گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳

 

راندی ز نظر، چشم بلا دیدهٔ ما رااین چشم کجا بود ز تو، دیدهٔ ما را
سنگی نفتد این طرف از گوشهٔ آن باماین بخت نباشد سر شوریدهٔ ما را
مردیم به آن چشمهٔ حیوان که رساندشرح عطش سینهٔ تفسیدهٔ ما را
فریاد ز بد بازی دوری که برافشانداین عرصهٔ شطرنج فرو چیدهٔ ما را
هجران کسی، کرد به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۹

 

شد یار به اغیار دل آزار مصاحبدیدی که چه شد با چه کسان یار مصاحب
رنگین شدن بزم من از یار محال استزین گونه که گردیده به اغیار مصاحب
من رند گدا پیشه و او پادشه حسنبا همچو منی کی شود از عار مصاحب
یکباره چرا قطع نظر می‌کنی از مابودیم نه آخر به تو یکبار مصاحب
وحشی شده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۳۹

 

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز استیک منزل از آن بادیهٔ عشق مجاز است
در عشق اگر بادیه‌ای چند کنی طیبینی که در این ره چه نشیب و چه فراز است
سد بلعجبی هست همه لازمه عشقاز جمله یکی قصهٔ محمود و ایاز است
عشق است که سر در قدم ناز نهادهحسن است که می‌گردد و جویای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۵۴

 

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جستبر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست
این چشم چه بود آه که ناگاه گشودیاین فتنه دگر چیست که از خواب گران جست
من بودم و دل بود و کناری و فراغیاین عشق کجا بود که ناگه به میان جست
در جرگهٔ او گردن جان بست به فتراکهر صید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۳

 

خود رنجم و خود صلح کنم عادتم اینستیک روز تحمل نکنم طاقتم اینست
بر خنجر الماس نهادم ز تو پهلوآسوده دلا بین که ز تو راحتم اینست
جایی که بود خاک به سد عزت سرمهبیقدر تر از خاک رهم، عزتم اینست
با خاک من آمیخته خونابهٔ حسرتزین آب سرشتند مرا ، طینتم اینست
میلم همه جاییست که خواری همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۴

 

آنکس که مرا از نظر انداخته اینستاینست که پامال غمم ساخته، اینست
شوخی که برون آمده شب مست و سراندازتیغم زده و کشته و نشناخته، اینست
ترکی که ازو خانهٔ من رفته به تاراجاینست که از خانه برون تاخته اینست
ماهی که بود پادشه خیل نکویاناینست که از ناز قد افراخته، اینست
وحشی که به شطرنج غم و نرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۶۵

 

ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالستبارد و قبول تو چه نقص و چه کمالست
گیرم که جهان آتش سوزنده بگیردبی آب شود جوهر یاقوت محالست
اینجا سر بازارچهٔ لعل فروشیستمگشا سر صندوق که پر سنگ و سفالست
مارا به هما دعوی پرواز بلند استباری تو چه مرغی و کدامت پر و بالست
با بلبل خوش لهجهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۷۲

 

ای همنفسان بودن وآسودن ما چیستیاران همه کردند سفر بودن ما چیست
بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتندساکن شدن و راه نپیمودن ما چیست
ای چرخ همان گیر که از جور تو مردیمهر دم المی بر الم افزودن ما چیست
گر زخم غمی بر جگر ریش نداریمرخساره به خون جگر آلودن ما چیست
وحشی چو تغافل زده از ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۸۳

 

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیستکس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
گلگشت چمن با دل آسوده توان کردآزرده دلان را سر گلگشت چمن نیست
از آتش سودای تو و خار جفایتآن کیست که با داغ نو و ، ریش کهن نیست
بسیار ستمکار و بسی عهد شکن هستاما به ستمکاری آن عهد شکن نیست
در حشر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۸۵

 

جز غیر کسی همره آن عربده جو نیستبد میرود این راه و روش هیچ نکو نیست
دوری نگزیند ز رقیبان سر موییبا ما کشش خاطر او یک سر مو نیست
پیش تو سبب چیست که ما کم ز رقیبیمآیین وفاداری ما خود کم ازو نیست
گویی سخن از مهر به هر بی ره و روییهیچت ز هم‌آوازی این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۹۱

 

پر گشت دل از راز نهانی که مرا هستنامحرم راز است زبانی که مرا هست
با کس نتوان گفتن و پنهان نتوان داشتاز درد همین است فغانی که مرا هست
ای دل سپری ساز ز پولاد صبوریبا عربده سخت کمانی که مرا هست
مشهور جهان ساخت بر آواز عزیزشدر کوی تو رسوای جهانی که مرا هست
بادیست که با […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۹۹

 

از عرض نیازم چه بلا بی‌خبرش داشتآن ناز نگه دزد که پاس نظرش داشت
فریاد که هر طایر فرخنده که دیدمصیاد ز مرغان دگر بسته ترش داشت
بلبل گله می‌کرد ز گل دوش به سد رنگگل بود که هر دم به زبان دگرش داشت
این عشق بلائیست، شنیدی که چها دیدیعقوب که دل در کف مهر پسرش داشت
بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۲

 

جانان نظری کو ز وفا داشت نداردلطفی که از این پیش به ما داشت ندارد
رحمی که به این غمزده‌اش بود نماندستلطفی که به این بی سرو پا داشت ندارد
آن پادشه حسن ندانم چه خطا دیدکان لطف که نسبت به گدا داشت ندارد
گر یار خبردار شود از غم عاشقجوری که به این قوم روا داشت ندارد
وحشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۸

 

تاب رخ او مهر جهانتاب نداردجز زلف کسی پیش رخش تاب ندارد
خواب آورد افسانه و افسانهٔ عاشقهر کس که کند گوش دگر خواب ندارد
پهلوی من و تکیهٔ خاکستر گلخندیوانه سر بستر سنجاب ندارد
سیل مژه ترسم که تن از پای در آردکاین سست بنا طاقت سیلاب ندارد
گر سجده کند پیش تو چندان عجبی نیستوحشی که جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۳

 

اینست کزو رخنه به کاشانهٔ من شدتاراجگر خانهٔ ویرانه من شد
اینست که می‌ریخت به پیمانهٔ اغیارخون ریخت چو دور من و پیمانهٔ من شد
اینست که چشم تر من ابر بلا ساختسیل آمد و بنیاد کن خانهٔ من شد
اینست که چون دید پریشانی من ، گفت :وحشی مگر اینست که دیوانهٔ من شد


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۵

 

گل چیست اگر دل ز غم آزاد نباشداز گل چه گشاید چو دلی شاد نباشد
خواهم که ز بیداد تو فریاد برآرمچندان که دگر طاقت فریاد نباشد
شهری که در او همچو تو بیدادگری هستبیدادکشان را طمع داد نباشد
پروانه که و ، محرمی خلوت فانوسچون در حرم شمع ره باد نباشد
سنگی به ره توسن شیرین نتوان یافتکاتش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۸

 

خرم دل آن کس که ز بستان تو آیدگل در بغل از گشت گلستان تو آید
ما با لب تفسیده ره بادیه رفتیمخوش آنکه ز سرچشمهٔ حیوان تو آید
خوش می‌گذری غنچه گشای چمن کیستاین باد که از جنبش دامان تو آید
بر مائدهٔ خلد خورانم همه خونمرشک مگسی کان ز سر خوان تو آید
گو ماتم خود دار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۰

 

گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیایددل در نظر یار چنین خوار نیاید
ور دعوی جانبازی عشقی نکند دلبر جان کسی اینهمه آزار نیاید
فرماندهی کشور جان کار بزرگیستنو دولت حسنی، ز تو این کار نیاید
ندهد دل ما گوشهٔ هجر تو به سد وصلعادت به قفس کرده به گلزار نیاید
با بوی بسازم که گل باغچه وصلبیش از بغل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۶

 

المنةلله که شب هجر سر آمدخورشید وصال از افق بخت برآمد
سد شکر که زنجیری زندان جداییاز حبس فراق تو سلامت بدرآمد
شد نوبت دیدار و زدم کوس بشارتیعنی که دعای سحری کارگر آمد
جان بود ز هجر تو مهیای هزیمتاین بود که ناگاه ز وصلت خبرآمد
بیخود شده بود از شعف وصل تو وحشیزو درگذر ار او به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۶۹

 

بازم غم بیهوده به همخانگی آمدعشق آمد و با نشأهٔ دیوانگی آمد
ای عقل همانا که نداری خبر از عشقبگریز که او دشمن فرزانگی آمد
خوش باشد اگر کنج غمت هست که این دلبا رخنهٔ دیرینه به ویرانگی آمد
دارد خبری آن نگه خاص که سویممخصوص به سد شیوهٔ بیگانگی آمد
ای شمع به هر شعله که خواهیش بسوزانمرغ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۲

 

کاری نشد از پیش و ز کف نقد بقا شداین نقد بقا چیست که بیهوده فنا شد
اظهار محبت به سگ کوی تو کردیمگفتیم مگر دوست شود دشمن ما شد
دل خون شد و از دیدهٔ خونابه فشان رفتتا رفته‌ای از دیده چه گویم که چها شد
با جلوهٔ حسنت چه کند این تن چون کاهانوار تجلیست کزان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۳

 

هرگز به غرض عشق من آلوده نگرددچشمم به کف پای کسی سوده نگردد
آلوده نیم چون دگران این هنرم هستکز صحبت من هیچکس آلوده نگردد
پروانه‌ام و عادت من سوختن خویشتا پاک نسوزم دلم آسوده نگردد
با بلهوس از پاکی دامان تو گفتمتا باز به دنبال تو بیهوده نگردد
وحشی ز غمش جان تو فرسود عجب نیستجانست نه سنگست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۳

 

در راسته ناز فروشان که بتانندماییم ونگاهی که به هیچش نستانند
ای عشق شدی خوار بکش ناز دو روزیکاین حسن فروشان همه قدر توندانند
خوبان که گهی خوانمشان عمر و گهی جانبازی مخور از من که نه عمرند و نه جانند
جانند بدین وجه کشان نیست وفاییعمرند از این رو که به سرعت گذرانند
جز رنگی و بویی نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۹

 

پرسیدن حال دل ریشم بگذاریدیک دم به غم و محنت خویشم بگذارید
یاران به میان من و آن مست میییدگر می‌کشد آن عربده کیشم بگذارید
روزی که برید از ره این کشته عشقشآنچه از دو سه روز از همه پیشم بگذارید
وحشی صفتم جامهٔ سد پاره بدوزندچسبیده به زخم دل ریشم بگذارید


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۲۲۵

 

گو حرمت خود، ناصح فرزانه نگه دارخود را ز زبان من دیوانه نگه دار
جا در خور او جز صدف دیدهٔ من نیستگو جای خود آن گوهر یکدانه نگه دار
زاهد چه کشی اینهمه بر دوش مصلابردار سبوی من و رندانه نگه دار
هر چیز که جز باده بود گو برو از دستدر دست همین شیشه و پیمانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی