گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثلاثه غساله می‌رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت

کار این زمان ز صنعت دلاله می‌رود

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر

کاین طفل یک شبه ره یک ساله می‌رود

آن چشم جادوانه عابدفریب بین

کش کاروان سحر ز دنباله می‌رود

از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز

مکاره می‌نشیند و محتاله می‌رود

باد بهار می‌وزد از گلستان شاه

وز ژاله باده در قدح لاله می‌رود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین

غافل مشو که کار تو از ناله می‌رود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا قربانی » رسوای زمانه » قند پارسی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد نوشته:

در بیت ۴ ، مصرع دوم نوشته شده :
کاین طفل یک شبه ره یک ساله می‌رود
که تصور می کنم باید اینگونه باشد :
کاین طفل یک شبه ره صد ساله می‌رود .

👆☹

رضا سلیمیان نوشته:

منظور از ثلاثه غساله در بیت اول :
سه پیاله ٔ شراب که بوقت صبح نوشند و آن شوینده ٔ غمها و شوینده ٔ فضول تن و مزیل کدورت بشریات باشد.

👆☹

امیر نوشته:

آقا جواد دقت کنید که (یک شبه) صفت برای کودک است نه قید.در ضمن (یک ساله) هم صفت است که جانشین اسم خود شده.
معنی:
…. این نوزاد مانند کودک یک ساله راه میرود

👆☹

ناشناس نوشته:

سفرنامه پایانی

شکرشکن شوند همه مفتیان مصر
قندرژیمی است و به بنگاله می رود!

اینک زعیم جنبش “نم” درهوای خشک
اطراف کوه طور با سرپرهاله می رود!

بحرخزرشکافت چو موسی که رودنیل
آب کویر لوت ز “چمخاله” می رود !

علم اداره دنیا به دست اوست
دنیا خلاص ز دنباله می رود!

بی دوست میهن و از”نیمروز”و “شام”
تا “سامرا” و “کوفه “و “دیاله “می رود!

یک نسل نیمسوزگشته و یک نسل سوخته
رحمت به نسل بعد که جزغاله می رود!

بنگر به خط فقرکه از ابتدای “شوش”
تا انتهای “فوزیه” و “ژاله” می رود!

جنگل کچل شده دریاچه شوره زار
ازخار مهرتوز خون به دل لاله می رود!

خوش باد تور سیاست که باجناق
با مادرعروس و پسرخاله می رود!

آن قدر گوشت گران شد که دامدار
بااحترام خدمت گوساله می رود!

کوروش نخواب که نسل ندیده ات
درصدر نشئه گان جهان باله می رود!

بر روی چاه نفت جوانت چه پرنشاط
باکلیه خدمت دلاله می رود !

یا کله پاچه و یا دسته بیل و کوفت
یا مافیا سراغ ارزن و کنجاله می رود!

درجنگ غول تورم روانپزشک
سرخوش سراغ آلت قتاله می رود!

تومان پشیز گشته وکشورکشان کشان
درکهکشان به سمت سیه چاله می رود!

دشمن به قصد سرقت اسرار این نبوغ
حیران سراغ خط کش و نقاله می رود!

آخرزمان شده شاید که دادخواه
سفیانی است وبا خردجاله می رود!

ف.ر چه خوب گفت که درعرض ۸ سال
این معجز هزاره راه دوصدساله می رود!

“کیشو” اسفند۹۱

“پانویس”

tpp://www.khabaronline.ir/detail/221362/society/environmentآب دریای خزر به درد کویر هم نمی‌خورد
http://www.tabnak.ir/fa/news/247531/
ایران-رتبه-اول-مصرف -تریاک-در-دنیا
http://khabaronline.ir/news-165732.aspx
وجود مافیای کله و پاچه هم تایید شد
http://fararu.com/fa/news/112053/رییس-پلیس-افزایش-نزاع-متأثر-از-تورم-است
http://www.google.com/نزاع خونین دندان‌پزشک به خاطر سبقت
http://ali2520.blogfa.com/post-111.aspxاحمدی نژاد در جمع علما افشا کرد؛آمریکایی ها در عراق می خواستند من را بربایند
احمدی نژاد معجزه هزاره سوم by فاطمه رجبی - Reviews, Discussion …

👆☹

سلمان نوشته:

ظاهرآ این پا نویس ها باز بینی نمیشوند برای همین جفنگیاتی که از دو سه سال پیش نوشته شده همچنان روی این صفحه وجود دارند

👆☹

فرزانه نوشته:

(صد ساله) درست است نه ( یک ساله) همانطور که ضرب المثل معروف یک شبه ره صد ساله رفتن رایج است.

👆☹

صفا سراج نوشته:

بنده کوچک نیز با آقا جواد هم آوا و هم دیدگاه هستیم. در بیت ۴، به گواه عقلی و نقلی، دو اشتباه در خور سنجش و بررسی است:
۱) “طی زمان ببین و مکان….” بجای “طی مکان ببین و زمان” - به این معنا که در اندک زمانی که طی میشود، مکان (سطح و جایگاه و رتبه) در سلوک فزونی میگرد. “مکان”، “طی” نمیشود. بلکه این “زمان” است که “طی” میشود. “مسافت” طی میشود نه “مکان”. “مکان” رابطه متناسبتری با سلوک دارد تا با “طی” شد.
۲) کاین طفل یک شبه ره یک ساله میرود” به قرینه عروض مشمول “سکته” است و “واج آرایی” را مخدوش می نماید. “سلوک” و “صد ساله” دارای صنعت واج آرایی هستند.

👆☹

فرامرز غفاری نوشته:

سلام
آنچه در غزل :
ساقی حدیث شمع و گل و لإله میرود …
وین کار با ثالثه غسال میرود
سالهاست بخاطر یک تفسیر بی پایه و مشکوک به غلط تفسیر شده و عبارت “ثلاثه غسأله” را به تعبیر صاحب فرهنگ لغتی (بدون أوردن نمونه ای مشابه و فقط به استناد همین غزل ) “سه جام شراب در سحرگاه برای شستشوی میگساری شب قبل ” معنی کرده اند. به دلائل زیر این تفسیر نادرست است در هیچ حدیثی ( سخنی از پیامبر) به شمع و گل و لإله و … اشاره نشده که خواجه شیراز حافظ قران بدان رجوع کند و ثالثه غسأله نیز همینطور
علاقمندم اگر مرجعی برای این تفسیر یا معنی ” ثالثه غساله” دارید اعلام کنید وگرنه این اصطلاح مربوط میشود به سه کأسه یا سطل أب که در گذشته برای تطهیر تن بعد از نزدیکی جنسی ( غسل ترتیبی ) و قبل از اقامه نماز بکار میرفته منظور در شعر، شب زفاف و عشق ورزی است و اینکه نهایتابعد از مقاربت با نو عروس چمن که حد حسن یافته (به صنعت و وأسطه گری دلاله)، با سه سلطل أب پاک میتوان خود را شست و پاک شد و در مورد استفاده از ثالثه= سه و غسأله = شوینده و نحوه انجام این عمل حدیث هست

👆☹

mehr نوشته:

آقای فرامرز غفاری
درود بر شما
به نظر من بی پایه و مشکوک خواندن نظرات دیگران را یک کمی تقلیل بدهید به شاید صحیح باشد ولی جنابعالی نظر دیگری دارید
ابتدا عرص کنم که حدیث به معنای تنها نقل از پیامبر نیست که هر نقلی را حدیث گفتن خطا نیست
شیعیان نیز حدیث کسا دارند
و اما اینکه مرجعی یا تفسیری یا نمونه ای بر عبارت “ثلاثه غسأله” خواسته
بودید چشم میآورم ضمن اینکه این مثال شما در مورد آمیزش جنسی درین غزل معنا پیدا نمیکند
معنای این عبارت را اعراب ازیونانیان گرفته اندکه عقیده داشتندشراب انگوری پس از صرف غذا باعث بهتر شدن گوارش میشود و همچنین موجب شادابی
حافظ این معنا را از اعراب گرفته
شرب النبیذ علی الطعام ثلاثهٌ فیـها الشّـفـاء و صِـحَّه الابدان
بسیاری از شعرای ما نیز چنین معنایی را بکار برده اند
سنایی: ساقیا دل شد پر از تیمار ، پر کن جام را
بر کف مانه سه باده گردش اجرام را
اسدی : زگیـتی بدین در پناهد همی
سـه جـام مـی لـعل خـواهـد همی
جم اندیشه از دل فراموش کرد
سه جام می از پیش نان نوش کرد
امیر معزی : می سه گانه باید اندر دست ما
کز سه گانی سکر ما گردد تمام
خاقانی : یک دکانی فقاع اگر یابم بـدل
شـرب سـه گـانه یـی بخورم
معتقد بودند این سه باده در صبحگاهان ششتشو میدهد
اولین جام شراب تشنگی و خماری را زایل میکرده دومی در هضم مؤثر بوده و سومی شادی اوربوده است

بادرودی دوباره
مهری

👆☹

ناشناس نوشته:

گویند بازرگانی برای سه دخترش یا سه دختر پادشاهی شعری از خاجه طلب کرده تا به هن ببرد

👆☹

رضا دشتی نوشته:

با سلام
در خصوص ثلاثه ی غسّاله در بیت اول استاد خرمشاهی مرقوم داشته اند:
دکتر محمد معین نوشته اند: … بدان که حکمای یونان در ترتیب تشرب، اصطلاحی دارند که علی الصباح سه کاسه «می» خورند و آن را ثلاثه ی غساله گویند که غسل معده کند و بعد از آن هفت کاسه ی دیگر می خورند برای هضم طعام و آن را خمسه ی هاضمه گویند و بعد از آن هفت کاسه ی دیگر می خورند و آن را سبعه ی نائمه می گویند و خواب می کنند.
شادروان غنی تعبیر زیبا تری به که برده با توجه به بیت:
شربُ النبیذ علی الطعام ئ ثلاثه/
فیها الشفاء و صحه الابدان
معنی:
نوشیدن شراب باید بعد از غذا یا همراه آن و سه گانه باشد و در آن شفا و تنئدرستی است
و نوشته اند: بلاشک مضمون این شعر است.
محمد دارابی قرن ۱۱ آن را حالتی در فنای سالک می داند:فنای آثاری و افعالی و فنای صفاتی و در پایان فنای ذاتی…
مطالب فوق به نقل از کتاب ارزشمند حافظ نامه اثر استاد بهاءالدین خرمشاهی می باشد.

👆☹

رضا دشتی نوشته:

در خصوص بیت چهارم اگر چه قرائت مشهور اساس گفته ی آقا جواد می باشد اما اگر قید باشد شاعرانه تر و زیباتر می نماید چرا که حافظ پژوهانی چون آقای خرمشاهی آن قید دانسته اند و دلایلی هم بر رد صفت بودن آن آورده اند که از علاقه مندان می خواهم خودشان به مطالعه ی آن بپردازند.
[حافظ نامه - خرمشاهی - انتشارات سروش - سال چاپ ۱۳۷۲- ص ۷۷۶ ]

👆☹

سیدمحمد نوشته:

آقا رضا دشتی
همان صفت باید درست باشد ، چون طفل اسم است و “ یکشبه “صفت ، که بعداز اسم آمده ولی قید بعد از فعل میآید
یکشبه به معنای کوچک و خردسال است
آقای خرمشاهی یکشبه را به مانای زمان گرفته اند ، ولی توجه نفرموده اند که طفل اسم است ، به فعل .
تا نظر صاحب نظران چه باشد.

👆☹

سیدمحمد نوشته:

اشتباه قلمی
طفل اسم است ، نه فعل

👆☹

سیدمحمد نوشته:

آقای صفا سراج
مکان راهم طی میکنند ، طی الارض نشنیده اید

👆☹

دوستدار نوشته:

آسید محمد گرامی،
همین گونه است که فرمودید ، گر چه طی مکان و زمان در مصرع نخست این بیت ایجاب میکند در دومین ره صدساله و نه یک ساله باشد.
یک شبه و یک ساله باجی به هم نمی دهند!!

👆☹

جانی نوشته:

توضیحی از مرحوم نجابت شیرازی در مورد بیت ثلاثۀ غسالۀ حافظ:
http://kakaie.com/460

👆☹

جانی نوشته:

ساقـی حدیث سرو و گل و لالـه می رود

ایـن بحـث بـا ثلاثه غـسّـالـه می رود
در کلمات خواجه ، هشتاد در صد ساقی که استعمال می فرماید آقا امیرالمؤمنین(ع) هستند، بیست در صد استادش است . ساقی آن مرد محترمی که با او رفاقت دارد مقصودش استادش است ، برای اینکه دارد طرح مسئله می کند ؛ دارد مطلب را توضیح می دهد . می گوید در مفکّره من آرزوی استقامت در خدا پرستی است . سرو را تشبیه فرموده برای استقامت .
می گوید: جناب ساقی ، آرزوی استقامت در راه خدا پرستی را دارم . سرو را در لسان ایشان نوعاً و در لسان بعض آقایان دیگر نشانه و کنایه از استقامت است . ساقی آرزو دارم در راه خدا پرستی مستقیم بمانم نه اینکه خدای نکرده کج و معوج و خود پرست بشوم . اوّلاً آرزو دارم مستقیم بمانم در راه خدا پرستی ، ثانیاً در اثر استقامت و عنایت پروردگار به حالت اوّل باقی نمانم . به حالت غنچگی باقی نمانم . روحم از جمود و از جهل یک خورده بیاید بیرون . از حالت غنچگی تبدیل بشود به حالت گُلی . سرو و گُل مرتبه دوّم سالک است که از آن بساط و از آن فشار جهل و فشار تقلید می آید بیرون . یک انبساطی در روحش پیدا می شود . یعنی قید و تقیّد و تقلید خیلی از او کم می شود تقلید نه در احکام و نه در معارف . آرزوی استقامت را دارم ، آرزوی انشراح از حالت غنچگی به حالت گلی دارم . آرزو دارم روحم تحقیقاً آثار ربوبی را به نحو ایجاب جزئی یا ایجاب کلّی بیابد . از حالت تقلیدی بالاتر بیایم . به علاوه آرزو دارم در حالت گلی نیز نمانم بلکه شعله عشق مرا جذب بکند . از حالت گلی تبدیل بشوم به لاله . لاله آن گُل شقایق است که میان گندمها نوعاً پیدا می شود و قرمز است و دائماً هم پیدا نمی شود . در فصل خاصّی پیدا می شود . آرزویم این است که علاوه بر استقامت و علاوه بر انشراح از حالت گلی، مجذوب منعم خودم واقع بشوم . مجذوب ارباب خودم واقع بشوم. یعنی علاوه بر انشراح، عاشقش بشوم . عاشق منعم حقیقی ، یا واسطۀ منعم که ساقی باشد.
ساقی حدیث سرو و گل لاله می رود
ایـن بحث بـا ثلاثه غسّالـه می رود
این در مفکّره من خَلَجان دارد . آرزوی این سه مسأله را دارم . جواب می دهد ساقی: « این بحث با ثلاثه غسّاله می رود ».
یعنی حتماً شخص باید از نجاست التفات به غیر بیاید بیرون . خودالتفات به اسباب نجاستی را در نفس پدید می آورد. از این جهت باید طهارت برایش پیدا بشود . یعنی تا نظر به اسباب است ، تا نظر به رفیق است ، تا نظر به همسایه ، تا نظر به بانک و چک و این حرف ها است ، هنوز طهارت حاصل نشده . وقتی که به نحو ایجاب جزئی در مفکّره وارد شده باشد که والله قسم مسبّب تمام اسباب خداست ، این طهارت مرتبه اوّلی نصیبش می شود. و در مرتبه ثانیه یک مقدار زیادی نفس رو برگردانده از سبب . لا محاله پشت سرش گل است ، پشت سرش تحقیقاً نور خداست ، از نفس که شخص روبرگرداند و ایمان جزئی هم به خدا دارد رو به خدا آورده تحقیقاً طهارت دوم که اتّصاف به اوصاف پروردگار عالم است حاصل می شود. در این جا طاهر شده ام یعنی سبب بین نیستم . در مرحله دوم علاوه براینکه سبب بین نباشم علاوه بر این که طاهر باشم از شرک ، یعنی التفات به غیر نداشته باشم ، متّصف هم بشوم به اوصاف ربوبی . کَرمَم حقیقی باشد نه تکرّم باشد ، عفوم حقیقی باشد نه تعفّوّ باشد ، علمم حقیقی باشد نه تعلّم و تصنّع باشد ، حبّم حقیقی بشود نه تحبّب بشود ، حلمم حقیقی بشود نه تحلّم بشود ، یعنی راستی راستی همان جوری به این صفات متصف شود که منعم افراد و اشخاص (خداوند) به آنها متّصف است. یعنی مثلا به حقیقت کرم متصف شود، چرا که حقیقت کرم یعنی خدا ، حقیقت علم یعنی خدا همین شخص تقاضا می کند که خدایا به نحو ایجاب جزئی در این اوصاف رایگان بشوم . ساقی می گوید که باید سعی بکنی که متّصف بشوی لااقل به دو صفت از اوصاف پروردگار . راستی راستی عفوّ بشوی ، راستی راستی کریم بشوی ، راستی راستی از تکرّم بیایی بیرون . بخل در مرتبه اولی ازاله شده ، در مرتبه ثانیه بخل که نیست، نیست، تکرّم هم نیست ، بلکه کرم است . غضب که نیست (مال مرتبه اوّلی است) ، تحلّم هم نیست ، بلکه حلم حقیقی است . راستی راستی همان جوری که خدای اجلّ عالی حلیم است این شخص هم به نحو ایجاب جزئی حلیم بشود . پس از اوصاف پروردگار به نحو ایجاب جزئی ، لازم هم نیست ایجاب کلّی باشد ، در اثر سعیش و طلب از خدایش غسّاله سوّمی که فنای شخص است اعمّ از فنای در اسم ، فنای در صفت ، فنای در ذات و فنای در فعل برایش حاثل شود. هر چیزی که نصیبش شود برایش توفیق است. یعنی راستی راستی این آقا غیر از کرم چیزی نمی فهمد ، راستی راستی این آقا غیر از علم چیزی نمی فهمد، راستی راستی غیر از حبّ چیزی نمی فهمد . دیگر اطالۀ سخن نمی کند به خطابه و وعظ و اندرز و مقدّمه چینی و قیاس راه انداختن. راستی راستی می رود طرف صفت پروردگار به نحوی که فرودگاهش علم است ، فرودگاهش حلم است ، فرودگاهش عفو است ، فرودگاهش حبّ است و هکذاو در مرتبه ثالثه یواش یواش این فرد کریم به هیچ نحو خودش را نمی بیند . کرمی که از او صادر می شود اطمینان دارد کرم خدا است . من را در کار نمی بیند . دانش از او صادر می شود ولیکن خودش را در بین نمی بیند ، یعنی بین خودش و خدای خودش انّیتِ خودش که محترم است ، یعنی عالم قطعی است ، حلیم قطعی است لکن در عین حالی که حلیم است شخص او هنوز هستش . لذا حضرت ( خدا رحمتش کند ) امام خمینی فرمودند و بسیار صحیح و با جا فرمودند:‌ « العلم حجاب الاکبر » . نه علم تنها حجاب اکبر است ، الحلم هم حجاب الاکبر، الکرم هم حجاب الاکبر . تمام اوصاف ، نه که فقط علم این جور است. چون هر یک از این اوصاف موصوف می خواهند مادامی که موصوف شخص است باز هنوز هستش . آرزویش وقتی محقّق می شود که راستی راستی کرم از او صادر شود و خودش در کار نباشد ولو باز به نحو ایجاب جزئی مقداری از آن مانده است ، ولی کرم از روی روح که پروردگار عالم به او عطاء کرده کریم است علم او از روح عطاء پروردگار است. علم می آید بیرون ، یواش یواش خودش ، رذائل خودش، استغفرالله انتقام جوئی خودش در کار نیست ، به کلّی از بین رفته.
از حضرت صادق (ع) نقل شده که فرمودند:
(( کَرَّرْتُها حَتّى سَمِعْتُ مِنْ قائِلِها )).
(( آنقدر مکرّر کردم کلمه طیّبه إِیَّّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّّاکَ نَسْتَعِینُ را که از خود خدا شنیدم ))
یعنی از حضرت ربّ العزّه می شنوند نه از خودشان.

وصلّى الله على محمّد و آله الطاهرین

((بر گرفته از یکی از سخنرانیهای حضرت آیت الله نجابت(ره))

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

ز باد نام نهادند ” باده ” را یعنی
چو باد صبح وزیدن گرفت، باد بنوش

” ازآن خون با خوشه آمیخته
که هست از رگ تاک رز ریخته
سه جام از خداونداین رز بخواه
به من ده، رهان جانم از درد راه
………

جم اندیشه از دل فراموش کرد
سه جام می، از پیش نان نوش کرد

دل تیره را روشنایی ، می است
که را کوفت غم، مومیایی می است “

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

پی نوشت حاشیه پیشین،

امید که بد آموزی نبوده باشد ، دودیگر بیت نخستین به یاد ندارم از کیست و کجا خوانده به یاد سپرده ام.
دیگر ابیات ازسرگذشت کاشف می است ، در گرشاسب نامه اسدی توسی

👆☹

رضارضایی نوشته:

جناب آیت اله نجابت دنبال بهانه ای بوده تاساعتی حرف بزند شما زیادجدی نگیرید. متن یک خطبه ی نمازجمعه را از دو واژه “ثلاثه غساله” درآورده اند؟ عجب کاشفی !!!!!! درخت گردکان به این بزرگی!! درخت خربزه الله اکبر!!! ایشان اگر قصد تشریح همه غزلیّات حضرت حافظ را داشته باشند، قطعن تا آخر عمر باید پای سخنان گهربار ایشان نشست شاید عمر کفاف ندهد همه رابتوان شنیدن!!!

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

شگفتا !
برخی ایرانیان چنان فریفته “ابزاربندی “اروپاییان اند
که سه پیاله می جمشید ، کاشف شراب را نیز به
یونانیان نسبت می دهند. !!
خوف دارم! اینان مهر و زردشت، نوروز ، اسلام و تشیع ، فروسی و خیام و…،.را نیز دارای ریشه ها و اصل و نسب یونانی بدانند.

👆☹

حسین ۱ نوشته:

جناب گمنام گرامی
شما از جایی خوانده اید و ایشان در جای دیگر . این عیب نیست که با طعنه می فرمایید و عیب می جوئید.
اگر اطلاع موثق تری دارید بفرمایید تا ماهم روشن شویم
اینجا دوستان جمعند اجازه دهید جز سخن مهر نباشد.
زنده باشید

👆☹

گمنام-۱ نوشته:

آ حسین -۱ گرامی
روی سخن این کمترین نه با آ رضا دشتی که گفته
دیگران آورده اند که با همان دیگران است
عیب نمی جویم و طعنه نمی زنم .
کم نیستند آنان که نه تنها فریفته که شیفته اروپاییان اند باور بفرمایید.و
مباد که جز سخن مهر بگویم ور کس یا کسانی رنجیده اند بر من خواهند بخشود.

👆☹

سعید.م نوشته:

دوستان مطلبی در مورد این شعر خوانده ام اما از درستی آن مطمئن نیستم لذا جسارت کرده و درین جمع مطرح می کنم تا صواب و نا صواب مشخص شود.
غیاث‌الدین اعظم‌شاه سومین پادشاه این سلسله مردی بود فاضل و دوستدار ادب فارسی، وی هم‌عصر خواجه حافظ شیرازی بود و با این شاعر بزرگ فارسی‌گوی مکاتبه داشت. درباره چگونگی آغاز این مکاتبه روایتی در آیین اکبری اثر ابوالفضل علامی و ریاض‌السلاطین آمده که روزی سلطان به بیماری مهلکی دچار شده بود و به سه تن از زنان حرم به نام‌های سرو و گل و لاله دستور داد که پس از مرگ بدنش را بشویند. چون سلطان از بیماری نجات پیدا کرد به این سه زن محبت بسیار می‌کرد و این محبت دیگر زنان حرم را به حسادت واداشت چنانکه به ایشان به استهزاء غساله می‌گفتند. سلطان که از این امر آگاهی یافت بر آن برآمد که با قصیده‌ای دل ایشان را به دست آورد. پس مصرع «ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود» را سرود، اما در مصرع بعداش ماند. چون هیچ یک از شاعران دربار نتوانستند وی را یاری نمایند، سلطان شعر ناتمام را به همراه دعوت حافظ به بنگال برای وی فرستاد. حافظ مصرع ناتمام سلطان را به مصرع «وین بحث با سلاثه غساله می‌رود» کامل کرد، اما به خاطر کهولت سن از سفر به بنگال خودداری کرد و در عوض غزلی را که در زیر آمده به سلطان هدیه کرد. آمدن نام سلطان غیاث‌الدین و اشاره به دیدار از بنگال از لحاظ تاریخی این روایت را تایید می‌کنند.

👆☹

سعید نوشته:

یکی از بازرگانان شیراز در سفری که به کشور بنگاله کرده بود تحف و هدایای گرانقیمتی به حضور سلطان غیاث الدین بن اسکندر بنگالی معروف به اعظم شاه پادشاه بنگاله تقدیم داشت و بدین وسیله مورد توجه واقع شد . شبی از شبهای بهاری که اعظم شاه محفل انسی ترتیب داده بود بازرگان موصوف را نیز به آن مجلس خواند . مهتاب شبی بود قرص و قمر دامن کشان انوار سیمین خود را بر روی باغ و چمن و کاخ سلطانی می گسترانید. به قول مؤلف الفهرست در دستگاه طرب سلطان سه دختر طناز به اسامی مستعار سرو وگل و لاله خدمت می کردند که یکی می نواخت ، دیگری می خواند و سومی با رقص شور انگیزش دلهای جمع را مسخر می کرد . مادر این سه دختر مرده شوی بود که او را به اصطلاح عربی متعارف غساله و دخترانش را هم قهرا دختران غساله و یا به قول ظرفا و شوخ طبعان هند ثلاثه غساله می گفته اند.

باری چون بزم دیجور کاملا گرم شد وسرو گل و لاله به نغمه سرایی و دلربایی پرداختند سلطان غیاث الدین را وجد و نشاطی زاید الوصف دست داد و ساقی گلفام مجلس را مخاطب قرار داده در حال نشاط و سرمستی مرتجا چنین گفت: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود و با سرودن این مصراع که در آن صنعت ایهام به کار رفته و مرادش سه دختر غساله- ثلاثه غساله- بوده است که در آن مجلس بزم و طرب طنازی و هنر نمایی می کردند از ساقی جام شراب خواست . آن گاه هر چه تلاش کرد که با این مصراع و مطلع زیبا غزلی بسازد توفیق نیافت . بنا به استدعا و پیشنهاد حاضران مجلس مصراع مزبور را به مسابقه گذاشت و به شاعران پارسی گوی مقیم بنگاله مدت یکماه مهلت داد که با این مطلع به مناسبت آن مجلس غزل بسازد و سروده هر کس برنده شناخته شود به قول صاحب تاریخ بحیره پنجاه خروار قماش به او داده خواهد شد.
بازرگان ایرانی مورد بحث که در آن مجلس حضور داشت از پادشاه بنگاله خواهش کرد که مدت ضرب الاجل را تمدید نماید تا خواجه شیراز هم در این مسابقه ادبی شرکت کند . سلطان غیاث الدین رای بازرگان را پسندید ومدت مسابقه را تا مراجعت مجدد بازرگان از ایران تمدید کرد.

بازرگان موصوف به سرعت امور تجاری خود را در بنگاله سرو صورت داده به جانب شیراز روان گردید و ماوقع را به اطلاع حافظ رسانید.

غزل سرای نامی شیراز پس از اطلاع و آگاهی از جریان مجلس و عشوه گریهای سرو وگل و لاله که موجب نشاط خاطر سلطان غیاث الدین شده بودند غزل مشهور زیر را ساخت و به همان بازرگان شیرازی داد تا طوطیان هنر را شکر کن سازد:

ساقی حدیث سرو وگل و لاله می رود
وین بحث با ثلاثه غساله می رود
می ده که نو عروس چمن حد حسن یافت
کار این زمان زصنعت دلاله می رود
شکر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قند پارسی که به بنگاله می رود
طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر
کاین طفل یکشبه ره یکساله می رود
باد بهار می وزد ازبوستان شاه
وزژاله باده در قدح لاله می رود
آن چشم جاودانه عابد فریب بین
کش کاروان سحر بدنباله می رود
خوی کرده می خرامد و بر عارض سمن
از شرم روی او عرق از ژاله می رود
ایمن مشو زعشوه دنیا که این عجوز
مکاره می نشیند و محتاله می رود
چون سامری مباش که زر دید و از خری
موسی بهشت و از پی گوساله می رود
حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث الدین
خامش مشو که کار تو از ناله می رود

👆☹

رضا نوشته:

یک نکته ای در مورد این شعر متوجه شدم که جایی تا حالا نخوندم. این میتونه آخرین شعر و یا یکی از آخرین سروده های حافظ باشه. سلطان غیاث الدین بر پایه این منبع در سال ۱۳۹۰ میلادی به پادشاهی بنگال میرسه:
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Ghiyasuddin_Azam_Shah
با تبدیل این تاریخ به قمری سال ۷۹۲ قمری به دست میاد. حالا اینکه سلطان غیاث الدین در چه ماهی به سلطنت رسیده معلوم نیست و با توجه به دوری مسافت احتمالا چندماه هم طول میکشیده تا خبر به سلطنت رسیدن از بنگال به شیراز برسه. به هرحال به نظر میرسه با آخرین غزل حافظ روبه روییم مگر اینکه در ثبت تاریخ فوت حافظ یا سلطنت غیاث الدین، اشتباهی صورت گرفته باشه.

👆☹

7 نوشته:

طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر
کاین طفل،یک شبه ره یک ساله می‌رود

کین/ طف/ل /یک/ش/به/ ر /ه /یک/ سا/ل /می/ر/ود

–U -U-U U–U -U-
طفل با لام ساکن در اینجا صفت است یعنی خرد و کوچک
یک شبه قید زمان است به معنی در کوتاه زمان
کین طفل یک شبه،ره یک ساله میرود یعنی بچه ای که خیلی زودتر از اینکه یک ساله بشود راه رفتن را آموخته/زرنگ،چابک و باهوش

👆☹

7 نوشته:

اگر بخواهیم درست تر بگوییم “این طفل خورد” بوده که “خورد” آن حذف شده است

👆☹

7 نوشته:

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر

در فیزیک به مسافت طی شده در واحد زمان سرعت میگویند: V=x.t
اینجا هم دقیقا به همین معنی است یعنی به سرعت پیشرفت نگاه کن البته در جاده شعر

👆☹

نادر.. نوشته:

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او
بر چشم من به سحر ببستند خواب را..
“سعدى”

👆☹

رضا ساقی نوشته:

غزل(۲۲۵)

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود
ویـن بحث با ثلاثه‌ی غسّاله می‌رود
درباره‌ی شأن نزول این غزل روایات مختلفی گفته‌شده است.بیان همه ی آنها سببِ اطاله ی کلام می شود.بنابراین به یکی ازاین داستانها فارغ ازصحت وسُقم ِ آن، نگاهی کرده وبه شرح غزل می پردازیم.
جناب آقای ” مهدی پرتوی آملی” در کتاب “ریشه تاریخی امثال و حکم” در ذیلِ این ضرب المثل:
” این طفل یک‌شبه ره صد ساله می‌رود” می‌نویسد :
« در دربار “سلطان غیاث الدین” پادشاه هند (بنگال) سه دختر بودند به نام های (سرو ، گل ، لاله) که یکی آوازخوان و دیگری نوازنده و سومی رقاصه بود. مادر این سه دختر غسَال بوده ، شبی سلطان که طبع شاعری نیز داشته از رقص و آواز آنان به وجد آمده این مصرع ” ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود” را فی‌البداهه می‌گوید اما از ادامه‌ی آن باز می‌ماند و از شاعران می‌خواهد که آن را ادامه دهند ، آنان نیز نمی‌توانند ، چند بارزگان ایرانی که در مجلس حضور داشته‌اند می‌گویند که در شیراز شاعری است به نام خواجه حافظ ،این کار حتماً از او برمی‌آید ، بازرگانان آن مصرع را به شیراز نزد خواجه آورده و او یک‌شبه این غزل را سروده و نزد سلطان می‌فرستد »
حدیث : روایت ،قصّه، صحبت
بحث : گفتگوکردن ، صحبت کردن
ثلاثه غسّاله : صبوحی، معروف است که شراب صبحگاهی سه جام بوده که اوّل صبح می نوشیدند. جام اوّل برای رفع خماری ،جام دوّم برای هضم بهترغذا،جام سوّم برای نشئگی وسرخوش بودن درطول روز.
برخی معتقدند ریشه ی فلسفه ی این “سه جام خوردن” ازفرهنگ یونانیان به اعراب رفته وازاعراب به ایران آمده است. لیکن بنظرنگارنده این باور نادرست می نماید چراکه اگر جمشید کاشف شراب بوده طبیعتاً طرزنوشیدن وآداب آن نیزازایران به یونان رفته نه بلعکس.
اغلب شاعران بنام ایران، دراشعار خود به این موضوع ِ جام سه گانه اشاره کرده اند.
درشاهنامه هم گاهی شراب برای سرمستی ، گاه برای گرفتن نیرو ، گاه برای بیهوشی یا معالجه و . . . نوشیده می شود.
معنی بیت:
ای ساقی صحبت پیرامون سرو وگل ولاله هست(کنایه ازاین است که موسم بهارآمده است) ساکت منشین، وشراب جام سه گانه بیاور که مکمّل ِ این قصّه همان ثلاثه ی غسّاله هست. زیباییِ این بحث ولطفِ بهار درنوشیدنِ آن سه جام معروف صبوحییست. برخیزوسه کاسه به میمنت مقدم سرو وگل ولاله بگردان تا ازبحثمان نتیجه گیری کنیم.
بنوش جام صبوحی به ناله ی دف وچنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه ی نی وعود
می ده که نوعروس چمن حدّ حُسن یافت
کار این زمان به صنعت دلاّله می‌رود
نوعروس چمن : استعاره از گلِ تازه شکفته هست.
حُسن :زیبایی وجذابیت
صنعت :چاره جویی،مهارت وفوت وفن به معنی حیله و چاره جویی نیزاست.
دلاّله : دلّال برای مردان ِواسطه گر ودلّاله برای زن ِ واسطه گر بکارمی رود. زنی که برای دختران و پسران ، همسر مناسب ومورد نظرشان را پیدا کرده و واسطه‌ی پیوندشان می شود.
از”می‌رود” دو معنای متضاد می‌شود برداشت کرد: ۱- کاری از دست برآمدن ۲- سررشته‌ی کار از دست رفتن
معنی بیت : درادامه ی بیت پیشین،ساقیا جام های شراب را پر کن وبگردان که دراین ایّام(بهار) گل شکفته شده وبه کمال زیبایی رسیده است.(همانندِ دختری که به سن بلوغ رسیده وبه اصطلاح دَم بخت است) بشتاب ساقی، مباداتعلّل کنی و سررشته ی کار ازدست دلاّله خارج گردد. یا وقتِ آن رسیده که دلاّله کار خودرا آغازکرده ومقدّماتِ وصالِ عاشق ومعشوق (گل وبلبل) را فراهم سازد.
مِی بی غَشست دَریاب وقتی خوشست بشتاب
سال ِ دگر که دارد امید نوبهاری ؟
شکّرشکن شونـد همه طوطیان هـنـد
زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود
این بیت ازغزل، صحتِ داستانی را که جناب پرتوی نقل کرده اند تاحدودی تأیید می‌کند. یاشاید احتمالاً پایه ی شکل گیری آن داستان، همین بیت بوده واصل ِ داستان کلاًساختگی بوده باشد.
شکّرشکن :کسی یا حیوانی که شکر می خورد. واژه ی شکّرسخن خوش آهنگ ودلنشین است. وبا سایر واژه ها خویشاوندی نزدیکی داردکه باقرارگرفتن درکناریکدیگر ،‌مضمون شیرینی خَلق کرده اند.
شکّرشکن به ِمعنی شیرین سخن و خوش بیان نیزهست.
طوطی :کنایه ازشاعر وهم پرنده ی طوطی که بامزه وشیرین صحبت می کند،
بنگاله : ناحیه‌ای در هند
قند پارسی : استعاره ازهمین غزل شیرین است که به روایتِ داستانی که نقل شدعازم ناحیه ی بنگاله درهنداست.
درقدیم یک نوع قند در مصر تولید می‌شده که شیرینی وکیفیّت ِ آن معروف بوده است. یک نوع قند هم در دیار فارس تولید می‌شده که به آن “قند پارسی” می‌گفته‌اند. حافظ شیرینی زبان فارسی را باشیرینی قندپارسی درهم آمیخته است.
معنی بیت :
شاعران هند از این غزلِ که عصاره ی شیرینیِ زبان فارسیست و راهی ِ بنگاله می‌شود ،فیض هاخواهندبرد خوش سخن و شیرین زبانتر خواهندشد وطبعشان گویاتر وروان ترخواهدگردید.
دهان ِ شَهد تو داده رواج آبِ خِضِر
لبِ چوقندِ توبُردازنباتِ مصررواج
طـیّ مکان بـبـیـن و زمـان در سلوک شعر
کایـن طفل ِ یک شبـه، رهِ یکساله می‌رود
طی : پیمودن ِمسیر ،راه سپردن ، پشت سرگذاشتن
سلوک : راههای کمال و خودسازی . امّا دراینجا منظورشاعر “سلوکِ شعر” است نه سلوک عارفانه. بسیاری ازشارحان به این نکته توجّه نکرده وبرداشتِ درستی ازاین بیت نکرده اند وبعضی نیز دست درازی کرده وخودسرانه “ره ِصدساله ” راکه خوش آهنگ تراست جایگزین رهِ یکساله کرده اند! درحالی که برای حافظِ شیرین سخن، معنا ومنظور دراولویّتِ اصلیست وتنها خوش آهنگ تربودنِ واژه چیزی نیست که رضایتِ طبع حافظ رابرآورده سازد. حافظ تعمّداً وبه منظورخاصی “رهِ یکساله” فرموده است وخود سرنخ رمزگشایی را باآوردن ِ “سلوکِ شعر” دردسترس مخاطبین قرارداده است.!
طیّ مکان همان طیّ الارض کردن است.گویند بعضی ازانسانها که مورد لطف حق قرارمی گیرند، قادرند در یک لحظه خودشان را ازیک مکان به مکانی دوردست که ممکن است درحالت عادی پیمودن آن چندروزیاچندماه طول بکشد منتقل کنند.! لیکن دراینجا قرارنیست کسی،بدان روش طی الارض کند.بلکه قرار است همین غزلی که ازلحاظِ سِنّی یک شبه (یکروزه) هست،راه یکساله ی ایران تاهند را باهمان امکاناتِ آن دوره طی کند. حال این سئوال پیش می آید که چرا حافظ با این آب وتاب، ازشیراز تاهند رفتن را با”طیّ ِ مکان وزمان ببین” بازگومی کند ومفهوم طیّ الارضی را به ذهن متبادر می نماید؟
پاسخ روشن است: درآن دوره ای که اتّفاقاً بازارشاعری گرم هم بوده،بنُدرت اتّفاق می افتاد که اشعارشاعران بنام ، مرزهای کشور را درنوَردیده وسر ازسایرکشورها دربیاورند. درچنین شرایطی، وقتی عده ای ازهند آمده وبا اشتیاق منتظرند تا شعر تازه تولّدیافته را بدون ِفوتِ وقت به هند ببرند، درسلوکِ شعر یک اتّفاق ِ عجیب، درسطح ِ طیّ الارض کردن رخ داده است چیزی که قبل ازاین سابقه نداشت. ازطرف دیگر ،وقتی حافظ کلّ غزل را بصورت طفلی نورس می بیندو ازغزل به عنوان ” طفل ِ یک شبه” یاد می کند،قطعاًشاعر بااین نگرش، سفر کردنِ مسیردور ودراز و دشوارِیکساله ی هند را برایش سخت و ناممکن می بیند! حال که این اتّفاق درحال رقم خوردن است، “طیِّ مکان ببین وزمان” بهترین عبارت برای بیان ِ این اتّفاقِ نادراست که درعرصه ی شعر وشاعری(سلوکِ شر) رُخ می دهد!
بنابراین منظور از”طفل “، همین غزل ِ تازه توّلد یافته یِ یک شبه هست که راه دشوار ودرازهند را درپیش رو داردتا هرچه زودتربه استنادِ داستان ذکرشده، به دستِ “سلطان غیاث الدین” پادشاهِ وقتِ هند (بنگال) برسد.
معنی بیت:
شاعر به طبع ِ خویش می بالد ومی فرماید: پشت سر گذاشتن راه کمال وجهش شعر را تماشا کن ، که این غزل نورس ِ یکروزه،عازم سفریست که یکسال طول خواهدکشید.
اگردرخوانش ِ شعر بعداز طفل مکث کنیم و بخوانیم:
“کاین طفل ، یکشبه رهِ یکساله می رود”
وچنین برداشت کنیم که: (این غزل، یکشبه راهِ یکساله را می رود)
این سئوال پیش می آید که چگونه می خواهد این اتفاق بیافتد؟ آیا درآن زمان که تلفن وتلگرام واینترنت نبوده، این غزل چگونه وبه چه وسیله ای قصد داشته یک شبه راه یکساله راطی کند؟! آیا یک نفر که توانِ طیّ الارض کردن راداشته می خواسته این غزل را تاهند ببرد؟ آن شخص کیست؟
باچنین خوانش وچنین معنایی که چندین سئوال بی پاسخ دردل دارد،هرگز معنیِ حافظانه بدست نمی آید. بنظرمی رسد طرزخوانش صحیح شعر چنین بوده باشد:
“این طفل ِ یکشبه، رهِ یکساله می رود”
غزلی که هنوز یک شب اززمانِ تولّدش سپری نشده ، عازم سفری می شود که یکسال طول خواهدکشید. قدرت غزلسرایی مراببینید که چگونه شعریکروزه باچه سرعتی وبه کجا روانه می شود! درشرایطی که چه بسیارشعرهایی که سالهاست سروده شده اند امّا درپشت مرزمحل تولد خودمتوقف مانده ونتوانسته اندبه جاهای دوردست سفرکنند.
عراق وفارس گرفتی به شعرخوش حافظ
بیاکه نوبت بغداد ووقت تبریزاست.

آن چشم جادوانه‌ی عابد فـریب بین
کِـش کاروان سـِحر زدنباله می‌رود
جادوانه : جادوکننده ،چشمانی که هر بیننده به ویژه عابدان رانیزراتسخیرمی کند ومی فریبد.
کش : که +ش ، در اینجا پرش ضمیر رخ داده ، “ش” از آخر “دنباله‌اش” پریده و به “که” چسبیده است.
سِحر : جادو، دراینجا استعاره از شعر است! بدان سبب که درآن روزگاران که متشرّعین ِ متعصّب،درمقابل طعنه ها وطنزهای شاعرانه عاجزمی ماندند ازآنجا که توانِ مقابله باشاعران را درخود نمی دیدند، سعی می کردند به هروسیله ای که شده شخصیّت های محبوب ودوست داشتنی رابه بهانه های مختلف تخریب وازمحبوبیّت آنها بکاهند بنابراین درراستای این حرکت، باتبلیغات مسموم کننده “شعر” رانوعی سِحر معرفی نموده وشاعر راساحر نامیدند تا شاید ازاینطریق توانسته باشند سخنان زهرآگین وویران کننده ی شاعران رابی اعتبارسازند. حافظ همین مطلب رادستمایه ی خویش قرارداده است.
معنی بیت:
حافظ پس ازآنکه دربیت ِ پیشین ، جهش وتکامل ِ حیرت انگیزطبع شاعری ِ خودرا به نمایش گذاشته وبدان می بالَد درادامه ی سخن می فرماید:
ببین آن چشمان ِ خوبروی زیبارا که چگونه هرتماشاگری را تسخیر می کند! ببین که عابد ان وزاهدان نیز نمی توانند درمقابل این فریبندگی وجادوگری، مقاومت کنند! ببین که چگونه کاروان سِحر( غزلیّات واشعار شاعرانه) به دنبال ِ آن چشمانِ جادوگر وسِحرکننده روانند.
حال که “شعر”راعابدانِ بی ذوق ومشرّعین ِ بی دل، سِحرنامیده، وقصد دارند به مقام والایِ شعر ضربه زده وبه خیال باطل خویش،ازعلاقمندی مردم بکاهند! حافظ باهوشمندی واردعمل شده، سلاح ازدست آنان ستانده، وبرعلیه ِ خودشان استفاده می نماید.
حافظ به زبان ِ خودآنها(عابدان)امّا به نفع شعر وشاعری وعشق وزیبایی، غزل را به کاروان سِحری تشبیه کرده که به دنبالِ چشم جادوانه ای معشوق روان است. تشبیهِ شعر به کاروان بسیارحافظانه هست. بااین تشبیه، مَطلع ِ شعر به عنوان قافله سالار و بقیّه یِ ابیات ، بسان ِ کاروانیان هسنتد. یعنی اشعاری که ازنظرگاه زاهدان سحر وجادو شمرده شدند تحتِ تاثیر آن چشم جادویی خَلق شده اند جادویی که عابدان رانیزبه تسخیرخویش درمی آورد.
بعضی ازبدبینان براین باورند که چرخ غزلیّات حافظ، برمحور موضوع غزل نمی چرخد! یک بیت ازبهار می گوید، دربیت دیگر ازمحراب ومنبر سخن می راند ودربیت بعدی ازشراب والی آخر …..
باید دانست که سبک وسیاق ِ حافظ درغزلسرایی ازهمه ی شاعران متفاوت تر ومتمایزتر است. اوبراین باوراست که هر بیت ازیک غزل، فرصتی گرانقدراست واومسئولیت دارد که ازاین فرصتی که دست داده بهره برده وحقیقتی رابازگو کند حقیقتی ازخدا،رازعشق وعشقبازی، انسانیّت ومحبّت که برای دریافت هرکدام ازآنها خون دلها خورده وبارنج ومشقّت درگُذرِزمان به دست آورده است.
برای او بیان حقیقت وآگاهسازی مهمّتر ازهرچیزیست. غزل درپیرامون هرچه آغاز شده باشد، او درهربیت به موضوعی که به جهان بینی اش مربوط بوده باشد خواهدپرداخت. ضمن آنکه اودرسخنوری وبیان ِ موضوع، مهارتی بی بدیل دارد وهرچقدرهم به ظاهر از اصل موضوع دورشده باشد، چنان باهنرمندی به موضوع برمی گردد که هیچ خدشه ای به کلیّتِ مطلب واردنشود.
درحقیقت هربیت ازاشعار حافظ، مُرواریدی ارزشمند است وبه تنهایی به اندازه ی یک غزل وشاید بیشترازیک غزل وقصیده معنا ومفهوم در بطنِ خود دارد. وقتی به پایان یک غزل می رسیم می بینیم که این دانه های مُروارید چنان با رشته ی نامرئی ِمعنا، به یکدیگر پیوندخورده اند که گویی گردنبند یاسینه ریزی واحد، بی نظیر وقیمتی هستند گردنبندی که یکایک مرواریدها حتّابا پاره شدن ِ رشته ی معنا،به تنهایی نیزارزشمند وپُربها هستند.
گردون چوکرد نظم ثریّا بنام شاه
من نظم دُرچرانکنم ازکه کمترم؟
از رَه مـروبه عشوه‌ی دینا که این عجوز
مَـکّاره می‌نـشیـنـد و مُـحتـالـه می‌رود
ازراه رفتن : گول خوردن ، گمراه شدن عشوه : ناز و کرشمه
عجوز : پیرزن
مَکّاره : فریبکار
مُحتاله : حیله گر
حافظ درچند غزل “دنیا” را ازبی وفایی به پیرزنی عشوه گر،فریبکار و بَد قول، تشبیه کرده است:
معنی بیت : فریب عشوه و ناز وزیبائیهای این دنیا را مَخور،زیرا که دیری نخواهدکشید که این پیرزن عجوزه ی بدقول با نیرنگ وحیله گری دل تورا تسخیرکند. آنگاه که تو راکاملاً به مظاهرفریبنده ی خویش وابسته کرد تورا ترک خواهد نمود.
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
که این “عجوزه”عروسِ هزارداماد است

باد بهار می‌وزد ازگلسـتان شاه
وزژاله باده درقدح لاله می‌رود.
اگر داستانی که درابتدای غزل نقل شد صحت داشته باشد. حافظ دراین دو بیت پایانی تمجیدی از بارگاه ” سلطان غیاث الدین” پادشاه بنگاله نموده ونسبت به وی ادای احترام وابد کرده است.
معنی بیت :
نسیم نوبهار ازگلستان( بارگاه ) پادشاه برمی خیزد،گلها وچمن ها رانوازش می کند قطَراتِ ژاله بر روی گل وگیاه می نشاند وبرپیاله ی لاله،شراب سرخ می ریزد.
حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث دین
غافل مـشـو که کار تو از نـاله می‌رود

ای حافظ از اشتیاقِ رسیدن به مجلس ِ سلطان غیاث الدین غافل مشو که کا اگرغفلت کنی کار وبارت از ناله هم فراتر می رود.

👆☹

رضا نوشته:

واژه ی “شکرشکن” علاوه بر شیرین سخن گفتن میتونه به شکستن نرخ شکر هم اشاره داشته باشه. این بیت از خواجو رو ببینید:
آن نقش بین که فتنه کند نقشبند را/ و آن لعل لب که که نرخ شکستست قند را
پس اینطور هم میشه معنی کرد: طوطیان هند (کنایه از شاعران پارسی گوی هند) وقتی این غزلِ مثل قند پارسی رو بخونن دیگه نیازی به خوردن شکر ندارن و همین باعث بی ارزش شدن و سقوط قیمت شکر در هند خواهد شد!

👆☹

بهروز صفاییان حقیقی نوشته:

در این غزل شیوا حضرت حافظ دربیت چهارم منظور از طفل همان شعر وی میباشد که دست به دست شده و مورد تمجید عام و خاص قرار میگرفته در بیت مذکور طفل(همان شعر تازه سروده شده ) که با اینکه تازه متولد شده علاوه براینکه راه میرود(که این خود عجیب ومتحیر کننده است )طرفه این که راه راهم بسیار سریع واعجاب انگیز در دوقید زمانی ذکر شده طی میکند که مراد خواجه سرعت اشتهار شعر خود را خاطر نشان میسازد بنابراین باید بعد از قرائت کلمه طفل کمی توقف کرد وآن را خواند وگرنه یکشبه حالت صفت پیدا کرده و مراد شاعر را تامین نمینماید واگر بدان صورت خوانده شود باید دید که این طفل یکشبه این راه یک یا صد ساله را درچه مدت طی میکند با این اوصاف آن را بصورت قیدی باید خواند نه بصورت صفت و موصوف

👆☹

کانال رسمی گنجور در تلگرام