گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مرواد از یادت

در شگفتم که در این مدت ایام فراق

برگرفتی ز حریفان دل و دل می‌دادت

برسان بندگی دختر رز گو به درآی

که دم و همت ما کرد ز بند آزادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت

شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت

بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت

چشم بد دور کز آن تفرقه‌ات بازآورد

طالع نامور و دولت مادرزادت

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

 


با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شاهرخ نوشته:

قرنهاست که این ابیات را مردمان میخوانند فارغ از پیشرفت تکنولوژی ، احساس یکسانی به ادمی دست میدهد. افتخار میکنیم که ایرانی هستیم و حافظ را داریم

👆☹

شادان کیوان نوشته:

۱-کلمهُ “که” در مصرع اول بیت دوم ممکنست با که موصول اشتباه گرفته شده و ارتباط دو مصرع را از بین ببرد. درحالیکه این که پرسشی است و خواجه در شگفت است که در دوران فراق و دوری یار، چه کسی دل از حریفان می ربوده و چه کسی دل به یار و محبوب میداده است.
۲-دوران خواحه با بر سرکار آمدن حکام و شاهان مختلف که بعضی میخانه ها را بسته و خم ها را شکسته و برخی با میخواران مدارا میکرده اند، فراز و فرود هایی داشته و بنظر میرسد این غرل باید با سر کار آمدن شاه شجاع یا یکی از همقکران او سروده شده باشد.

👆☹

بهرام خاراباف نوشته:

به نظرم در مصرع دوم از بیت دوم به جای حریفان (حریفم) بیان شود درست تر است چون فعل می دادت مفرد است ومعنی شعر می شود )شگفت زده هستم چگونه تو در ایام جدایی به حریفم دل می دادی واوهم متقابلا به تودل می داد

👆☹

محمدحسن سورانی نوشته:

به نظر می رسد که وزن شعر به این صورت صحیح باشد:
فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

👆☹

کوسار نوشته:

برخلاف آنچه آقای کیوان اظهار داشته اند “که” در بیت دوم موصول است و نمی توان آن را نشانه ی پرسش به حساب آورد چرا که در این حالت حرف “و” در مصراع دوم زائد می نماید. علاوه بر این جمله به نوعی گسیختگی نحوی و بی معنایی دچار میشود
“دل دادن” به معنای رضایت دادن است.

👆☹

ع. اردکانی نوشته:

دوست عزیز جناب آقای محمد حسن سورانی
نظر شما تا حدی صحیح است
وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است
ولی در این مواقع فاعلاتن اول نیز فعلاتن محسوب می‌شود
در اشعار دیگر حافظ نیز نظیر این مورد دیده می‌شود

👆☹

مصطفی نوشته:

در بیت آخر به جای دولت، صحبت نیست؟
حافظ از دست مده صحبت این کشتی نوح

👆☹

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

حافظ از دست مده … این کشتیِ نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت

صحبت : ۴۰ نسخه (۸۰۱، ۸۰۷، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۲۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

دولت : ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی- غنی، انجوی شیرازی، سایه، خرمشاهی- جاوید

۴۱ نسخه غزل ۱۹ و بیت تخلص آن را دارند. نسخۀ مورخ ۸۰۳ غزل را ندارد. نظر دکتر نیساری را در نخستین کامنت بخوانیم. مطلب ایشان در مقدمۀ چاپ دیوان حافظ به سال ۱۳۷۷ و بر اساس ۳۲ نسخه از نسخی است که ایشان تا آن زمان می‌شناختند:
………………………………………..
https://www.facebook.com/photo.php?fbid=804995296276439&set=p.804995296276439&type=3
…………………………………………
********************************
*******************************

👆☹

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
برسان بندگی دختر رز گو به درآی
که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
مارا به شراب ابلاغ کرده بگو از همت و اراده ما بود که تو از زندان خم رهای یافتی .

دختر رز : یعنی بنت العنب ، کنایه از شراب انگور

👆☹

رضا نوشته:

ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
ازفحوای کلام وشادمانی حافظ چنین بنظرمی رسد که این غزل به مناسبت روی کارآمدن ِمجددِّ شاه شجاع یا یکی ازدوستان صمیمی وبه عبارتی هم پیاله ی وی ، پس ازفروپاشی ِاستبداد وخفگان بوده باشد.
ظاهراً شاه شجاع نسبت به دیگران مردم دارتربوده وبه شرابخواران ومیگساران نیزسخت نمی گرفته است.ضمن آنکه ازطبع شعری نیز بی بهره نبوده و باحافظ عزیز رابطه ی دوستی ِ ریشه دار، صمیمانه وای بسا عاطفی داشت.
احتمالاً “ساقیا” نیزکنایه ازهمین فرد مورد نظراست.
مبارک بادت: مبارکت باشد.
مواعید: وعده ها و موعودها وعده داده شده ها و چیزهای وعده داده شده
مَرَواد: نرود
ای ساقی، عید آمده برای تومبارک ومیمون باشد، امیدوارم چیزهایی که وعده داده بودی ازیادت نرفته باشد.
شاید منظورازعید هم توفیقِ بزرگِ روی کارآمدن ِ مخاطب است. چنین برمی آید که مخاطب قبل ازبه تخت رسیدن وعده وعیدهایی داده بوده که حافظ آنها رادراینجابه یادش می آورد.
در شگفتم که در این مدّتِ ایّام ِفراق
بَرگرفتی زحریفان دل ودل می‌دادت
برگرفتی زحریفان دل :ازهم پیاله ها دل برکندی
دل می دادت: دلت راضی می شد
معنی بیت: درحیرتم که دراین روزهای هجران و دوری، چگونه ازدوستان وهم پیاله ها دل برکندی وبه فراموشی سپردی، درتعجّبم که چطور دلت راضی به این کارمی شد تا جدا ازهم پیاله ها بوده باشی؟!
برسان بندگی دختر رَز گو به درآی
که دَم و همّتِ ما کرد ز بند آزادت
برسان بندگی: ارادات واشتیاق ماراابلاغ کن بگو که ماخدمتگزاریم.
رَز: انگور
دختررَز: کنایه از شراب یا باده که ازانگورمی گیرند.
به دَرآی: ازپشتِ پرده بیرون بیا
دم وهمّت: اراده وخواستِ ما، پشتکار وعزم ِما
معنی بیت: ای ساقی که به باده دسترسی داری ارادت واشتیاق مارا به دختررَز(باده یاشراب) ابلاغ کن وبگو که دیگر دوره ی سیاهِ اختناق با اراده وتلاش ما سپری شد،ازپشتِ پرده بیرون بیا.
حافظ دراین دوره ی جدید که ظاهراً وفق مرادبوده سرازپا نمی شناسد وبه باده پیام می فرستدکه دیگرنیازنیست ازنظرها پنهان باشی بیرون بیا که میگساران انتظارت رامی کشند. بنظرمی رسد دردوره ی سیاه اختناق،میکده هابسته بوده ومردم باده وشراب را پنهانی می خورده اند.
دراینجا شاعربه باده شخصیّتِ انسانی بخشیده وبا اوسخن می گوید. درجای دیگر درموردِ حضور دختر رز اینچنین می فرماید)
آمدازپرده به مجلس عرقش پاک کنید
تانگویند حریفان که چرا دوری کرد
شادیِ مجلسیان در قدم و مَقدَم توست
جایِ غم باد مَرآن دل که نخواهد شادت
مَقدَم: قَدَمگاه، جای پا
این بیت خطاب به ساقی ویا(مخاطب غزل شاه شجاع) بوده باشد هم به دختر رز(شراب) که دربیتِ قبلی شخصیّتِ انسانی داشت. هردوبرداشت صحیح است.
معنی بیت: ای ساقی، یا ای ساقی به دختر رَز بعدازابلاغ درود ومحبّتِ ما ازطرف ما بگو:
شادی جمع دوستان(میگساران) ازوجود وحضور توست. هرگاه که تو درجمع ماحضور داری همه را مست ومسرورمی کنی، امیدوارم هردل که تورانمی خواهد وتورابد می پندارد دلش به درد وغم مبتلاگردد.
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت
بوستانِ سَمن و سرو و گل و شمشادت
تاراج:به یغمارفتن، غارت شدن.
تاراج خزان: غارتگری خزان، کنایه از دوران اختناق وخفگان است که به خزان تشبیه شده است.
رخنه نیافت: دراینجا یعنی خسارت ندید وزرد وخشک نشد ،ویران نشد.
بوستان سمن وسرو….: کنایه ازخانواده ودوستان ویاران است.
بادرنظرگرفتن اینکه مخاطب غزل، شاه شجاع است، شاعر ازاینکه او ویارانش به سلامتی، دوره ی استبداد راپشت سرگذاشته و آسیبی ندیده اند به درگاهِ خداوند شکرگزاری می کند .
معنی بیت: خداراشکرکه بوستان سمن و…(وجود تو و خانواده ودوستانت) ازغارتگری خزان دراَمان بوده وهیچیک صدمه ای ندیدید.
چشم بد دورکزآن تفرقه‌ات بازآورد
طالع ِ نامور و دولتِ مادرزادت
چشم بد دور: سلامت باشی،بلا به دورباشد
تفرقه: جدایی وپراکندگی، ازیکدیگرفاصله داشتن
طالع: بخت واقبال،
نامور: نام آور ومشهور
دولت: امکانات، ثروت و مکنت، نیک بختی.
دولت مادرزاد: قدرت و اقبال خوش ذاتی
معنی بیت: ازبلایا وچشم زخم زمانه دراَمان باشی که ازآن طوفان جدایی آسیبی ندیدی ودوباره به میان یاران بازگشتی! توذاتاً خوش اقبال هستی وهنگام تولدّ،دولت وخوش شانسی راباخودآورده ای.
حافظ ازدست مَده دولتِ این کشتی ِنوح
وَر نه طوفان ِ حوادث ببرد بنیادت
دراین بیت آخرین: کشتی نوح هم می تواند استعاره ازشاه شجاع ، سافی وهم پیاله ی شراب بوده باشد.
معنی بیت: حافظ مبادا این کشتی نوح(شاه شجاع یاجام مِی) را ازدست بدهی، درغیراینصورت طوفان حوادثِ روزگار تورا ازپای درخواهد آورد.
کشتی ِ باده بیاورکه مرابی رخ دوست
گشته هرگوشه ی چشم ازغم دل دریایی

👆☹

محمد ادیب نیا نوشته:

بیت زیبای؛
حافظ از دست مده دامن این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
دامن کشتی نوح تلمیح زیبا و اشاره لطیفی است به اهل بیت پیامبر؛ آن چنان که حضرت رسول اکرم در حدیث سفینه نوح به آن اشاره کرده است و در آن حدیث است که رسول اکرم فرمود: همانا مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح است، هر کی برآن سوار شد نجات یافت و هر کس از آن روی برگرداند غرق گشت. حدیث سفینه نوح بنابر نقل ابوذر غفاری از پیامبر(ص)، این چنین است: إِنَّمَا مَثَلُ أَهْلِ بَیتِی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفِینَةِ نُوحٍ، مَنْ دَخَلَهَا نَجَی، وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ (ترجمه: مَثَل اهل بیت من در میان شما کشتی نوح است، هر کس به این کشتی داخل شود نجات می‌یابد، و هر کس جا بماند، غرق می‌شود.) [شیخ طوسی، الأمالی، ۱۴۱۴ق، ص۶۳۳؛ دیلمی، ارشادالقلوب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۳۰۶؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۲۷؛ شیخ صدوق، الأمالی، ۱۳۶۲ش، ص۲۶۹، حدیث ۱۸؛ طبرسی، الاحتجاج، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۲۷۳.] این حدیث بارها در غزلیات لسان الغیب شیراز بدان اشاره شده است و نیز خود کشتیبان که اشاره به وجود مقدس امام زمان علیه اسلام است. در مجموع کلمات و تعبیرات کشتی، کشتی ارباب هنر ، کشتی می و کشتی نوح همگی اشارات لطیفی به ارادت حافظ شیراز از اهل بیت عصمت و طهارت اهل راز علیهم السلام است.

👆☹

عبداله نوشته:

محمد ادیب نیا

هر کسی از ظن خود شد یار من………………

تفسیر به رای لازم نیست

👆☹

احمد1374 نوشته:

جناب عبدالله
اینجا محل ارائه نظرهای مختلف عامه مردم است نه میدان حکمرانی شما
هر کس آزاد است آن چه که برداشت میکند بگوید

👆☹

یغما نوشته:

معانی لغات غزل

مبارک بادت: مبارکت باد.
مواعید: جمع موعود – چیزهایی که وعده شده.
مَرَواد: (الف حرف ندا) خدا کند که نرود.
حریف: هم پیشه، همکار، هم قطار، طرف مقابل در بازیهای دو طَرَفه.
دل می دادت؟: آیا دلت راضی می شد؟ دلت اجازه می داد؟
دختر رز: بنت العنب، کنایه از شراب است.
بندگی: خدمتگزاری.
دَم: نَفَس (و دَم به عربی به معنای خون).
همّت: اراده، عزم و در نزد صوفیه توجّه قلب و قصد سالک برای رسیدن به کمال.
قَدَم: گام.
مَقدَم: قَدَمگاه، جای پا.
تاراج: چپاول، یغما کردن، غارت کردن.
تاراج خزان: غارت خزان، کنایه از برگ ریزان خزان.
رخنه: شکاف دیوار، سوراخ و شکاف در هر چیز.
رخنه نیافت: شکاف بر نداشت، ویران نشد.
تفرقه: پراکندگی، از هم جدا شدن، جداجدا کردن چیزی.
طالع: برآینده، طلوع کننده، بخت و اقبال، پیشانی، شانس.
نامور: نام آور.
طالع نامور: سرنوشت نیک.
دولت: امکانات، ثروت و مکنت، نیک بختی.
دولت مادرزاد: قدرت و امکانات سرشتی.
معانی ابیات غزل

(۱)ای ساقی! فرا رسیدن عید به تو مبارک باد. به امّید اینکه وعده هایی که داده بودی فراموشت نشده باشد.
(۲)در شگفتم که آیا در این مدّتِ دوری و فراق دلت راضی می شد که چنین از دوستان دل برگیری.
(۳)(ای باد صبا) مراسم خدمتگزاری ما را به شراب ابلاغ کرده بگو که از طینت پاک و همّت و اراده ما بود که تو از زندانِ خُم رهایی یافتی. حالیا آشکارا بیرون آی …
(۴)… (که) شادی اهل مجلس وابسته به قدوم توست (و) هر دلی که شادی ترا نخواهد قرین غم و اندوه باد.
(۵)سپاس خدای را که دست غارتگر خزان خللی در گلزار پر گل و سبزه تو پدید نیاورد.
(۶)چشم بد از تو دور که در اثر بخت و اقبال بلند و امکانات جبلّیِ تو، از پراکندگی و جدایی رهایی یافتی.
(۷)حافظ مبادا امکانات این کشتی نوح را از دست بدهی وگرنه طوفانِ رویدادها تو را از بین خواهد برد.

شرح ابیات غزل
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن
بحر غزل: رمل مثمّن مخبون اصلم
*
۱-این غزل در روزهای اول ماه محرّم سال ۷۶۸ هجری یعنی در ایّام ورود مجدّد شاه شجاع به شیراز، پس از شکست فاحشی که به برادر خود داد، توسط حافظ سروده شده و تبریک عید در بیت اوّل مربوط به روز اوّل ماه محرّم سال ۷۶۸ هجری است که روز اوّل سال عربی و مقارن با این رویداد می باشد و از مفاد مصراع دوم بیت اوّل چنین بر می آید که در تمام مدّتی که شاه شجاع دور از پایتخت خود شیراز مشغول تدارک حمله مجدّد خود بوده است به وسیله مکاتبه، با حافظ در ارتباط و تماس و وعده هایی به شاعر داده بوده است.
۲-در بیت دوم تعارفی دل پسند و زیباست که علی رغم واقعیّت تلخ اتّفاق افتاده و دور بودنِ اجباریِ شاه شجاع از شیراز، حافظ در مقام تجاهل العارف برآمده چنین وانمود می کند که تو هر وقت و هر زمان اراده می کردی می توانستی شیراز را فتح کرده و مراجعت کنی و خودت آن را به تعویق می انداختی و در این مدّت چه طور دلت راضی می شد که دوری دوستان و هم قطاران را تحمّل نمایی!
۳-در بیت سوم حافظ می گوید ای باد صبا سلام مرا خدمت شاه شجاع رسانیده و به او بگو از برکت نَفَسِ گرم و همکاریها و پشت کار ما بود که از مخمصه خلاصی یافتی و شاعر می خواهد به شاه شجاع بفهماند که بعد از تعارف، واقعیّت امر این است. در نظر داشته باش.
۴-در بیت چهارم اضافه می کند که ورود تو به شیراز سبب خوشحالی و مسرّت اکثریت مردم می شود و آن عدّه قلیلی هم که با برادرت همراه و با تو دشمنند بگذار دلشان از غم بترکد.
۵-در بیت پنجم شاعر از اینکه در کیفیّت لشکر و احوال خانواده سلطنتی و وضعیت امور مادّی شاه شجاع خللی وارد نشده اظهار مسرّت می کند.
۶-در بیت ششم مجدداً از مراجعت شاه شجاع اظهار خوشحالی نموده و تهوّر و پایمردی و پافشاری او را تا دستیابی به فتح می ستاید.
۷-و بالاخره در بیت مقطع مراتب همکاری و خدمتگزاری خود را ابلاغ می کند.
در شرح این غزل اقتضا دارد به دو نکته مهمّ که در ساختار غزلهای حافظ مشاهده می شود اشاره شود:
۱-بسیاری از حافظ پژوهان اعتقاد چندانی به ذو وجهین بودن غزلهای حافظ نداشته و آنها را صِرفاً غزلهایی عاشقانه یا عرفانی به حساب می آوردند و برای ابیات کلیّه غزلها معنانی مستقل در نظر گرفته و تعبیرات یا مفاهیم نهفته در بطن غزل را امری پندارگونه ناشی از تخیّلات پاره یی از شارحین می دانند. چنین نیست و به عنوان مثال چنانچه در همین غزل (۱۸) دقّت شود مشاهده می شود که روی سخن شاعر در مطلع شروع کلام با ساقی است و در بیت دوم که دنباله مطلب بیت اوّل است شاعر با ساقی مشغول عرض تبریک و تعارف است و در بیت سوم و چهارم شاعر خطاب به همان ساقی می گوید که ای ساقی سلام مرا به شراب برسان و به او بگو حال که از زندان خم بیرون آمده یی ما مجلسیان مقدمت را گرامی می داریم. حال باید ببینیم بیت پنجم چه معنا می دهد و ضمیر آن به چه کسی بر می گردد؟ چرا شاعر در بیت پنجم مطلب معترضه یی را پیش می کشد و می گوید که شکر خدای را که به بوستان سمن و گل و شمشاد تو آسیبی نرسیده است. مگر ساقی یا شراب باغچه و گل و شمشاد دارند که از باد خزان آسیب ببیند؟ در بیت ششم کار از اینهم بدتر می شود آنجا که می گوید خدای را شکر که از طالع نیکوی تو بود که از تفرقه به در آمدی. این مضامین و مطالب نه به ساقی می چسبد نه به شراب. پس ضمیر بیت پنجم و ششم به چه کسی بر می گردد؟ اگر به ساقی یا شراب که مطالب و مضامین وافی به مقصود نیستند و این پراکنده گویی ها چه معنی می دهد؟ به ناچار باید قبول کنیم که منظور شاعر از ساقی، ساقی میخانه نیست و این نام عاریتی است که در زیر پوشش آن شاعر با کسی طرف مکالمه است که مضامین بیت چهارم و پنجم هم به او مربوط شده رفع عیب می شود و این همان شاه شجاع است که شاعر با او مبارکباد کرده و مضامین ابیات بعدی نیز هر کدام دارای ایهامی است که همانطور که در شرح این ابیات گفته شده به او بر می گردد.
۲-نکته دوم این است که با اندک دقّت در مفاد ابیات این غزل متوجّه می شویم که اگر شاعری بخواهد غزلی تعبیردار بگوید چاره یی ندارد که این ویژگی را قبول کند که صورت ظاهر غزلش در مکتب وقوع نباشد یعنی غزلهای او نمی تواند با موضوع واحدی شروع و در همان موضوع تا پایان غزل خاتمه پذیرد بلکه هر بیت باید درباره مطلب مستقلّی ساخته و پرداخته شود. از اینجا نتیجه می گیریم که این شیوه که حافظ در پیش گرفته و اکثر غزلهای خود را بدان سبک سروده در راه نیّت و هدف اصلی او یعنی ساختن غزلهایی ذو وجهین با تغییر صورتی در ظاهر و صورتی در باطن بوده است و هرگز شاعر صِرفاً برای اینکه غزلی عاشقانه یا عارفانه بسازد دست به قلم نشده و غزلسرایی او به منظور انتقال یک نوع خبر و مطلب است به فرد یا افراد مورد نظر خود، منتها هنر شاعر در این است که این کار معجزه آسا را شخصاً ابتکار و از عهده آن به خوبی برآمده است و به عقیده نویسنده این سطور حافظ این هنر را از کلام الله مجید تقلید کرده است و آفرین خدا بر او.
۳-مطلب دیگر اینکه از همین جا معلوم می شود که چرا حافظ در طول حیات خود علاقه چندانی به جمع آوری اشعار خود نداشته است؟ زیرا او شاعری همانند ناظمهای دیگر نبوده است که برای اینکه دیوانی فراهم آورد شعر گفته باشد و سعی کند در همه ردیف و قافیه ها شعری بسازد و با ۲۹ حروف الفبا بازی کند. او مردی فاضل و عارف و دانشمند بوده که مسیر زندگانیش او را به دسته بندی کشانیده و هنر و ذوق شاعری خود را در راه مبارزه با رقیبان بالاجبار به کار گرفته است و هرگز نباید او را با دیگر شاعران قیاس کرد. او مردی است فوق العاده و نابغه که هنر شاعری کمترین و کوچکترینِ نمونه و قطره ای است از دریای فضل و کمال و معلومات او، بنابراین آن خودخواهیها و شهرت طلبیها که در دیگر شاعران مشاهده می شود در او نبوده و چندان به اشعار خود دلسپردگی نداشته است. ما باید این واقعیت را قبول کنیم که ناظمها مانند اکثر آنهایی که نام آنها صفحات تذکرة الشعراها را پر کرده است همگی در اصل و ضمیر باطن خود گرسنه نام و تشنه شهرت بوده و شأن شاعران بالفطره مانند خیّام و مولوی و حافظ و … اجلّ از آنهاست.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

