۱۲۱سولماز در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
با عرض ادب و احترام به تمامی اساتید و عزیزان
به نظر بنده حقیر هم “سخن” درسته. و توضیحات جناب دکتر ترابی و خانم هنگامه حیدری خیلی جامع و کامل این موضوع رو اثبات می کنه.
بنده با شناخت و درک هرچند کمی که از اشعار حضرت مولانا دارم، به کار بردن کلمه ی “سخی” رو به دور از ذوق و ریتم مخصوص اشعارحضرت می دونم.
اما در نهایت از شما مدیران سایت گنجور سپاسگزارم که چنین فضایی رو برای بحث و بررسی این گنج های بی نظیر، فراهم کردین.
عمار در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۰:
دکتر صادق فطرت ملقب به ناشناس، خواننده افغان نیز این شعر را به زیبایی اجرا کرده است.
لطف در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
بنده میل باطنی دارم که بگویم سخن درست است
ولی میتوان سخی را اینجور متصور شد که حضرتمیفرمایند فقط درمورد سخاوتمندی شمع و شکر که منظور نورو شیرینی درک نورالهی است پیش من چیزی نگو
نادر.. در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۵:
آن شاهدی نهایم که فردا شود عجوز
ما تا ابد جوان و دلارام و خوش قدیم...
فضه در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۲۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۲:
گولم می کند....گلوله نخ یا کلاف نخ مرا می کند
رامین در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۴:
به نظرم این شعر را نباید از دید خودمون تفسیر کنیم با توجه به کلیت رباعیات خیام ومفاهیم ارایه شده در انها این رباعی و اصطلاح بر باد شدیم به معنای پوچ بودنزندگی است .
ساسان۸۹ در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » هارا قاچسین اینسان؟:
کسی میداند معنی کلمه نو چیکدان/ نو چکدان در شعر چیست؟
فضه در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۴:
تا زنده ای باشم تو را چون شمع در گردن زدن یعنی اینکه همان طور که شمع گردنش می رود یعنی از طولش کم می شود و نتیجه ای روشنایی و به تعبیری زنده ماندن است ....من رو هم به همین شیوه گردن بزن و زنده کن
فضه در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰۴:
چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه من.....من یعنی همان واحد اندازه گیری وزن ؟؟؟
حمید رضا در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۹:
کتاب روح مجرد، ص: 36
حضرت حداد رضوان الله:
هر کجای عالم باشی ما با توایم. رفاقت و پیوند ما طوری به هم زده شده که قابل انفکاک نیست. نترس! باکی نداشته باش! اگر در مغرب دنیا باشی و یا در مشرق دنیا، نزد ما میباشی! سپس فرمودند:
گر در یمنی چو با منی پیش منی ور پیش منی چو بی منی در یمنی
و همین مراد و مُفاد را میرساند بیت ابن فارض عارف شهیر مصری:
ما لِلنَّوَی ذَنبٌ و مَن أهْوَی مَعی
إن غابَ عَن إنسانِ عَینی فهْوَ فی
«در صورتیکه محبوب من با من باشد، دوری گناهی ندارد؛ چرا که اگر از مردمک چشمم غائب باشد، در درونم حاضر است.»
( «دیوان ابن فارض» طبع بیروت سنه 1384، ص 155)
بهزاد در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸:
با سلام به همه دوستان اهل ادب و هنر . به نظر من غزل به این زیبایی را فقط استاد آواز ایران محمدرضا شجریان می تواند به این زیبایی بخواند . درودبیکران بر استاد شجریان
نیکومنش در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱:
درود بیکران بر دوستان جان
_ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
ای محبوب جانها که همنشین دلیل هستی و پنهان از دیده ها این مصاحبت با تو را به خود تو می سپارم چرا که تو بهترین نگهبان و مراقب به حال عاشقان هستی
2_تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
تا اخرین لحظه عمرم(دامن کفن زیر خاک کشیدن)دست تمنا از بارگاه کبریاییت بر نخواهم داشت
3_محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
نظری بر حال من وا مانده در عشق کن تا جانم به جوش امده و به وقت سحرگاه دست نیازمندی به گردنت اویزان کرده و با تمام وجود تورا تمنا کنم.
4_گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
اگر برا ی به دست اوردن تو به سحر نیاز باشد به نزد فرشته سحر هاروت در بابل رفته وبه هر شکل شده به صد جادو وجنبل تورا به چنگ خواهم اورد
ه_خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
در ارزوی و انتظار انم که به وقت تشریف فرمایی تو بر بالینم جهت مداوای درد عشق به پیش پای تو جان دهم و فدای تو گردم.
6_صد جوی آب بستهام از دیده بر کنار
بر بوی تخم مهر که در دل بکارمت
در ارزوی انکه تخم مهر و محبت تو را درسینه بکارم و از سایه وجود نازنینت بهره مند شوم بستر دل خویش را به صدها جوی مختلف از اب دیده چشمانم ابیاری می کنم
7_خونم بریخت وز غم عشقم خلاص داد
منت پذیر غمزه خنجر گذارمت
اگر خونم بریزی و از غم بیکران عشق خلاصم کنی مطمئن باش به دیده منت از خنجر بلای تو استقبال خواهم کرد
8_میگریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
این اشکهای من (عاشق)فقط برای ابیاری کردن تخم محبتی از معشوق است که در دل کاشته ام
9_بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
اجازه حضور و خدمت رسی به نزد خویش را برایم ارزانی دار تا به سوز دل اشکهای گوهرین خود را فدای سر تا قدم نازنینت کنم
_حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله میکنی و فرو میگذارمت
حافظ جام وجودت را می الود می کنی و دزدانه به چهره من می نگری و در راه عشق بی پروایی میکنی و باتو هیچ کاری ندارم و به حال خویش وا گذارت کرده ام ولی اینکه بخواهی مرا به چنگ اوری
(وصال با محبوب با محبوب )این دیگر خیالی است باطل
سر به زیر و کامیاب
نیکومنش در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:
درود بیکران بر دوستان جان
_ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
کار چراغ خلوتیان باز درگرفت
ساقی بیا بزم عشرت به پا کرده و سرمست و سر خوش شویم چرا که
یار نقاب از چهره برداشته وچراغ دلم را به نور رخش روشن کرد و دوباره بساط شب زنده داری وخلوت دل گزینی را محیّا کرد .
2_آن شمع سرگرفته دگر چهره برفروخت
وین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفت
اتش دلم که چون شمع نیمه فروزان خاموش شده بود به دیدار روی محبوب دوباره شعله ور شد و خود نمایی کرد وجانِ فرسود و
خسته یِ پیرم به یمن روشنی دل جوانی از سر گرفته و بزم و خوشی
سر اغازید
3_آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت
وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
با سر اغازیدن جوانی عشق محبوب چنان دلفریبی و افسونگری در پیش گرفت که قاضی و حاکم شهر راه راستی را گم کرد ومحبوب چنان لطفی در حقم کرد که دشمن عشق (ابلیس)از من بر حذر شده و دوری در پیش گرفت
4_زنهار از آن عبارت شیرین دلفریب
گویی که پسته تو سخن در شکر گرفت
5_بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
وهمه این حکایت ها که گفتم به یمن مدد بخشی ان مرد خدایی عیسوی دم بود که با عنایتش همه بار غمی که از دوست داشتم وبر سینه ام سنگینی میکرد و خاطرم را تنگ کرده بود را به یکباره از دوشم گرفت و سبکم کرد
6_هر سروقد که بر مه و خور حسن میفروخت
چون تو درآمدی پی کاری دگر گرفت
در باغ وبوستان دنیا هر سرو قدی که از بالا بلندی بر ماه و خورشید رشک می فروخت چون محبوبم از در به درون درامد حساب کار دستش امده و
پی کار خویش گرفته متفرق شد.
7_زین قصه هفت گنبد افلاک پرصداست
کوته نظر ببین که سخن مختصر گرفت
هیاهوی قصه عشق فضای هفت گنبد کیهان را پر کرده است حال انکه کوته نظران ،انانیکه فقط امروز و نزدیک و منافع خویش را در نظر دارند و از عاقبت کار و فردای روزگار غافل هستند از کنار داستان عشق به سادگی رد شده و به ان بی اعتنایی می کنند
_حافظ تو این سخن ز که آموختی که بخت
تعویذ کرد شعر تو را و به زر گرفت
حافظ تو این سخن عشق را از که اموختی (معشوق از عاشق اقرار می خواهد)که بلند اقبالی ان باعث شد که در دورانهای مختلف ان را با طلا نوشته وبه عنوان بلا گردان از سینه ها اویزان کنند.
سربه زیر و کامیاب
حمیدِ زارعیِ مرودشت در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۰:
.
بیت هشتم، مصرعِ اول:
.
چو شمع، بلبلِ «این» باغ بسکه عجز نماست
محمدرضا parshid۱۳۹۶@gmail.com در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابد
نه کمانچه ایی به بربط بدهد گوشمالی
۷ در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷:
دوستان در زمان قاجار سوگلی های سلطان و در بالای همه انیس الدوله برای خود سبیل میکشیدند و خود را به شکل دیگر درمی آوردند.
شاید نقشه شاه شاهان ناصر خان بوده یا هر چیز دیگر که بر ما پوشیده است.
پیوند به وبگاه بیرونی
هشدار:
بیماران قلبی فکر نگاه کردن به انیس بانو را از سر برون کنند.
کمال داودوند در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹:
2760
Behzad Tabari در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۹ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
ما ز دوست غیر از دوست مطلبی نمی جوییم فکر کنم اینم درست باشه تو بعضی نسخ اینه
nabavar در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷:
حامد جان
بِمَیَندیش ، همان مَیَندیش mäyändish است به مانای اندیشه مکن، ”ب“ اینجا بای زینت است و برای جور شدن وزن مصراع.
زنده باشی
محمد علی آدم پیرا در ۸ سال قبل، چهارشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۳: