراز پرداختن به خوشی وشادمانی وگردش درباغ به موسم بهارهست؟ ساقی کجا رفته،علّت ِ این تعلّل وتاخیردرگردش کاسه ی شراب چیست؟
شگفتاحافظ به هرزبان وبه هرواژه ای که به نظرش می رسد تلاش می کند بسیار ساده وروشن به مخاطبین اش برساند که دراین دنیای وانفسا هیچ کاری بهتراز شادکامی وپرداختن به عیش وعشرت نیست، بازهم یک عدّه متشرّع ِ متعصّبِ افسرده دل،بخیلانه سعی دارند میل وخواستِ شخصی خودرا که برخاسته ازبیماری بددلی وافسرده حالیِ آنهاست به دیگران القا نمایند. این خودخواهان بیمار ازآنجاکه خود، میل به شادمانی نداشته ودردنیایی وَهم آلود ، بسته وتاریک نفس می کشند دوست دارند دیگران را نیزبا خود همراه ساخته وازوحشتِ تنهایی بکاهند.
اینها ناآگاهانه ویاشاید آگاهانه به منظور گمراه ساختنِ مخاطبین غزل، معناهای خودخواهانه تحمیل کرده وبه خیال باطل خویش قصد دارند درلذّت بردن مخاطبین ازمضامین امیدبخش وشادی آفرین اختلال ایجادنمایند. این حسودان ازاین موضوع غافلند که محبوبیّتِ حافظ نه به سببِ عارفانه بودنِ اندیشه های او، بلکه به سببِ مردمی بودن،توصیه به شادمانگی وکوچک شمردنِ گناه وثواب دربرابر دریای بیکرانِ رحمت و بخشش خداوندیست. اومی خواهد انسانِ فرورفته درتوّهم ِگناه وثواب را ازرنجی ویرانگر برهاند تاشاید این انسان متوّهم، با رهایی ازوحشت، بافراغبالی وآسودگیِ خاطر،توانسته باشد نسبت به خدا ومخلوقات اوعشق ورزی کند.
به یک نمونه ازاین تعبیراتِ متعصّبانه توجّه کنید: دراین غزل کاملاً روحانی وعارفانه، منظور از”عیش” عبادت! “صحبت” به معنیِ رازونیاز ! ومقصود از”باغ” همانا قرآن! و”بهار” مصاحبتِ باخداست!!!
چنانکه ملاحظه می شود شارح محترم، هرآنچه راکه خود دوست داشته جایگزین ِ معناهای اصلیِ این واژه ها کرده وتمامی ظرایف ولطایفِ شعری را پایمال ساخته است.
این برداشت های بیمارگونه مرا به یاد ماجرای گوساله وحضرت موسی انداخت. گویند قومی مرتکب گناهی شده بودند،ازترس اینکه مباداخداوند بلایی برآنهانازل کند به دامن حضرت موسی پناه آوردند تا میان آنها وخداوند وساطت کند. حضرت موسی به دیدارحق شتافته ودربازگشت گفت: خداوند فرموده یک گوساله قربانی کنید تا موردبخشش قرارگیرید. مردم پرسیدند:گوساله نرباشد یا ماده ! موسی دید مردم موضوع راخیلی جدّی گرفته اند گفت ماده باشد بهتر است! مردم سئوال کردند چه رنگی باشد؟ موسی ناچاراً رنگی را گفت وگمان کرد که موضوع همین جا فیصله پیدا می کند! اما دوباره مردم پرسیدند: چندساله باشد؟ موسی باز پاسخی داد وعزم رفتن کرد تاشاید سئوالاتِ این مردم نادان پایان پذیرد. مردم به دنبال اوروان شده وپی درپی سئوالاتی مطرح کردند : آیا این گاو چندشکم زائیده باشد بهتراست؟ آیا….. خلاصه آنقدرسئوال کردند وپاسخ شنیدند تااینکه سرانجام دیگرسئوالی به ذهن آنها خطورنکرد و بدنبال پیداکردن ِ گوساله ی مورد نظررفتند تا قربانی کنند. پس ازجستجوی زیاد به معمّای عجیبی برخوردند! آنها هرچه گشتند گوساله ای با این مشخصّاتِ عجیب وغریب یافت نشد. ناامیدانه به نزد موسی آمده وماجرا راتعریف وازاو درخواست استمداد کردند. موسی گفت: خداوند فرموده بود یک گوساله قربانی کنید تا مورد بخشش قرارگیرید،حالا چه فرقی می کرد چندساله باشد ،چه رنگی باشد و…. شما آنقدرسخت گرفتید وازروی نادانی و جهالت موضوع راپیچ وتاب دادید که درنهایت نتیجه این شد! حال یاباید گوساله ای بدان نشان که خودآفریدید پیداکنید یا منتظرعذاب الهی باشید!
این عرفان زدگان ِ بیمار نیز از بازماندگان همان قوم ِجاهل هستند وبه همان سیاق عمل می کنند. آنقدر موضوع را پیچ وتاب داده وبرداشت های خودخواهانه از سخنان گهربار این اندیشمند، به دیگران القا نموده اند که تمام اشعار نغز آن شاعرعزیز راتبدیل به معمّا ساخته اند! باورکنید حافظ اگرخودش اینها رابشنود ازتعجّب شاخ درمی آورد وبه اشعارخودباتردید می نگرد که آیا من اینگونه شعرگفته ام وکلماتم این همه تفسیر وتعبیر داشته وخود ازآن بی خبربودم!
بگذریم ……
دراین غزل تمامی واژه ها وعبارات، به قصدِ تشویق ِ مخاطبین به شادیخواری وخوشگذرانی درکنارهم چیده شده وهیچ معنا ومفهوم عارفانه ای جزاینکه: “شاد باشید وغم روزگار رانخورید،غصّه ی گناهان کرده وناکرده رابرخودتحمیل نکنید که خدا بخشنده ترازآنیست که ماتصوّرمی کنیم” ندارند.
امّاچراحافظ این همه مخاطبین خودرا به خوشگذرانی دعوت می کند؟
حافظ این اندیشمندِ روشنگر، رسولِ عشق وعیش وشادمانیست ونیک می داند که درزندگی فقط یک چیز زیباست وآن شادیست وفقط درصورتِ شادمانه زیستن است که انسان فرصتِ اندیشیدن به خدا ،عشق و انسانیّت راپیدا می کند نه درعبوس نشستن ِ زاهدانه وتند خویی ِصوفیانه! ازهمین روست که پیوسته عیش وشادمانی راتوصیه وابلاغ می کند.
نشاط وعیش جوانی چوگل غنیمت دان
که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ
هر وقت خوش که دست دهد مُغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
مغتنم: غنیمت شمردن وارزش وقت دانستن
وقوف: آگاهی
انجام کار: پایان کار
معنی بیت: هرگاه که وقت مناسب وخوشی بدستت افتاد آن راقدر بدان و غنیمتی بشمار که پایان کارراهیچ کسی نمی داند به چه سان خواهدبود. خوش باش وشادی رابه پیرامون خویش نثارکن.
غنیمتی شمر ای وصل شمع پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند.
پیوندِعمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
پیوند: پیوستگی، اتصال
هوش‌دار: به هوش باش، حواست را جمع کن
معنی بیت: پیوستگی وتداوم عمرآدمی هیچ تضمینی ندارد،هرآن احتمال دارد این اتّصّالی که به مویی بنداست پاره گردد بنابراین غم روزگار را مخور درفکرخویشتن باش ولحظه را به شادمانی سپری کن که تنها راهِ رستگاری دَم غنیمت شمردن است وبس.
جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است
پیاله گیر که عمرعزیز بی بدل است.
معنیّ ِ آب زندگی و روضه ی اِرم
جزطَرفِ جویبارومی خوشگوارچیست
آب ‌زندگی: آب حیات، چشمه‌ ای در تاریکی که گویند هرکس ازآن بنوشد چون خضر عمر جاودانی یابد.
روضه: چمن، باغ بهشت
طَرف: کنار
معنای آب حیاتی که درافسانه ها آمده همین باده ی خوشگواراست، منظوراز باغ بهشت نیز همین لبِ سرسبز جویبار است دریاب تا عمرگرانمایه بیهوده سپری نکنی.
صوفی گلی بچین ومرقّع به خاربخش
وین زهدخشک به مِی خوشگواربخش
مستور ومست هردو چوازیک قبیله‌اند
ما دل به عشوه ی که دهیم اختیارچیست
مستور: پوشیده، کنایه اززاهد پرهیزگار،
مست: شراب خورده عقل از دست داده، کنایه از رند وخراباتی
معنی بیت: زاهد پرهیزگار ورندِ لااُبالی هردو،بنده وآفریده ی خداوندگارند، هردو فرزندان آدم وازیک خانواده ویک جنس هستند،امّا درموردِ زندگانی،بندگی ورستگاری باورهایی متضاد دارند ما کدام یک را بپذیرم ما که ازخود اختیاری نداریم!
حافظ دراینجا به یک نکته ی کلیدی اشاره کرده است یک سئوال بی پاسخ ویک ابهام که درهیچ دوره ای، به آن پاسخ درست داده نشده است. آیا ما درزندگانی حقیقتاً اختیاری ازخود داریم؟ یااختیارما صرفاً درحدِّ پوشیدن ونپوشیدن یک پیراهن ویانوشیدن وننوشیدن یک لیوان آب است!.
بحثِ محدوده ی اختیارآدمی بسیارپیچیده ودامنه داراست ودراین مجال اندک پرداختن به آن غیرممکن.
لیکن ناچاریم برای درک بیشتر ازاین عبارتِ “اختیارچیست” توضیحاتی دراین زمینه داشته باشیم.
منظورازاختیاردراینجا آن بخش وسیعی اززندگانیست که ما هیچ اراده واختیاری درتغییرات آنهاازخود نداریم. مثل به دنیا آمدن یا نیامدن، انتخاب پدرومادر وخواهروبرادر،محل تولّد، اینکه باچه فرهنگی ودرچه محیطی رشد کنیم وخیلی چیزهای دیگر.
ماوقتی متوجّه اختیار واراده دروجود خودمان می شویم که زمان مفید سپری شده است.سنگ بنای شخصیّت ما گذاشته شده واخلاق دروجود ما نهادینه شده است. ما وقتی متوجِه اختیارمی شویم که کارازکارگذشته است. یعنی پدر ومادرمان ،مکان زندگیمان وفرهنگمان وخیلی ازچیزها رابرای ماانتخاب کرده اند وما باآنها ساخته وپرداخته شده وگام به اجتماع گذاشته ایم. حتّا برایمان دین ومذهب نیزتعیین کرده اند تابرهمان مدارپیش برویم! درچنین شرایطیست که به ما می گویند توصاحب اختیار واراده هستی! اگر دوست نداری تغییربده!
امّاواقعاً بعد ازاین مرحله، انسان چقدر توان دارد که دست به تغییربزند! اصلاًآیا کسی می تواند خانواده وآثاربنیادیِ فرهنگی را که درآن رشد کرده است تغییردهد؟ آیا دینی که به مااعطاشده است اجازه ی خروج به مامی دهد؟ آیااین امکان وجود دارد انسان همه ی مذاهب را تحقیق وبررسی کند وسپس دست به انتخاب بزند؟ آیا برای همه این امکان وجود دارد که مکان زندگی خودرا از کشوری به کشوری دیگر تغییر دهد؟ برای روشن شدن سختی این امرتقریباً محال ، فرض کنید کودکی نگون بخت، ازپدرو مادری که معتاد هستند،چشم به جهان هستی می گشاید، اوبی آنکه خودخواسته باشد به مواد افیونی آلوده شده وباشیرآلوده تغذیه می کند، درخانه ای که هوای آن آلوده هست نفس می کشد وبا همین شرایط نامطلوب رشد ونمو می کند. قطعاً اوهرگزنخواهد توانست درس بخواند،آداب زندگی ومهارت زیستن بیاموزد. چیزی جزافیون درذهن و زبان اوجای نمی گیرد اوناگزیراست حداقل تازمان بلوغ ،همین وضعیّت راتحمّل کند. به راستی آیا این نگون بخت بعد ازبلوغ، چقدر شانس تغییر دارد؟ او که راه درست ازنادرست رانمی شناسد، اوکه درس نخوانده، اوکه طعم سلامتی نچشیده، اوکه عقل وخردش راافیون زایل نموده و راهنما ورهبریی ندارد چگونه خواهد توانست دست به تغییر بزند؟ حال آیا می توان اوراگناهکاردانست وبه محاکمه کشید؟
عکس این قضیّه نیزصادق است. یعنی ممکن بود این نگون بخت مادرزاد، کمی شانس داشت واندکی آن طرف تر درخانه ی همسایه، پا به این جهان خاکی می گذاشت وصاحب شخصیّت ،سرنوشت ودارای جسم وروحی متفاوت تر می شد!