👆☹

محمدرضا امامی نوشته:

دختر رَز: بنت العنب، شرابی که از انگور حاصل گردد، دانه ی انگور
رز یعنی انگور

برسان بندگی دختر رز، گو به درآی که دم و همت ما کرد ز بند آزادت
چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم باده از خون رزان است نه از خون شماست
جمال دختر رز نور چشم ماست مگر که در نقاب زجاجی و پرده عنبیست
امام خواجه که بودش سر نماز دراز به خون دختر رز خرقه را قصارت کرد
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
نامه تعزیت دختر رز بنویسید تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
به نیمشب اگرت آفتاب می‌باید ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل مباد تا به قیامت خراب طارم تاک
عروسی بس خوشی ای دختر رز ولی گه گه سزاوار طلاقی

👆☹

محمدرضا امامی نوشته:

بیت آخر کشتی نوح می تواند اشاره به شراب باشد که در ابیات قبل آمده است :

مضمون مشابه در بیت زیر از حافظ آمده است

اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد

👆☹

صالح نوشته:

سلام
بیت چهارم “جای غم باد مرآن دل که نخواهد شادت” که آقای سهیلی عزیز با اون صدای گرمش بجای مرآن ، هر آن دل رو میخونه.

👆☹

دکتر صحافیان نوشته:

رسیدن عید را به ساقی تبریک می گوید و از او می خواهد وعده هایش را از یاد نبرد.

ایهام ها:
عید: عید فطر که ممنوعیت شراب را برداشته- لحظه ای که اغیار کنار روند، حضور دوست حاصل شود، عید حقیقی است.
ساقی: خداوند- جلوه گاه های خداوند مانند زیباییها و هر آنچه حافظ مشتاق را به وجد می آورد.
بیت۲: شگفت زده ام که در این مدت طولانی که در شوق رسیدنت بودم، چگونه دلت آمد از مشتاقانت دل بکنی.
بیت۳: ارادت ما به دختر تاک(شراب) را برسان و بگو با همت و نفس ما از بند آزاد شدی( شراب حال خوش با تلاش و انفاس قدسی به دست می آید)
بیت۴: شادی اهل بزم با ورود تو هست و هر که شادی ساقی را نخواهد دلش خانه غم باد( لازمه شوق به حال خوش و ساقی نفرین بر غم و اندوه است)
بیت۶:بخت بلندت مشهور و مادرزادی است که سبب شده از تفرقه خاطر به درآیی و حال خوش حاصل شود.
بیت۷: حافظ، خوش بختی این کشتی نوح را از دست نده وگرنه طوفان حوادث( تفکرات و احوال ناخوش) بنیاد حال خوشت را از بین می برد.

ایهام کشتی نوح:
سبوی شراب شبیه کشتی- کانون توجه خداوند( کیهان) که سبب حال خوش و آرامش است.

دکتر مهدی صحافیان
آرامش و پرواز روح

👆☹

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید