گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » دستان » تصنیف "صبح است ساقیا"

سهیل نفیسی » طرح نو » صبح است ساقیا

مهرداد هویدا » حیرت » صبح است

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۱۷ » (سه گاه) (۱۲:۲۰ - ۱۳:۴۷) نوازندگان: فضل‌الله توکل (‎سنتور) ; پرویز یاحقی (‎ویولن) خواننده آواز: گلچین، نادر سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۳۳۳ » (اصفهان) (۰۶:۲۴ - ۱۲:۳۶) نوازندگان: نجاحی، مجید (‎سنتور) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۵۲۶ » (بیات اصفهان) (۱۱:۳۰ - ۱۲:۴۰) نوازندگان: فرهنگ شریف (‎تار) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

طامات یا شطحیات در واقع کلامی نه کاملا صحیح بوده که از زبان عرفا در حالت وجد می شنیده اند

👆☹

حسن صالحی نوشته:

شتم

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

ببخشید ظریفی می خواند : دور فلک شتاب ندارد درنگ کن!!! مصرع نخست را به یاد نمی آرم به گمانم در باره افروختن آتش بود!!!

👆☹

خورشید می نوشته:

سلام. لطفاٌ در همین جا بفرمایید که خورشید می به زبان انگلیسی چه میشود؟ منظورم the sun of win نیست. منظورم در ادبیات شعری حافظ به ادبیات انگلیسی چه میشود؟

👆☹

علیرضا نوشته:

خورشید نوشته است به زبان انگلیسی خورشید می چه می شود… گمانم نمی توان این دو واژه را خارج از کل شعر ترجمه کرد چرا که حتر در فارسی دو واژه خورشید می معنایی ندارد اما وقتی با ساغر و می و مشرق در یک مصرع می آید معنی خود را پیدا می کند…نتیجه اینکه به نظرم می آید همان sun of win nvsj fhan.

👆☹

روفیا نوشته:

توضیح اقای امین کیخای گرامی کمی پرسش برانگیز است .
زیرا حافظ طامات را در ردیف زهد و توبه می اورد و معمولا زهد را جدا از عرفان می بیند .
در لغت نامه دهخدا اشاره ای به حالت وجد نشده بلکه در یک تعریف به نوعی شیادی اشاره می کند . و در جایی دیگر اوراد و کرامات صوفیان و سخنان بی پایه !!
حالت اول در این بیت قابل درک است ولی قرار دادن اصطلاحی در تصوف در ردیف زهد قابل درک نیست .

👆☹

دکتر ترابی نوشته:

طامات ، آنگونه که در فرهنگ معین آمده است،
جمع طامه حادثه های عظیم ، بلاهای سخت، اقوال پراکنده و در تصوف معارفی که صوفیان بر زبان رانند و در ظاهر گزافه به نظر آید
( گزافه گویی؟؟)

👆☹

ساحل نوشته:

بادرودبراستادامین کیخاگرامی
نخست برپارسی نویسی شمادرپانوشت دیگرسروده هاکه ستودنی است،درودمی فرستم وبی گمانم از چنبرگسترده واژگان شمابهره هاتوانم بردبه ویژه اگربه فراخوانی من پاسخ داده ودرپانوشت سروده های یگانه سخنورپارسی گو فردوسی بزرگ،هنباز وهم بهره باشیم.
دودیگراین که شوربختانه باورمن بانوشته شما درپانوشت این سروده همسازنیست وبیشتر با دیگراستادفرهیخته گنجور،بانو روفیا همساز وهم پندارم و”طامات” و”شطحیات” را دو واژه جدای ازهم می دانم. پندار من این است که”طامات” بزرگ گویی(چنانچه دکترترابی گرامی نیز اشاره فرموده اند)، پریشان گویی و سخنان بی پایه واساس در “باخویشتنی” است که پاره ای بر زبان رانند و در برابر آن شطحیات گفتاری است که راهیان راه اهورایی آن را در”بی خویشتنی” و شوریدگی بر زبان رانند و اگرچه در پوسته و نماگزافه گویی و یا بی دینی وبی خدایی پنداشته می شود، در درون گونه ای دیگر است وجایگاهی خدایی و آن سویی دارد، چون “اناالحق” ویا”سبحانی ما اعظم شانی” گفتن. خشنود خواهم شداگرکاستی های پندارم را بازگو فرمایید.

👆☹

ساحل نوشته:

استادگرامی سرکارخانم روفیا
بادرودبرباریک بینی و ژرف اندیشی شما،همانگونه که اشاره فرموده ایدحافظ بزرگوار “طامات” را همسان وهمسنگ با”زهد”و”توبه”آورده وباورمن نیز با شماهمساز است که این واژه نمی تواندهمراه باشوریدگی راهیان اهورایی گفته آید.برداشتم ازاین دو واژه را در یادداشت به استادامین کیخا آورده ام واز بازگویی آن می پرهیزم و به همین بسنده می کنم که “طامات”پریشان گویی وگزافه گویی عارفان دروغین است زیرا راهیان راستین راکه بی خویشتنند چه به بزرگ گویی و “من هستم”گویی.واگراین واژه رابرابربا”زهد”آورده آن نیز هوشمندانه می باشد چراکه درفرهنگ واژه های حافظ “زاهد”نیز دین داری است که درون وبرونش یکی نیست وتنها دربرون خدایی می نماید وچون به خلوت درآیدآن کاردیگر میکند. پاینده باشید

👆☹

روفیا نوشته:

سلام ساحل گرامی
چندیست که در راه شناخت حقایق با کمک نیاکان اندیشمندمان گام برداشته ام و چون طفل شیرخواره ای گاه یک دو قدم به پیش می روم و گاه زمین می خورم .
نه تنها استاد نیستم بلکه هیچ چیز دیگری هم نیستم .
از همفکری شما بی نهایت سپاسگزارم .

👆☹

ساحل نوشته:

بادرودبرسرکارخانم روفیا
درودی دوباره بر بزرگواری وپاک اندیشی شما،من نیزدراین راه نوپاهستم و نوآموز وتشنه آموختن وچون ازژرف بینی شما بسیارآموخته ام می شایدکه استاد نامیده شوید. به راستی چنبرادب پارسی آنچنان گستردگی داردکه چه بسیاراستادان بزرگی که دراین راه برنوپابودن خویش خستوآمده اندچه رسد به من که آن یک دوقدم رانیز پیش نرفته وهنوزبرزمینم وبی گمان بی عنایت های او هیچم هیچ.به هرروی ازباشندگی دراین انجمن پربارفرهنگی که به راستی فرهنگستانی است پربار،برخود می بالم وبی گمانم که ازدانش دوستان گنجوربهره ها توانم برد.
جاداردازبنیان گزارفرهیخته گنجورنیزسپاسگزاری ویژه داشته باشم که این توانش(امکان)رابرای دوست داران ادب پارسی فراهم نمود.
سربلندوپاینده باشید.

👆☹

روفیا نوشته:

سپاسگزارم ساحل گرامی
براستی واژه فرهنگ خود دنیایی است و از دو بخش فر+هنگ به معنای اهنگ و قصد حرکت به سوی فره ایزدی تشکیل شده است .
بی جهت نیست که گام نهادن در وادی فرهنگ و ادب پارسی نوعی سیر و سلوک است نه تنها یادگیری وزن و قافیه و عروض .

👆☹

حامد نوشته:

این شعر را به منزله طلای ناب به دست آهنگساز فرهیخته مانند آقای مشکاتیان و هنری مردی بزرگ به مانند محمد رضا شجریان بدهند تصنیفی در دستگاه چهارگاه آفریده می شود که به منزله جواهری درخشان، هر شنونده صاحبدلی را مست می کند از جذبه و زیبایی آن.

👆☹

هادی خدامی فهادان نوشته:

یکی از علما در قنوت نماز خود این بیت را می خواند:

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن

که بنظرم منظورش طلب شهادت قبل از رسیدن مرگ طبیعی است
بسیار عارفانه و عاشقانه

👆☹

مهران سلیمانی روزبهانی نوشته:

به نظر می رسد حافظ در ارتباط با سحر خیزی صحبت می کند و این که زمان زیادی نداریم وباید شتاب کنیم در مورد خورشید می میتوان می را آنچه که ما را بی خود میکند بدانیم واین بیخودی را به خورشیدی درخشان تشبیه کنیم و برای کسی این سر خوشی و برگ عیش میسر میشود که سحر گاهان ترک خواب کرده و با خدا راز نیاز کند

👆☹

گیوه چی نوشته:

سلام
نقل کرده اند که مرحوم ( ۱۳۴۳ ) ایت الله حاج شیخ جواد ملکی در نماز شب خود، بیت دوم این شعر را در قنوت میخواندند.

👆☹

رضا تنها نوشته:

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد. چقدر زیبا ست . دنیا دیگر کسی همچون تو را نخواهد به چشم دید . کار هرکسی نباشد پدید اوردن این همه زیبایی . به به .خورشید می زمشرق ساغر طلوع کرد

👆☹

صبح هست ساقیا قدحی پر شراب کن » وبلاگ فرهاد شریفی نوشته:

[…] صبح هست ساقیا قدحی پر شراب کنن         دور فلک درنگ ندارد شتاب کن […]

👆☹

عبوری نوشته:

باده پرستی یعنی شراب پرستی؟
حافظ جون! کی گفته پرستیدن شراب، کار صوابه؟
خودتو خسته نکن.
این کا اصلا صواب نداره.
گاو پرستی هندوها برای ما تعجب انگیزه ولی مثل اینکه حافظ خودمون از هندوها بدتر بوده….
روزگاریه ها.

👆☹

عبوری نوشته:

توجه کردین حافظ توی همه ی بیت های این غزلش از باده حرف زده؟
بیت اول و چهارم: شراب
بیت ۲ و ۵ و ۶: باده
بیت سوم: می
غزل می گون/ غزل شرابی/ غزل باده سار

👆☹

ناشناس نوشته:

متاسفانه فهمیدن حافظ کار هر کسی نیست: این دو ویدیو را در باره این غزل تماشا کنید، قبل از اینکه حافظ را محکوم کنید:
https://www.youtube.com/watch?v=-bnXQQ4deFo
https://www.youtube.com/watch?v=oCXyK2c0sjg

👆☹

باده پرست نوشته:

عبوری توصیه میکنم راهی هند شوی. آنجا بساط عیش و نوشت فراهم است.

👆☹

عبوری نوشته:

سلام باده پرست
دعا کن روزی همای سعادت روی شونه م بشینه و بتونم راهی هند بشم.
مطمئنا با این تفسیری که از اشعار حافظ توسط ایرانیا میشه تعداد ما که راهی عیش و نوش هندوانه میشیم زیاده. خود حافظ هم سر دسته ی ماهاست.
مگه اینکه بگید حافظ شراب خوار و باده پرست نبوده که این حرف هم احتیاج به تاویل داره.
پس حافظ جز باده پرست و شرابخوار چیز دیگه ای نیست. بی خودی بزرگش نکنیم.

👆☹

سید مهدی نوشته:

اشعار حافظ مفاهیم عمیقی دارند
سطحی نگر نباشید دوستان به عمق سخنان گهربار لسان الغیب توجه کنید…

👆☹

مهدی نوشته:

سلام
به نظرم میرسد که بیت چهارم اگر به این نحو خوانده شود معنای بهتری می دهد:
زود است چرخ از گل ما کوزه ها کند
زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن

چون در قرائت فعلی معنی می دهد که : پس از مرگ من در جمجمه ی من شراب بنوش.
به نظرم چنین خطابی را مگر حافظ به شاه اسماعیل صفوی بکند :)

👆☹

رحیم واعظی نوشته:

اینکه گفته شده که فهم حافظ کار هر کسی نیست به نظرم صحیح نیست. باید گفت که هر کسی به گونه ای حافظ را می فهمد و این از ارزش های شعر حافظ است که با تمام مخاطبان خود ارتباط برقرار می کند. هرکسی به دنبال گمشده ی خود در کلام حافظ
می گردد…

👆☹

محمدحسین نوشته:

با سلام و درود.پس از ذکر مقدمه ای بر احوال خویشتن از این باب که علاقمند به هنر و ادبیات فارسی هستم و مطالعه چندانی ندارم متذکر میشوم که به نظر حقیر برای درک مفاهیم هرموضوع باید با همان دیدگاه به قضاوت آمد. منظور این که در این شعر با توجه به مصرع گر برگ عیش مطلبی ترک خواب کن. که اشاره ی حافظ همچون ابیات مختلف در سراسر دیوان به اقامه ی نماز شب و مناجات با خالق یکتا و خوردن می و می پرستی است و با توجه به اینکه بیت زآن پیشتر که عالم فانی شود خراب مارا ز جام باده گلگون خراب کن که مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی از بزرگان و عرفا و مجذوبان و سوختگان درگاه حق تعالی در قنوت نماز و دعا و نیایش سحرگاهی میخواند میتوان تمام و کمال به منظور جناب حافظ پی برد.باز هم از این که بدون مطالعه فراوان نگارشی بر شعر جناب حافظ مینمایم شرمسارم اما بحث و تبادل نظر با اهل نظر بسیار جذاب و پر از نکته برای آموختن است. با تشکر

👆☹

خواجو نوشته:

سید مهدی نوشته:
اشعار حافظ مفاهیم عمیقی دارند
سطحی نگر نباشید دوستان به عمق سخنان گهربار لسان الغیب توجه کنید…

آفرین
چرند زیاد گفته واقعا هر کسی درک نمیکنه چون عمق چرندیات بس زیاد است

👆☹

الهام نوشته:

خورشید می و علیرضای عزیز:
ترکیب خورشید می در اینجا اضافه تشبیهی است و نه ملکی. پس ترجمه sun of wine درست نیست. چیزی مثل sun like wine باید به جایش گذاشت.
دوستان ادبیات انگلیسی دان بیشتر راهنمایی بفرمایند.

👆☹

على نوشته:

یک سوْال من دارم ؛ چرا اینهمه دوستان سعى میکنند زبان فارسى رو ملتهب ترجمه کنند و به نوعى خود تفسیرى میکنند. ؟ من اعتقادم این هستش که هر وقت ما تونستیم از تمام رازها در ساخت و ساز هاى قدیم و فرمول زندگى نیاکان اگاه شویم میتونیم اشعار شعرا رو هم تفسیر کنیم. مثال ؛ الان سیل شیراز رو میبره ولى بنا تخت جمشید رو دستخوش حوادث نمیکنه ! چه رومزى در این ایجاد ها هست ؟ به أهرام مصر توجه کنید !!!! کوچکترین سنگ بکار رفته هشت هزار کیلو گرم بدون وجود جرثقیل و ابزار لازم !!!!! به اعتقاد من کلمات اشعار فارسى هم از این قاعده مستثنى نیست

👆☹

نادر.. نوشته:

چه غزلی!!
“لحظه” را بی نهایت ارزش است ..

👆☹

سعیده نوشته:

با درود به معاشران‌گرامی، حیف است که قبل از آشنایی با کلمات حافظانه و تعابیر بی مثالش اقدام به تفسیر و برداشت از اشعاری چنین گهربار کنیم ، کاش اول کمی مطالعاتمان رو بیشتر کنیم و بعد اظهار نظر نماییم .
می و شراب و باده در اشعار حافظ کناییه از روشنگری و آگاهی دارد، برخلاف می انگور که سکرآور است و حیف است که دوستان می حافظانه را با می خم اشتباه بگیرند، ساقی خداوند است و حافظ از خداوند میخواهد تا عمرش به دنیا باقیست و فرصت وصل دارد به سوی کمال رهنمونش شود و وی را از شراب آگاهی سیراب نماید ، به دیگران هم توصیه میکند اگر به دنبال لذت حقیقی از این مستی بی مثال هستید ترک خواب کنید، به بیداری دل و بیداری ذهن برسید تا از این شراب مست گردید

👆☹

7 نوشته:

ناخورده شراب میخروشی
بنگر چه شود اگر بنوشی
این غزل در مرداد ماه جهرم سروده شده و شراب اشاره به شربت گرمی بر خاکشیر دارد.

👆☹

مختار نوشته:

درود بر دوستداران حافظ و ارجمندان ایران زمین
من در شگفتم که چرا برخی بر این پافشاری دارند که حافظ را آنگونه که دوست دارند، معنا می کنند.
شکی نیست که در این غزل، سخن حافظ از می، همان می حقیقی و نه مجاز است، چه ما خوشمان بیاید و بپسندیم یا نه.
پیدا است که کل غزل با نوعی از هستی شناسی خیامی همخوانی دارد، و با این بار معنایی بیت هایی مانند: زان پیشتر که عالم فانی شود خراب، دور فلک درن ندارد، روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند، هرگز نمی تواند معنایی مجازی برای آن دانست.
تفسیر یک متن باید کرانی داشته باشد، نمی شود میان ابژه و سوژه آنچنان وارونگی پدید آورد که بشود هر چه خواستیم از آن معنا کنیم.
در این باره، نگاهی همگانی به غزل های حافظ این نکته را روشن تر می کند.
اگر جایی حافظ می گوید:
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم!
باده از خون رزان است نه از خون شماست!
دیگر چه بی خردی و توهم خودبینانه است که آن را تفسیر دیگری کنیم. خون رزان را که دیگر نمی شود گفت باده معرفت و … است!!!
کافی است همین مفهوم رز و دختر رز را جستجو کنید، روشن خواهد شد که بسیار به کار برده است.
مانند:
-جمال دختر رز نور چشم ماست مگر،
که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست!
-امام خواجه که بودش سر نماز دراز،
به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد!
-دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد،
شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد!
- نامه تعزیت دختر رز بنویسید،
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند!
-به نیمشب اگرت آفتاب می‌باید،
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز!
-فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل،
مباد تا به قیامت خراب طارم تاک!
-عروسی بس خوشی ای دختر رز،
ولی گه گه سزاوار طلاقی!
-برسان بندگی دختر رز گو به درآی،
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت!
به بیان خود حافظ:
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند،
گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را!
حال اگر شما این معناها را نمی پسندی، سخت در ستیز با فلسفه هستی شناسی حافظ که راستی و مستی را می ستاید، ناسازگاری، پس بی خیال حافظ شو! ولی حافظ را به تفسیر نادرست هم کیش خویش نشمار، که سخت ریاکارانه است.

👆☹

حسین ۲ نوشته:

آقا مختار
تند می روی برادر ، مواظب باش اینجا محل گفتگوست نه مجادله ، ای چه گفتار است
”دیگر چه بی خردی و توهم خودبینانه است که آن را تفسیر دیگری کنیم.“ ، یا
”پس بی خیال حافظ شو! ولی حافظ را به تفسیر نادرست هم کیش خویش نشمار ، که سخت ریاکارانه است“
هر کس نظری دارد چه درست چه اشتباه
با احترام

👆☹

حسین ۲ نوشته:

تصحیح
این چه گفتار است

👆☹

Ali نوشته:

“”ناخورده شراب میخروشی
بنگر چه شود اگر بنوشی
این غزل در مرداد ماه جهرم سروده شده و شراب اشاره به شربت گرمی بر خاکشیر دارد.”"
آقا این طنز بود یا جدی؟

👆☹

7 نوشته:

نه جدی گفته شد.فقط باید در نظر داشت که این درست که شربت خاکشیری که عارف ربانی مانند حافظ مینوشیده با شربت خاکشیری که دیگر مردمان نوش جان میکرده اند یکی بوده ولی اثر آنی و عرفانی آن فرق داشته و هر لیوان آن به اندازه چندین بطری نوشابه انرژی زای ردبول تاثیر عرفانی داشته است.البته باید مانند بسیاری از نیکان روزگار فابریک ومادرزاد عرفانی زاد بود تا به کشف این مهم بتوان نزدیک شد .
برای آگاهی بیشتر به شرح قرمزی بر حافظ رجوع شود تا از شواهد متعدد علاقه روزافزون حافظ به شربت خاکشیر و بستنی پاستورزه میهن و …بهره گرفت.

👆☹

وفا نوشته:

خورشید چه میدهد؟ روشنی و گرمی‌ - زیرا هم جنس آتش است

می‌ چه میدهد؟ روشنی ( بزن روشن شی‌ ) و گرمی‌ - زیرا آب آتشین است

پس می‌‌ همچو خورشید روشنی بخش است به روان و گرمی‌ بخش به جسم و جان

پس می‌‌ تشبیه شده است به خورشید که روشنی و گرمی‌ میدهد

این معنا از می‌‌ در تعبیر جسمانی ا‌ش البته در مورد معدود افراد میتواند کاملا صحیح و صادق باشد

👆☹

مهدی نوشته:

سلام
کم وبیش تمام مطلب رو خوندم و هر کسی از ظن خود،خود رو یار خواحه در تفسیر وتبیین توصیف کرده بود.
کاری به پرمغزی و بیمایگی برخی نقدها ندارم وصدالبته توان کاملی برای اونهم ندارم اما بهرروی این گونه گونگی تفاسیر ناشی از مفهوم رند بودن خود حافظ هست که درتمام غزلیات علاقه وکشش خودش رو به اون ابراز کرده.و ما به عنوان نسلهای بعدی زبان فارسی همچنان درگیررندی خواجه و مستاصل ومردد میان نقد احسن هستیم.

حافظم در محفلی دردی کشم در مجلسی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم

👆☹

رضا09158046198 نوشته:

کار صواب باده پرستیست حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

صواب در مصرع دوم باید به این شکل نوشته بشه ” ثواب”

معنی صواب با ثواب فرق داره

👆☹

محسن.۲ نوشته:

کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
صواب مانای درست و راست است
باده پرستی برای حافظ باده نوشی ست ، دوست دارد مِی نوش کند، کار درست برایش همین است ، می خواهد به میخانه برود و کار درست ”صواب“ انجام دهد.
ربطی به ثواب آخرت ندارد.

👆☹

حمیدرضاروستا(آزاد) نوشته:

بادرودخدمت هموطنان خوبم.دوستان همتنطورکه میدانیم اشعارشاعربرگرفته ازشاخصهای احساسات عواطف اندیشه.زمان .جامعه .دین. مطالعه و… درآخربینش اودرزمانهای متفاوت از زندگی اوست.که همین شاخصهاهم در ادوارسنی ما انسانها اثرات گوناگونی بر ما یاشاعرمیگذاردکه آثارآنها درشعرما داستان ما آهنگ ما نقاشی ماو…. بطورکلی درهنریاسبک زندگی مانمایان میشود.(خودم شاعرهسم).بنابراین حافظ هم مثل همه ی اندیشمندان و آزاداندیشان و ادیبان در سرتاسراین کره ی عجیب و غریب اشعاری سروده که متاثرازدورانهای مختلف سنی اوست.گاهی درتنهایی سروده گاهی دراندوه گاهی درشرایط شادی گاهی درکناردوست و گاهی درکنارمعشوق و عشقبازیهای طبیعی .گاهی درمحضرسلطان و گاهی درجمع زاهدان و گاهی هم درعوالم تفکرو سیر درجهان هستی و خداوندوخودشناسی و عرفان و…تمام شرایطی که برای هر انسانی قابل پیش بینیست.سوال؟؟؟آیا انسانهای بزرگ و تاثیرگذاردرجهان مثل ادیسون.ویکتورهوگو.جرج واشنگتن.سعدی.حافظ.هرودت.هومر.کورش .داریوش.اسکندر.چنگیز.تیمور.ناپلئون عیسی.محمد و… دیگران درهررشته و زمینه ای آیا شراب نخوردند عاشق نشدند ازدواج نکردند باخدای خودشان حرف نزدند؟؟؟!!! آیا اگر حافظ شراب خورده باشدمیخواهیم تمام اشعار و افکاروآزادگی و انسانیت اورا رد کنیم؟؟؟!! اگر حافظ به دختری علاقه مندشده باشدودروصفش شعرگفته باشد باید اورا رد کنیم؟؟!!پس بهتراست تعصبات را کناربگذاریم و حافظ و دیگران را همانطورکه خودشان بوده اند و گفته اند قبول کنیم برای افکارش احترام قائل بشویم.حاکمان از گفته هایش درس بگیرند.زاهدان از صداقتش پندبگیرند.جوانان بااشعارش خوش بگذرانند.شرابخواران باشعرهایش درمجالسشان بخوانندوبرقصندوشادباشند…و اما درمورداین غزل کوتاه موردبحث:::به نظرم میرسدکه دارداز گذر عمرو شتاب زمانه و قهرها و آشتیها وتنبلیها و یکرنگیها و برگشتن به چیزهای جدیدی که تاالان به آنها درست فکرنکرده بوده اشاره میکند وتمام این موارد با خوردن شراب و صاف شدن و درصداقت کامل و یکرنگی میتواند انجام دهد نه در زهد و خواندن نماز و عبادت و ریاکاری و…نتیجه اینکه حافظ انسانیست آزاداندیش مخالف ریاکاری و مذاهب مخالف تعصب و در عین حال که شاعری تواناست شراب میخورد عشقبازی میکند ظلم نمیکند محبت سرلوحه ی زندگی اوست متملق و چاپلوس نیست و برای پست ومقام و بهترشدن اوضاع زندگی حاضرنیست از روی نعش دیگران ردشودو به هر قیمتی پله های ترقی را طی کند. بدرود.

👆☹

رضا ساقی نوشته:

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
این غزل یکی اززیباترین ودلنشین ترین غزلهای خواجه هست که با مضامین ناب، عبرت انگیز واندیشه زابه ماتلنگرمی زند تا بیش از پیش به ناپایداری زندگانی وفانی بودنِ دنیا توجّه کنیم دَم راغنیمت شمرده وایّام زندگی را باعیش وشادمانی بگذرانیم. آنها که حقیقتِ باده نوشی حافظ رابدلیل داشتن تعصّبات مذهبی برنمی تابند وهمچنان اصراربر برداشتهای عرفانی ازتمام غزلیّات خواجه رادارند براین باورند که این غزل نیزدارای مفاهیم عرفانی بوده و”ساقی وساغر وشراب وعیش ونوش” دارای بار معنایی مجازی هستند. آنهابراین باورند که دراینجا “ساقی” کنایه از خداوند! ، شراب کنایه ازنور وآگاهی ومعرفت وقدح نیزکنایه ازدل آدمیست! این دسته ازحافظ دوستان وحافظ خوانان برای اثبات ادّعای خویش ازابیاتی مانند:
مستی عشق نیست درسرتو/ روکه تومست آب انگوری وابیاتی دیگرازاین دست بهره گرفته وبردرستی برداشت خویش پای اصرارمی فشارند.
درپاسخ به این دسته ازحافظ خوانان محترم باید گفت که حافظ به مددنبوغ وذوق خارق العاده ی خویش، میکده ای بنا نهاده که درطاقچه ها وویترین آن انواع شرابهای رنگارنگ باطعم های گوناگون شامل: ( شراب عشق،شراب آگاهی،شراب محبّت،شراب چشم،شراب لعل لب، شراب انگوری مردافکن و…..) وجودداردومشتریان می توانند به فراخورذائقه ی خویش ازآنهانوش جان کنند.
دردیوان حافظ معنای “شراب وساقی وساغر” درهرغزل ودرهربیت متفاوت و متناسب باواژگان مجاور معنامی پذیرند ودایماًمتغیّراند. چنانکه “ساقی” گاه به معنای شراب دهنده،گاه به معنای معشوق زمینی وگاه کنایه ازخداوندمتعال است. اگرحافظ درغزلی به مخاطبِ کلام خویش می فرماید : “روکه تومست انگوری” مربوط به همان غزل ومتناسب باموضوع سخن درهمان غزل است. نمی توان بااستناد به آن بیت یابیتهای دیگر در سایر غزلها، جنس سایرشرابها را تعیین وتشخیص داد. بنابراین معنای واژه ی “شراب” وحقیقی بودن یا مجازی بودن آن درهریک ازابیات را تنها بانظرداشتِ واژگان مجاورمی توان تشخیص داد نه بااستنادبه غزلهای دیگرکه درموضوعی متفاوت ودرزمانی دیگروبه مخاطبی خاص سروده شده است.
دراین غزل اگر”ساقی” راخداوند فرض کرده وشراب را به معنای دانش ومعرفت درنظربگیریم یک معنای غیرقابل درک ،نابخردانه وخنده آور به این شرح بدست خواهدآمد:
“صبح است خدایاکاسه ی دل وجام جان ماراباشراب نورمعرفت ودانش پرکن چرخ فلک بی وقفه می چرخد وزمان درحال گذراست درنگ مکن شتاب کن” !!
آخرکدام عارف وفرزانه در محضر کبریایی خداوند اینچنین گستاخانه وبی ادبانه سخن می گوید؟ آیابراستی حافظ که خداوندگار بی بدیل عرصه ی ادب ورزی و سخنوریست به خوداجازه می دهد درمحضر پروردگار خویش با این ادبیّات سخن بگوید؟ اصلاًچه لطفی دراین سخن نهفته که حافظ به خداوندکه خودخالق این چرخ فلک است بگوید: دورفلک درنگ ندارد شتاب کن؟ مگر خداوند از سرعت چرخی که خود خلق کرده بی خبراست که حافظ لازم دیده با یادآوری سرعتِ چرخش روزگار، خداوندراتحت تاثیرقراردهد و به تعجیل وشتاب درانجام درخواستش وادارد؟
البته روشن است که ذات کلام حافظ دراین بیتِ موردبحث، نشانه ای ازگستاخی نداشته وکاملاًعاری ازبی ادبیست لیکن مخاطب سخن وقتی به خطا، خداوند فرض گرفته شود درآنصورت کلام رنگ گستاخی به خودگرفته جسارت آمیز وخارج ازادب وناشایست می نماید.
اگرازمنظرسخن شناسی به مصرع دوّم نگاه کنیم درمی یابیم که نوعی تذکّر درپس زمینه ی کلام به چشم می خورد وهمزمان بادریافت معنی، تلنگر بیدارباشی نیزبه شانه ی دل شنونده واردمی گردد که هان به خودآی تعلّل تابه چند؟ حافظ دراینجابالطافت حافظانه ای نرم ونازک، به ساقی وکارگر میخانه نهیب می زند که تعلّل مکن ای ساقی! دورفلک که مانند تودرنگ وتعلّل نمی کند هان بشتاب که زمان درگذراست. لذا این کلام ِ تذکّرآلود وتلنگرانه را نه تنهاحافظ ونه تنها هیچ عارفی دیگر بلکه هیچ عامی بیسواد نیز به خداوند نمی تواند بزند چون این کلام برای همنوعان است وبرای خداوندناروا وبی معنی محسوب می گردد.
آنان که اصراربرچنین برداشتهای شخصی (به ویژه دراین بیت موردبحث) دارند ومعتقدندکه هرکس حق داردبه فراخور دانش وفهم خویش برداشت معنانماید بی تردید دانسته وندانسته جفای عظیم درحق خداوند، جفا در حق عرفان ومعنویّت وصدالبته ستمی نابخشودنی درحق حافظ عزیز روامی دارند وبااین برداشت لطایف وظرایف شعر را بکلّی پایمال می سازند.
معنی بیت:ساقیاصبحی دیگراز راه فرارسیدبرخیز ومِی به ساغرکن که دورفلک لحظه ای توقّف ندارد وملاحظه ی تعلّل مارانخواهدکردبشتاب که زمان درحال فوت شدن است بشتاب.
صبح است وژاله می چکد ازابربهمنی
برگِ صبوح ساز وبده جام یک منی
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن
معنی بیت: ای ساقی بشتاب تادنیا به فنانرفته وویران نشده، مارابا شراب گلرنگ مست وازخودبیخودکن. حال که دیریازود دنیای فانی ویران خواهدشد بهترآن است که ما باشراب ویران گردیم چراکه خراب شدن باشراب گنجی(مستی)به دنباله دارد امّا خراب شدن بادنیای فانی جزویرانی هیچ سودی ندارد.
بیا بیا که زمانی به می خراب شویم
مگررسیم به گنجی دراین خراب آباد
خورشیدِ می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن
خورشید مِی: می به سبب زلالی ونورانی بودن به خورشیدتشبیه شده است. ازآن رو که هردو گرم کننده وروشن کننده هستند. بااین تشبیه زیبا حافظ ناب ترین مضمون درموردِ شراب رانیزخَلق کرده است مضمونی که خَلق آن ازعهده ی هرشاعری برنمی آید وفوت وفن آن تنهادرانحصارخواجه ی شیرازاست.
برگ: ساز و نوا،سامان اسباب، توشه
عیش: خوشگذرانی،خوشی وشادمانی
صبح است وخورشید بردمیده وهرکس بادمیدن آفتاب، ازخواب برمی خیزد وبه دنبال کسبِ روزی واسباب معیشت روان می گردد امّا درنظرگاه رندان باده نوش که به دنیا ازدریچه ی خوشباشی می نگرند خوشی وشادخواری ازواجب ترین کارها می شمارند ماجرای معیشت متفاوت است. خورشیدِ رندان باده ی نورانیست که ازشرق ساغرطلوع می کند آنها نه بدنبال کسب روزی بلکه به دنبال کسبِ اسبابِ عیش وعشرت ترک خواب می کنند. حافظ دراین مضمون ناب، ناپایداری وبیهودگی دنیارابرجسته نموده ومارابه اهمیّتِ خوشباشی دررسیدن به خوشبختی دلالت کرده است. خوشدلی وشادمانه زیستن مهمّترین نیاز بشر مانند نیاز به غذاهست که ضرورتی اساسی برای ادامه ی حیات و سلامت جسم و روان انسان است. ارسطو می گوید: “شادمانی نتیجه ی پروراندنِ عالی‌ترین صفات و خصایص انسانیست”
بنابراین بی دلیل نیست که حافظ این همه مارا به عیش وعشرت وشادزیستن توصیه می کند تنها انسان شاداست که زودترازانسان عبوس وتندخو به داد دردمندان برسد وبه همنوع خویش کمک کند، انسان شادمان بهترازعبوس بندگی می کند ودریک لحظه می تواند شادی رابه دیگران هدیه دهد موفّقیّت درسایر امورات زندگی درگِرو شادمانه زیستن است وحافظ این پیام آورعشق ومحبّت وشادمانیست که بی وقفه مارابه عیش وعشرت دعوت می کند.
معنی بیت: آفتاب گرم و نورانی باده ازشرق پیاله طلوع کرد اگربه دنبال کسبِ سازوکارشادمانه زیستن وبه دست آوردن ره توشه ی زندگانی هستی برخیز وخواب راترک کن.
چوآفتاب می ازمشرق پیاله برآید
زباغ عارض ساقی هزارلاله برآید
روزی که چرخ از گِل ما کوزه‌ها کند
زنهار کاسه ی سر ما پرشراب کن
زنهار: به هوش باش
معنی بیت: پس ازمرگ، ای ساقی، روزی که کالبد ما تبدیل به خاک شد وروزی که چرخ فلک قصد کرد ازخاک ما کوزه هابسازد به یادداشته باش لطف کن درون کاسه ی سرماراپرازشراب کن
خیزودرکاسه ی سرآب طربناک انداز
پیشترزانکه شود کاسه ی سرخاک انداز
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
طامات: پریشان گویی وسخنان ادّعاآمیز. بعضی از صوفیان درحالت رقص وسماع سخنانی برلب می آورند که به ظاهر پریشانگویی وگزافه وادّعاست. آنها چنین وانمودمی کنند که دراثرزهدزیاد وتوبه وتقوا به این درجه رسیده اند درحالی که اغلب گزافه وکذب است وبرای خودنمایی وفریب دیگران مطرح می شود. (مثل: من به حق واصل شده ام،من می توانم مریضاراشفابدهم یاکارهایی که ادّعای کارهایی که بنظرغیرممکن می نماید)
خطاب کن: سخن بکو
معنی بیت: ما اصلاًاهل توبه وزُهد نیستیم چه رسد به اینکه سخنان ادّعا آمیزی برزبان برانیم مااهل عیش وعشرت وباده نوشی هستیم لطف کنید باما ازجام وباده ی زلال سخن بگوئید نه اززهد وتوبه وطامات