البته شاید آدمیان اندکی باچنین شرایطی دست به گریبان بوده باشند امّا اگرنیک بنگریم وضعیّت همه ی آدمیان به نوعی شبیهِ چنین وضعیّتی هست وشخصیّت همه ی ما تحت تاثیرمحیط زندگی ووراثت شکل گرفته است . به فرض اگر هرکدام ازما نه دریک کشور دیگر،بلکه درهمین نزدیکی وتنها دریک کوچه ی دیگربه دنیا آمده بودیم شخصیّت وسرنوشتِ هر کداممان متفاوت تر ازالآنمان بود. نتیجه اینکه می توان گفت بخش عمده ای ازشخصیّت ما،دین ما،خُلق وخوی ما تحتِ تاثیر محیط ووراثت شکل می گیرد وما اختیارچندانی درتغییر بنیادیِ شخصیّت وهویّتمان نداریم.
بنابراین ناگزیریم به همدیگر بگوییم:
رضابه داده بده وزجبین گره بگشا
که برمن وتو دراختیارنگشادست
راز درونِ پرده چه داند فلک خموش
ای مدّعی نزاع تو با پرده دار چیست
“مدّعی” دراینجا کسی هست که نادانسته به روزگاراعتراض می کند.
پرده‌دار: حاجب، دربان، در اینجا منظور آفریننده ی فلک هست.
معنی بیت: ای مدّعی توکه ازرازدرون پرده ی اسرارآگاهی نداری، چرا بی جهت اعتراض می کنی وباچرخ فلک می جنگی، روزگار وچرخ فلک نیز چیزی ازدرون پرده نمی داند وخود بازیچه ای بیش نیست،به هوش باش که تودرحقیقت باخداوند به ستیزبرخاسته ای.
ماازبرون در شده مغرور صدفریب
تاخود درون پرده چه تدبیرمی کنند
سَهووخطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
سَهو: غفلت.
خطا: لغزش، جُرم
اعتبار: معتبر، باارزش
آمرزگار: آمرزنده ی گناهان،خداوند
این بیت متاثّرازدیدگاه وفلسفه ی خیّامیست که طرفداران خودرا داردحافظ نیز بدان معتقداست. دراین بینش گناه وخطا سببِ بارش ِ رحمت الهیست. یعنی اگرگناهی نباشد عفووبخشش خداوند چه معنایی خواهدداشت! خیّام معتقدبود اگر درقبالِ کارهای نیک، مابهشتی می شویم این مزدِ اعمال نیک ماست پس لطف وعطای پروردگارچه می شود؟
معنی بیت: خطا ولغزش ما دارای اعتبار وارزش است. زیرا سببِ نزول بخشش خداوندی می گردد. اگرچنین نیست وگناهان ما بی اعتبارهستند، پس بااین حساب عفوو بخشش خداوندچه معنایی دارد. باید گناهکارباشد تا عفو درمورد اوجاری گردد.
البته دیدگاه حافظ مطلق خیّامی نیست. حافظ ازآن جهت گناه راسبک می شمارد که به بخشندگیِ خداوند اعتمادکامل دارد.
لطفِ خدابیشترازجرم ماست
نکته ی سربسته چه دانی خموش
زاهد شراب کوثروحافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته ی کردگار چیست
تا: باید صبرکرد ودید
“پیاله” باتوجّه به اینکه درتقابل باشراب کوثرآمده، کنایه ازشراب انگوریست.
معنی بیت: زاهد دل به بهشت وشراب کوثربسته وپرهیزگاری پیشه کرده تا درآن دنیا بدان دست یابدلیکن حافظ شراب انگوری راانتخاب کرده ودراین دنیا به عیش وعشرت می پردازد باید صبرکرد ودید درآن دنیا خداوندچگونه قضاوت خواهد کرد.
ترسم که صرفه ای نبرد روزبازخواست
نان حلال شیخ زآب حرام ما

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
_خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
گردش در طبیعت و طبیعت گرایی و ارتباط با درختان بوستان به ویژه در بهار که فصل رستاخیزطبیعت است و یاد اوری از خالق طبیعت عشرتی بی مانند می باشد که امید است در چنین فضایی ساقی ازلی (خداوند)الطاف خویش را بر عاشقان ارزانی داشته و جام وجودشان را از می روشنایی بخش خویش پر سازد
۲_هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست
از هر فرصتی که در راه حقیقت جویی برای سالک پیش میاید می بایستی بهره جسته جام دل خویش را از یاد محبوب لبریز سازد چرا که بر هیچ رهروی پیدا نیست که عاقبت کار خود چه خواهد شد و ایا وصال برای او پیش خواهد امد یا نه
۳_پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
از انجا که ادامه حیات و زندگی بر هیچ سالک و رهروی متقن نبوده وهیچ کس از لحظه بعدی خویش اطلاعی ندارد پس بهتر است ادمی غمخوار خویش بوده وتنها غم دوری محبوب خویش را بخورد و بی دلیل دل خویش را با غم خوردن روزگار و رویدارهای ناپایدار ان نرنجاند
۴_معنی آب زندگی و روضه ارم
جز طرف جویبار و می خوشگوار چیست
ان دم که دل در طبیعت سپرده و کنار جویباری اختیار کرده باشی وبا دیدن مناظر طبیعی، معمار طبیعت در ذهنت تداعی شده و جام وجودت را با یاد وذکر او می الود کنی قطعاً همانند نوشیدن اب زندگانی جان تازه ای گرفته و چنان خواهد بود که در بهشت جاویدان در کنار جویباران به مستی می پردازی.
۵_مستور و مست هر دو چو از یک قبیله‌اند
ما دل به عشوه که دهیم اختیار چیست
در قبیله عشق عاشقانی هستند که جام باده محبوب را نوشیده و جانشان به جوشش امده و مستی اختیار کرده اند و عاشقانی نیز هستند که ان جام باده را نوشیده ولی بر حال خویش چیره شده و سکوت و محجوبی اختیار کرده و لب فرو بسته اند ودر این میان من مانده ام که دل به کدام گروه داده و مسیر کدام گروه را در پیش بگیرم
۶_راز درون پرده چه داند فلک خموش
ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست
ای متعصب وای واعظ ریاکار که جز به مسند و بهره مندی های روزگار به چیز دیگری
نمی اندیشی مطمئن باش که بااین دلبستگی به دنیا هیچ رمز و رازی از هستی بر تو اشکار نخواهد شد پس دشمنی و کینه ورزی با عاشقان خالص و دانندگان و پوشندگان راز حق را کنار بگذار تا شاید انها رمز و رازی از زندگی را بر تو اشکار کنند .
۷_سهو و خطای بنده گرش اعتبار نیست
معنی عفو و رحمت آمرزگار چیست
ای متعصب و ای واعظ ریا کار که به بندگان خداوند پند واندرز می دهی وانها را از عِقاب امور و انجام خطا و اشتباه می ترسانی یکی از ان رموز که در بیت بالا به ان اشاره شد این است که انجام سهو و اشتباه عاشقان به مراتب از انجام عبادت ریایی تو در نزد خداوند بالاتر می باشد چرا که عاشقان در صورت ارتکاب سهو وخطا متذکر شده و روی سوی محبوب خویش برده و تضرع و نیازمندی پیشه می کنند وخداوند به دلیل این صداقت انها را مورد عفو قرار داده و این اشتباه و سهو انها را به نیکی تبدیل کرده واز انها به نیکی دریافت می کند و حال انکه عبادت تو باعث غرور و خود فروشی تو بر بندگان خدا و دل آزردگی انها شده و رحمت خداوند را از تو دور میگرداند
_زاهد شراب کوثر و حافظ پیاله خواست
تا در میانه خواسته کردگار چیست‌
زاهد به دنبال بهشت و شراب چشمه کوثر و بهره مندی از نعمت های بهشتی خداوند بوده واز خود خداوند غفلت می ورزد و من حافظ نیازمندی خداوند را در پیش گرفته و از خداوند می خواهم جام دل مرا از هر گونه الودگی منزه داشته و جام وجودم را از باده لطف خویش لبریز سازد و می بایستی در این میانه منتظر بود و دید که خواسته خداوند بر چه مستقر شده و کدام یک از خواسته های من و زاهد را بر اورده خواهد کرد اما یقین میدانم که خواسته من بر اورده شده ولی هنوز خواسته زاهد پا بر جاست.
سر به زیر و کامیاب

کانال رسمی گنجور در تلگرام