گنجور

حاشیه‌ها

 

محمد عسگری - وفا -


محمد عسگری - وفا - در ‫۸ ماه قبل، دو شنبه ۹ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱:

با عرض سلام و ادای احترام و رخصت از اهل ادب و دانش و فضیلت، ضمن سپاس، با نظر روفیای گرامی موافقم و از باب یادآوری بیت های پایانی غزلی از شیخ اجل سعدی شیرازی را بازنویسی و تقدیم میکنم:
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
غم دل با تو نگویم که تو در راحت نفس
نشناسی که جگرسوختگان در المند
تو سبکبار قوی حال کجا دریابی
که ضعیفان غمت بارکشان ستمند
سعدیا عاشق صادق ز بلا نگریزد
سست عهدان ارادت ز ملامت برمند

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

سلام علیکم
لطفا در مصرع دوم بیت هفتم خط را جایگزین خطر فرمائید.
خط
لغت‌نامه دهخدا
خط. [ خ ُطط ](اِخ ) یکی از دو کوه مکه که ابوقبیس و احمر باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). در معجم البلدان آمده است : نام کوهی واقع در مکه که عبارتست از اخشب غربی
* خط. [ خ ُطط ] (اِخ ) نام جای پرنخلستان است در بحرین و آنرا خط عبدالقیس نیز می گویند. (معجم البلدان ).
*خط سبز: [قدیمی، مجاز] موی لب که تازه بر پشت لب جوانی روییده باشد: ای نقطهٴ سیاهی بالای خط سبزت / خوش‌دانه‌ای ولیکن بس بر کنار دامی (سعدی2

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۹ ماه قبل، شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۹۶:

سلام علیکم:
لطفا اشکال های ماشین نویسی را به شرحی که تقدیم می شود، اصلاح فرمائید:
در مصرع دوم بیت چهارم، بین «از» و «گرد» فاصله لازم است.
در مصرع دوم بیت پنجم، سائل به معنی سوال کننده، درخواست کننده درست است. در اینجا رعایت رسم الخط فارسی، لغت را دچار تغییر معنی خواهد کرد و بلاموضوع است.
در بیت ششم، «خون بحل» با نیم فاصل ماشین شود بهتر است و مساعد قرائت درست تر. در اینجا، خون بحل، یعنی، گذشت کننده از مجازات قتل عمد، که با توجه به سایر کلمات، معلوم می شود رضایت به امید دیه یا دیت است. دیه مالی است که برای قتل غیر عمد یا عمد، پس از رضایت اولیای دم، پرداخت می شود. در مصرع دوم همین بیت، «واگذاریدم» درست است.
توفیق شما گرامیان در خدمت به زبان و ادب پارسی و همه سمن بویان عالم، روز افزون باد و روان تابناک پدید آورندگان این گنج بی کرانه هماره شاد و در یادها پایا باشد.

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹۹:

حادی در
لغت‌نامه دهخدا
حادی . (ع ص ) آنکه شتران را حُدی خواند. آنکه برای اشتر خواند تا نیک رود. هزیز؛ بنشاط آوردن حادی شتران را بسرود. || راننده . سائق . ساربان .

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۴ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » فرشتهٔ انس:

باسلام، احترام و تشکر از همه خادمان صادق فرهنگ و ادب
متاسفانه سه غلط املایی را باید یاد آوری کنم که پیش از این، یاد آوری و ثبت شده است. ولی بر خلاف رویه پسندیده مدیران گران قدر گنجور ، ترتیب اثر داده نشده است.
1- در مصرع اول بیت چهارم، متاعب به فتح میم و کسر عین، درست است. بعضی، آن را جمع تعب به معنی رنج، رنجها دانسته اند و بعضی، جمع متعب، به فتح میم و عین، و به معنی محل رنج، مرقوم داشته اند.
2- در مصرع اول بیت بیست و چهارم، کسیست زنده که از فضل، جامه ای پوشد، درست است.
3- در مصرع اول بیت سی و پنجم، حلیت، به کسر حا، سکون لام و فتح یا و به معنی زینت و زیور درست. است.
با آرزوی سلامت، دلی خوش و آرامشی سرشار برای همه ابنای بشر، بخصوص سمن بویان خوشخوی بهین گوی. 15 بهمن 1399

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۱ سال و ۷ ماه قبل، پنج شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۹ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲:

با عرض سلام به پیشگاه ادیبان و ادب دوستان صاحب قلم و ضمن ادای احترام به پیشگاه همه آن گرامیان، به نظر ذوقی این بنده دلبسته به این گنجینه بی بدیل و البته شرمسار از بهره علمی و تخصصی، پاسخ پاره ای از نظرات مرقوم، در غزل جناب حافظ موجود است:
بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
در آن زمین که نسیمی وزد ز طره دوست
چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست
بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق
که مست جام غروریم و نام هشیاریست
خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست
لطیفه‌ایست نهانی که عشق از او خیزد
که نام آن نه لب لعل و خط زنگاریست
جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست
قلندران حقیقت به نیم جو نخرند
قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست
بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فلک سروری به دشواریست
سحر کرشمه چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست
دلش به ناله میازار و ختم کن حافظ
که رستگاری جاوید در کم آزاریست
اگر به خطا گفتیم، شما ببخشائید.
درود بر همه سمن بویان عالم

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:

شتر به جهد و جفا برنمی‌تواند خاست
که بار عشق تحمل نمی‌کند محمل ( سعدی)

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۶:

با عرض سلام و نهایت خضوع به پیشگاه اهل نظر. من تخصصی در رشته زبان و ادب فارسی ندارم، به عنوان یک علاقمند و خوشه چین دلبسته به این گنج بیکران و آسمانی، برداشت و فهمم این است که، «میروم» از هر جهت که به شعر نظر شود، درست تر و دقیق تر می نماید1- به ظرافت هنری و لطافت آرایه تضاد «میروم و نمیرود» التفات فرمایید. من در مقام رفتن هستم و علت نرفتن، من نیستم، مرکب و ناقه است که مانع رفتن است. چرا؟! از سرناسازگاری و نابفرمانی؟! خیر، شتر و مرکب هم رام است و اهل رمیدن نیست، چون در زیر محمل من است. پس علت چیست؟! سنگینی بار دل من( درد فراق دوستان) که طاقت حرکت ناقه در زیر محمل را از او ربوده و قدرت بر خاستن و حرکت و رفتن را باز ستانده است. دوستان ارجمند تصویر صحنه را این گونه ترسیم فرمایند که گوینده داخل محمل و بر پشت ناقه در مقام حرکت است، ولی مانعی پدیدار میشود و آن عظمت و سنگینی بار فراق دوستان است که هر دو را زمین گیر کرده است هم ناقه را و هم حامل بار فراق را. در این صورت عظمت و سنگینی آن «بار فراق» بهتر و بیشتر نمایان می شود. و آن آرایه ادبی هم در جای مناسب خود نسشته و دلربایی می کند و ذهن مخاطب را به پویش فکری وامیدارد که چطور «میروم» و «نمی رود» در کنار هم قرار گرفته اند. درود و بدرود

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۲ سال و ۴ ماه قبل، چهار شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۲۱ دربارهٔ اقبال لاهوری » رموز بیخودی » عرض حال مصنف بحضور رحمة للعالمین:

به نظر میرسد «بیابان» در این شعر، درست باشد، نه خیابان

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:

با سلام و احترام به همه حاشیه نویسان گرامی و عاشقان شعر و ادب. به عرض میرساند که قصاب بعد از سر بریدن گوسفند در نقطه ای از قسمت داخلی پوست پای جلو و به بیان مشهور و عرفی، «دست» حیوان، سوراخی ایجاد و سپس در پوست کشته می دمد تا با متورم کردن آن، جداکردن پوست امکان پذیر باشد. بعد از دمیدن و باد کردن باید چنین کشته ای را تا ارتفاع مناسبی بالا بکشد و آنگاه شروع به کندن پوست کند. مولانا این دو نکته را در مثل خود مد نظر داشته است. دمیدن و بالا کشیدن.

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:

رموز سر اناالحق چه داند آن غافل
که منجذب نشد از جذبه‌های

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۲ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۷:

ضمن عرض ادب و احترام به همه ارجمندان صاحب قلم و نظر، به نظر میرسد جوهر و جان کلام حضرت حافظ را می توان به راحتی از بیان صریح و آشکار ایشان در جای جای دیوان یافت و از تحمیل تفسیرهای پیچیده و جدلهای شخصی هرچند با خوش نیتی و پاک طینتی، در امان ماند: از باب نمونه:
رموز سر اناالحق چه داند آن غافل
که منجذب نشد از جذبه‌های سبحانی

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، دو شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۴۳ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شکایت پیرزن:

با سلام و سپاسگزاری در برابر کار سترگ سامان‌دهندگان گنجور،
به نظر میرسد جدا نویسی(با نیم فاصله) به خواندن آسانتر و دقیق مصرع اول بیت سیزدهم کمک کند. به این صورت:
جمعی سیاه‌روزِ سیه کاری تواند

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

به خانم سودابه سلام می کنم و از ایشان گلایه دارم که چرا چنان کلماتی را نثار آقای فرید کرده اند. گر چه من حاشیه ها را دو بار مرور کردم و نه چنان نامی را رویت نمودم و نه مطلبی را یافتم که درخور چنین اهانتهایی باشد! آن هم از علاقمندان به شعر حضرت حافظ و دیگر بزرگان حکمت و ادب فارسی!

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۳ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۱۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۷۸ - بازگشتن خسرو از قصر شیرین:

به نظر میرسد در بیت پجاهم به جای غرفه، غرقه درست باشد. به آب اندر شدن غرقه چو ماهی،

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۳ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

با سلام و تشکر از کار سترگ شما خوبان، لطفا همانطور که پیش از من آقای جواد کاشی یا اور شده است، در سومین مصرع از آخر، لله درست است. المنه لله

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۷۰:

سلام، من همواره سپاسگزار شما هستم بخاطر این خدمت ارزنده به فرهنگ و مردم ایران عزیز و بلکه اهل ادب در هر جای عالم. خواهش و در خواست مصرانه ، بلکه خاک سارانه ام این است که برای سامان دادن بایسته به حاشیه ها، تمام حاشیه های غیر مربوط به شعر در تمام موارد را حذف فرمایید

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور سوم » پادشاهی شاپور سوم:

گواژه به نقل از لغتنامه دهخدا به معنی طعنه زدن، به سخره گرفتن.

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، جمعه ۴ تیر ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

بنام خداوند جان و خرد
ضمن تشکر از بنیان گذاران و اداره کنندگان گرانقدر گنجور، می خواهم درخواستی صمیمانه و صادقانه را با شما و همه دوستان علاقمند به مانایی و پویایی این وب سایت به عنوان مرجعی قابل اعتماد و مفید وموثر ، در میان گذارم. و ان اینکه: فقط حاشیه هایی منتشر شوند که مستند و مدلل و قرین صحت و درستی باشند . و از درج هر گونه نوشته ای که نسبت وثیقی با متن اشعار ندارند، یا جنبه شخصی دارند، یا چنانکه مشاهده می شود سروده هایی با تضمین و استقبال ابیاتند، جدا خود داری فرمایند. دلیل ساده و روشن این تقاضا این است که حاشیه ی با عمق و محتوای غنی عامل جذب مخاطب و پیوند هر چه بیشتر وی خواهد شد. اما حاشیه های طولانی و غیر مستند و گاه شخصی و نیز جدلهاو اظهارات غیر عالمانه کار را به جایی میرساند که مخاطب را از رجوع به حاشیه ها باز دارد. لطف کنید به مرجعیت و اعتبار علمی وب سایت و نیاز میلیونها انسان ایرانی و غیر ایرانی علاقمند به این گنجینه فکر کنید و یقین دارم که چنین خواهید فرمود چون مراد شما همین است. سپاس و درود بر قبیله بیداران و اهل ادب و معنا.

 

محمد عسگری - وفا - در ‫۵ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۰:

به نظر میرسد نظر حاشیه نویس محترم درست و خدشه ناپذیر باشد، یعنی « مزید» باید جایگزین «مرید» گردد. حال چرا این پیشنهاد مسکوت مانده است نمیدانم !

 

[۱] [۲]