کارصواب باده پرستیست حافظا
برخیزوعزم جزم به کار صواب کن
صواب: درست ،راست
باده پرستی: پیوسته وبااشتیاق باده نوشیدن وهمیشه مست بودن، دوست داشتن باده وایمان به اینکه باده می تواند زنگارغم وغبارغصّه ازدل بزداید ومستی وراستی وشادمانی ببارمی آرد.
عزم: اراده، تصمیم.
جزم : استوار،قطعی

معنی بیت: ای حافظ درست ترین کاردرزندگانی باده نوشی ودوست داشتن وایمان آوردن به باده هست باده می تواند زنگارغم وغبارغصّه ازدل بزداید ومستی وراستی وشادمانی ببارمی آرد بنابراین برخیز واراده ی خویش رامستحکم کن وپیوسته باده بنوش تادرونت ازرنگ وریا پاک گرددوبه مسنی وراستی برسی.
تاکید به باده نوشی وباده پرستی درراستای تقابل با زهد فروشان ریاکاراست هم آنهاکه باده را که زایل کننده ی منیّت وصفادهنده ی دل است نجس می پندارند وازآن دوری می کنند درحالی که ازریا ونیرنگ وتظاهر که پلیدی وپلشتی وناپاکی می آورد دوری نمی کنند. حافظ باده نوشی را هزارباربهتراززهدفروشی می داند ومی فرماید:
باده نوشی که دراو روی وریایی نبُوَد
بهتراززُهدفروشیست که باروی وریاست

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام