گنجور

 
وحشی بافقی
 

گر دیده به دریوزهٔ دیدار نیاید

دل در نظر یار چنین خوار نیاید

ور دعوی جانبازی عشقی نکند دل

بر جان کسی اینهمه آزار نیاید

فرماندهی کشور جان کار بزرگیست

نو دولت حسنی، ز تو این کار نیاید

ندهد دل ما گوشهٔ هجر تو به سد وصل

عادت به قفس کرده به گلزار نیاید

با بوی بسازم که گل باغچه وصل

بیش از بغل و دامن اغیار نیاید

ناپخته ثمر اینهمه غوغای خریدار

نو باوهٔ این باغ به بازار نیاید

بس ذوق که حاصل کند از زمزمهٔ عشق

از وحشی اگر یار مرا عار نیاید

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

Farid در ‫۴ سال و ۱۱ ماه قبل، یک شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۶ نوشته:

با بوی بسازم که گل باغچه وصل
بیش از بغل و دامن اغیار نیاید---می‌شه لطفا اینو توضیح بدین؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

یکی بودم در ‫۲ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۰۷ نوشته:

با بوی بسازم که گل باغچه ی وصل
بیش از بغل و دامن اغیار نیاید
فرید جان. این بیت درعین که فوق العاده زیباست فوق العاده ساده هم هست
یه تشبیه ساده کرده
گفته که من که دستم به گل نمیرسه پس با از دور دیدنش می سازم (بو استعاره از دیدن شده)
وصال اون گل مال اغیاره (اغیار یعنی غریبه بیگانه جمع غیر)

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.